حوزههاي علميه و فلسفه اسلامياشارههشتم مرداد روز بزرگداشت شيخ اشراق سهروردي فيلسوف شهير اسلامي است. نام سهروردي که با فلسفه اشراق در فلسفه اسلامي عجين شده است، حق بزرگي بر فلسفه اسلامي در حوزههاي علميه دارد. بدين مناسبت مختصري از تاريخ فلسفه اسلامي ارائه ميگردد تا جايگاه فلسفه اشراق در آن نيز نمايان شود.فلسفه در لغت از ريشه فيلوسوفيا، به معناي دوستدار دانش، است و در اصطلاح با توجه به تفاوت مکتبهاي فلسفي، تعاريف متفاوتي براي آن ارائه شده است. امروزه غالباً فلسفه شاخهاي از معرفت معرفي ميشود که به کليترين مسائل بشري ميپردازد. تفکر درباره چيستي وجود، زمان، خدا، انسان، شناخت و... از جمله مسائلي هستند که در فلسفه مورد بحث قرار ميگيرند. در سنت فلسفه اسلامي، همان تعريف ارسطو با تغييراتي اندک (با توجه به تفاوت مباني) مطرح ميشود: فلسفه دانشي است که موضوع آن موجود بما هو موجود است.خاستگاهاصطلاح «فلسفه» از طريق ترجمههاي يوناني قرن دوم و سوم هجري به زبان عربي وارد شد. سنّت علمي و فلسفي اسلام در مرحله شکلگيري خود تحت تأثير آراء مختلفي قرار گرفت و بعد از سقوط اسکندر در سال 21ق و فتح خاور نزديک توسط مسلمانان اوضاع پيچيدهتر شد. در سال 651 ميلادي آخرين پادشاه ساساني از دنيا رفت و ايران به دامن اسلام افتاد. بعد از حدود 15 سال، سپاه اسلام از رودخانه جيحون گذشت و در سال 95ق سند و ماوراءالنهر تحت حاکميت دمشق درآمدند. اين مناطق فرهنگي در شکلگيري تفکر اسلامي سهمي بسزا داشتند. در اين ميان، مرکز علمي جندي شاپور که در زمان انوشيروان در نيمه قرن ششم ميلادي به اوج شکوفائي خود رسيده بود بيشترين تأثير را داشته است. جندي شاپور بعد از فتح مسلمانان نيز به شکوفائي خود ادامه داد و قبل از آن نيز مهد فعاليتهاي فکري بود.اما سنت غني و پايدار فلسفه در اسلام، بعد از کلام به وجود آمد. در واقع، تاريخ اولين نماينده اين سنت، يعني فيلسوف عرب کندي (نيمه قرن سوم/نهم)، عملاً مصادف با فعاليت جدي و منظم نهضت ترجمه در بيت الحکمه بود. توجه مترجمين خبره در اين مرکز به طور آرام به طرف متون يوناني جلب شد. سنت فلسفه، الهامات اوليه خود را از آثار ترجمه شده يوناني گرفت. از اين رو ايشان به منطق ارسطويي وفادار ماندند و در داخل چارچوب مابعدالطبيعه نوافلاطوني به تأمل و تفکر پرداختند.مکتبهاي فلسفي جهان اسلاممشاءفلسفه اسلامي در آغاز – يعني زماني که در قالب يک نظام فلسفي به وسيله ابو نصر فارابي تأسيس شد – سرشتي کاملاً استدلالي داشت. فارابي و بعد از او ابوعلي سينا – که فلسفه اسلامي را گسترش زيادي داد – براي آراي ارسطو اعتبار زيادي قايل بودند. از آنجا که ارسطو در مباحث فلسفي بيش از هر چيز به قياس برهاني تکيه داشت، فلسفه اسلامي نيز صورت استدلالي پيدا کرد. اين شيوه از تفکر فلسفي به حکمت مشّاء معروف شد. فارابي، ابنسينا، بهمنيار، جوزجاني و ابوالعباس لوکري از جمله نامداران حکمت مشّاء در جهان اسلام هستند. در اين ميان، ابن سينا، در رشد و گسترش رويکرد مشائي جايگاه رفيعي ايفا کرده است.