موسسه فرهنگی و مطبوعاتی روزنامه جمهوری اسلامی

شماره 13346
خليج فارس و قدرت جديد ايراندهم ارديبهشت «روز ملي خليج فارس» ناميده شده است. خليج فارس با منابع سرشار

خليج فارس و قدرت جديد ايراندهم ارديبهشت «روز ملي خليج فارس» ناميده شده است. خليج فارس با منابع سرشار از انرژي و موقعيت اقتصادي خود در ادوار مختلف تاريخي، مورد توجه قدرت‌هاي بزرگ و رقابت آن‌‌ها جهت دسترسي به اين منطقه استراتژيک و زرخيز بوده است. قرن 16 ميلادي آغازعصر رقابت‌هاي استعمارگران درخليج فارس بود که دراين رابطه ابتدا پرتغالي‌ها و سپس اسپانيائي‌ها، عثماني‌ها، هلندي‌ها، فرانسوي‌ها، آلماني‌ها، انگليسي‌ها و از اواخر قرن بيستم تاکنون آمريکائي‌ها با اعزام رزم‌ناوها و استقرار ناوگان پنجم خود درمحدوده بحرين و ساير مناطق آب‌هاي نيلگون خليج هميشه فارس، همواره تسلط بر اين منطقه حساس را جزو اهداف سياسي نظاميشان مدنظر قرار داده‌اند. از طرفي، هويت فرهنگي خليج فارس همواره مورد طمع بيگانگان بوده است. شوراي عالي انقلاب فرهنگي در دهه 80 با توجه به مورد تهاجم قرار گرفتن هويت فرهنگي و تاريخي ملت ايران توسط ايادي استكبار جهاني بخصوص برخي از كشورهاي عربي حاشيه خليج فارس و تلاش آنان براي تحريف نام تاريخي اين خليج هميشه ايراني، به پيشنهاد شوراي فرهنگ عمومي روز دهم ارديبهشت را كه سالروز اخراج پرتقالي‌ها از تنگه هرمز است، به عنوان روز ملي خليج فارس نامگذاري كرد و هيأت دولت در تاريخ 22 تير ماه سال 1384 در مصوبه‌اي براين نامگذاري مهر تأييد زد.هر چند خليج فارس در طول تاريخ بنام ايران شناخته شده اما سابقه اين نامگذاري به ارديبهشت ماه سال 1001 بر مي‌گردد. در آن زمان، سپاه ايران جزيره هرمز را از بزرگترين امپراتوري آن زمان بازپس گرفت و جايگاه خود را در جهان در فهرست ابرقدرت‌هاي قرن شانزدهم ميلادي ثبت كرد. اشغالگران متجاوز پرتقالي بيش از 117 سال بر اين تنگه تسلط جابرانه داشتند و به تبع آن سواحل جنوبي كشور را نيز به اشغال خود در آورده بودند. «امام قلي خان» سردار سپاه شاه عباس صفوي كه ظاهراً رفاقتي نيز با ملاصدراي شيرازي داشت، با حمله به اشغالگران پرتقالي اين منطقه را از لوث وجود آنها پاكسازي نمود. طي سال‌هاي اخير برخي كشورهاي كوچك عربي حاشيه خليج فارس، به تحريك دولت‌هاي استكباري و استعماري غرب و به بهانه اختلاف بر سر سه جزيره ايراني تنب بزرگ، تنب كوچك و ابوموسي، در اقدامي خلاف قوانين بين‌المللي و عرف ديپلماتيك از نام مجعول خليج (ع ر ب ي) استفاده كردند. ريشه اين اختلافات به سال‌هاي دهه 1330 و شيطنت‌ها و اشغالگري‌هاي انگليسي بر مي‌گردد. دولت انگليس كه در سال 1219 تلاش كرد نام خليج فارس را به درياي بريتانيا تغيير دهد ولي موفق به اين كار نشد، همواره نقشي مؤثر در تحريك كشورهاي كوچك حاشيه خليج فارس داشته است. پس از ملي شدن صنعت نفت و خلع يد از شركت‌هاي انگليسي و قطع روابط ايران و انگليس، ابتدا نماينده سياسي انگليسي مقيم بحرين در سال 1329 عبارت ساحل عربي را براي منطقه جغرافيايي بخش جنوبي خليج فارس كه متعلق به اعراب تحت الحمايه انگليس بود مرسوم كرد و سپس به مرور كلمه خليج عربي را جايگزين آن نمود و در مرحله بعد تلاش كرد اين نام جعلي را به كل خليج فارس تعميم دهد.