نظام آموزشي حوزه و ضرورت توجه به تحولات عصري (2)
تبيين الگوي خودتنظيمي نظام آموزشي حوزه در نسبت با نيازها و پرسشهاي جامعه معاصر
اشاره
در بخش اول اين نوشتار گفته شد که يکي از مهمترين پرسشهاي پيش روي نظام آموزشي حوزه اين است که نظامي که در يک شرايط تاريخي خاص شکل گرفته است، چگونه بايد خود را با شرايط تاريخي جديد هماهنگ کند، بدون آنکه هويت و اصول بنيادين خود را از دست بدهد؟ براي پاسخ به اين پرسش، تحول درونزا و هويتمحور، پيشنهادگرديد. در اين الگو، اصل بر حفظ هويت و سرمايه تاريخي حوزه است اما ساختارها و روشهايي که در طول تاريخ براي پاسخ به نيازهاي خاصي پديد آمدهاند، مقدس و غيرقابل تغيير تلقي نميشوند. در اين راستا موضوعاتي چون مفاهيم، شناخت زمانه، نقش زمان و مکان، ئرهيز از سنتگرايي ايستا و تحولگرايي بيضابطه، لزوم خود تنظيمي، مسأله شناسيو اولويتبندي مسائل مورد بررسي قرار گرفت و اينک بقيه مباحث.
11. سطوح تحول آموزشي
يکي از خطاهاي رايج در تحول نظام آموزشي آن است که تحول را با افزايش رشتهها مساوي بدانيم. درحالي که تحول واقعي، دستکم در پنج سطح بايد اتفاق بيفتد.
سطح اول. اهداف بايد مشخص شود که حوزه چه نوع دانشآموختهاي ميخواهد تربيت کند.
سطح دوم. محتوا، بايد مشخص شود چه دانشهايي براي تحقق اين هدف ضروري است.
سطح سوم. روش، بايد بررسي شود آيا روشهاي موجود بهترين شيوه انتقال دانش هستند يا خير.
سطح چهارم. مهارت، طلبه علاوه بر دانش نظري به مهارتهايي مانند ارتباط، گفتوگو، پژوهش، رسانه، تحليل اجتماعي و مسئلهشناسي نياز دارد.
سطح پنجم. ارزيابي، بايد مشخص شود آيا دانشآموخته واقعاً توانايي حل مسئله و پاسخگويي دارد يا صرفاً مجموعهاي از متون را گذرانده است.
12. ضرورت تغيير در روشهاي آموزشي
يکي از نقاط مهم تحول، روش آموزش است. روش سنتي مباحثه و استاد و شاگردي از سرمايههاي مهم حوزه است و نبايد کنار گذاشته شود اما ميتوان آن را با روشهاي جديد تکميل کرد. براي نمونه آموزش مسئلهمحور، کارگاههاي پژوهشي، مطالعات موردي، آموزش ميانرشتهاي، آموزش مهارتهاي ارتباطي، بهرهگيري از فناوريهاي آموزشي، آموزش زبانهاي مورد نياز و تحليل مسائل واقعي جامعه.
13. ضرورت توجه به علوم انساني و اجتماعي
طلبهاي که ميخواهد درباره خانواده، اقتصاد، سياست، تربيت، رسانه يا جامعه سخن بگويد، صرفاً با دانستن احکام فقهي نميتواند همه ابعاد مسئله را بشناسد بلکه او بايد موضوع را نيز بشناسد. براي مثال، فقيهي که درباره خانواده معاصر تحقيق ميکند، علاوه بر منابع فقهي بايد با تغييرات خانواده، جامعهشناسي خانواده، روانشناسي روابط، مسائل حقوقي و تحولات نسلي آشنا باشد. اين مسئله به معناي «دانشگاهزده شدن حوزه» نيست بلکه به معناي تقويت موضوعشناسي براي اجتهاد است.
