آيتالله شبيري زنجاني، مرجعي در تراز
درآمد
رحلت آيتالله سيدموسي شبيري زنجاني را نميتوان صرفاً پايان زندگي يکي از مراجع تقليد معاصر دانست. با درگذشت او، حوزه علميه قم يکي از آخرين حلقههاي پيوند زنده خود با سنت علمي و اخلاقي فقهاي نسلهاي گذشته را از دست داد، فقيهي که در طول نزديک به يک قرن زندگي، بيش از آنکه مرجعيت را به عنوان يک موقعيت اجتماعي و سياسي دنبال کند، آن را به مثابه مسئوليتي علمي، ديني و اخلاقي بر دوش کشيد.
آنچه شخصيت آيتالله شبيري زنجاني را برجسته ميکند، جمع ميان چند ويژگي است که در روزگار ما کمتر به صورت همزمان در يک شخصيت علمي ديده ميشود. پايبندي عميق به سنت اجتهاد، تتبع کمنظير در حديث و رجال، استقلال از جريانهاي سياسي، احتياط در مواجهه با قدرت و بيتالمال، سادهزيستي و تواضع شخصي و در عين حال حساسيت نسبت به مسائل اجتماعي و رنج انسانها. از اين منظر، تعبير «مرجع در تراز» درباره ايشان را ميتوان نه يک عنوان تشريفاتي، بلکه اشارهاي به مجموعهاي از معيارهاي کلاسيک مرجعيت دانست، معيارهايي که در شخصيت او، علم و اخلاق، فقاهت و تقوا، استقلال و مردمداري، و سنت و زمانه در کنار يکديگر قرار گرفته بودند.
1. از خاندان علم تا حوزه قم
سيدموسي شبيري زنجاني در سال 1306 شمسي در قم ديده به جهان گشود. پدرش، آيتالله سيداحمد شبيري زنجاني، از عالمان شناختهشده عصر خود و از شخصيتهاي علمي مرتبط با حوزه قم بود. محيط خانوادگي، نخستين بستر شکلگيري شخصيت علمي او بود و از همان سالهاي نوجواني مسير تحصيل علوم ديني را آغاز کرد. براساس گزارشهاي موجود، او دروس سطح را در مدت نسبتاً کوتاهي فراگرفت و سپس در حلقه درس بزرگان حوزه حضور يافت. شبيري زنجاني از آن دسته عالماني نبود که دانش حوزوي را در يک استاد يا يک مکتب خلاصه کند. او در طول سالهاي تحصيل از محضر شماري از برجستهترين فقهاي قم و نجف بهره برد. نامهايي چون آيتالله سيدصدرالدين صدر، آيتالله سيدمحمد حجت کوهکمرهاي، آيتالله سيدحسين بروجردي، آيتالله سيدمحمدتقي خوانساري و بهويژه آيتالله سيدمحمد محقق داماد در مسير علمي او ديده ميشوند.
در کنار فقه و اصول، از دانش و بينش علامه سيدمحمدحسين طباطبايي و امام خميني نيز بهرههايي علمي داشت و در سفرهاي علمي خود به نجف، از درس فقهايي همچون آيتالله سيدعبدالهادي شيرازي، آيتالله سيدمحسن حکيم و آيتالله سيدابوالقاسم خويي استفاده کرد. اين سلسله استادان، خود گوياي جايگاه علمي نسلي است که شبيري زنجاني در ميان آنان رشد کرد، نسلي که سنت فقهي قم را از يک سو به ميراث نجف پيوند ميداد و ازسوي ديگر در فضاي علمي جديد حوزه قم، به بازسازي و تعميق آن ميپرداخت.
2. اجتهاد، سنتي اما پويا
يکي از مهمترين ويژگيهاي علمي شبيري زنجاني، نوع نگاه او به اجتهاد بود. او در شمار فقيهاني قرار داشت که نوآوري فقهي را در گسست از ميراث گذشته نميديدند، بلکه معتقد بودند فقيه براي رسيدن به اجتهاد درست بايد گذشته را با دقتي بسيار بيشتر از آنچه معمولاً تصور ميشود بشناسد. از همين رو، توجه او به اقوال فقهاي گذشته، حواشي آنان بر متون فقهي، اختلاف نسخهها، منابع حديثي و سلسله اسناد روايات، بخش مهمي از روش علمي او را تشکيل ميداد. نزديکان علمي او از دقت فوقالعادهاش در مقابله متون حديثي و مراجعه به منابع اصلي و نيز توجه ويژه او به عبارات و حواشي فقهاي پيشين گزارش کردهاند. اين ويژگي را بايد يکي از ارکان شخصيت علمي او دانست. او فقيهي بود که براي نوآوري، از سنت عبور نميکرد، بلکه در خود سنت، لايههاي کمتر ديدهشدهاي را جستوجو ميکرد. از اين جهت، روش او نمونهاي از «اجتهاد درونسنتي» بود، اجتهادي که نقطه آغازش شناخت دقيق ميراث است و سپس با نقد سندي، دلالي، تاريخي و مقايسه اقوال به نتيجه ميرسد.