براساس اسناد تاريخي موجود از جمله سنگ نوشته داريوش هخامنشي در مصر كه عمر آن به سال 515 پيش از ميلاد مسيح بر مي‌گردد، اين خليج با نام درياي پارس خوانده شده و تا اوايل دهه 1330 كه شيطنت و خيانت انگليسي‌ها رخ نمود، هيچگونه بحث و جدلي درباره نام خليج فارس وجود نداشته است. در سال‌هاي اخير بر دامنه اين شيطنت‌ها افزوده شد و دولت‌هاي عربي حاشيه خليج فارس از هر مراسم و بهانه‌اي اعم از سياسي، فرهنگي، ورزشي و... براي جا انداختن نام مجعول مورد نظر خود استفاده كردند اما هيچگاه اين تلاش‌ها به ثمر ننشست و ذهنيت تاريخي مردم منطقه اعم از ايراني و عربي اجازه تحريف تاريخ جغرافيايي و سياسي منطقه را نداد. در واقع اقدام شوراي عالي انقلاب فرهنگي براي تعيين روز ملي خليج فارس كه در تاريخ سياسي انقلاب از موقعيتي ممتاز برخوردار شد، تلاشي مجدانه در مقابله و مبارزه با تحريف‌گران تاريخ بود.پس از براه انداختن جنگ تحميلي دوم موسوم به" 12 روزه " و جنگ سوم "جنگ رمضان" ازسوي دشمنان آمريکايي صهيونيستي عليه جمهوري اسلامي ايران و از زماني که سپاه پاسداران انقلاب اسلامي ايران کنترل کامل بر تنگه هرمز در خليج فارس را اعلام کرد تهران براساس منطق دقيقي عمل کرد که بستن تنگه هرمز را از يک اقدام کلي به مکانيزمي تبديل کرد که با يک تصميم حاکميتي اداره مي‌شود. با اين کار ايران حرکت کشتيراني را شاخص مستقيمي بر قدرت خود قرار داد و تنگه هرمز را به پرونده‌هايي مرتبط کرد که از دامنه جغرافيايي آن تجاوز مي‌کند.نقش تنگه هرمز و خليج فارس در جريان اين تجاوزها، در سطح منطقه‌اي معادله امنيتي که کشورهاي شوراي همکاري خليج فارس در طول نيم قرن به آن تکيه کرده‌ بودند را ظرف هفت هفته فروپاشيد. پايگاه‌هاي آمريکايي در بحرين، قطر، کويت، امارات و عربستان در طول جنگ به اهداف نظامي مستقيمي تبديل شدند و حملات موشکي و پهپادي زيادي به آن‌ها وارد شد بدون اينکه بتوانند واکنش دفاعي مناسبي داشته باشند. بستن تنگه هرمز اقتصاد اين کشورها را در معرض مشکلات قرار داد. اين اقدام نشان داد زماني که «حمايت وعده داده شده» ولي جعلي آمريکا به منشأ خطر تبديل مي‌شود کشورهاي شوراي همکاري خليج فارس مجبور مي‌شوند در محاسبات خود و ارتباط با واشنگتن و تل‌آويو بازنگري کنند. اين چيزي است که در تماس‌هاي اين کشورها با ايران و تلاش‌ها براي ميانجيگران منعکس مي‌شود و مشخص شد به اين معني که امنيت منطقه ديگر بدون تفاهم با ايران قابل تأمين نيست. وقايع اخير نشان داد تفاوت عميق‌تر بين ايران و دشمنانش در اين درگيري‌ها، تنها در قدرت نظامي نهفته نيست بلکه در مهارت مقابله با محاصره نهفته است. ايران چهار دهه تحت تحريم‌هاي ترکيبي و شديد بود که طي آن اقتصاد موازي و تحول راهبري را ايجاد کرد کما اينکه محاصره دريايي جديد را نيز به مهارت جديدي تبديل مي‌کند. اقتصاد آمريکا و بازارهاي انرژي اروپا و پالايشگاه‌هاي آسياي شرقي و اقتصادهاي خليج فارس در رويارويي با چنين تنشي آزموده نشده‌ بود. درنتيجه، محاصره‌اي که بايد ايران را خسته مي‌کرد به ابزاري براي خسته کردن دشمنانش با افزايش قيمت نفت و کاهش رشد جهاني تبديل شده است.