فقه شيعه ظرفيت بالايي براي مواجهه با مسائل جديد دارد. اما فعال شدن اين ظرفيت نيازمند شناخت دقيق موضوعات جديد است. در اينجا بايد ميان دو مرحله تمايز گذاشت. مرحله نخست، شناخت موضوع. مرحله دوم، استنباط حکم.
اگر موضوع درست شناخته نشود، حتي استنباط دقيق از منابع نيز ممکن است به نتيجهاي نامتناسب با واقعيت برسد. از همين رو سخن امام خميني درباره ضرورت احاطه مجتهد بر مسائل زمان خود، صرفاً يک توصيه اجتماعي نيست بلکه يک مسئله روششناختي براي خود اجتهاد است.
14. ضرورت توجه به نسل جديد
يکي از مهمترين تحولات عصر حاضر، تغيير نسلهاست. طلبهاي که قرار است با نسل جديد سخن بگويد، بايد بداند نسل جديد چگونه ميانديشد، چگونه اطلاعات دريافت ميکند، چه پرسشهايي دارد و از چه نوع زبان و استدلالي تأثير ميپذيرد. بنابراين آموزش حوزه بايد در کنار دانش ديني، زمينههايي براي شناخت، ارتباطات، رسانه، روانشناسي نسلها، سواد رسانهاي، فضاي مجازي، مهارت گفتوگو و روش پاسخگويي به شبهات را فراهم کند.
15. حوزه به مثابه يک «نظام يادگيرنده»
يکي از نتايج مهم بحثهاي فوق آن است که حوزه نبايد خود را صرفاً «نظام انتقالدهنده دانش» بداند، بلکه بايد به نظام يادگيرنده تبديل شود. نظام يادگيرنده دائماً از محيط خود اطلاعات ميگيرد، عملکرد خود را بررسي ميکند و در صورت نياز تغيير ميدهد. بر اين اساس، حوزه بايد از جامعه نيز بياموزد. اين يادگيري به معناي پذيرش بيچونوچراي خواستههاي جامعه نيست بلکه به معناي شناخت دقيق جامعه براي ارائه پاسخ ديني مناسب است.
16. مدل پيشنهادي
براساس مباحث پيشين، ميتوان چرخه خودتنظيمي حوزه را در پنج مرحله طراحي کرد
مرحله اول، رصد. ايجاد نظام دائمي براي شناسايي تحولات. جامعه → فرهنگ → فناوري → علم → سياست → اقتصاد → نسل جديد
مرحله دوم، فهم. تحولات بايد توسط متخصصان تحليل و به مسائل مشخص تبديل شوند.
مرحله سوم، اولويتبندي. مسائل براساس اهميت، فوريت و تأثير اجتماعي اولويتبندي شوند.
مرحله چهارم، تنظيم. متناسب با مسائل اولويتدار، در موارد زير بازتنظيم صورت گيرد. رشتهها، متون، سرفصلها، روش تدريس، مهارتها، استادان، پژوهشها.
مرحله پنجم، ارزيابي. پس از اجراي تغييرات بايد سنجيده شود آيا پاسخگويي افزايش يافته است؟ آيا فاصله حوزه و جامعه کاهش يافته است؟ آيا طلاب توان بيشتري براي حل مسائل دارند؟ آيا کيفيت علمي کاهش يافته يا افزايش يافته است؟
سپس چرخه دوباره از مرحله رصد آغاز شود. بنابراين مدل پيشنهادي مقاله چنين است
رصد ← فهم ← اولويتبندي ← تنظيم ← ارزيابي ← رصد مجدد
17. تفاوت «تحول» با «تغيير شتابزده»
خودتنظيمي به معناي تغيير دائمي و بيبرنامه نيست. لذا نظام آموزشي حوزه بايد از دو آسيب اجتناب کند.
ايستايی، هيچ تغييري صورت نگيرد.
