موسسه فرهنگی و مطبوعاتی روزنامه جمهوری اسلامی

شماره 13477

ساعت ده شب، استاندار مازندران پيام يک مسافر را خواند و کولاک کرد

پرويز محمدي

اگر کسي پيش از اين ماجرا برايم تعريف مي‌کرد که ساعت ده شب به آقاي استاندار‌ي پيام داده و کمتر از نيم ساعت بعد چند مدير استان يکي پس از ديگري با او تماس گرفته‌اند، براي گرفتاري‌اش جلسه فوري تشکيل داده‌اند و تا روز بعد مشکلش را حل کرده‌اند، احتمالاً با ترديد گوش مي‌کردم. به‌خصوص اگر آن فرد مسافري از استاني ديگر بود که استاندار را نمي‌شناخت و تمام ارتباطش با او به فرستادن يک پيام در واتساپ محدود مي‌شد. اما اين بار خودم آن مسافر بودم و هنوز از آنچه اتفاق افتاد شگفت‌زده‌ام.

ماجرا از گرفتاري همسر و دخترم در سفر از همدان به شهر نور شروع شد. خودرو به دليل ايرادي در کمک عقب به تعميرگاهي در چالوس سپرده شد. هنگام تحويل گرفتن گفته بودند مشکل جدي نيست و هزينه زيادي ندارد. فرداي آن روز اما براي پس دادن خودرو 185 ميليون تومان، حدود شش برابر هزينه نهايي تعمير، مطالبه کردند. بدون آنکه پيش از انجام کار مبلغ را اعلام کرده يا موافقتي گرفته باشند.

همسرم با من در همدان تماس گرفت. تلفني با تعميرکار صحبت کردم و پاسخ شنيدم که تا پول کامل پرداخت نشود ماشين تحويل داده نمي‌شود. ناچار راه افتادم و به چالوس رفتم. درخواست توضيح و فاکتور هم به برخوردي انجاميد که شرح تلخش را در پيامم به آقاي استاندار نوشتم و نمي‌خواهم دوباره تکرار کنم.

به فرمانداري چالوس مراجعه کردم. شکايتم را گفتم و از آنجا به اداره صمت معرفي شدم، اما آن توجه و اقدام فوري که گرفتاري يک خانواده مسافر اقتضا مي‌کرد حاصل نشد. گفتند شکايت را در سامانه ثبت کنيد و رسيدگي هم دست‌کم يک هفته زمان مي‌برد. براي ما که بايد به همدان برمي‌گشتيم، اين پاسخ گرهي باز نمي‌کرد. سرانجام با بررسي موجودي حساب من و همراهم، تمام پولي را که داشتيم گرفتند. مبلغ دريافتي نيز بيش از سه برابر هزينه نهايي تعمير بود. خودرو را تحويل گرفتيم و به همدان برگشتيم.

پول رفته بود، اما آنچه بيشتر آزارم مي‌داد احساس بي‌پناهي بود. اينکه در شهري ديگر گرفتار شوي، خانواده‌ات منتظر باشند و براي بيرون آمدن از گرفتاري ناچار شوي هرچه در حساب‌داري بپردازي. کسي که چنين موقعيتي را تجربه کرده باشد مي‌داند آدم با چه حالي راه برگشت را در پيش مي‌گيرد.

شرح اين اتفاق را در نامه‌اي براي مهدي يونسي رستمي، استاندار مازندران، فرستادم. راستش انتظار چنداني نداشتم. ما برگشته بوديم و خودرو هم تحويل شده بود. پيام را فرستادم تا استاندار بداند بر يک خانواده مسافر در استانش چه گذشته است. شايد هم براي آنکه حرفم را به کسي گفته باشم که مسئوليت دارد و ممکن است نگذارد اين اتفاق براي ديگري تکرار شود.

اما کمتر از نيم ساعت بعد تلفنم زنگ خورد.