3. حديث شناس و رجالي برجسته
اگر بخواهيم يک ويژگي را به عنوان يکي از ممتازترين جنبههاي دانش شبيري زنجاني انتخاب کنيم، بيترديد بايد از علم رجال و حديث نام ببريم. آثار برجايمانده از او نشان ميدهند رجال و بررسي اسناد حديث براي وي يک دانش حاشيهاي نبود، بلکه در فرايند استنباط فقهي نقش بنيادي داشت. از جمله ميراث علمي او، تعليقات متعدد بر منابع حديثي، بهويژه کتابهاي اربعه، و نيز تحقيقات و تعليقات مفصل بر رجال شيخ طوسي است. اهميت اين امر از آن جهت است که در روش فقهي او، روايت صرفاً به دليل حضور در يک کتاب حديثي پذيرفته نميشد، بلکه سند، راويان، طبقات، قرائن تاريخي و نسبت روايت با ديگر منابع مورد توجه قرار ميگرفت. اين روش را ميتوان يکي از دلايل شهرت علمي او در ميان اهل فن دانست. حتي در گزارشهاي مربوط به ميراث مکتوب او، جرعهاي از دريا به عنوان مجموعهاي که در آن مباحث رجالي، تاريخي و علمي فراواني گرد آمده، برجسته شده است. به تعبير ديگر، شبيري زنجاني تنها فقيهي صاحب فتوا نبود، او يک پژوهشگر جدي در تاريخ حديث و رجال نيز بود.
4. بيش از نيم قرن تربيت فقيه
شبيري زنجاني پس از سالها تحصيل و تحقيق، به تدريس روي آورد و بخش بزرگي از عمر خود را در مقام استاد حوزه سپري کرد. درس خارج فقه او با «کتاب الحج» آغاز شد و اين درس بيش از پانزده سال ادامه يافت. در سالهاي بعد نيز مباحث مختلف فقهي، از جمله اجاره، خمس، نکاح، صوم، اعتکاف و بيع در حوزه درس او مورد بررسي قرار گرفت. در کنار آن، سالهايي نيز به تدريس خارج اصول پرداخت، هرچند در دورههاي بعد بخشهايي از مباحث اصولي را در ضمن مباحث فقهي مطرح ميکرد. بنابراين، مرجعيت او محصول يک شهرت ناگهاني يا موقعيت اجتماعي نبود، بلکه حاصل دههها تحصيل، تحقيق، تدريس، تربيت شاگرد و توليد دانش فقهي بود. اين نکته در فهم شخصيت او بسيار مهم است. او پيش از آنکه «مرجع مشهور» باشد، فقيهي شناختهشده در ميان اهل علم بود.
5. مرجعيت، مقامي که دنبالش نبود
يکي از جنبههاي قابل تأمل در شخصيت شبيري زنجاني، نسبت او با خودِ مرجعيت بود. پس از رحلت آيتالله سيدمحمدعلي اراکي در سال 1373، جامعه مدرسين حوزه علميه قم در بيانيهاي نام هفت فقيه را به عنوان واجد شرايط مرجعيت و جواز تقليد از آنان اعلام کرد که نام آيتالله شبيري زنجاني نيز در ميان آنان بود. اما در روايت زندگي او، مرجعيت نه نقطه آغاز فعاليتش بود و نه مقصدي که براي رسيدن به آن تلاش کرده باشد. او سالها پيش از آنکه در افکار عمومي به عنوان يکي از مراجع شناخته شود، در حوزه قم استاد و فقيهي صاحبنظر بود. اين ويژگي با منش عمومي او نيز سازگار بود. مرجعيت براي او بيشتر «تکليف» بود تا «مقام». شايد يکي از دلايل ماندگاري شخصيت او همين باشد که مرجعيت را از مسير علم و اعتماد حوزوي به دست آورد، نه از مسير تبليغ شخصي و رقابت براي کسب موقعيت اجتماعي.
