نوزدهم دي ماه سالروز درگذشت مرحوم آيتالله اکبر هاشمي رفسنجاني (1313–1395)، يکي از برجستهترين روحانيان و سياستمداران تاريخ معاصر ايران است که نقش او در مبارزات انقلابي عليه رژيم طاغوت پهلوي و نيز در شکلگيري، پيروزي و تثبيت انقلاب اسلامي، اداره کشور در دوران سازندگي، و توسعه ساختارهاي سياسي و اقتصادي جمهوري اسلامي، جايگاهي بيبديل براي او در ميان روحانيان رقم زده است، به گونهاي که ميتوان او را نماد «حيثيت و آبرو براي روحانيت و حوزههاي علميه معاصر» بشمار آورد. با مروري کوتاه بر زندگي علمي، مبارزاتي، مديريتي و فکري او، روشن ميشود که چگونه ميتوان هاشمي را «آبروي روحانيت» دانست.
مقدمه
روحانيت شيعه در قرن اخير نقشي تعيينکننده در تحولات سياسي و اجتماعي ايران داشته است. اما در ميان اين طيف گسترده، برخي چهرهها توانستند نقش روحانيت را از محدوده سنتي خود فراتر ببرند و آن را در عرصههاي جديدي چون مديريت کلان، سياستگذاري اقتصادي، ديپلماسي و توسعه ملي وارد کنند. آيتالله هاشمي رفسنجاني يکي از مهمترين اين چهرههاست. او از حوزه علميه قم برخاست، در مکتب امام خميني تربيت شد، در مبارزات انقلابي نقش محوري ايفا کرد، و پس از انقلاب در عاليترين سطوح مديريتي کشور حضور يافت و موفق شد مدلي از مکتب و شيوه مديريتي يک روحاني و ملبس به لباس روحانيت را نشان دهد که الگو براي نهاد روحانيت و اصناف ديگر باشد. با دقت در ابعاد مختلف زندگي او، تصويري جامع از جايگاه او در حوزه و روحانيت نمايان ميشود.
تحصيل در حوزه علميه قم
هاشمي رفسنجاني در 14 سالگي وارد حوزه علميه قم شد، حوزهاي که در آن زمان مرکز تحول فکري و سياسي بود. قم در دهههاي 30 و 40، علاوه بر جايگاه علمي، بهتدريج به کانوني براي انديشههاي سياسي نوين تبديل ميشد. ايشان از همان ابتدا با جديت به تحصيل پرداخت و علاوه بر فقه و اصول، به فلسفه، تاريخ اسلام، تفسير و علوم انساني نيز علاقهمند بود. اين گستردگي مطالعات، بعدها در مديريت کلان کشور و تحليلهاي سياسي او نقش مهمي ايفا کرد. در اين ميان، امام خميني مهمترين استاد هاشمي بود. او در درسهاي فقه و اصول امام شرکت ميکرد و از نظر فکري و سياسي نيز به او نزديک شد. هاشمي همچنين از درس آيتالله بروجردي بهره برد که علاوه بر دارا بودن شخصيت بيبديل با نگاه نظاممند به فقه و اصول، تأثير مهمي بر تربيت طلاب آن دوره گذاشت. به علاوه، هاشمي در جلسات علامه طباطبايي که سرآمد استادان فلسفه و تفسير بود، نيز شرکت ميکرد و اين ارتباط، عمق فکري و فلسفي او را افزايش داد و بعدها در تحليلهاي سياسي و اجتماعي او نمود يافت.
شاگردي در مکتب امام خميني
روشن است که شاگردي امام خميني براي هاشمي تنها يک رابطه علمي نبود بلکه رابطهاي فکري، معنوي و سياسي بود. چنان که خود بعدها بارها گفت که «امام معلم بزرگ زندگي من بود». امام خميني با نگاه ژرف ديني و انقلابي و ضد استبدادي خود، هاشمي را به يکي از فعالترين شاگردان سياسي حوزه تبديل کرد. هاشمي رفسنجاني در اين راستا، از امام خميني در چند محور اساسي تأثير پذيرفت.
