امام خميني و شيوه تدريس فلسفه در حوزهاشارهفلسفه اسلامي در کنار طرفداران پروپا قرصي که در حوزه علميه
امام خميني و شيوه تدريس فلسفه در حوزهاشارهفلسفه اسلامي در کنار طرفداران پروپا قرصي که در حوزه علميه داشته و دارد، همواره مخالفاني نيز داشته است که آن را مغاير با اهداف اصلي حوزه و نيز ايمان ديني قلمداد کرده، حتي برخي از آنان به تکفير فلاسفه نيز دست زدهاند. در اين ميان امام خميني که خود يکي از فيلسوفان صاحب نظر و مدرسان فلسفه به شمار ميرفته است، پيش از انقلاب اسلامي که تدريس فلسفه دچار فشار مضاعفي شده بود، از شاگردان خود خواستند با رعايت ملاحظاتي فلسفه را در حوزه زنده نگه دارند اما با پيروزي انقلاب اسلامي به برکت عظمت امام خميني، درس فلسفه جايگاه واقعي خود را پيدا کرده و به درس رسمي طلاب تبديل گشته است. خاطره مرحوم حجتالاسلام والمسلمين دواني در باره وضعيت فلسفه در حوزه قبل از انقلاب اسلامي بسيار گويا است که به مناسبت روز بزرگداشت سهروردي در هشتم مرداد تقديم ميگردد.*** در سال 1338 شنيديم به مرحوم آيتالله بروجردي گفتهاند که مرحوم علامه طباطبايي با اين درس مفصلي که براي حکمت و فلسفه خود به راه انداخته، به حوزه علميه ضربه ميزند، چرا که حوزه، اساسش بر تدريس و نشر علوم ديني، فقه، اصول و حديث گذاشته شده است. البته علامه طباطبايي درس ديگري براي تفسير قرآن داشتند که آن را در مدرسه حجتيه و گاهي هم در همان مسجد سلماسي ميگفتند. اين درس پايه و اساس تفسير بزرگ ايشان، يعني «الميزان» را تشکيل داد که به موازات انتشار کتاب آن در چند جلد، بقيه را هم تدريس ميکردند. من نيز مانند بسياري ديگر در هر دو درس استاد شرکت ميکردم.جوّسازي بر عليه مرحوم علامه طباطبايي به لحظههاي بحراني رسيده بود. از اين رو، من و چند نفر ديگر تصميم گرفتيم که در حمايت از علامه طباطبايي دست به کار شويم و جلوي واقعه را قبل از وقوع بگيريم. تمام ترس ما از اين بود که مبادا مرحوم آيت الله بروجردي حرفي بزند و افراد مغرض آن را دامن زنند و در نتيجه کار بر علامه طباطبايي سخت شود. اما نميدانستيم چه کنيم يا کار را از کجا پيگيري کنيم.سرانجام تصميم گرفتيم که به نزد امام برويم و چاره کار را از ايشان بخواهيم چرا که ايشان هم فقيه مصلح بودند و هم حکيم و استاد بزرگ فلسفه. با اينکه شنيديم که امام کسالت دارند و سرما خوردهاند، ولي چاره نبود و شرايط از حساسيت زيادي برخوردار بود. در يکي از همان شبها با دو ـ سه نفر از افراد فاضل به خدمت امام رفتيم. ايشان طبق معمول، با قلم ني و دواتي قديمي، با خط خوش و زيباي خود، مشغول نوشتن درسي بودند که در همان روزها به تدريس آن مشغول بودند. سلام کرديم و نشستيم.امام آخرين سطر را بر روي کاغذ ليمويي رنگ صيقل زدهاي به سبک قُدما نوشتند و قلم را در جاقلمي دوات گذاشتند. سپس ضمن احوالپرسي از ما منتظر ماندند که بدانند براي چه آمدهايم.يکي از ما گفت: شما خودتان استاد فلسفه حوزه علميه بودهايد. اين روزها بر اثر گسترش مکتب مادي و تبليغات الحادي، تدريس فلسفه بيش از هر وقت ديگر لازم و ضروري است. فعلاً هم آقاي طباطبايي پيشرو استاداني است که در حوزه، فلسفه تدريس ميکنند. شنيدهايم در نزد آيت الله بروجردي بر ضد ايشان جوّسازي شده و ممکن است تصميم حادي بگيرند و عکسالعمل نشان دهند که به زيان آقاي طباطبايي تمام شود. خلاصه، از ايشان خواستيم که هر طور شده با آيتالله بروجردي ملاقات کنند و اگر بتوانند ايشان را متوجه غرض ورزيهاي اطرافيان يا ساده انديشان بکنند.اما امام فرمودند: «نميشود در اين باره چيزي به آقاي بروجردي گفت.». و چون يکي از دوستان اصرار کرد، امام با عصبانيت گفتند: «من چه کنم؟ کساني در منزل آقاي بروجردي هستند که نميگذارند کاري براي اسلام انجام بگيرد...»