نظام آموزشی حوزه و ضرورت توجه به تحولات عصری (۱)
تبیین الگوی خودتنظیمی نظام آموزشی حوزه در نسبت با نیازها و پرسشهای جامعه معاصر
مقدمه
حوزههای علمیه شیعه از مهمترین نهادهای تاریخی در صیانت، تولید، تبیین و انتقال معارف اسلامی به شمار میروند. این نهاد در طول تاریخ، با وجود دگرگونیهای فراوان اجتماعی و سیاسی، توانسته است بخش مهمی از میراث علمی اسلام و تشیع را حفظ و به نسلهای بعد منتقل کند. فقه و اصول، تفسیر، حدیث، کلام، فلسفه، اخلاق و دیگر دانشهای حوزوی در بستر همین سنت علمی رشد یافتهاند و نظام استاد و شاگردی، مباحثه، تقریر، تحقیق و اجتهاد، سازوکارهای اصلی تولید و انتقال دانش در حوزه را شکل دادهاند. بدینترتیب، حوزه علمیه در خلأ اجتماعی زندگی نمیکند. موضوع علم دینی و بهویژه فقه، کلام و اخلاق، در بسیاری از موارد با زندگی واقعی انسان و جامعه ارتباط دارد. جامعه در حال تغییر است و تغییر در سبک زندگی، روابط خانوادگی، ساختارهای اقتصادی، مناسبات سیاسی، فناوریهای نوین، رسانهها، علوم انسانی، ارتباطات اجتماعی و حتی صورتبندی پرسشهای اعتقادی و اخلاقی، مسائل جدیدی را پیش روی اندیشه دینی قرار میدهد.
از این منظر، یکی از مهمترین پرسشهای پیش روی نظام آموزشی حوزه این است که نظامی که در یک شرایط تاریخی خاص شکل گرفته است، چگونه باید خود را با شرایط تاریخی جدید هماهنگ کند، بدون آنکه هویت و اصول بنیادین خود را از دست بدهد؟ این پرسش از آن جهت اهمیت دارد که دو پاسخ افراطی در برابر آن ممکن است شکل گیرد. پاسخ نخست، نوعی سنتگرایی ایستا است که هرگونه تغییر در ساختار و روشهای آموزشی را تهدیدی برای هویت حوزه میداند. پاسخ دوم، نوعی تجددگرایی گسسته از سنت است که روزآمدی حوزه را در کنار گذاشتن میراث تاریخی آن جستوجو میکند. اما در این میان میتوان راه سومی را پیشنهاد کرد که تحول درونزا و هویتمحور است.
در این الگو، اصل بر حفظ هویت و سرمایه تاریخی حوزه است اما ساختارها و روشهایی که در طول تاریخ برای پاسخ به نیازهای خاصی پدید آمدهاند، مقدس و غیرقابل تغییر تلقی نمیشوند. حوزه باید همچون یک نظام زنده علمی، محیط خود را بشناسد، مسائل جدید را شناسایی کند و متناسب با آنها خود را تنظیم نماید. این مسئله در اندیشه برخی از متفکران معاصر شیعه نیز مورد توجه قرار گرفته است. امام خمینی در «منشور روحانیت» ضمن تأکید بر فقه سنتی و اجتهاد جواهری، تصریح میکند که این امر به معنای ایستا بودن فقه نیست و «زمان و مکان دو عنصر تعیینکننده در اجتهادند». همچنین بر ضرورت احاطه مجتهد به مسائل زمان خود تأکید میکند. بنابراین مسئله این مقاله، نه دفاع از تحول به معنای تغییر بیضابطه، بلکه تبیین ضرورت خودتنظیمی علمی و آموزشی حوزه در مواجهه با تحولات عصری است.