اصل نگرش به دين و آموزههاي ديني؛ اخلاق فردي و سلوک اجتماعي؛ سياستورزي از پايگاه دين، مبارزه با استبداد و استعمار؛ حکومت اسلامي و ولايت فقيه؛ نقش مردم در حکومت؛ استقلال سياسي و اقتصادي و ضرورت حضور روحانيت در مديريت جامعه.
اين اصول، ستونهاي فکري هاشمي در زندگي او قرار گرفتند و همراهي او با امام را در تمام دوره نهضت اسلامي و تأسيس نظام جمهوري اسلامي رقم زد. هاشمي از آغاز نهضت اسلامي در کنار امام بود و اعلاميههاي امام را تکثير و توزيع ميکرد، با روحانيان مبارز ارتباط برقرار ميکرد، جلسات مخفيانه مبارزان را مديريت ميکرد، شبکهاي از طلاب و فعالان سياسي را سامان ميداد و در نهايت، يکي از مغزهاي سازماندهي نهضت امام خميني بود. هاشمي در اين راه، بارها توسط ساواک دستگير و شکنجه شد. شکنجههاي او شامل ضرب و شتم شديد، بازجوييهاي طولاني، فشارهاي رواني و تهديد خانواده بود. اما او هرگز عقبنشيني نکرد و هيچ ترديدي به خود راه نداد و اين مقاومت، او را به يکي از چهرههاي شناختهشده مبارزه تبديل کرد.
هاشمي رفسنجاني، نه تنها خود و خانواده خود را در مسير مبارزه قرارداد بلکه از هزينه کرد سرمايه شخصي در راه مبارزه نيز دريغ نداشت. وي بخش زيادي از سرمايه خود را صرف مبارزه کرد که چاپ کتابهاي انقلابي، کمک به خانواده زندانيان، پشتيباني مالي از گروههاي مبارز و تأمين هزينههاي فعاليتهاي زيرزميني از جمله آنها ميباشد.
ساماندهي روحانيان در مبارزه
نکته مهمتر آن که هاشمي در دوره مبارزه، تنها يک فرد در کنار ديگر مبارزان نبود بلکه يکي از سازماندهندگان اصلي شبکه روحانيان مبارز به شمار ميرفت و از همان زمان در بخش عمدهاي از مبارزات روحانيان، نقش رهبري و سازماندهي بازي ميکرد. او در اين مسير، طلاب جوان را به مبارزه تشويق ميکرد، روحانيان را در مسير واحدي هماهنگ ميکرد، ارتباط ميان حوزه و مردم را نيز تقويت ميکرد و همين کارکرد بود که در نهايت در پيروزي انقلاب اسلامي بسيار مؤثر بود.
نکته حائز اهميت ديگر آن که آيتالله هاشمي در اين نقش کارساز خود متفرد نبود، و علَم دعوت به خود بلند نکرده بود بلکه در تمام مراحل مبارزه، خود را تابع امام خميني ميدانست و رهبري مبارزان را ذيل منويات امام خميني سامان ميداد. اين ويژگي نيز، خود يکي از مهمترين عوامل موفقيت نهضت اسلامي به شمار ميرود. همه اين فعاليتهاي خالصانه، نقش پررنگي در در روزهاي پيروزي انقلاب به هاشمي عطا کرد، به گونهاي که در ماههاي پاياني انقلاب، هاشمي به يکي از چهرههاي کليدي انقلاب تبديل شد و همين هم نقطه عزيمت و پايه حضور مؤثر او در نظام نوپاي اسلامي گرديد.