و پس از چند لحظه سکوت، اضافه کردند: «آقاي بروجردي خودشان اهل معقول (استاد فلسفه و علوم عقلي) هستند و شخصاً با فلسفه مخالف نيستند. وقتي بروجرد بودند و خبر به قم رسيد که گذشته از خارج، فقه و اصول، فلسفه هم تدريس ميکنند، چند نفر از افراد مقدس هم از قم بلند شدند، رفتند بروجرد و کاري کردند که ايشان را واداشتند که تدريس فلسفه را ترک کنند، مبادا به حوزه علميه هم سرايت کند و کار به جاي باريکي بکشد. ايشان هم از ترس هو و جنجال مقدّسان، آن را ترک کردند.»بعد، امام گفتند: «آقاي طباطبايي مرد بزرگي است. حفظ ايشان با اين مقام علمي لازم است. ولي من شنيدهام که اين روزها خيليها به درس فلسفه ايشان ميروند.»من عرض کردم: بله. فرمودند: «مثلاً چقدر؟» گفتم: صبحها در مسجد سلماسي اسفار ميگويند و بنده هم ميروم، حدود دويست ـ سيصد نفر هستند. فرمودند: «شنيدهام آشيخ حسينعلي (منتظري) هم در مسجد امام حکمت ميگويد.» عرض کردم: بله، ايشان هم شرح منظومه تدريس ميکنند، بنده هم ميروم و حدود 150 نفر شاگرد فلسفه دارند.امام به يکي از فضلاي حاضر که او نيز از شاگردان معروف خود امام بود و امروز هم از استادان خارج قم و استاد فلسفه هستند، فرمودند: «تو هم که شنيدهام فلسفه ميگويي!». آن فرد فاضل گفت: بله. امام فرمودند: «چقدر پاي درس تو ميآيند؟» گفت: حدود پنجاه نفر. در اين لحظه امام با ناراحتي فرمودند: «خوب، ببينيد کي حوزههاي علمي شيعه اين قدر فلسفه خوان داشته است؟ آيا اينها همه فلسفه را ميفهمند؟» سپس فرمودند: «فلسفه در طول تاريخ خود قاچاق بوده و بايد آن را به صورت قاچاق خواند. بخصوص در حوزههاي علميه نه اينقدر زياد و براي همه کس درس بگوييد و اجازه بدهيد همه بيايند و بنشينند. مگر همه اينها اهل هستند؟ کساني که شايستگي براي خواندن فلسفه دارند، به طوري که منحرف نشوند، کم هستند.»سپس مکث کرده و افزودند: «وقتي من در صحن حضرت معصومه(س) حکمت درس ميگفتم، حجرهاي انتخاب کرده بودم که حدود هفده نفر جا داشت. عمداً چنان جايي را انتخاب کرده بودم که بيشتر نيايند. به آنها که ميآمدند و افراد خاص و شناخته شدهاي بودند هم ميگفتم درس مرا بنويسيد و بياوريد. اگر ديدم فهميدهايد، اجازه ميدهم بياييد و گرنه شما نبايد فلسفه بخوانيد، چون مطالب را درک نميکنيد و باعث زحمت خواهيد شد، هم زحمت خودتان و هم زحمت من! چون خواهيد گفت که ما پيش فلاني فلسفه خواندهايم!»بعد فرمودند: «اگر من هم جاي آقاي بروجردي و رئيس و سرپرست حوزه بودم، از اين همه فلسفه گفتن، آن هم به اين زيادي و به صورت کاملاً علني، احساس مسئوليت ميکردم. وضع حوزه براي فقه و اصول و حديث و تفسير علوم ديني است. البته در کنار آن هم عدهاي که مستعد هستند، مخصوصاً اين روزها ميتوانند با حفظ شرايط و رعايت وضع حوزه و مسئوليتي که فقيه مرجع مسئول حوزه دارد، معقول بخوانند که کمک به علوم ديني آنها بکند و بتوانند در برابر دشمن مسلّح باشند، ولي نه با اين وسعت و اين همه سروصدا از درس و بحث و چاپ و نشر کتابهاي فلسفه آن هم در حوزه!»آنگاه افزودند: «آقاي بروجردي را نميشود ديد، آن هم براي اين کار. نميگذارند آنطور که ميخواهيد مطالب را به ايشان بگوييد. به نظرم خوب است آقاي طباطبايي چند ماهي تمارض کنند و درس فلسفه را تعطيل کنند و بروند مسافرت تا وضع فعلي قدري آرام بگيرد و بعد که برگشتند، براي عده کمتري و در گوشهاي درس خود را بگويند. آشيخ حسينعلي هم درس فلسفه را کمتر بگويد. فعلاً صلاح در اين است. تا بعد چه بشود.»به آن شاگرد فاضل حاضر در آن جمع هم فرمودند: «تو هم يا نگو، يا چند ماهي تعطيل کن تا سروصدا بخوابد.» ولي او که ذاتاً فردي جسور بود، گفت: حاج آقا من که تعطيل نميکنم، هر چه ميخواهد بشود.اين فرد، هم خودش فلسفه درس ميداد و هم شاگرد علامه طباطبايي بود و از اين رو به دو دليل ناراحت بود. ولي امام با کمي عصبانيت فرمودند: «همين که گفتم! جواني نکن! با مرجع مسئول حوزه نميشود طرف شد، خطرناک است، بشنو!».