شتابزدگي، هر تحول اجتماعي فوراً به تغيير برنامه درسي منجر شود.
راه مطلوب، تحول تدريجي، مستند، آزمايشي و قابل ارزيابي است. به بيان ديگر، حوزه بايد تغيير کند، اما نه به صورت هيجاني بلکه براساس پژوهش، تجربه و ارزيابي.
18. حفظ سنتهاي بنيادين در فرآيند تحول
تحول آموزشي حوزه نبايد به حذف سرمايههاي تاريخي منجر شود. برخي عناصر بايد با قوت بيشتري حفظ شوند مثل
1. اجتهاد. اجتهاد ستون اصلي هويت علمي حوزه است.
2. فقه و اصول. اين دو دانش بايد نه تنها حفظ، بلکه براي مواجهه با مسائل جديد تقويت شوند.
3. اخلاق و تهذيب. حوزه بدون تربيت اخلاقي، به مدرسه تخصصي علوم ديني تقليل پيدا خواهد کرد.
4. استاد و شاگرد. رابطه علمي و تربيتي استاد و شاگرد از سرمايههاي مهم حوزه است.
5. مباحثه. مباحثه ميتواند با روشهاي جديد ترکيب شود، نه اينکه حذف شود.
6. استقلال هويتي و علمي. حوزه بايد استقلال هويتي و علمي خود را حفظ کند.
7. ميراث علمي. ميراث فقهاي گذشته نبايد به حاشيه رانده شود بلکه بايد در نسبت با مسائل جديد بازخواني شود.
19. پيامدهاي بيتوجهي به تحولات عصري
اگر نظام آموزشي حوزه نتواند خود را با شرايط جديد تنظيم کند، چند پيامد قابل پيشبيني خواهد بود.
1. افزايش فاصله ميان حوزه و جامعه. هرچه مسائل جامعه تغيير کند و نظام آموزشي ثابت بماند، فاصله ميان توليد علمي حوزه و نياز جامعه افزايش خواهد يافت.
2. کاهش توان پاسخگويي. پرسشهاي جديد بدون پاسخ تخصصي باقي ميمانند.
3. ايجاد مرجعيتهاي رقيب. اگر حوزه نتواند به پرسشهاي مردم پاسخ دهد، افراد براي يافتن پاسخ به منابع ديگري مراجعه خواهند کرد.
4. تشديد شکاف نسلي. نسل جديد ممکن است احساس کند زبان و ادبيات آموزشي حوزه با مسائل او تناسب ندارد.
5. کاهش کارآمدي اجتماعي. حوزهاي که نتواند در مسائل واقعي جامعه نقشآفريني کند، بخشي از ظرفيت اجتماعي خود را از دست خواهد داد.
20. تحول آموزشي و آينده حوزه
تحولات امروز صرفاً به تغيير چند مسئله فقهي محدود نيست. جهان درحال تغيير ساختاري است. هوش مصنوعي، زيستفناوري، اقتصاد ديجيتال، شبکههاي اجتماعي، تغيير خانواده، تحولات سبک زندگي، تغييرات اقليمي، فناوريهاي پزشکي و ارتباطات جهاني، مسائل پيچيدهاي ايجاد ميکنند که پاسخ به آنها نيازمند همکاري چندين دانش است. ازاينرو حوزه آينده نميتواند صرفاً «فقيهِ متن» تربيت کند بلکه بايد فقيهِ متن و موضوع تربيت کند. همچنين نبايد تنها عالمِ پاسخدهنده تربيت کند، بلکه بايد عالمِ مسئلهشناس تربيت کند. اين تفاوت بسيار مهم است. عالم پاسخدهنده منتظر ميماند تا سؤال مطرح شود اما عالم مسئلهشناس، پيش از شکلگيري بحران، مسئله را شناسايي ميکند.
21. پيشنهادهاي سياستي براي اصلاح نظام آموزشي حوزه
براساس تحليلهاي ارائهشده، پيشنهادهاي زير قابل طرح است.
