موسسه فرهنگی و مطبوعاتی روزنامه جمهوری اسلامی

شماره 13284
اين رسم امانت‌داري نبود

قادر باستاني تبريزي وقتي رهبرکبير انقلاب از دنيا رفت، اين نظام را که با خون صدها هزار شهيد گلگون کفن برپاشده، به امانت سپرد. اکنون 36 سال از ارتحال امام گذشته و خوب است نگاهي به مسير طي شده بيافکنيم، شرايط موجود را ببينيم و کلاه خود را قاضي کنيم که آيا امانتدار خوبي بوديم؟ آيا توانستيم الگويي را که بنيانگذاران انقلاب چون شهيد مطهري و شهيد بهشتي و آيت‌الله هاشمي در ذهن داشتند، به منصه ظهور برسانيم؟آن روز پسرم بخشي از سخنراني شهيد بهشتي را گذاشته بود و مي‌پرسيد، واقعا شرايط حاضر کشور با آن چشم‌اندازي که طراحان و پايه‌گذاران نظام اسلامي در نظر داشتند، چه نسبتي دارد؟ ما که مي‌خواستيم يک الگوي عملي از حاکميت در چارچوب قوانين الهي به دنيا عرضه کنيم، چرا به اينجا رسيديم؟ سؤال درست‌تر اين است که نقطه انحراف انقلاب کجا بود؟ وقتي شعار شوم بازگشت پهلوي را در خيابان مي‌شنويم، باز مي‌خواهيم به روايت‌سازي خودمان دلخوش کنيم و از خواب غفلت بيدار نشويم.دلسوزان انقلاب با چشماني خونبار وقايع اخير کشور را دنبال مي‌کنند. ما با انقلابمان چه کرديم؟ چه امانتداري بوديم؟ اگر کسي از اين غصه بميرد، نبايد او را ملامت کرد که نظام عريض و طويل تعليم و تربيت ما و اين همه سازمان‌ها و نهادها و مؤسسات ريز ودرشت فرهنگي، هنري، ديني و رسانه‌اي که ناف خود را به بودجه عمومي کشور بسته‎‌اند، حاصل عملکردشان نسلي شده که مسجد آتش بزند و قرآن بسوزاند.خود را فريب ندهيم. بله عوامل دشمن دخيل بودند، ولي عوامل دشمن در چه بستري توانستند، چنين حجمي از نسل جوان و نوجوان را به خيابان بکشانند که براي سوزاندن مسجد و منبر هورا بکشند و پايکوبي کنند. واکنش ساکنين محلات به اين هتک حرمت مساجد چه بوده؟ مرور همه اينها عذاب‌آور است و به جد مي‌طلبد که فارغ از روايت‌هاي تخديري «خود گويي و خود خندي»، مسائل ريشه‌يابي شده و چاره‌اي اساسي براي نجات انقلاب انديشيده شود.آيت‌الله هاشمي رفسنجاني، رنجنامه‌اي مفصل دارد که انگار اواخر عمر خود نوشته و مو به مو روند افتراق و فاصله‌گرفتن از صراط مستقيم انقلاب را با کلمات و جملاتي استخوان‌سوز شرح داده است. کاش روزي اين نامه تاريخي، فرصت انتشار پيدا کند. لابد از اين منظر مي‌توان به ريشه‌هاي وضعيت خطرناک و دردآور امروز پي برد و در مقام اصلاح مسير برآمد.به گمان من، ديدگاه واحد مسئولان نظام بعد از رحلت امام، بازسازي کشور و تمرکز بر توسعه اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي و جلب مشارکت عمومي مردم در اداره کشور بود، اما به تدريج افتراقي صورت گرفت و ديدگاهي که پاي بر زمين داشت و با آمار و نمودار و برنامه حرف مي‌زد، مواجه با يک افتراق فزاينده در سياست‌هاي داخلي، منطقه‌اي و بين‌المللي شد. اين زوايه در نهايت به انتخابات 1384 کشيد و تغيير ريل بزرگي اتفاق افتاد و انقلاب مدعياني تازه پيدا کرد که حرف‌هاي متوهمانه مي‌زدند و حاصل کارشان، اقتصاد رانتي تؤام با فساد اداري و مالي بي‌حساب، منزوي ساختن شايستگان و برآمدن مديراني جسور در ادعا و ناکارآمد و فشل در عمل، سياست‌هاي ماجراجويانه مضر منطقه‌اي، تحرکات اعتبارسوز مغاير با منافع ملي در سطح بين‌المللي و خلاصه سرتاپا خطا و خسران بود.