موسسه فرهنگی و مطبوعاتی روزنامه جمهوری اسلامی

شماره 13449

ماشه‌هايي که وحدت ملي را نشانه مي‌گيرند

اگر قرار باشد تحولات امنيتي روزهاي اخير در غرب و جنوب‌شرق ايران را فقط مجموعه‌اي از عمليات پراکنده، ترورهاي موردي و درگيري‌هاي مرزي ببينيم، احتمالاً مهم‌ترين بخش ماجرا را نديده‌ايم. مسئله فقط اين نيست که در پيرانشهر يک روحاني اهل سنت هدف حمله مسلحانه قرار گرفته، در راسک فرمانده يک حوزه بسيج ترور شده و چند روز پيش نيز دو نيروي نظامي در منطقه کورين زاهدان جان خود را از دست داده‌اند. مسئله مهم‌تر، بستري است که اين حوادث در آن رخ مي‌دهند و ظرفيتي است که مي‌تواند اين اقدامات را از سطح عمليات امنيتي به سطح يک پروژه اجتماعي ارتقا دهد.

ترورهاي اخير از اين منظر حادثه‌اي قابل تأمل هستند. هدف چنين حملاتي را نمي‌توان صرفاً در حذف يک فرد خلاصه کرد. وقتي خشونت مسلحانه در يک منطقه قومي و مذهبي، فردي از همان جامعه را هدف قرار مي‌دهد، هر روايت‌سازي پيرامون حادثه مي‌تواند آثار اجتماعي آن را بسيار فراتر از خود عمليات ببرد. زيرا تروريسم زماني خطرناک‌تر مي‌شود که بتواند براي عمليات خود «زمينه اجتماعي» توليد کند. اين همان نقطه‌اي است که بايد درباره آن هوشيار بود.

ايران کشوري متکثر است. کرد، بلوچ، عرب، ترک، لر، ترکمن، فارس و ديگر گروه‌هاي قومي و مذهبي، بخش‌هاي درهم‌تنيده‌اي از هويت ملي ايران هستند. همين تنوع، اگر در چارچوب اعتماد متقابل و احساس تعلق مشترک قرار گيرد، يک سرمايه بزرگ ملي است. اما در شرايط بحران، همين تنوع مي‌تواند هدف عمليات رواني قرار گيرد. هدف اين عمليات الزاماً ايجاد يک مناقشه واقعي ميان مردم نيست. گاهي کافي است چنين تصويري ساخته شود که «امنيت» در برابر «هويت»، «مرکز» در برابر «پيرامون»، يا «يک قوم و مذهب» در برابر «قوم و مذهب ديگر» قرار گرفته است. از همين نقطه، حادثه امنيتي مي‌تواند به مسئله‌اي اجتماعي تبديل شود.

اين خطر در شرايط کنوني جدي‌تر است. ايران همزمان با فشارهاي اقتصادي، تحريم و آنچه در ماه‌هاي اخير به عنوان محاصره اقتصادي دنبال شده، با فشار نظامي و تهديدهاي خارجي نيز مواجه است. در چنين شرايطي، دشمنان با تحريک شکاف‌هاي اجتماعي در داخل کشور، در پي ايجاد جبهه‌اي جديد عليه ايران هستند. اين جبهه جديد، فعال‌سازي و تجهيز گروه‌هاي معارضي است که در پوشش تعابير و اسامي قومي، ادعاي نجات‌بخشي مرزنشينان را مي‌کنند اما عملاً به تخريب انسجام ملي اقدام مي‌نمايند. اگر حمله نظامي بتواند زيرساختي را هدف بگيرد و فشار اقتصادي بتواند توان معيشتي جامعه را فرسوده کند، عمليات تروريستي در مناطق قومي مي‌تواند اعتماد ميان بخش‌هاي مختلف جامعه را هدف قرار دهد. براي دشمنان ايران، ميدان درگيري فقط جغرافيا يا آسمان و درياي ايران نيست، آنها خوش دارند بدنه منسجم اجتماعي ميهن را نيز به ميدان نبرد تبديل کنند.

البته يکي از ضرورت‌هاي سياست امنيتي هوشمند اين است که ميان نارضايتي اجتماعي، مطالبات واقعي مردم، جرم سازمان‌يافته، قاچاق، منازعات محلي و تروريسم سازمان‌يافته تفکيک قائل شد. همه مشکلات مناطق مرزي را نمي‌توان با عينک امنيتي ديد و همه مطالبات قومي و مذهبي را نيز نبايد به پروژه خارجي نسبت داد. چنين رويکردي نه‌تنها کمکي به امنيت نمي‌کند، بلکه مي‌تواند دقيقاً همان شکافي را ايجاد کند که گروه‌هاي مسلح و حاميان خارجي آنها به دنبال آن هستند.