پيشنهاد اول، ايجاد «مرکز رصد تحولات عصري». اين مرکز بايد به طور مستمر تحولات اجتماعي، فرهنگي، علمي و فناوري را رصد کند.
پيشنهاد دوم، تشکيل «نظام ملي مسئلهشناسي ديني». پرسشهاي جامعه بايد جمعآوري، طبقهبندي و اولويتبندي شوند.
پيشنهاد سوم، پيوند نظام آموزشي با نظام پژوهشي. نتايج پژوهشهاي اجتماعي و علمي بايد به برنامه آموزشي منتقل شوند.
پيشنهاد چهارم، توسعه رشتههاي تخصصي. رشتههاي تخصصي بايد براساس نياز واقعي جامعه طراحي شوند، نه صرفاً براساس مدهاي علمي.
پيشنهاد پنجم، اصلاح متون درسي. متون اصلي حفظ شوند، اما متون تکميلي و کاربردي براي مسائل جديد تدوين شوند.
پيشنهاد ششم، تقويت آموزش موضوعشناسي. طلبه بايد علاوه بر «دانستن حکم»، توانايي فهم موضوع را نيز پيدا کند.
پيشنهاد هفتم، تقويت مهارتهاي ارتباطي. طلبه امروز به مهارت گفتوگو، رسانه، سخنراني، نگارش و ارتباط با نسل جديد نياز دارد.
پيشنهاد هشتم، ارزيابي خروجيمحور. ارزيابي نبايد فقط بر تعداد واحدها و امتحانات متمرکز باشد بلکه بايد توانايي واقعي دانشآموخته در تحليل و حل مسئله نيز سنجيده شود.
پيشنهاد نهم، اجراي آزمايشي اصلاحات. هر تغيير آموزشي ابتدا در مقياس محدود اجرا و سپس ارزيابي شود.
پيشنهاد دهم، حفظ هويت سنتي. تمام اصلاحات بايد با اصل حفظ اجتهاد، اخلاق، قرآن، سنت و استقلال علمي حوزه سازگار باشد.
22. الگوي نهايي پيشنهادي
ميتوان الگوي مطلوب نظام آموزشي حوزه را در قالب فرمول زير خلاصه کرد.
هويت ثابت + شناخت متغيرهاي زمان + مسئلهشناسي + تخصصگرايي + اجتهاد روزآمد + ارزيابي مستمر = نظام آموزشي پويا
در اين الگو، تحول نه تهديد هويت بلکه شرط استمرار کارآمدي هويت است. حوزهاي که ميخواهد در آينده نيز حوزه باشد، بايد بتواند در عين حفظ اصول خود، صورت آموزشي خود را متناسب با جهان جديد بازآرايي کند.
23. نتيجهگيري
نظام آموزشي حوزه حاصل قرنها تجربه علمي و تربيتي است و به همين دليل، حفظ سرمايههاي تاريخي آن ضرورتي انکارناپذير دارد. اما حفظ اين سرمايه نبايد با تثبيت همه صورتهاي تاريخي نظام آموزشي يکسان تلقي شود. ميان «هويت حوزه» و «ساختار تاريخي حوزه» بايد تمايز گذاشت. قرآن، سنت، اجتهاد، فقه، اصول، عقلانيت ديني، اخلاق و تربيت از عناصر هويتي و بنيادين حوزهاند اما شيوه ارائه دروس، ساختار رشتهها، متون آموزشي، روشهاي ارزيابي، ابزارهاي آموزشي و حتي برخي روشهاي انتقال دانش ميتوانند متناسب با شرايط جديد بازتنظيم شوند.