در اين دوره به جاي جلب مشارکت عموم مردم، بر مريدپروري و انسجام‎بخشي به اقليتي برخوردار از رانت‌ها و امتيازات مختلف اهتمام شد و بعد از آن وقتي از لفظ «ملت» حرف مي‌زدند، منظورشان همين اقليت وفادار بود. آنها در بحران‌ها با فراهم شدن سرويس اياب و ذهاب و زير نور پروژکتورها و دوربين صدا و سيما در خيابان، در کنار مردم واقعا وفادار، حضور مي‌يافتند و شعارهاي دلخواه را سرمي‌دادند، اما در مواقع خطر نامرئي مي‌شدند. رسانه ملي هم مخاطب خود را همين اقليت هوادار قرار داد و از مردم بريد و افکارعمومي جامعه را دودستي تقديم رسانه‌هاي بيگانه کرد.هاشمي -آن حکيم بابصيرت- از ابتدا متوجه اين انحراف و نتايج زيانبار آن شد و مدام پنهان و آشکار تذکر داد، اما عليرغم پافشاري بسيار، نصايح قوه عاقله نظام ناشنيده ماند و کاري شدکه ديگر حتي با تغيير دولت‌ها هم امکان اصلاح مسير، از دست رفت، چرا که جريان انحرافي، مدعيان قدرتمند و نوکسيگان مافيايي يافته بودند که سررشته‌هاي اصلي را دست‌گرفته و با نعمت تحريم، پُرنفوذتر شده بودند.در اين شرايط عملا دولت‌ها قدرت مانوري جز فراهم‌کردن حقوق و دستمزد کارکنان ميليوني خود نداشتند و حتي خلاقيت‌ها و توانايي‌شان در حل مسائل داخلي و بين‌المللي، مثل بلايي که بر سر برجام آمد، عقيم مي‌ماند و عملا سرانجامي نمي‌يافت. هاشمي در تحليل خود، احتمال نفوذ و فريب دشمن در اين تغيير ريل را هم مي‌داد که تاريخ درستي آن را مشخص خواهدکرد.ايران امروز در نقطه‌اي ايستاده که شرايط ناگوار داخلي و بين‌المللي عليه نظام اسلامي، فشارهاي اقتصادي و سياسي از يکسو و مطالبات رو‌به‌افزايش جامعه ازسوي ديگر، چهره يک دوراهي تاريخي را پيش‌رو قرار داده است. با اين‌حال، همين شرايط پيچيده، فرصتي کم‌نظير براي يک گفت‌وگوي ملي ميان نخبگان دلسوز و تلاشي جدي براي اصلاح مسير انحرافي فراهم کرده است.اکنون توجه جامعه به اين پرسش جلب‌شده که «مسير آينده ايران چگونه رقم خواهد خورد؟» اين پرسش ساده، بيش از هر زمان ديگري به دغدغه‌اي فراگير تبديل شده است، چرا که مجموعه‌اي از فشارهاي اقتصادي، تنگناهاي ساختاري و سرعت بالاي تغيير مطالبات اجتماعي، تصويري از يک لحظه مهم تاريخي را پيش‌روي ما گذاشته است. فرصت ديگر، آمادگي بخشي از جامعه براي همراهي با اصلاحات به‌موقع است. تجربه‌هاي گذشته نشان داده که هرگاه امکان مشارکت واقعي در تصميم‌گيري‌ها فراهم آمده، جامعه ايران با انعطاف و همراهي چشمگيري واکنش نشان داده است. مردم پيش از هر چيز خواهان شنيده‌شدن، احترام به رأي و بهبود شرايط زندگي هستند و اگر اين سه محور تقويت شود، اعتماد اجتماعي نيز قابل ترميم خواهد بود.جامعه ايران آخرين پنجره همراهي را باز نگاه داشته، اما اين آمادگي دائمي نيست. به هوش باشيم که درياي بنزين زير پاي ماست و انتخاب، در دست حکمراني است. خلاصه کلام اينکه ما امانتداران خوبي براي امانت امام راحل نبوديم. باشدکه خداوند نگاهبان انقلاب، رحم‌کند و توفيق بهره‌مندي از اين فرصت فرجام را عنايت فرمايد. ان‌شاءالله