موسسه فرهنگی و مطبوعاتی روزنامه جمهوری اسلامی

شماره 13274
امام‌ خميني صداقت در رفتار، نقدپذيري در مديريت

 

 

صداقت به عنوان فضيلتي اخلاقي، در ميان همه اقوام و در طول تاريخ همواره ارجمند و پسنديده بوده است. در قرآن هنگام يادکرد پيامبران(ع)، صداقت در وعده و صداقت بسيار «صدّيق» را از ويژگي‌هاي آنان شمرده است و صديقين را کنار پيامبران قرار داده است. از نگاه قرآن، صادق و صدّيق کسي است که در قول و عمل، راستگو باشد. صدق در عمل اين است که عمل شخص با گفته‌اش مطابق باشد و چنين مطابقتي، نشانه صدق گفتار و اعتقاد او به آن چيزي است که مي‌گويد. صدق در گفتار، يعني گفتار او مطابق واقع باشد و لازمه چنين حالت روحي‌اي اين است که هيچ‌گاه از هواي نفس پيروي نکند و چيزي جز حق و حقيقت انجام ندهد. بر اين اساس، سياستمدار صادق، کسي است که در جهت حق و حقيقت حرکت کند و پايبند تعهدات خود باشد و خود را آن گونه که هست به مردم بنماياند و از فريبکاري و خيانت پرهيز کند و از اعتماد مردم سوءاستفاده نکند. همچنين از اعتراف به اشتباه نترسد و آن را نه نشانه ضعف، بلکه نتيجه اعتماد به نفس بداند.

سيره امام‌ خميني در سياست و مديريت کشور براساس اصل صداقت بنا شده بود چنان‌که وقتي پس از پيروزي انقلاب به برخي افراد مسئوليت‌هايي داد که خوب عمل نکردند، به‌صراحت به اشتباه خود اعتراف کرد و از ديگر کارگزاران نيز خواست اين چنين باشند و هر جا از آنان نقص و اشتباهي سر زد به‌صراحت به آن اعتراف کنند چنان که خود نيز در مواردي که اشتباه کرده يا مسيري را به خطا رفته بود، بر گشته و با شجاعت به آن اعتراف کرد. از نگاه ايشان ديکتاتوري هنگامي آغاز مي‌شود که انسان خطا و اشتباه کند و به جاي اعتراف و اصلاح آن، مصرّانه بر آن پاي فشرده، راه کج خود را ادامه دهد و اين بزرگ‌ترين ديکتاتوري‌هاست که بسياري از انسان‌ها به آن مبتلا هستند چنان ‌که اعتراف به اشتباه، نه تنها نشانه ضعف نيست، بلکه نشانه قدرت بر خود و سبب بزرگي، عزت و افزايش محبوبيت است و اصرار بر اشتباه، سبب سقوط و انحطاط خواهد بود.

بر اين اساس، اعتراف به خطا که نتيجه صداقت است، يک فضيلت و کمال انساني است و جلوه‌اي از سياست اخلاقي به‌شمار مي‌رود و امام‌ خميني با تأکيد يادآور شده است انسان‌ها از اشتباه و خطا مأمون نيستند؛ از اين‌رو به‌مجرد احراز اشتباه و خطا بايد از آن برگردند و به آن اعتراف کنند که اين کمال انساني است اما رفتار عکس آن، يعني توجيه و پافشاري بر خطا، نقص و از امور شيطاني است. علاوه بر اين، ايشان کسي را سياستمدار صادق مي‌داند که تا هنگامي که خود را مفيد احساس مي‌کند، در عرصه سياست باقي بماند اما هر زمان و به هر دليلي که احساس کرد ديگر نمي‌تواند به وظايف خود عمل کند، به جاي ادامه راه گذشته و پوشاندن ناتواني خود، با شهامت از مسئوليت کناره‌گيري کند و اين کار را عمل صالح و عبادت بداند.

انتقادپذيري

در فرهنگ اسلامي، انتقاد و حتي اعتراض، همچون هديه قلمداد شده، هديه‌کردن عيب‌ها، ارزش و حتي تکليف شمرده شده است. بر اين اساس، همه انسان‌ها به ويژه سياستمداران بايد انتقادپذير باشند. انتقاد و خرده‌گيري از راه‌هاي ارتباطي سياستمدار با مردم و آگاه‌شدن او از چگونگي اعمال و رفتار خود است. از اين‌رو امام‌ خميني انتقاد را نياز همه انسان‌ها دانسته است؛ زيرا هيج فرد و هيچ دستگاهي نمي‌تواند ادعا کند هيچ نقصي ندارد. اگر کسي چنين ادعايي داشته باشد، بزرگ‌ترين نقص او همين ادعاست. در تحليل امام‌ خميني، انتقادپذيري از کمالات انساني است و اين ويژگي انسان را از سطح موجودي غريزي و خودخواه، به سطح انساني متعالي مي‌رساند و نقايص او را از ميان مي‌برد؛ زيرا انسان خداخواه از راه همين انتقادها، همه ضعف‌هاي خود را برطرف مي‌سازد و از اين ابزار کارآمد استفاده مي‌کند. او به جاي منبع انتقاد، به نفس انتقاد توجه مي‌کند و در اين عرصه سپاسگزار انتقادهاي دشمنان خويش است و آنان را معلمان دلسوز خود مي‌داند.

امام‌ خميني معتقد بود انساني که مي‌خواهد براي خدا کار کند و به مقام انسانيت برسد، بايد همواره در صدد يافتن و برطرف‌کردن عيب‌هاي خود باشد و اصلاح جامعه نيز با انتقاد امکان‌پذير است. بر اين اساس همگي بايد تحمل انتقاد و تذکر بر کاستي‌ها را چه حق و چه ناحق داشته باشند. ايشان خود اين چنين بود و از کارگزاران نيز مي‌خواست اين چنين باشند. ايشان معتقد بود انتقاد را حتي از دشمن بايد شنيد و پذيرفت، زيرا دوستان بيشتر در ديدن معايب غفلت مي‌کنند يا اگر عيبي ببينند از گفتن آن خودداري مي‌کنند. از اين‌رو دشمنان در اين‌باره مي‌توانند معلمان خوبي باشند.