موسسه فرهنگی و مطبوعاتی روزنامه جمهوری اسلامی

شماره 13452

«چگونگي نفوذ»

مدتي است که بحث «نفوذ» ازسوي افراد مختلف مطرح مي‌شود. راه‌هاي نفوذ متعدد و گوناگون هستند و نمي‌توان آن را به يک شيوه يا يک گروه خاص محدود کرد. در اين نوشته، تنها به دو مورد از راه‌هاي نفوذ اشاره مي‌کنيم؛ دو شيوه‌اي که اگر با دقت و هوشياري با آن‌ها برخورد نشود، مي‌توانند آسيب جدي به انقلاب و کشور وارد کنند.

نخستين راه، افراطي‌گري و تندروي در لباس انقلابي‌گري است. انقلابي‌تر از انقلابيون شدن، گاه کمترين شک و بيشترين حسن‌ظن را برمي‌انگيزد. از اين طريق ممکن است انقلابيون عاقل، معتدل و آينده‌نگر، سازشکار و حتي خائن معرفي شوند. نااميد کردن مردم از نيروهاي اصيل، ايجاد تفرقه و بدبيني و گسترش خشونت نيز مي‌تواند از پيامدهاي چنين رويکردي باشد.

گاهي نيز مي‌توان با شعار مبارزه با انحرافات، خود به انحراف دامن زد. تندروي در لباس تقدس‌مآبي، ظاهرگرايي، قشري‌نگري ديني و رفتارهاي پوپوليستي مي‌تواند بستري براي اختلاف و نفوذ فراهم کند. اين سازوکار، يادآور تعبير «مذهب عليه مذهب» است؛ يعني استفاده از همان ارزش‌ها و باورهايي که مورد احترام جامعه‌اند، براي رسيدن به نتيجه‌اي خلاف مصالح همان جامعه.

تاريخ نيز نمونه‌هاي قابل تأملي در اين زمينه دارد. در ماجراي صفين، معاويه با استفاده از قرآن و بر سر نيزه کردن آن، فضاي سپاه امام علي(ع) را تحت تأثير قرار داد و گروهي از نيروهاي خودي، با اصرار بر توقف جنگ و پذيرش حکميت، امام را در شرايط دشواري قرار دادند. سال‌ها بعد، همين جريان افراطي در قالب خوارج، به دشمني با امام علي(ع) پرداخت و سرانجام يکي از آنان به نام خدا دست به ترور آن حضرت زد. در سوي ديگر، يزيد با شمشير و خشونت آشکار، فاجعه کربلا را رقم زد.

البته از اين نمونه تاريخي نبايد نتيجه گرفت که هر فرد تندرو يا متحجر الزاماً نفوذي است. چنين حکمي، تعميمي شتاب‌زده و غير واقعي خواهد بود. سخن بر سر آن است که افراط‌گرايي مي‌تواند، آگاهانه يا ناآگاهانه، به ابزاري براي حذف نيروهاي عاقل، ايجاد شکاف و تضعيف نظام تبديل شود.

دومين راه نفوذ، القاي شعارهاي تند و افراطي به افراد ساده‌ لوح و کم‌پرسش است.

در فلسفه مي‌خوانيم که تحقق هر معلولي به علت فاعلي و علت قابلي نياز دارد. در اينجا، فردي که ساده‌دلي او به ساده‌لوحي رسيده و روحيه پرسشگري ضعيفي دارد، مي‌تواند به علت قابلي مناسبي براي پذيرش شعارهاي افراطي تبديل شود.

براي تحقق اين فرايند، دو عنصر کافي است: افرادي با اطاعت‌پذيري بالا و قدرت پرسشگري پايين، و شعارهايي هرچه تندتر و افراطي‌تر. هرچه شعارها تندتر باشند، امکان آنکه نيروهاي عاقل و آينده‌نگر به سازشکاري يا خيانت متهم شوند و از صحنه کنار رانده شوند، بيشتر خواهد شد.

کافي است در ذهن چنين افرادي اين جابه‌جايي مفهومي صورت گيرد که تندروي مساوي انقلابي‌گري است و عقلانيت و آينده‌نگري مساوي سازشکاري. در اين صورت، ديگر نيازي نيست کسي دائماً آنان را هدايت کند، خودشان با اعتماد، سرعت و قاطعيت وارد ميدان مي‌شوند و گاه بدون انديشيدن کافي به پيامدهاي عمل، تا جايي که فرمان داده شوند، پيش مي‌روند.در چنين شرايطي بي‌پروايي جاي دورانديشي را مي‌گيرد. با شبيه‌سازي‌هاي نادرست تاريخي، ممکن است فرد خود را در جايگاه امامان معصوم ع و مخالفان خويش را در جايگاه دشمنان آنان ببيند. نتيجه آن است که حرمت مخالف از ميان مي‌رود؛ ناسزاگويي، تخريب، تکفير، تفسيق و حتي خشونت، به نام دفاع از حق توجيه مي‌شود.

خطر بزرگ‌تر آنجاست که چنين افرادي تصور کنند کاملاً مستقل تصميم مي‌گيرند و اساساً کسي در پشت پرده آنان را هدايت نمي‌کند. درحالي که ممکن است شعارها، اطلاعات گزينشي يا فضاي رواني ايجادشده، تصميم آنان را از پيش شکل داده باشد.

حاصل چنين فرايندي مي‌تواند کم شدن نظام از نيروهاي عاقل و آينده‌انديش، ايجاد بدبيني ميان نيروهاي خودي، گسترش تفرقه و دشمني، افزايش يأس و نااميدي در جامعه و در نهايت تضعيف همان جرياني باشد که مدعي دفاع از آن هستند.

بنابراين، اگر نمي‌خواهيم تاريخ تکرار شود، بايد ميان انقلابي‌گري و افراطي‌گري، شجاعت و حماقت، تعهد و اطاعت کورکورانه، و ايمان و ظاهرگرايي تفاوت بگذاريم.

راه‌هاي نفوذ بسيارند و آنچه در اين نوشته آمد تنها دو مورد از آن‌هاست اما همين دو مورد نيز نشان مي‌دهد که هميشه خطر نفوذ از بيرون وارد نمي‌شود.

خطر، هنگامي جدي‌تر است که در لباس خودي ظاهر شود و به نام دفاع از آرمان‌ها، نيروهاي اصيل همان آرمان‌ها را از ميدان خارج کند.

هوشيار باشيم مبادا ساده‌دلي ما به ساده‌لوحي ختم شود و تندروي ما ناخواسته زمينه تضعيف همان آرمان‌هايي را فراهم کند که براي دفاع از آنها ايستاده ايم.

مسعود نادري