موسسه فرهنگی و مطبوعاتی روزنامه جمهوری اسلامی

شماره 13473

شعر در حوزه و علمای شاعر

از بزرگداشت حافظ تا بازخوانی پیوند دیرینه علم و ادب

مقدمه

بیستم مهرماه در تقویم فرهنگی ایران به نام روز بزرگداشت خواجه حافظ شیرازی شناخته می‌شود، شاعری که سخنش از مرزهای زمان و مکان گذشته و در حافظه تاریخی و فرهنگی ایرانیان جایگاهی ماندگار یافته است. حافظ تنها شاعری بزرگ در تاریخ زبان فارسی نیست، او نماینده سنتی ادبی است که در آن، قرآن، عرفان، اخلاق، حکمت و تجربه‌های پیچیده انسانی در زبان شعر جلوه‌گر شده‌اند. بزرگداشت او فرصتی است برای پاسداشت شعر و ادب فارسی و نیز تأمل در نسبت میان شعر، دین و دانش، نسبتی که در تاریخ فرهنگ ایرانی و اسلامی، به‌ویژه در سنت علمی حوزه‌های علمیه شیعه، سابقه‌ای درخور توجه دارد.

گاهی چنین تصور می‌شود که حوزه‌های علمیه، به دلیل تمرکز بر فقه، اصول، تفسیر، حدیث و دیگر دانش‌های دینی، بیشتر با استدلال و مباحث علمی سروکار داشته‌اند و شعر و ادبیات در حاشیه فعالیت‌های آنها قرار داشته است. این تصور، اگر به معنای بیگانگی حوزه از شعر باشد، با واقعیت تاریخی سازگار نیست. نگاهی به زندگی و آثار بسیاری از عالمان شیعه نشان می‌دهد که آنان در کنار تحصیل، تدریس، تحقیق و تألیف، با شعر و ادب مأنوس بوده‌اند و برخی نیز دیوان‌ها و منظومه‌هایی از خود به یادگار گذاشته‌اند. البته نباید از این واقعیت نتیجه گرفت که همه عالمان دینی شاعر بوده‌اند یا شعر در تمام دوره‌های حوزه جایگاهی یکسان داشته است. سخن بر سر وجود سنتی دیرپا و معنادار است که در آن، دانش دینی و ذوق ادبی نه‌تنها ناسازگار نبوده‌اند، بلکه در مواردی یکدیگر را تکمیل کرده‌اند. برخی عالمان از شعر برای بیان تجربه‌های معنوی و عرفانی بهره برده‌اند، برخی اندیشه‌های اخلاقی و دینی خود را در قالب نظم عرضه کرده‌اند و برخی نیز از ظرفیت شعر برای آموزش و انتقال دانش استفاده کرده‌اند.