ساعت حدود ده و نيم شب بود. آقاي رستمي، مديرکل حوزه استاندار، تماس گرفته بود. گفت آقاي استاندار نامه شما را خوانده‌اند و بسيار متأثر شده‌اند. به من دستور داده‌اند با مديرکل بازرسي، مسئول حراست استانداري و فرمانداري چالوس صحبت کنم تا فوراً جلسه‌اي براي بررسي موضوع و حل مشکل تشکيل دهند.

با تعجب گوش مي‌کردم. همان نامه‌اي که بدون اميد به چنين واکنشي فرستاده بودم، در آن ساعت شب خوانده شده و براي رسيدگي فوري به آن دستور صادر شده بود. حتي پيش از آنکه فرصتي براي پيگيري مجدد من باشد، از دفتر استاندار تماس گرفته بودند.

پس از ايشان آقاي نوربخش، مديرکل روابط عمومي استانداري مازندران، تماس گرفت. با لحني که ناراحتي در آن آشکار بود از اتفاق پيش‌آمده ابراز تأسف کرد و عذر خواست. پرسيد الان کجا هستيد؟ پيشنهاد داد براي اقامت من و خانواده‌ام، در چالوس يا هر نقطه مازندران که هستيم، محلي فراهم کنند تا در مدت رسيدگي دغدغه ماندن نداشته باشيم.

ما به همدان برگشته بوديم، اما آن پيشنهاد برايم بسيار معنا داشت. در نامه نوشته بودم تمام موجودي حسابمان را پرداخت کرده‌ايم و حالا کسي آن بخش را خوانده و به اين فکر کرده بود که اين خانواده براي ماندن و ادامه سفر چه خواهد کرد. خانواده‌اي را ديده بود که سفرش به اضطراب و تلخي کشيده شده است.

در همان تماس اتفاق ديگري افتاد که هنوز صداي آن در گوشم مانده است. آقاي نوربخش تماسش را با من حفظ کرد و با خط ديگري به مديرکل صمت استان زنگ زد. مي‌شنيدم که با چه جديت و قاطعيتي تأکيد مي‌کرد به دستور آقاي استاندار بايد سريع و جدي رسيدگي شود و در اسرع وقت از آقاي محمدي دلجويي گردد.

از اين ميزان پيگيري تعجب کرده بودم. مديرکل روابط عمومي در همان لحظه، درحالي که من در آن سوي خط مي‌شنيدم، از مدير دستگاه مربوط رسيدگي مي‌خواست. احساس مي‌کردم اين بار قرار نيست با يک قول و يک ارجاع، همه چيز تمام شود.

بعد آقاي رئيسيان، مديرکل بازرسي استانداري، تماس گرفت. ايشان نيز از دستور ويژه استاندار براي رسيدگي سريع گفت.

پس از او آقاي احمدپور، مديرکل حراست استانداري مازندران، ضمن دلجويي و عذرخواهي تأکيد کرد موضوع به صورت ويژه دنبال خواهد شد.

در فاصله‌اي کوتاه تلفنم چند بار زنگ خورده بود و هر بار مديري از مازندران مي‌گفت گرفتاري شما را پيگيري مي‌کنيم. من که با تلخي به همدان برگشته بودم، حالا بايد براي خانواده‌ام توضيح مي‌دادم که از استانداري تماس گرفته‌اند، عذرخواهي کرده‌اند، حتي پيشنهاد محل اقامت داده‌اند و دستور جلسه فوري صادر شده است. خودم هم هنوز باور نمي‌کردم.

صبح روز بعد آقاي هادي‌نژاد کياسري، معاون بازرسي اداره کل صمت مازندران، تماس گرفت. گفت به دستور ويژه استاندار از ساري راهي چالوس شده‌ام و تا حدود يک ساعت ديگر در فرمانداري جلسه تشکيل مي‌دهيم. صاحب تعميرگاه را هم دعوت کرده‌ايم.

ما در همدان بوديم و ايشان براي رسيدگي به شکايت ما از ساري به چالوس مي‌رفت. لازم نبود دوباره راه بيفتيم، از کار و زندگي بمانيم و براي توضيح همان ماجرا از اين اداره به آن اداره برويم. مسئول رسيدگي خودش به محل رفته بود.