1. مفهومشناسی
نظام آموزشی حوزه
نظام آموزشی حوزه را نمیتوان صرفاً مجموعهای از کتابها یا برنامههای درسی دانست. نظام آموزشی مجموعهای بههمپیوسته از اهداف، برنامهها، محتوا، روشهای آموزشی، استادان، طلاب، ساختارهای ارزیابی، محیط تربیتی و سازوکار تولید دانش است. بنابراین اگر سخن از تحول نظام آموزشی حوزه به میان میآید، صرفاً تغییر یک کتاب یا افزودن چند درس جدید مراد نیست بلکه سخن از بررسی نسبت میان هدف، محتوا، روش، مخاطب، نیاز اجتماعی و خروجی نظام آموزشی است. حوزه زمانی میتواند نظام آموزشی کارآمدی داشته باشد که میان آنچه آموزش میدهد و آنچه جامعه از دانشآموخته حوزوی انتظار دارد، تناسب معقول وجود داشته باشد.
سنت حوزوی
سنت حوزوی را نیز نباید با همه صورتهای تاریخی آن یکسان دانست. برخی عناصر سنت، بیانگر اصول هویتی حوزهاند مانند محوریت قرآن و سنت، اصل اجتهاد، عقلانیت فقهی و اصولی، اخلاق و تهذیب، رابطه استاد و شاگرد، تحقیق و مباحثه، استقلال هویتی و علمی، و توجه به میراث علمی گذشتگان.
در مقابل، برخی شیوهها محصول شرایط تاریخی خاص بودهاند و لزوماً نمیتوان آنها را جزء ذات حوزه دانست. بنابراین باید میان «روح سنت» و «صورت تاریخی سنت» تمایز گذاشت. اگر چنین تمایزی صورت نگیرد، هرگونه تحول ساختاری با سنتشکنی مساوی تلقی خواهد شد و امکان اصلاح درونزا از بین خواهد رفت.
2. ضرورت شناخت زمانه
«تحولات عصری» به مجموعه تغییراتی گفته میشود که در شرایط معرفتی، فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی، سیاسی، فناورانه و ارتباطی یک جامعه رخ میدهد. اما نکته مهم آن است که هر تغییری الزاماً یک «مسئله دینی» نیست. نظام آموزشی حوزه باید بتواند میان چهار مفهوم تمایز ایجاد کند.
تحول → مسئله → پرسش → نیاز
برای مثال، ظهور فناوری هوش مصنوعی یک «تحول» است اما آثار آن بر مالکیت فکری، اشتغال، آموزش، حریم خصوصی، تولید محتوا و مسئولیت اخلاقی، «مسائل» مختلفی ایجاد میکند. این مسائل میتوانند پرسشهای فقهی، اخلاقی، حقوقی و کلامی جدیدی تولید کنند. بنابراین حوزه نباید صرفاً به مشاهده تحولات اکتفا کند، بلکه باید توانایی تحلیل دینی تحولات را نیز پیدا کند.
مبانی دینی ما نیز توجه به نیازهای جامعه را کاملا پشتیبانی میکند. یکی از مهمترین مستندات قرآنی در این زمینه آیه ۱۲۲ سوره توبه است: «فَلَوْلَا نَفَرَ مِنْ كُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طَائِفَةٌ لِيَتَفَقَّهُوا فِي الدِّينِ وَلِيُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذَا رَجَعُوا إِلَيْهِمْ لَعَلَّهُمْ يَحْذَرُونَ.» بر اساس آیه، تفقه در دین با «انذار قوم» پیوند خورده است. در تفاسیر نیز این آیه از مهمترین مستندات وجوب تفقه و آموزش دینی دانسته شده و بر رابطه میان تفقه و انتقال دانش به جامعه تأکید شده است. این نکته برای نظام آموزشی حوزه بسیار مهم است که هدف دانش دینی صرفاً تولید عالمِ برخوردار از معلومات نیست بلکه دانش باید بتواند به جامعه بازگردد و در هدایت و حل مسائل آن نقش ایفا کند. از این منظر، اگر جامعه تغییر کند اما نظام آموزشی حوزه هیچ تغییری در شناخت مسائل، رشتهها، روشها و مهارتهای خود ایجاد نکند، میان «تفقه» و «انذار قوم» فاصله ایجاد خواهد شد.