عالمان شیعه، از محراب علم تا خلوت شعر

یکی از چهره‌های برجسته این سنت، شیخ بهایی، عالم نامدار دوره صفویه است. او در فقه، حکمت، ریاضیات و دیگر دانش‌های زمان خود تبحر داشت و در عین حال، با زبان شعر و ادب نیز آشنا بود. آثار منثور و منظوم او نشان می‌دهد که شخصیت علمی وی را نمی‌توان به یک رشته خاص محدود کرد. در شعر منسوب و مندرج در آثار او، مضامین اخلاقی، عرفانی، معنوی و اجتماعی دیده می‌شود. شیخ بهایی نمونه‌ای از عالمی است که دانش گسترده و ذوق ادبی را در یک شخصیت علمی جمع کرده بود. ملا محسن فیض کاشانی، از دیگر عالمان بزرگ شیعه در قرن یازدهم هجری، نمونه‌ای روشن‌تر از پیوند میان دانش و شاعری است. او فقیه، محدث، مفسر، حکیم و نویسنده‌ای پرکار بود و آثاری چون تفسیر صافی، الوافی و مفاتیح الشرایع را پدید آورد. بااین‌حال، فعالیت علمی او به تألیف کتاب‌های تخصصی محدود نماند و دیوان شعر نیز از خود به یادگار گذاشت. اشعار فیض، در کنار مضامین عرفانی و اخلاقی، بازتابی از دغدغه‌های معنوی اوست. وجود دیوانی مستقل از سروده‌های او، نشان می‌دهد که شعر برای این عالم برجسته، صرفاً تفننی گذرا نبوده است. در این میان، ملاهادی سبزواری جایگاهی ویژه دارد. او از حکیمان برجسته فلسفه اسلامی است و نامش بیش از همه با منظومه پیوند خورده است، اثری که مباحث مهم حکمت اسلامی را در قالب ابیات موزون تنظیم کرده و در سنت آموزش فلسفه جایگاهی شناخته‌شده یافته است. اهمیت کار سبزواری در این است که شعر در اثر او تنها وسیله بیان احساس یا ذوق ادبی نیست، بلکه به قالبی برای صورت‌بندی و آموزش مباحث پیچیده فلسفی تبدیل می‌شود. این نمونه به‌خوبی نشان می‌دهد که در سنت علمی شیعه، نظم گاه می‌توانسته است در خدمت انتقال دقیق مفاهیم نظری قرار گیرد. در میان چهره‌های پیشین، می‌توان از بابا افضل کاشانی نیز یاد کرد، حکیم و رباعی‌سرایی که اشعارش با مضامین حکمی، اخلاقی و معنوی شناخته می‌شود و در برخی سروده‌های او محبت اهل‌بیت(ع) نیز بازتاب یافته است. او نمونه‌ای از پیوند میان حکمت، ادب و گرایش‌های دینی در فرهنگ ایرانی ـ اسلامی است.

در روزگار معاصر نیز امام‌خمینی در کنار جایگاه فقهی، فلسفی، عرفانی و سیاسی خود، اشعاری به یادگار گذاشته است. غزل‌ها، رباعی‌ها و دیگر سروده‌های او، به‌ویژه در حوزه عرفان و مضامین معنوی، جلوه‌ای از وجه ادبی شخصیت او را نشان می‌دهند. در این اشعار، مفاهیمی چون عشق، معرفت، خودشناسی، رهایی از تعلقات و نسبت انسان با حقیقت، مجال بیانی متفاوت از زبان استدلالی و فقهی می‌یابند. آشنایی او با شعر فارسی و تأثیرپذیری ادبی وی از سنت شاعران بزرگ، از جمله حافظ، موضوع بررسی‌های ادبی نیز بوده است.

همچنین علامه حسن‌زاده آملی، حکیم و عارف معاصر و از استادان شناخته‌شده حوزه علمیه قم، در کنار تألیفات فلسفی، عرفانی و علمی، دیوان شعر نیز داشته است. سروده‌های او در قالب‌هایی چون غزل، رباعی و قصیده، اغلب با مضامین عرفانی و معرفتی همراهند. این نمونه نیز نشان می‌دهد که در میان برخی استادان برجسته علوم عقلی و نقلی، شعر مجالی برای بیان لطایف فکری و معنوی بوده است.

این نام‌ها تنها نمونه‌هایی از طیف گسترده عالمان و اندیشمندانی هستند که در کنار فعالیت علمی، به شعر و ادب نیز توجه داشته‌اند. اهمیت این سنت در آن است که نشان می‌دهد شخصیت علمی در فرهنگ اسلامی الزاماً شخصیتی تک‌ساحتی نبوده است. عالمی که در مقام تدریس به برهان و استدلال تکیه می‌کند، می‌تواند در مقام بیان تجربه‌های عرفانی و تأملات اخلاقی، زبان شعر را برگزیند، زیرا هر ساحت از اندیشه و تجربه انسانی، ظرفیت بیانی خاص خود را می‌طلبد.