حدود دو ساعت بعد از داخل جلسه تماس گرفتند. صاحب تعميرگاه هم حضور داشت. اين بار با لحني کاملاً متفاوت عذرخواهي مي‌کرد و براي جلب رضايت من خواهش و تمنا داشت. به گفته خودش به او اعلام کرده بودند بايد از من دلجويي کند و رضايتم را به دست بياورد و در غير اين صورت با پلمب واحد مواجه خواهد شد.

در نتيجه اين پيگيري، صاحب تعميرگاه مجبور به عذرخواهي و دلجويي شد و مبلغ اضافه دريافتي را مسترد کرد. آن گرفتاري که در مراجعه حضوري گفته بودند رسيدگي به آن دست‌کم يک هفته زمان مي‌برد، با پيام شبانه به استاندار و پيگيري مديران استان ظرف يک روز به نتيجه رسيد.

در نخستين تماس آقاي رستمي، مديرکل حوزه استاندار، درباره ايشان جمله‌اي گفت که حالا بهتر معنايش را مي‌فهمم. گفت استاندار ما فوق تخصص جراحي کليه و مجاري ادراري است و بيرون از دستگاه دولتي ماهانه ميلياردها تومان امکان درآمد دارد. عين تعبيرش اين بود که از اين درآمد چشم پوشيده و آمده است فقط براي خدمت به مردم.

من از ميزان درآمد استاندار اطلاعي ندارم. اما درباره آن روحيه خدمت، تجربه‌اي دارم که مي‌توانم با اطمينان از آن بنويسم. آن را در خواندن پيام ساعت ده شب، در تماس‌هاي پي‌درپي مديران، در پيشنهاد اقامت براي خانواده‌ام، در سفر مسئول بازرسي از ساري به چالوس و در پيگيري تا بازگشت حقمان ديدم. اين توجه را با پوست و گوشت و استخوان حس کردم.

براي همين هم فکر مي‌کنم روا نيست فقط هنگام گلايه قلم به دست بگيريم. من بابت رفتار يک تعميرکار و بي‌نتيجه ماندن مراجعه‌ام شکايت کردم. حالا بايد به همان صراحت از مديري بنويسم که نامه را خواند، متأثر شد و اجازه نداد دستورش در ميان ارجاع‌ها و مکاتبات معطل بماند. مجموعه‌اي را به کار انداخت که هرکدام سهم خود را در حل مشکل انجام دادند.

اميدوارم اين روايت به مسئولان کشوري هم برسد. چنين رفتارهايي سزاوار توجه و تشويق است. براي سنجيدن اثر يک مدير، گاهي مي‌توان به همين تجربه يک خانواده نگاه کرد. خانواده‌اي که با احساس بي‌پناهي از استاني برگشته و روز بعد از جديت و توجه مسئولان همان استان حرف مي‌زند.

از آقاي مهدي يونسي رستمي و آقايان رستمي، نوربخش، رئيسيان، احمدپور و هادي‌نژاد کياسري سپاسگزارم. ارزش کاري که کردند براي من فراتر از بازگرداندن پول بود. همراه آن احساسي برگشت که در چالوس از دست داده بودم. اينکه مي‌شود صدايت را به مسئولي برساني و او گرفتاري‌ات را جدي بگيرد.

آن شب پيام را فرستادم تا از آنچه بر ما گذشته بود گلايه کنم. امروز مي‌نويسم تا از آنچه پس از خواندن همان پيام اتفاق افتاد تشکر کنم. هنوز هم وقتي به آن تماس ساعت ده شب فکر مي‌کنم، با خودم مي‌گويم چه خوب که آن نامه را فرستادم.

******

اين روش صحيح رسيدگي به مشکلات مردم که استاندار محترم مازندران در پيش گرفته بايد براي تمام مسئولين رده‌هاي پائين‌تر در استانها و شهرستانها و بخش‌ها سرمشق باشد و تمام فرمانداران، بخشداران، شهرداران و ساير مسئولين با همين سرعت و قاطعيت براي رفع مشکلات مردم تلاش کنند.