اشراقفلسفه اشراق ماحصل واکنشهايي است به پارهاي جنبههاي متون فلسفه اسلامي که عمدتاً به آثار ابن سينا مربوط است. هرچند ابن سينا احتمالاً به طور جدي خواهان شکل دادن نوع خاص و متمايزي از فلسفه شرقي بود که آن را به طور خلاصه در «منطق المشرقيين» خود ذکر کرده است، اما وي هيچگاه به ارائه و بسط نظام فلسفي متمايز از اثر عظيم و اساساً ارسطويي خود، شفا، نپرداخت و همه آثار او، بيانگر ساختار، اصطلاحات و مضامين فلسفه مشايي متعارف است. اما بعضي از انديشمندان پيش از سهروردي، آثاري با مباني متفاوت و گاه ضدارسطويي پديد آوردند. معروفترين ايشان، هبةالله ابوالبرکات بغدادي بود. بغدادي در اثر اصلي خود، المعتبر، - که يک دايرةالمعارف ضدارسطويي است – ساختاري بديل را براي فلسفه و به ويژه معرفت شناسي ميپروراند. هدف بغدادي، رد فلسفه سينوي نبود و بر خلاف غزالي، نميخواست ناسازگاري اين فلسفه را نشان دهد. بلکه، قصد او بهبود ساختار موجود و اصلاح ناسازگاريهاي منطقي و مابعدالطبيعي مشهود در آثار پيشين بود. المعتبر، نخستين نمونه گرايش غيرارسطويي در فلسفه اسلامي بود که بعدها سهروردي در بازسازي اشراقي فلسفه مشايي، اين گرايش را نظاممند ساخت. هم بغدادي و هم سهروردي مفاهيم فلسفي ساختاري خود را بر مبناي واحدي قرار دادند يعني همان شهود اوليه فاعل شناسا. سهروردي همچنين با آثار ضدفلسفي متکلم مشهور، ابوحامد غزالي، به ويژه با تهافت الفلاسفه، به خوبي آشنايي داشت و حتي پارهاي از اصطلاحات غزالي را بعدها با تغييراتي در «حکمةالاشراق» خود به کار برد.سهروردي در سراسر آثار خود از اصطلاحات «قاعده اشراقيه»، «ضوابط اشراقيه»، «دقيقه اشراقيه» و نظاير آنها استفاده ميکند تا مسائل ويژهاي را در منطق، معرفتشناسي، طبيعيات و مابعدالطبيعه معين سازد؛ يعني حوزههايي در تفکر که او آنها را بازسازي يا به شکلي بديع از نو صورتبندي کرد. اين اصطلاحات جديد، بيانگر اجزاي اصلي فلسفه اشراق است و روش آن را از فلسفه مشايي جدا ميکند. بنابراين فلسفه اشراقي را ميتوان فلسفه سهروردي ناميد.حکمت متعاليهملاصدرا با ترکيب راههاي سهگانه معرفت، وحي، استدلال يا عقل و راه شهود معنوي يا مکاشفه عرفاني، توانست مکاتب نخستين انديشه اسلامي را تکامل ببخشد و آنها را به جهانبيني واحد و منسجمي تبديل بکند. به اين ترتيب، او ديدگاه عقلاني نويني را ايجاد کرد که به نام «حکمت متعاليه» شناخته ميشود. اين اصطلاح بيانگر تولد ديدگاه عقلاني جديدي در عالم اسلام است که داراي عميقترين تأثيرات در سدههاي اخير در ايران و همچنين عراق و هندوستان است. زيربنا و بنيان «حکمت متعاليه» و کل مابعدالطبيعه صدرايي را علم وجود تشکيل ميدهد. تمايز ميان مفهوم وجود و واقعيت آن، وحدت وجود، تشکيک وجود و اصالت وجود، از مباحثي است که ملاصدرا بدانها پرداخته و نيز اساس بسياري از ديگر مباحث فلسفي اوست. حرکت جوهري، اتحاد عاقل و معقول، عالم خيال و مثل نوري (اعيان ثابته) از ديگر مباحث پردامنه و مهم در حکمت متعاليهاند.آثار فلسفي مهم1. اشارات و تنبيهات از ابن سينا. کتاب الاشارات و التنبيهات داراي ده نهج، (که مسائل آن مربوط به علم منطق است) ده نمط، (که به مسائل حکمت طبيعي و الهي و عرفان و تصوف اختصاص دارد) و فصولي کوچک است. يکي از امتيازات مهم اين کتاب بر ساير تأليفات ابن سينا، مطالب نمطهاي سهگانه آخر آن است، که مؤلف خواسته است حقايق اشياء را از جهت کشف و شهود بررسي کند. ابن سينا پس از تحقيق و بررسي درباره مباحث حکمت طبيعي در 3 نمط اول اشارات و تنبيهات، مسائل حکمت الهي را در 4 نمط، مرتب کرده است.2. شفاء. مهمترين کتاب ابن سينا «الشفاء» و «قانون» است. وي کتاب شفا را در 18 جزء در ابواب علوم و فلسفه يعني منطق، رياضيات، طبيعيات و الهيات پرداخته است. قسمت منطق شفا، دقيقترين و مفصلترين