قرآن کريم غايت تفقه را با بازگشت به جامعه و انذار مردم پيوند ميدهد. اين نکته نشان ميدهد که دانش ديني در منطق اسلامي از جامعه جدا نيست. ازسوي ديگر، تأکيد امام خميني بر نقش زمان و مکان در اجتهاد و ضرورت احاطه مجتهد بر مسائل زمان خويش، نشان ميدهد که زمانشناسي صرفاً يک مهارت جانبي براي عالم ديني نيست بلکه با خود فرآيند اجتهاد ارتباط دارد. انديشه شهيد مطهري درباره «اسلام و مقتضيات زمان» نيز نشان ميدهد که مسئله مواجهه دين با شرايط متغير اجتماعي را بايد از طريق ظرفيتهاي دروني دين و سازوکارهاي اجتهادي آن تحليل کرد، نه از طريق نفي سنت يا تسليم بيقيدوشرط در برابر زمانه. بنابراين، مسئله اصلي حوزه امروز اين نيست که «سنت را حفظ کند يا تحول پيدا کند». اين دو در واقع در برابر يکديگر نيستند. مسئله واقعي اين است که چگونه سنت را حفظ کند تا بتواند در شرايط جديد نيز کارآمد بماند.
پاسخ اين مقاله، مفهوم «خودتنظيمي» است. حوزه بايد نظامي براي رصد مستمر تحولات ايجاد کند، تحولات را به مسائل و پرسشهاي قابل مطالعه تبديل نمايد، آنها را براساس اهميت و فوريت اولويتبندي کند، سپس نظام آموزشي، رشتهها، متون، روشها و مهارتهاي خود را متناسب با آن بازتنظيم نمايد و سرانجام، آثار اين تغييرات را ارزيابي کند. اين فرآيند بايد دائمي باشد.
از اين منظر، حوزه مطلوب آينده نه حوزهاي است که سنت خود را کنار گذاشته باشد و نه حوزهاي که در صورت تاريخي گذشته متوقف مانده باشد بلکه حوزهاي است که سنت را سرمايه تحول خود قرار داده است. به تعبير ديگر، تحول مطلوب حوزه، تحول از بيرون و بر حوزه تحميلشده نيست بلکه تحول از درون سنت اجتهادي و براي تحقق بهتر رسالت ديني حوزه است. اگر حوزه بتواند چنين نظام خودتنظيمياي ايجاد کند، نه تنها از تحولات عصري عقب نخواهد ماند، بلکه ميتواند از يک نهاد عمدتاً پاسخدهنده به يک نهاد پيشنگر، مسئلهشناس و توليدکننده پاسخهاي ديني براي آينده تبديل شود.
در نهايت ميتوان گزاره اصلي مقاله را چنين صورتبندي کرد.
نظام آموزشي حوزه براي حفظ هويت تاريخي و استمرار کارآمدي اجتماعي خود، نيازمند حفظ اصول بنيادين و تحول مستمر در ساختارها، روشها و محتواي متناسب با نيازهاي متغير جامعه است و اين تحول بايد از طريق سازوکاري درونزا، عقلاني، تدريجي و ارزيابيپذير صورت گيرد.
*حوزه بايد نظامي براي رصد مستمر تحولات ايجاد کند، تحولات را به مسائل و پرسشهاي قابل مطالعه تبديل نمايد، آنها را براساس اهميت و فوريت اولويتبندي کند و سپس نظام آموزشي، رشتهها، متون، روشها و مهارتهاي خود را متناسب با آن بازتنظيم نمايد
*طلبهاي که ميخواهد درباره خانواده، اقتصاد، سياست، تربيت، رسانه يا جامعه سخن بگويد، صرفاً با دانستن احکام فقهي نميتواند همه ابعاد مسئله را بشناسد بلکه او بايد موضوع را نيز بشناسد
*نظام آموزشي حوزه براي حفظ هويت تاريخي و استمرار کارآمدي اجتماعي خود، نيازمند حفظ اصول بنيادين و تحول مستمر در ساختارها، روشها و محتواي متناسب با نيازهاي متغير جامعه است