موسسه فرهنگی و مطبوعاتی روزنامه جمهوری اسلامی

شماره 13441

پنج راهکار براي آرامش جامعه

ضرورت مهار نارضايتي و تقويت اميد به تغيير

قادر باستاني تبريزي

آرامش جامعه بخشي از امنيت ملي است. مردم بيش از هر زمان ديگري به نشانه‌هاي روشن از بهبود و اطمينان به آينده نياز دارند. گراني، کاهش قدرت خريد، هزينه‌هاي درمان و نگراني از آينده، فشار زيادي بر زندگي مردم وارد کرده است. راه کاهش اين فشار، شنيدن نگراني‌هاي مردم و برداشتن گام‌هاي ملموس براي بهبود زندگي آنهاست. آرامش زماني شکل مي‌گيرد که مردم آثار اين تغيير را در زندگي روزمره خود ببينند. از اين رو، تلطيف فضاي جامعه و تقويت اميد به آينده، يکي از فوري‌ترين وظايف حکمراني و همه کنشگران سياسي و اجتماعي است.

براي فهم اين مسئله بايد ميان سه موضوع تفاوت بگذاريم. واقعيت‌هاي زندگي مردم، برداشت آنها از اين واقعيت‌ها و روايتي که رسانه‌ها از شرايط کشور ارائه مي‌کنند. اين سه موضوع به هم مرتبطبند، اما يکي نيستند. واقعيت‌هاي زندگي بر برداشت مردم اثر مي‌گذارد و روايت رسانه‌اي نيز مي‌تواند اين برداشت را تقويت يا تضعيف کند. روايت رسانه‌اي مهم است، اما نمي‌تواند جاي واقعيت را بگيرد. وقتي قيمت‌ها هر روز تغيير مي‌کنند، وقتي خانواده‌اي براي خريد مواد غذايي يا پرداخت هزينه درمان مشکل دارد و وقتي مردم آينده اقتصادي خود را مبهم مي‌بينند، نمي‌توان با خبر و تحليل تلويزيوني اين نگراني را از بين برد.

اين تجربه را در سال‌هاي گذشته بارها ديده‌ايم. گاهي از رسانه انتظار داريم کاستي‌ها و ضعف‌هاي بخش‌هاي ديگر را جبران کند. رسانه مي‌تواند به فهم بهتر مسائل و کاهش نگراني‌ها کمک کند، اما نمي‌تواند به تنهايي واقعيت اقتصادي زندگي مردم را تغيير دهد. هرچه فاصله ميان واقعيت زندگي مردم و روايت رسانه‌اي بيشتر باشد، اثرگذاري رسانه کمتر مي‌شود. به همين دليل، راه اصلي کاهش تب جامعه از اقتصاد و معيشت مي‌گذرد. دغدغه اصلي بخش بزرگي از مردم همين است. کسي که نگران اجاره خانه، غذاي خانواده يا هزينه درمان است، با سخنراني و شعار آرام نمي‌شود. بايد بخشي از اين فشار از زندگي او کم شود.

در اين ميان، مفهوم تاب‌آوري هم گاهي اشتباه فهميده مي‌شود. تاب‌آوري به معناي اين نيست که مردم بايد هر فشاري را تحمل کنند. جامعه ايران همين حالا نيز تاب‌آوري زيادي از خود نشان داده است. با وجود فشارهاي اقتصادي و مشکلات متعدد، مردم در برابر تهديد خارجي ايستاده‌اند. مسئله امروز اين نيست که چگونه مردم را به تحمل بيشتر دعوت کنيم. مسئله اين است که چگونه فشار را از روي آنها کمتر کنيم. براي اين کار چند اقدام فوري مي‌توان انجام داد.

اول، بايد جلوي توليد نارضايتي جديد را گرفت. حکمراني در شرايط فعلي لازم نيست درباره هر موضوعي تصميم جديد بگيرد. بعضي تصميم‌ها اگرچه در شرايط عادي ممکن است منطقي باشند، در بحران مي‌توانند خشم عمومي را بيشتر کنند. بنابراين بايد پيش از اجراي تصميمات مهم، آثار اجتماعي و رواني آنها بررسي شود. اقتصاددان، جامعه‌شناس، روان‌شناس، متخصص علوم سياسي و مدير اجرايي درکنار هم بنشينند و تصميمات مهم را از نظر پيامدهاي اجتماعي بررسي کنند.

دوم، بايد به جامعه علامت تغيير و گشايش داد. مردم بايد ببينند که حکومت فقط از آنها انتظار تحمل ندارد. بايد نشانه‌هايي از اصلاح و تغيير نيز ببينند. برخورد مناسب با افرادي که پس از مدتي به کشور بازگشته‌اند، نمونه خوبي است. اين مسير مي‌تواند ادامه پيدا کند. در داخل کشور نيز اصلاحات کوچک مي‌تواند پيام بزرگي داشته باشد.

سوم، بايد فضاي اجتماعي را کمتر تحريک کرد. بخش بزرگي از جامعه نه در فعاليت‌هاي سياسي رسمي حضور دارد و نه خود را در قالب نيروهاي سياسي تعريف مي‌کند. اين بخش خاکستري جامعه نبايد احساس کند هيچ جايي براي زندگي عادي و بيان نگراني‌هاي خود ندارد. اگر قرار نيست به همه خواسته‌هاي اين گروه پاسخ داده شود، حداقل نبايد فضاهاي معمول زندگي اجتماعي از آنها گرفته شود. حساسيت نسبت به سبک زندگي مردم نيز بايد کاهش پيدا کند. جامعه در شرايط فشار به فضا براي نفس کشيدن نياز دارد.

چهارم، رسانه‌ها بايد از توليد اضطراب فاصله بگيرند. صداوسيما لازم نيست در همه شبکه‌ها درباره بدترين سناريوهاي ممکن بحث کند. اين نوع برنامه‌ها حتي اگر با هدف آگاهي دادن ساخته شوند، مي‌توانند نگراني عمومي را بيشتر کنند. لحن حماسي و رجزخواني در خبرها هم هميشه به معناي تقويت روحيه نيست. گاهي نتيجه آن افزايش اضطراب است. تلويزيون بايد بخشي از وظيفه اصلي خود يعني سرگرمي، ايجاد نشاط و کاهش فشار رواني را نيز جدي بگيرد. جامعه خسته به خبر بيشتر نياز ندارد. گاهي به يک برنامه خوب، يک فيلم، يک مسابقه ورزشي و چند ساعت فاصله‌گرفتن از فضاي بحران نياز دارد.

پنجم، بايد براي آينده يک چشم‌انداز قابل باور ساخت. اميد دادن به مردم به معناي وعده بهشت نيست. کافي است مردم احساس کنند قرار نيست شرايط هميشه همين‌طور بماند. کافي است بدانند اگر امروز سختي مي‌کشند، برنامه‌اي براي بهتر شدن فردا وجود دارد. هدف دشمن، خسته کردن ذهن مردم و از بين بردن اميد آنها به آينده و توانايي کشور براي حل مشکلات است. البته اميد با واقعيت‌گريزي فرق دارد. جامعه زماني اميدوار مي‌شود که نشانه‌هاي واقعي از تغيير ببيند.

امروز هر مسئول و هر کنشگر سياسي يک مسئوليت ساده دارد. اگر نمي‌تواند مشکلي را حل کند، دستکم نبايد بر آن بيفزايد. اگر نمي‌تواند اميد بزرگي ايجاد کند، نبايد نااميدي توليد کند. اگر نمي‌تواند از آرامش جامعه بکاهد، مراقب باشد بر التهاب آن نيفزايد.