روشن است که تفقه در منطق قرآن، صرفاً حفظ مجموعهای از گزارهها نیست بلکه فهم عمیق دین است. این فهم عمیق هنگامی میتواند رسالت اجتماعی خود را ایفا کند که موضوعات واقعی زندگی انسان را بشناسد. از همین رو میتوان گفت: تفقه کامل، علاوه بر شناخت منابع دین، نیازمند شناخت موضوعات و شرایط تحقق احکام و معارف دینی در جهان واقعی است. این مسئله در فقه شیعه اهمیت مضاعف دارد زیرا اجتهاد، تنها فهم نصوص نیست، بلکه شناخت موضوع، شرایط، عرف، مناسبات اجتماعی و نسبت میان موضوعات مختلف نیز در فرآیند استنباط اهمیت پیدا میکند.
3. نقش زمان و مکان در اجتهاد و پیامد آن برای نظام آموزشی حوزه
یکی از مهمترین مباحثی که میتواند مبنای نظری تحول آموزشی حوزه قرار گیرد، مسئله «زمان و مکان» در اجتهاد است. امام خمینی در منشور روحانیت، ضمن تأکید بر «فقه سنتی و اجتهاد جواهری»، تصریح میکند: «زمان و مکان دو عنصر تعیینکننده در اجتهادند.» ایشان در ادامه توضیح میدهد که ممکن است مسئلهای در گذشته دارای حکمی بوده باشد، اما همان مسئله در روابط جدید سیاسی، اجتماعی و اقتصادی، به دلیل تغییر واقعی موضوع، حکم متفاوتی پیدا کند، از همین رو مجتهد باید به مسائل زمان خود احاطه داشته باشد. این سخن یک پیام مهم برای نظام آموزشی حوزه دارد و آن این که: اگر مجتهد باید به مسائل زمان خود احاطه داشته باشد، نظام آموزشی حوزه نیز باید شرایطی را فراهم کند که طلبه بتواند زمان خود را بشناسد. به عبارت دیگر، نمیتوان از مجتهدِ زمانشناس سخن گفت، اما نظام آموزشی را از ابزارهای زمانشناسی محروم کرد.
استاد شهید مطهری از متفکرانی است که مسئله نسبت دین و مقتضیات زمان را به صورت گسترده مورد بحث قرار داده است. اثر «اسلام و مقتضیات زمان» اساساً به بررسی امکان پاسخگویی اسلام به شرایط و نیازهای متغیر میپردازد. نکته مهم در اندیشه مطهری آن است که «تطبیق با زمان» به معنای تسلیم شدن دین در برابر هر خواسته زمانه نیست بلکه مسئله اصلی شناخت درست اسلام و سازوکارهایی است که خود دین برای مواجهه با تغییرات در اختیار قرار داده است. از این منظر، میتوان الگویی مشابه برای حوزه ارائه کرد که عبارتست از شناخت سنت + شناخت زمان + فهم نسبت این دو = تحول عقلانی
پس حوزه برای روزآمد شدن نباید الزاماً از هویت خود فاصله بگیرد بلکه باید ظرفیتهای درونی سنت اجتهادی خود را برای مواجهه با جهان جدید فعال کند.
4. سنتگرایی ایستا و خطر تبدیل سنت به ساختار غیرقابل تغییر
یکی از آسیبهای احتمالی در نظامهای علمی، خلط میان «اصل» و «روش تحقق اصل» است. برای مثال، اصل «اجتهاد» یک اصل هویتی حوزه است اما اینکه اجتهاد دقیقاً با چه متون، ابزارها و روشهای آموزشی تمرین شود، میتواند در طول زمان تحول پیدا کند. همین مسئله درباره استاد و شاگردی، مباحثه، کتاب درسی، ارزیابی علمی و سایر اجزای آموزشی نیز صادق است. اگر صورت تاریخی یک روش با اصل آن یکسان تلقی شود، هرگونه اصلاح، تهدیدی علیه هویت تلقی خواهد شد. در حالی که تاریخ حوزه خود گواه تغییرات فراوان در علوم، متون و شیوههای آموزشی است. بنابراین: حفظ سنت، به معنای حفظ همه صورتهای تاریخی سنت نیست بلکه به معنای حفظ اصول و ارزشهایی است که سنت علمی حوزه بر آنها استوار شده است.