شعر، ابزاری برای آموزش علوم حوزوی

شاید از شاعری عالمان دینی بتوان به‌عنوان جلوه‌ای از ذوق فردی آنان یاد کرد، اما پیوند شعر با سنت حوزوی به این جنبه محدود نمی‌شود. یکی از نکات مهم و کمتر مورد توجه عموم، نقش شعر در آموزش علوم اسلامی و عقلی است. در تاریخ آموزش اسلامی، منظومه‌سازی یکی از شیوه‌های شناخته‌شده برای تنظیم، حفظ و انتقال مطالب علمی بوده است، شیوه‌ای که به‌ویژه در دانش‌هایی با قواعد و تقسیم‌بندی‌های متعدد، کارکرد آموزشی قابل توجهی داشته است. از نمونه‌های مشهور این سنت، الفیه ابن مالک در علم نحو است. این اثر، قواعد زبان عربی را در قالب ابیات منظوم عرضه می‌کند و در طول تاریخ در آموزش زبان عربی و علوم مرتبط با آن مورد استفاده قرار گرفته است. تنظیم مطالب در قالب شعر، به فراگیران کمک می‌کند ساختار قواعد را به خاطر بسپارند و در هنگام مطالعه و مباحثه، آسان‌تر به آنها مراجعه کنند. نمونه دیگر، همان‌گونه که اشاره شد، منظومه ملاهادی سبزواری است که مباحث فلسفی را به نظم درآورده است. این اثر صرفاً مجموعه‌ای از سروده‌های ادبی نیست، بلکه متنی علمی است که فهم آن به آشنایی با اصطلاحات و مبانی حکمت اسلامی نیاز دارد. شرح‌ها و حاشیه‌های نوشته‌شده بر آن نیز نشان می‌دهند که نظم فلسفی می‌تواند نقطه آغاز یک سنت گسترده آموزشی و پژوهشی باشد.

در کنار این آثار، منظومه‌های آموزشی دیگری نیز در سنت علوم اسلامی پدید آمده‌اند که برخی برای آموزش مقدمات زبان و دانش‌های ادبی و برخی برای عرضه مباحث تخصصی‌تر به کار رفته‌اند. البته همه این آثار به یک اندازه در برنامه‌های درسی حوزه‌های شیعه حضور نداشته‌اند و جایگاه هرکدام، بسته به دوره تاریخی و نظام آموزشی، متفاوت بوده است. چرا شعر می‌تواند در آموزش علم مؤثر باشد؟ وزن و قافیه، به سازمان‌دهی مطالب و تقویت حافظه کمک می‌کنند، نظم ابیات، توالی مفاهیم را روشن‌تر می‌سازد و متن منظوم، امکان مرور و بازخوانی سریع را افزایش می‌دهد. به همین دلیل، در سنت آموزشی قدیم، بخشی از دانش نه فقط در قالب کتاب‌های منثور، بلکه در قالب متون منظوم نیز انتقال می‌یافت.

البته منظوم‌بودن یک متن، جایگزین فهم و استدلال نیست. دانش‌پژوه برای فهم یک منظومه فلسفی یا ادبی همچنان به شرح، تحلیل، استاد و تمرین نیاز دارد. مزیت نظم در اینجا آن است که به حفظ چارچوب مطالب و تثبیت مفاهیم کمک می‌کند، نه اینکه پیچیدگی دانش را از میان ببرد. از این منظر، شعر در تاریخ حوزه‌های علمیه دست‌کم سه کارکرد داشته است. نخست، عرصه‌ای برای ذوق و خلاقیت ادبی عالمان، دوم، زبانی برای بیان معارف اخلاقی، عرفانی و دینی، و سوم، ابزاری برای آموزش و انتقال دانش. این سه کارکرد، نسبت شعر و حوزه را از یک علاقه شخصی فراتر می‌برد و آن را به بخشی از تاریخ فرهنگی و آموزشی جهان اسلام تبدیل می‌کند.