6. مرجعي مستقل از سياست، نه بياعتنا به جامعه
شبيري زنجاني را نميتوان فقيهي منزوي از جامعه دانست، اما در عين حال او نيز در شمار روحانياني نبود که مرجعيت را به يک جريان سياسي خاص گره بزند. در گزارشهاي متعدد درباره شخصيت او، احتياط و استقلال در برابر جريانهاي سياسي يکي از ويژگيهاي برجسته او دانسته شده است. او معمولاً از حضور پررنگ و رسانهاي در منازعات سياسي پرهيز داشت و ترجيح ميداد جايگاه مرجعيت را در سطحي فراتر از رقابتهاي جناحي حفظ کند. اين البته به معناي بيتفاوتي نسبت به مسائل اجتماعي نبود. اتفاقاً يکي از وجوه مهم شخصيت او اين بود که هرگاه مسئلهاي انساني و اخلاقي، بهويژه درباره حقوق افراد و رنج انسانها، مطرح ميشد، امکان داشت از جايگاه خود براي حل آن استفاده کند. در موضوع حصر برخي بزرگان، بنا بر گزارشهاي منتشرشده، او براي رفع محدوديتها تلاشهايي انجام داد و پس از پايان حصر نيز از نخستين شخصيتهايي بود که به ديدار ايشان رفت. همچنين درباره وساطت او براي آزادي برخي زندانيان سياسي نيز گزارشهايي منتشر شده است. اهميت اين رفتار در اين است که او براي اثرگذاري اجتماعي، الزاماً وارد بازي سياسي نشد. ميان اين دو امر این تفاوت بنيادين وجود دارد که يک مرجع ميتواند در سياست حزبي و جناحي وارد نشود، اما همچنان نسبت به ظلم، رنج مردم، زنداني شدن افراد يا ايجاد شکاف اجتماعي حساس باشد. شبيري زنجاني، تا آنجا که اسناد و گزارشهاي موجود نشان ميدهند، بيشتر چنين الگويي را نمايندگي ميکرد.
7. اعتدال اجتماعي
از ديگر ويژگيهاي شبيري زنجاني، توانايي او در حفظ ارتباط با گروههاي گوناگون اجتماعي و سياسي بود. او نه مرجع يک جريان سياسي خاص بود و نه خود را به ادبيات سياسي يک جناح محدود ميکرد. همين استقلال موجب شده بود شخصيت او براي طيفهاي مختلف، حتي کساني که از نظر سياسي با يکديگر اختلاف داشتند، قابل مراجعه باشد. اين ويژگي را نبايد با «بيموضعي» اشتباه گرفت. اعتدال در اينجا به معناي نداشتن دغدغه اجتماعي نيست، بلکه به معناي استقلال مرجع از منازعات جناحي و اولويت دادن به جايگاه ديني و اخلاقي مرجعيت است. در واقع، سرمايه اجتماعي چنين مرجعي از همين جا پديد ميآيد. وقتي گروههاي مختلف بدانند که سخن او الزاماً سخن يک جناح نيست، امکان ميانجيگري و خيرخواهي او افزايش مييابد.
8. سادهزيستي، مرجعيت بدون تجمل
اما شايد آنچه شبيري زنجاني را در ميان مردم و اهل حوزه محبوبتر ميکرد، نه تنها دانش، بلکه شيوه زندگي شخصي او بود. گزارشهاي نزديکان او از زندگي بسيار ساده و بيپيرايهاش حکايت دارد، تا آنجا که يکي از شاگردان و نزديکان وي نقل کرده است که گاه شبها هنگام مراجعه علمي، او را درحال خوردن نان و پنير ميديده و حتي پيشنهاد تهيه غذاي بهتر را نيز نميپذيرفته است. همان گزارش بر تواضع او، مشايعت ميهمانان تا بیرون خانه و حساسيت شديد او نسبت به مصرف وجوهات تأکيد ميکند. وضع ظاهري و باطني منزل و دفتر ايشان و مشاهدات ميداني نيز گواه بر اين گزارش است. اين نوع سادهزيستي را نبايد صرفاً يک خصلت شخصي دانست. براي يک مرجع تقليد، نحوه زندگي ميتواند حامل يک پيام اجتماعي و اخلاقي باشد. مرجعي که از نظر علمي در بالاترين جايگاه قرار دارد، اما در زندگي شخصي خود به تجمل و تشخص وابسته نيست، عملاً نشان ميدهد که اعتبار روحانيت را نبايد با سطح زندگي، قدرت اقتصادي يا مظاهر اجتماعي سنجيد.