کتاب منطق اسلامي است. قسمت رياضي اين کتاب شامل اصول هندسه و حساب (ارشماطيقي) و موسيقي و علم هيئت است. طبيعيات آن حاوي بحث در «السماع الطبيعي»، «السماء و العالم»، «الکون و الفساد»، «افعال و انفعالات»، «معادن و آثار علويه»، «نفس»، «نبات» و «حيوان» است. الهيات شفاء بوعلي نيز شامل 10 مقاله است و درباره موضوعات ذيل بحث ميکند. اقسام موجودات، جوهر و عرض، ماده و صورت، وحدت و کثرت، تقدم و تاخر، قدم و حدوث، نوع و جنس و فصل و اقسام علل آنها، مبدأ اول و کيفيت صدور اشياء، مبدأ و معاد و لزوم اطاعت از پيامبر و امام.3. حکمةالاشراق. حکمةالاشراق، مهمترين اثر شيخ شهاب الدين سهروردي و منبع اصلي حکمت اشراق است. اين کتاب به زبان عربي است و بنابه گزارش سهروردي، در سال 582 تأليف آن به پايان رسيده است. حکمةالاشراق شامل دو بخش عمده است: در ضوابط فکر و انوارالهيه. در ابتداي کتاب، مقدمه و در انتها وصيتِ مصنّف نيز در آن آمده است.4. قبسات. القَبَسات از مهمترين آثار ميرداماد است که نام کامل آن در برخي از منابع «قبسات حق اليقين في حدوث العالمْ» آمده است و چنانکه از اين عنوان آشکار است، مسأله خلق جهان و چگونگي صدور عالم از باري تعالي در اين کتاب مطرح گرديده است.5. اسفار اربعه. اَلاْسْفارُ الاْرْبَعَة، عنوان اثر مشهور فلسفي صدرالدين شيرازي، ملقب به صدر المتألهين و ملاصدرا است. مؤلف نام کامل کتاب را الحکمة المتعالية في الاسفار العقلية الاربعة نهاده است. نام اين کتاب از چهار سفر يک حکيم متأله بهره برده است. سفرهاي چهارگانه عبارتند از من الخلق الي الحق، في الحق بالحق، من الحق الي الخلق بالحق؛ في الخلق بالحق. اين کتاب از حيث جامعيت و دامنه تأثير بر حوزه حکمت اسلامي در سدههاي اخير - به ويژه جريان «حکمت شيعي» - مقامي يگانه دارد. 6. الشواهد الربوبية. الشواهد الربوبيه في المناهج السلوکيه از مهمترين آثار فلسفي ملاصدرا است که در ميان آثار وي برجستگي خاصي دارد؛ زيرا همهانديشههاي فلسفي او(اعم از الهيات، طبيعيات، نفس، معاد و...) به صورت مختصر مورد بررسي قرار گرفته است.7. نهاية الحکمة. نهاية الحکمة کتابي است مشتمل بر مباحث فلسفه اسلامي که با هدف آموزشي به رشته تحرير درآمده است. مؤلف اين کتاب، علامه سيدمحمدحسين طباطبائي، آن را براي آموزش فلسفه در سطح عالي و پس از فراگيري کتاب بداية الحکمة تأليف کرد.8. اصول فلسفه و روش رئاليسم. اين کتاب، در آغاز بحثهاي فلسفي ويژهاي بوده است که توسط علامه طباطبائي در سالهايي از دهه بيست شمسي براي برخي از طلاب حوزه علميه قم تدريس ميشد. وي مباحث را ابتدا خودش مينوشته و سپس در جلسات آنها را مطرح و مورد بحث و بررسي قرار ميداده است. مجموعه اين بحثها، 14 مقاله ميشود که توسط استاد شهيد مرتضي مطهري، با شرح و توضيح لازم، منتشر گرديد.*سنت غني و پايدار فلسفه در اسلام، بعد از کلام به وجود آمد. در واقع، تاريخ اولين نماينده اين سنت، يعني فيلسوف عرب کندي، عملاً مصادف با فعاليت جدي و منظم نهضت ترجمه در بيت الحکمه بود*اصطلاحاتي چون «قاعده اشراقيه»، «ضوابط اشراقيه»، «دقيقه اشراقيه» و نظاير آنها، بيانگر اجزاي اصلي فلسفه اشراقند که روش آن را از فلسفه مشايي جدا ميکنند*ملاصدرا با ترکيب راههاي سهگانه معرفت، وحي، استدلال يا عقل و راه شهود معنوي يا مکاشفه عرفاني، توانست مکاتب نخستين انديشه اسلامي را تکامل ببخشد و آنها را به جهانبيني واحد و منسجمي تبديل بکند