پنجره فرصت در برزخ جنگ و مذاکره
قادر باستاني تبريزي
مناقشه ايران و آمريکا از مرحله مهار تنش و چانهزني عبورکرده و به نقطه تعيينتکليف رسيده است. در چنين شرايطي، پيام معاون رئيسجمهور آمريکا براي ازسرگيري مذاکرات، لابد ميتواند تلاشي براي فريب و خريد زمان باشد و يا پنجره فرصت براي جلوگيري از بازگشت جنگ. آيا ميتوان بدون اعتماد به آمريکا، از فرصت ديپلماسي براي تأمين منافع کشور و نظام استفاده کرد؟
زمامداري، چيزي جز تصميمگيري بهموقع در شرايط دشوار نيست. پس اگر حتي احتمال دستيابي به توافق اندک باشد و پس از انتخابات آمريکا سايه جنگ سنگينتر شود، پاسخ مثبت به پيشنهاد گفتوگو و انجام ديدار در روزهاي آينده، از نظر تاکتيکي و راهبردي اهميت دارد. نخست، اين ديدار ميتواند فرصتي براي جلوگيري از حمله مجدد آمريکا يا دستکم دشوارترکردن توجيه و اجراي آن فراهم کند. دوم، در افکارعمومي دنيا نبايد چنين تصويري شکل بگيردکه واشنگتن راه ديپلماسي را گشوده و تهران آن را بسته است. پذيرش گفتوگو، باز نگه داشتن مسيري است که شايد بتواند هزينههاي سنگينتري را از کشور دور کند. نبايد اجازه داد جنگ، بهعنوان سرنوشت محتوم ايران پذيرفته شود.
واشنگتن خواهان آن استکه پيش از کاهش تحريمها، مذاکرات هستهاي از سر گرفته شود. تهران هم کاهش تحريمها را پيششرط ورود به مذاکره ميداند. اگر دو طرف بر سر تقدم و تأخر اين مراحل متوقف بمانند، پيش از ورود به اصل اختلافها، فرصت و زمان از دست خواهد رفت. راه واقعبينانه، عبور از اين بنبست با طراحي يک بسته جامع و همزمان است که گامهاي هستهاي، کاهش تحريمها و ترتيبات مربوط به تنگه هرمز را در يک جدول زماني واحد، با تعهدات متقابل و سازوکارهاي روشن راستيآزمايي به هم پيوند دهد.
اقتدار تصميمگيري، پيششرط مذاکره مؤثر است. مذاکرهکنندهاي که پشتوانه يکپارچه سياسي نداشته باشد، نميتواند توافقي معتبر و قابل اجرا به دست آورد. اگر هر موضع رسمي، روز بعد با اظهارنظر يک جريان يا مرکز قدرت ديگر تضعيف شود، دشمن به اين نتيجه ميرسد که توافق با تهران تضمين اجرايي ندارد. از اين زوايه نامه ونس ميتواند فرصتي براي شکلگيري يک پيام واحد و برخوردار از پشتوانه حاکميتي باشد. پاسخ ايران بايد حاصل تصميمي روشن در سطح عالي کشور باشد، با مأموريتي مشخص، اختيارات کافي و حمايت همه ارکان مسئول. تضعيف يا تخريب پيشاپيش مذاکرهکنندگان نيز تنها از وزن موضع کشورمان ميکاهد.
نگراني از اينکه پيشنهاد مذاکره صرفاً با هدف فريب و خريد زمان مطرح شده باشد، جدي است، اما اين احتمال نبايد بهانهاي براي کنارگذاشتن ديپلماسي شود. براي اين منظور، چند اصل ضروري است. نخست، آمادگي دفاعي کشور بايد بدون وقفه حفظ شود تا مذاکره به معناي عقبنشيني يا قرارگرفتن در موضع ضعف تلقي نشود. دوم، دستورکار، اهداف و خطوط قرمز پيش از آغاز ديدار بهروشني تعيين شود. سوم، براي هر مرحله از گفتوگو زمانبندي مشخصي در نظر گرفته شود تا مذاکرات به فرايندي فرسايشي و بيپايان تبديل نشود. چهارم، از ظرفيت ميانجيهايي مثل قطر، ترکيه و پاکستان براي تسهيل گفتوگو و ثبت تعهدات متقابل استفاده شود. پنجم، ايران بايد ابتکار روايت ديپلماتيک را نيز در دست بگيرد و موضع خود را براي افکارعمومي جهان روشن کند که ما از گفتوگو استقبال ميکنيم، اما مذاکره را بر پايه منافع ملي، تعهدات متقابل و تضمينهاي قابل راستيآزمايي ميپذيريم.