9. حساسيت کمنظير نسبت به وجوهات و اموال عمومي
در کنار سادهزيستي، احتياط او در امور مالي نيز قابل توجه بود. نقلهاي نزديکان نشان ميدهند وي نسبت به مصرف وجوهات شرعي بسيار حساس بود و در هزينهکرد آن وسواس علمي و شرعي داشت. اين ويژگي، در کنار استقلال او از ساختارهاي سياسي و اقتصادي، تصويري از نوعي خودمحدودسازي اخلاقي در قدرت ديني ارائه ميدهد. مرجعيت به طور طبيعي با اموال شرعي و وجوهات مردم ارتباط دارد. بنابراين، هرچه جايگاه يک عالم بالاتر ميرود، ضرورت احتياط او در مصرف اين اموال نيز بيشتر ميشود. در مورد شبيري زنجاني، اين احتياط تنها در سطح سخن نبود، بلکه در سبک زندگي شخصي و شيوه اداره بيت و حتي در شهريه طلاب نيز انعکاس داشت. از اين جهت ميتوان يکي از درسهاي مهم زندگي او را چنين خلاصه کرد: «مرجعيت هرچه از نظر علمي قدرتمندتر ميشود، بايد از نظر مالي و شخصي محتاطتر و کمتوقعتر باشد».
10. تواضع، فاصله ميان «مقام» و «منش»
يکي از تناقضهاي زيباي شخصيت شبيري زنجاني اين بود که هرچه مقام علمي او بالاتر رفت، نشانههاي تکلف و تشخص در رفتار شخصي او کمتر ديده شد. گزارشهاي نزديکان و شاگردان، از جمله بر گعده علمي دوستانه و صميمانه با شاگردان، مشايعت ميهمان تا بیرون خانه، تشکر از آخرين فرد حاضر در مراسم، ارتباط بيتکلف با طلاب و زندگي ساده تأکيد کردهاند. اين رفتارها در ظاهر کوچک هستند، اما در تحليل شخصيت يک عالم اهميت زيادي دارند، زيرا اخلاق علمي تنها در کلاس درس و هنگام صدور فتوا ظاهر نميشود. نحوه برخورد با انسانهاي عادي، شيوه استفاده از قدرت، ميزان تحمل ديگران و مقدار توقع شخصي نيز بخشي از اخلاق علمي است. شايد بتوان گفت شبيري زنجاني از آن دسته عالماني بود که ميان «بزرگي علمي» و «کوچکي نفس» تناسب برقرار کرده بود.
11. مردمداري، علم براي مردم
از ديگر وجوه برجسته شخصيت او، توجه به فقرا و نيازمندان بود. نزديکان وي از اهتمام او به رسيدگي به فقرا سخن گفتهاند. اين ويژگي با این اصل مهم در سنت روحانيت شيعه هماهنگ است که عالم ديني تنها صاحب دانش نيست، بلکه نسبت به جامعه و بهويژه اقشار آسيبپذير، مسئوليت اخلاقي دارد. از اين منظر، مردمداري شبيري زنجاني صرفاً به معناي خوشرفتاري با مراجعهکنندگان نبود، بلکه این فلسفه عملي او درباره روحانيت بود که علم ديني بايد به هدايت، حل مشکل و کاهش رنج مردم منتهي شود.
12. مدرسه فقهي و تداوم سنت اجتهاد
يکي از اقدامات مهم او در سالهاي مرجعيت، اهتمام به تربيت نسل جديدي از فقيهان بود. مدرسه فقهي امام محمدباقر(ع) در سال 1380 تأسيس شد و با هدف مطالعات تخصصي فقهي و تربيت فقيهان قويبنيه فعاليت کرد. بعدها مرکز فقهي امام محمدباقر(ع) نيز با فعاليت در حوزههايي همچون فقه، اصول، رجال و فقهالحديث شکل گرفت. اين اقدام نشان ميدهد که نگاه او به حوزه تنها معطوف به حفظ وضعيت موجود نبود، بلکه تداوم سنت اجتهاد را در تربيت عالمان متخصص آينده جستوجو ميکرد. اين نکته نيز براي فهم عنوان «مرجعي در تراز» مهم است که مرجع در تراز، تنها کسي نيست که خود فقيه باشد، بلکه بايد در حد امکان، زمينه تربيت فقيهان پس از خود را نيز فراهم کند.