5. ممنوعیت تحولگرایی بدون ضابطه
در مقابل سنتگرایی ایستا، نوع دیگری از افراط نیز وجود دارد: تصور اینکه برای پاسخگویی به جامعه جدید، حوزه باید هرچه را در نظام آموزشی سنتی وجود دارد کنار بگذارد و ساختاری شبیه دانشگاه ایجاد کند. این رویکرد نیز با ماهیت حوزه سازگار نیست. حوزه صرفاً یک دانشگاه علوم دینی نیست. آموزش حوزوی علاوه بر دانش، با تربیت، اخلاق، معنویت، زیست طلبگی، مسئولیت اجتماعی و شخصیت علمی و تبلیغی پیوند دارد. بنابراین، تحول حوزه باید «حوزهمحور» باشد، نه تقلید صرف از الگوهای بیرونی. در نتیجه دو اصل باید همزمان مورد توجه قرار گیرد.
اصل اول، حفظ هویت
اصل دوم، تحول ساختاری و روشی
و نسبت صحیح این دو، همان چیزی است که میتوان آن را تحول در چارچوب هویت نامید.
6. لزوم خودتنظیمی نظام آموزشی حوزه
«خودتنظیمی» در اینجا به معنای توانایی یک نظام برای مشاهده محیط، تشخیص تغییرات، شناسایی اختلال یا عدم تناسب، اصلاح درونی و ارزیابی دوباره عملکرد خود است. نظام آموزشی حوزه اگر بخواهد زنده و پویا باشد، نباید منتظر بماند تا فاصله میان خود و جامعه به بحران تبدیل شود. بلکه باید به صورت دائمی بپرسد: جامعه امروز با چه مسائل جدیدی مواجه است؟ مردم چه پرسشهایی دارند؟ نسل جدید چه چیزهایی را نمیفهمد یا نمیپذیرد؟ چه مسائل فقهی جدیدی پدید آمده است؟ چه شبهات اعتقادی جدیدی شکل گرفته است؟ چه تغییراتی در خانواده، اقتصاد، سیاست و فرهنگ رخ داده است؟ فناوری چه مسائل جدیدی ایجاد کرده است؟ و روحانی و مبلغ امروز به چه مهارتهایی نیاز دارد؟. در این صورت، حوزه از یک نظام آموزشی «واکنشی» به یک نظام آموزشی پیشنگر تبدیل خواهد شد.
7. شناخت زمانه، نخستین مرحله خودتنظیمی
نخستین شرط تحول، شناخت دقیق زمانه است. شناخت زمانه را میتوان در هفت حوزه دستهبندی کرد.
1. تحولات معرفتی. ظهور نظریههای جدید در فلسفه، علوم انسانی، علوم طبیعی و مطالعات دینی، پرسشهای جدیدی درباره انسان، جهان، دین، اخلاق و معرفت ایجاد کرده است.
۲. تحولات اجتماعی. خانواده، سبک زندگی، روابط نسلی، مهاجرت، شهرنشینی، فردگرایی و تغییر ساختارهای اجتماعی، مسائل جدیدی را ایجاد کردهاند.
۳. تحولات فرهنگی. سبکهای جدید زندگی، موسیقی، هنر، رسانه و فرهنگ جهانی، فضای فرهنگی متفاوتی نسبت به گذشته ایجاد کردهاند.
۴. تحولات فناورانه. فضای مجازی، شبکههای اجتماعی، هوش مصنوعی، زیستفناوری و فناوریهای نوین، مسائل جدید فقهی و اخلاقی ایجاد کردهاند.
۵. تحولات اقتصادی. بانکداری، بازارهای مالی جدید، رمزارزها، قراردادهای نوین، اقتصاد پلتفرمی و تغییر مناسبات کار، مسائل تازهای برای فقه اقتصادی ایجاد کردهاند.