البته منتقدان مذاکره هم استدلالهايي دارند. از نگاه آنها، امتياز دادن زير سايه تهديد، مذاکره نيست و تسليم در برابر فشار است. ابهام در مواضع ترامپ نيز اين نگراني را تقويت ميکند که نامه اخير بيش از آنکه نشانه اراده واقعي براي حل اختلاف باشد، ابزاري براي فشار بر تهران يا مانوري با ملاحظات سياسي و انتخاباتي باشد. تجربه اسلامآباد هم نشان داده که توافقهاي شتابزده و فاقد پشتوانه محکم، بهسرعت شکننده ميشوند. علاوه بر اين، بازگشايي تنگه هرمز پيش از دستيابي به ترتيباتي متقابل، ممکن است يکي از مهمترين اهرمهاي ايران را تضعيف کند. برخي هم معتقدند گذشت زمان، با افزايش فشارهاي اقتصادي و سياسي بر واشنگتن، موقعيت ترامپ را دشوارتر و او را به عقبنشيني وادار ميکند.
در مقابل، موافقان مذاکره تأکيد ميکنند که حضور در يک ديدار، به معناي پذيرش خواستههاي طرف مقابل يا دادن امتياز نيست. ايران ميتواند با حفظ آمادگي دفاعي و اهرمهاي راهبردي خود، وارد گفتوگو شود و درباره يک بسته متوازن، با تعهدات همزمان و قابل راستيآزمايي مذاکره کند. از اين منظر، اهرم تنگه هرمز نه با بيپاسخ گذاشتن پيشنهاد ديپلماسي، بلکه با مديريت هوشمندانه و پيوند دادن آن به تعهدات متقابل حفظ ميشود.
در اين ميان، نبايد از وضعيت داخلي کشور غافل شويم. مردم، با وجود همه اختلافنظرها و گلايهها، در دفاع از ايران در برابر تجاوز خارجي ايستادگي کردهاند. اما جامعه با نگراني از شرايط اقتصادي، اختلال در ارتباطات و فقدان چشمانداز روشن روبهروست. مردم ميپذيرندکه کشور در وضعيت جنگي قرار دارد، اما از حکمراني نيز انتظار دارند متناسب با همين وضعيت رفتار کند. در شرايط جنگي، تصميمگيريهاي پراکنده، تعدد مراکز غيررسمي قدرت، اختلافات علني و معرفي مکرر افراد بهعنوان مسئول اداره امور، بدون آنکه فرصت و اختيار کافي براي انجام مأموريت داشته باشند، پيام اطمينانبخشي به جامعه نميدهد. تأسفبارتر آنکه برخي مسئولاني که در دشوارترين شرايط مسئوليت پذيرفتهاند، پيش از آنکه مجال عمل پيدا کنند، آماج حملات سياسي و تخريب جناحي قرار ميگيرند.
نبايد اجازه داد تُندرويهاي داخلي، فرصتهاي ديپلماتيک را پيش از آزموده شدن از ميان ببرند. اکنون ايران به تصميمهاي شجاعانه، واقعبينانه و بهموقع نياز دارد. هنر حکمراني آن نيست که کشور را تا آخرين نقطه تحمل جامعه در وضعيت بحران نگه داريم. هنر حکمراني آن است که پيش از آنکه هزينههاي يک بحران غيرقابل جبران شود، راه خروجي براي آن پيدا کنيم.