حافظ و پیوند شعر با فرهنگ دینی

بزرگداشت حافظ، فرصتی مناسب برای بازاندیشی در جایگاه شعر در فرهنگ ایرانی - اسلامی است. حافظ با بهره‌گیری از زبان قرآن، اشارات عرفانی، مضامین اخلاقی و پرسش‌های عمیق درباره حقیقت، ریا، عشق و آزادی درونی، میراثی پدید آورده است که مخاطبان گوناگون، از ادیبان و فیلسوفان تا عارفان و عالمان دینی، می‌توانند با آن گفت‌وگو کنند. البته نباید شعر حافظ را به یک تفسیر یا قرائت خاص دینی محدود کرد، غنای شعر او دقیقاً در چندلایگی معنا و امکان تأویل‌های گوناگون است. بااین‌حال، حضور پررنگ واژگان و اشارات قرآنی و عرفانی در دیوان او، یکی از زمینه‌های مهم ارتباط شعر حافظ با سنت‌های دینی و فکری ایران بوده است. در همین چارچوب، توجه به عالمان شاعر نیز فرصتی برای بازشناسی ظرفیت‌های ادبی حوزه‌های علمیه است. این توجه می‌تواند نشان دهد که زبان دین تنها زبان درس و بحث تخصصی نیست، گاهی شعر، با قدرت تصویرسازی و تأثیر عاطفی خود، مفاهیم اخلاقی و معنوی را به شکلی دیگر به مخاطب منتقل می‌کند. آنچه در زبان استدلال به صورت تعریف و برهان عرضه می‌شود، ممکن است در شعر به تجربه‌ای انسانی و ماندگار تبدیل شود.

ضرورت توجه امروز حوزه به شعر و ادب

در روزگار ما که زبان ارتباطات عمومی، رسانه‌ها و فرهنگ دیجیتال با سرعت در حال تغییر است، توجه به شعر و ادبیات می‌تواند برای حوزه‌های علمیه اهمیت تازه‌ای پیدا کند. آشنایی طلاب با میراث ادبی ایران، از فردوسی و سعدی تا حافظ و مولوی، علاوه بر تقویت زبان فارسی، زمینه شناخت بهتر تاریخ اندیشه و فرهنگ جامعه را فراهم می‌آورد. از سوی دیگر، تشویق استعدادهای ادبی در میان طلاب، برگزاری نشست‌های نقد شعر، آشنایی با عروض و فنون ادبی و معرفی آثار عالمان شاعر می‌تواند به گسترش ارتباط میان حوزه و جامعه فرهنگی کمک کند. چنین رویکردی به معنای جایگزین‌کردن شعر به‌جای پژوهش تخصصی یا آموزش متون دینی نیست، بلکه هدف، بهره‌گیری از ظرفیتی فرهنگی است که در کنار دانش، می‌تواند به پرورش زبان، تخیل، حساسیت اخلاقی و قدرت ارتباطی کمک کند. همچنین بازخوانی منظومه‌های علمی و آموزشی گذشته می‌تواند زمینه‌ای برای بررسی دوباره روش‌های انتقال دانش باشد. تجربه تاریخی نشان می‌دهد که آموزش تنها به محتوای علمی وابسته نیست، قالب بیان و شیوه یادگیری نیز اهمیت دارد. البته استفاده امروزین از شعر آموزشی باید متناسب با نیازهای علمی و روش‌های جدید آموزش باشد و نمی‌توان صرفاً به دلیل قدمت یک روش، آن را برای همه موقعیت‌ها مناسب دانست.

*نگاهی به زندگی و آثار بسیاری از عالمان شیعه نشان می‌دهد که آنان در کنار تحصیل، تدریس، تحقیق و تألیف، با شعر و ادب مأنوس بوده‌اند و برخی نیز دیوان‌ها و منظومه‌هایی از خود به یادگار گذاشته‌اند

*در روزگار معاصر نیز امام‌خمینی در کنار جایگاه فقهی، فلسفی، عرفانی و سیاسی خود، اشعاری به یادگار گذاشته است. غزل‌ها، رباعی‌ها و دیگر سروده‌های او، به‌ویژه در حوزه عرفان و مضامین معنوی، جلوه‌ای از وجه ادبی شخصیت او را نشان می‌دهند

*در روزگار ما که زبان ارتباطات عمومی، رسانه‌ها و فرهنگ دیجیتال با سرعت در حال تغییر است، توجه به شعر و ادبیات می‌تواند برای حوزه‌های علمیه اهمیت تازه‌ای پیدا کند