13. «جرعهاي از دريا»، ميراثي فراتر از يک مجموعه کتاب
يکي از ميراثهاي علمي او مجموعه جرعهاي از دريا است، اثري چندجلدي که بخشهايي از تحقيقات، تعليقات، افادات، گفتوگوها و مباحث تاريخي و علمي او را در خود جاي داده است در اين مجموعه، شبيري زنجاني تنها درباره مسائل فقهي بحث نميکند، بلکه در بسياري از مباحث به تاريخ علما، رجال، اسناد، ميراث حديثي و سنت علمي حوزه ميپردازد. اين اثر در چهار جلد منتشر شده و بخشهايي از ميراث شفاهي و مکتوب او را در اختيار پژوهشگران قرار داده است. از اين منظر، او را ميتوان حافظ بخشي از حافظه علمي حوزه معاصر نيز دانست، عالمي که بسياري از پيوندهاي ميان عالمان نسل گذشته و حوزه معاصر را شخصاً ديده و در حافظه علمي خود حفظ کرده بود.
14. راز محبوبيت، جمع اضداد
محبوبيت اجتماعي شبيري زنجاني را نميتوان به يک عامل فروکاست. او از يک سو فقيهي بسيار سنتگرا در روش اجتهاد بود و ازسوي ديگر در مسائل اجتماعي و انساني انعطاف و اعتدال نشان ميداد. از يک سو به ميراث فقهاي گذشته و متون حديثي و رجالي با وسواس فراوان مينگريست و ازسوي ديگر خود را در حصار منازعات جناحي قرار نميداد. از يک سو در جايگاه مرجعيت قرار داشت و ازسوي ديگر از تشخص و تجمل گريزان بود. از يک سو در مسائل علمي بسيار دقيق و گاه سختگير بود و ازسوي ديگر در معاشرت شخصي، متواضع و بيتکلف بود. از يک سو در برابر قدرت سياسي، از ورود مستقيم و دائمي به عرصه سياست پرهيز ميکرد و ازسوي ديگر در مواردي که پاي رنج انسانها و حقوق افراد به ميان ميآمد، از جايگاه خود براي وساطت و حل مشکل استفاده ميکرد. همين جمع اضداد شايد يکي از مهمترين رازهاي شخصيت او باشد.
15. مرجعيت در تراز، يک الگو براي امروز
اگر بخواهيم از زندگي شبيري زنجاني يک الگوي مفهومي براي مرجعيت استخراج کنيم، ميتوان دستکم شش عنصر را در آن ديد.
يکم، تراز علمي. مرجعيت بايد پيش از هر چيز بر اجتهاد عميق، تتبع، قدرت استنباط و احاطه بر منابع استوار باشد.
دوم، تراز سنتي. مرجع بايد ميراث فقهي و حديثي را عميقاً بشناسد و نوآوري را از مسير شناخت و نقد سنت دنبال کند.
سوم، تراز اخلاقي. علم بدون تواضع، قناعت، تقوا و مراقبت از نفس نميتواند به مرجعيت اخلاقي منتهي شود.
چهارم، تراز مالي. هرچه سرمايه اجتماعي و مالي مرجع بيشتر است، حساسيت او نسبت به وجوهات و اموال عمومي نيز بايد بيشتر باشد.
پنجم، تراز اجتماعي. مرجع نبايد الزاماً بازيگر سياسي باشد، اما نميتواند نسبت به رنج مردم، بيعدالتي و مشکلات اجتماعي بياعتنا باشد.
ششم، تراز استقلال. مرجعيت زماني ميتواند نقش ميانجي و پناه اجتماعي خود را ايفا کند که استقلال خود را از جناحها، قدرتها و رقابتهاي سياسي حفظ کند.
اين شش ويژگي در شخصيت شبيري زنجاني، البته با شدت و ضعفهاي طبيعي هر انسان، در کنار يکديگر قابل مشاهده است.
*آنچه شخصيت آيتالله شبيري زنجاني را برجسته ميکند، جمع ميان چند ويژگي است که در روزگار ما کمتر به صورت همزمان در يک شخصيت علمي ديده ميشوند
*در روايت زندگي آيتالله زنجاني، مرجعيت نه نقطه آغاز فعاليتش بود و نه مقصدي که براي رسيدن به آن تلاش کرده باشد
*شايد آنچه شبيري زنجاني را در ميان مردم و اهل حوزه محبوبتر ميکرد، نه تنها دانش، بلکه شيوه زندگي شخصي او بود