هاشمي پس از انقلاب اسلامي
ويژگيهاي فردي و قدرت ساماندهي جمعي، آيتالله هاشمي در دوره مبارزه و افق ديد بسيار نزديک با رهبري اصلي مبارزه، امام خميني او را پس از پيروزي انقلاب نيز، به آساني در رأس تصميمگيري کشور قرار داد و نقش پررنگي را در تثبيت و اداره نظام نوپاي جمهوري اسلامي، به او سپرد. در اين دوره، رياست مجلس شوراي اسلامي، جانشيني فرمانده کل قوا در جنگ، رياست جمهور اسلامي ايران در دو دوره و رياست مجمع تشخيص مصلحت نظام و نقش بيبديل در مهمترين تصميمات داخل نظام، او را به يکي از معماران اصلي ساختار سياسي و اقتصادي جمهوري اسلامي تبديل کرد. در اين دوره نيز هاشمي نمونهاي از يک روحاني موفق بود که توانست: مديريت کلان، برنامهريزي اقتصادي، سياستگذاري ملي و تعامل بينالمللي را با هويت روحاني خود جمع کند. او نشان داد که روحانيت ميتواند در عرصه مديريت مدرن نيز موفق باشد و الگوي تمام عياري را از خود بجاي گذارد. علاوه بر اینکه هاشمي در اين دوره، به نماد بينالمللي روحانيت در سطح جهاني نيز تبديل شد و چهره يک سياست مدار موفق را در عرصه بينالمللي به نمايش گذاشت به گونهاي که در دوران رياستجمهوري، هاشمي يکي از شناختهشدهترين چهرههاي روحاني در جهان بود و رسانههاي بينالمللي او را: «روحاني عملگرا و معتدل»، «معمار بازسازي ايران» و «چهرهاي تأثيرگذار در خاورميانه»، بلکه در «عرصه جهاني» ميناميدند که افتخار ديگري براي حوزه و روحانيت بود.
حلال مشکلات حوزه و روحانيت
آيتالله هاشمي به موازات همه خدماتي که به کشور و نظام انجام داد، از خدمت به خود حوزه و روحانيت هم دريغ نداشت و مهمترين خدمت ايشان به روحانيت نيز کمک فکري بود. اساسيترين کاستي که سازمان روحانيت از آغاز پيروزي با آن مواجه بود، عدم آمادگي براي اداره کشور در حوزه قانونگذاري و مديريت علمي و اجرايي کشور بود. در اين شرايط، هاشمي در هر دو عرصه به کمک حوزه و روحانيت آمد و در مرحله اول، بهعنوان رئس مجلس و رئيس مجمع تشخيص مصلحت نظام، نقش مهمي در حل اختلافات ميان مجلس و شوراي نگهبان و ارائه راهحلهاي فقهي براي مسائل جديد با بهرهگيري از ظرفيت علمي و فقهي امام خميني ايفا کرد و در مرحله دوم، در مقام رياست جمهوري نيز نقش منحصر به فردي در تدوين سياستهاي کلان کشور به ويژه پس از جنگ تحميلي و بازساري مقتدرانه کشور از خود به يادگار گذاشت و روحانيت را در هر دو عرصه سربلند ساخت. ضمن آن که نسبت به مشکلات دروني روحانيت نيز بيتفاوت نبود و در دوران مسئوليتهاي خود نيز از حمايت مالي از حوزههاي علميه و تأسيس مدارس علميه جديد نيز دريغ نداشت و از اين طريق نيز جايگاه روحانيت را در مديريت کشور تقويت کرد، چرا که اساسا بر اين اعتقاد بود روحانيت بايد هم در عرصه علم و هم در عرصه مديريت نقشآفرين باشد و الگويي تمام عيار از خود به يادگار گذارد.
با اين اوصاف، آيتالله هاشمي رفسنجاني را ميتوان يکي از برجستهترين چهرههاي روحانيت شيعه در دوران معاصر دانست که توانست ميان فقه، سياست، مديريت، مبارزه، توسعه و پيشرفت کشور و توانمندي مردم پيوندي کمنظير برقرار کند و به «آبروهاي حوزه و روحانيت» تبديل شود.