۶. تحولات سیاسی. ماهیت دولت، دولت مدرن، حقوق عمومی، روابط بینالملل، حقوق بشر، جامعه مدنی و اشکال جدید مشارکت سیاسی، نیازمند مطالعات عمیق فقهی و کلامی هستند.
۷. تحولات نسلی. نسل جدید در محیطی متفاوت از نسلهای گذشته رشد کرده است. زبان، منابع معرفت، شیوه ارتباط، حساسیتهای اخلاقی و سبک دریافت اطلاعات در آن تغییر کرده است.
بنابراین، حوزه برای ارتباط مؤثر با جامعه جدید باید علاوه بر شناخت متون، جامعهشناسِ زمان خود نیز باشد.
8. مسئله شناسی، حلقه مفقوده نظام آموزشی
یکی از نیازهای جدی نظام آموزشی حوزه، ایجاد نظامی علمی برای مسئلهشناسی اجتماعی و دینی است. حوزه باید بتواند پرسشهای جامعه را در سطوح مختلف دستهبندی کند.
الف) پرسشهای بنیادی مانند نسبت دین و آزادی؟ نسبت دین و حقوق بشر؟ معنای کرامت انسان؟ نسبت علم و دین؟
ب) پرسشهای کاربردی مانند احکام و اخلاق فضای مجازی؟ مسائل شرعی هوش مصنوعی؟ چگونگی تحلیل خانواده معاصر؟
ج) پرسشهای تخصصی مانند مسائل فقه پزشکی، فقه اقتصاد، فقه رسانه، فقه محیط زیست، فقه فناوری، فقه روابط بینالملل.
این تقسیمبندی به حوزه کمک میکند منابع محدود خود را بر مهمترین مسائل متمرکز کند.
9. ضرورت اولویتبندی مسائل
روشن است که همه پرسشهای مرتبط با حوزه و روحانیت اهمیت یکسان ندارند. بنابراین نظام آموزشی حوزه باید دارای سازوکاری برای اولویتبندی باشد. برای مثال میتوان مسائل را بر اساس چهار معیار ارزیابی کرد. الف) اهمیت اجتماعی. چند نفر با این مسئله مواجه هستند؟ ب) اهمیت دینی. چه میزان با تعالیم دینی ارتباط دارد؟ ج) فوریت. آیا مسئله نیازمند پاسخ فوری است؟ د) پیچیدگی. آیا پاسخ به آن نیازمند دانشهای تخصصی است؟ بر اساس این معیارها، میتوان مسائل را از «فوری و راهبردی» تا «کماهمیت و بلندمدت» طبقهبندی کرد. اگر مسئلهشناسی جدی گرفته شود، برنامه درسی حوزه نیز باید متناسب با آن بازتنظیم شود. این به معنای مثلا حذف فقه و اصول نیست بلکه برعکس، تعمیق فقه و اصول در کنار توسعه قلمروهای کاربرد آنها است. برای نمونه، میتوان در کنار آموزش عمیق فقه و اصول، زمینه تخصص در حوزههایی همچون فقه خانواده، فقه اقتصاد، فقه سیاست، فقه پزشکی، فقه رسانه، فقه فناوری، فقه محیط زیست، فقه تربیت، فقه اجتماعی، فقه هنر را توسعه داد.
*نظام آموزشی حوزه را نمیتوان صرفاً مجموعهای از کتابها یا برنامههای درسی دانست. نظام آموزشی مجموعهای بههمپیوسته از اهداف، برنامهها، محتوا، روشهای آموزشی، استادان، طلاب، ساختارهای ارزیابی، محیط تربیتی و سازوکار تولید دانش است
*یکی از مهمترین پرسشهای پیش روی نظام آموزشی حوزه این است که نظامی که در یک شرایط تاریخی خاص شکل گرفته است، چگونه باید خود را با شرایط تاریخی جدید هماهنگ کند، بدون آنکه هویت و اصول بنیادین خود را از دست بدهد؟
*برای تطبیق نظام آموزشی حوزه با تحولات نو شونده «تحول درونزا و هویت محور» پیشنهاد میگردد