راه مقابله با پروژه شکاف، پيش از هر چيز، جلوگيري از امنيتي شدن هويت‌هاست. در واقع، يکي از مهم‌ترين خطوط دفاعي ايران در برابر اين تحرکات، نه فقط مرزبان و نيروي امنيتي، بلکه اعتماد مردم مناطق مرزي به کشور و احساس تعلق آنان به کليت ايران است. هرچه اين پيوند محکم‌تر باشد، گروه مسلح براي تبديل يک عمليات محدود به بحران اجتماعي، مجال کمتري خواهد داشت. اين رويکرد در دولت‌هاي مختلف با درجات گوناگون مورد توجه بوده اما در دولت چهاردهم با سپردن مسئوليت‌هاي کليدي مناطق قومي به مديراني از همان مناطق، با جديت بيشتري دنبال شده است.

از اين منظر، واکنش به ترور افرادي همچون ماموستا نزهتي اهميت نمادين ويژه‌اي پيدا مي‌کند. نبايد اجازه داد يک روحاني اهل سنت که قرباني خشونت مسلحانه شده، در روايت‌هاي سياسي و رسانه‌اي به نمادي براي تقابل قومي يا مذهبي تبديل شود. پيام درست اين است که امنيت او، همانند امنيت هر شهروند ايراني، بخشي از امنيت ملي است همان‌طور که جان يک نيروي نظامي بلوچ يا يک شهروند کرد نيز از همين جايگاه برخوردار است. اين نگاه، اتفاقاً از منظر امنيت ملي واقع‌بينانه‌تر است. امنيت پايدار زماني شکل مي‌گيرد که شهروند پيرانشهر، راسک، زاهدان يا سراوان احساس کند امنيت او موضوعي ملي است، نه مسئله‌اي حاشيه‌اي مربوط به يک منطقه خاص.

در اين ميان، مسئوليت نخبگان قومي و مذهبي، رسانه‌ها و جريان‌هاي سياسي نيز کمتر از دستگاه‌هاي امنيتي نيست. در شرايطي که هر تصوير، خبر، ويدئو يا شايعه مي‌تواند در چند دقيقه ميليون‌ها نفر را تحت تأثير قرار دهد، يک جمله نسنجيده مي‌تواند آثار يک عمليات مسلحانه را چند برابر کند. گروه مسلح شايد بتواند يک نفر را ترور کند اما اين روايت‌سازي است که مي‌تواند يک جامعه را در برابر جامعه ديگر قرار دهد.

تجربه نشان داده که ترميم همبستگي اجتماعي پس از حوادث امنيتي در مناطق قوميتي، خود يک مسئله راهبردي است. خدشه به همبستگي مردم اين مناطق، مي‌تواند يکي از مهم‌ترين اهداف دشمن باشد. بنابراين، در شرايط فعلي بايد دو کار همزمان انجام شوند،‌ با تروريسم قاطعانه برخورد شود و با زمينه‌هاي اجتماعي توليد تروريسم نيز هوشمندانه مواجه شويم. اولي بدون دومي کافي نيست.

اگر شبکه‌هاي مسلح دستگير شوند اما بي‌اعتمادي اجتماعي افزايش يابد، امکان بازتوليد ناامني همچنان باقي است. اگر عمليات‌هاي تروريستي دفع شوند اما مطالبات مشروع مردم در مناطق مرزي ناديده گرفته شود، فضاي روايت‌سازي براي ديگران فراهم خواهد ماند. و اگر در مقابل، براي مقابله با ناامني، همه تفاوت‌هاي قومي و مذهبي به مسئله امنيتي تبديل شوند، ممکن است ناخواسته همان زمين بازي را فراهم کنيم که دشمن در پي آن است. اکنون بيش از هر زمان ديگري بايد مراقب بود گلوله‌اي که در پيرانشهر يا راسک شليک مي‌شود، به گلوله‌اي براي شليک به وحدت اجتماعي ايران تبديل نشود.

تروريست‌ها ممکن است بتوانند يک نفر را هدف قرار دهند اما اين ما هستيم که می‌توانیم تعيين کنيم گلوله آنها فقط يک قرباني بگيرد يا به شکاف ميان ميليون‌ها ايراني تبديل شود. در شرايطي که کشور همزمان زير فشار نظامي و اقتصادي قرار دارد، حفظ پيوندهاي قومي و مذهبي ديگر صرفاً يک فضيلت اجتماعي نيست بخشي از دفاع ملي ايران است.

نورنیوز