رئيسعلي دلواري
نماد استقامت مردم جنوب ايران در برابر استعمارگران
دوازدهم شهريور ماه سالروز شهادت رئيسعلي دلواري است. امسال سالروز شهادت اين شهيد استعمار ستيز در ايامي که مردم جنوب کشور به تاسي از رئيسعلي مقاومت جانانهاي در سختترين لحظههاي خود در برابر بمبارانها و موشک بارانهاي متجاوزين آمريکايي _ صهيونيستي تجربه کرد ند، اهميت ويژهاي دارد. روايت اصلي مقاومت امسال روايت حمله و انفجار نبود بلکه روايت ديگري در کوچهها، اسکلهها، خانهها و بازارها جريان داشت. روايتي از مردمي که نگذاشتند زندگي از حرکت بايستد. مردمي که ايستادند و ثابت کردند شجاعت را از رئيسعلي دلواري به ارث بردهاند. مردم جنوب ثابت کردند يک کشور با سرمايههاي اجتماعي خود ميتواند قدرتمندترين متجاوزان را هم سرجايشان بنشاند، سرمايههاي اجتماعي که از هر نسل و گروه و قشر وقتي پاي مملکتشان در ميان باشد وسط ميدان ميمانند و از خاک و بومشان دفاع ميکنند.
در روزهايي که صداي انفجار و نگراني بخشي از زندگي مردم جنوب شده بود، آنچه خودنمايي ميکرد نه ترس بلکه شبکه همدلي و مسئوليت اجتماعي بود. خانوادههايي که ميزبان آشنا و غريبه شدند، کاسباني که بيچشمداشت کالاهاي ضروري را پخش کردند، صياداني که قايقهايشان را براي جابهجايي مردم گذاشتند و جوانهايي که داوطلبانه کنار نيروهاي امدادي ايستادند، همه تصويري از سرمايهاي را نشان دادند که هيچگاه در ترازنامههاي اقتصادي ثبت نميشود. در روزهاي نخست شروع جنگ در جنوب همه گمان ميکردند اهالي جنوب باروبنه ميبندند و راهي شهرهاي ديگر ميشوند، اما اين مردم ماندند زير بمباران، بدون آب، بدون برق، زير گرماي بالاي 50 درجه و لحظهاي شهر و ديارشان را ترک نکردند، چرا؟ چون ايراني بودند و رسم ايرانيبودن را خوب بلد بودند. آنان الگويي چون رئيسعلي دلواري دارند.
در روز 12 شهريور سال 1294 رئيسعلي دلواري فرمانده نيروهاي مقاومت تنگستان در برابر نيروهاي اشغالگر و استعمارگر انگليسي به شهادت رسيد و به همين مناسبت، اين روز در تقويم رسمي کشورمان به نام روز ملي مبارزه با استعمار نامگذاري شده است. 12 شهريور يادآور رشادتها و دليريهاي مردم ايران در حفظ کيان و آب و خاک و مرز و بومشان است و البته جاي بسي تأسف است که دلاورمردان سرزمينمان ناشناخته باقي ماندهاند و کمتر کسي از نسل جوان با نام رئيسعلي دلواري است. رئيسعلي دلواري در سال 1261 هجري شمسي برابر با 1882 ميلادي (1299 قمري) در روستاي دلوار از توابع تنگستان متولد شد. مادر رئيسعلي بنام شهين و پدرش زائير محمّد کدخداي دلوار بود که بعدها به «معينالاسلام» ملقّب شد. رئيسعلي دوران كودكي خود را مثل ديگر كودكان آن روزگار گذراند. در هفت سالگي به مكتب رفت و قرآن و گلستان و نظامي و شاهنامه را آموخت وي تا قبل از استبداد صغير و ورود انگليسيها به بوشهر در كنار پدرش به امور كدخدايي کمک ميكرد، زراعت داشت و به شيخ نشينهاي اطراف سفر ميكرد. رئيسعلي وقتي ظلم انگليسيها به مردم بحرين را ميديد، ميگفت اگر صد تفنچگي داشتم، بحرين را آزاد ميكردم، وي شخصيتي بود كه در مروت، ادب و شجاعت بينظير و مديري لايق و مقيد به اصول دين بشمار ميآمد و شجاعتش را حتي دشمنانش ميستودند، تيرش کمتر به خطا ميرفت و به چابكي و مهارت و صف آرايي در برابر دشمن زبانزد شده بود.
با شروع نهضت مشروطيت، رئيسعلي درحالي که 24 سال بيشتر نداشت از جمله پيشگامان مشروطهخواه در جنوب ايران شد و همکاري نزديکي با محافل انقلابي و عناصر مشروطهطلب در بوشهر، تنگستان و دشتي آغاز کرد. رئيسعلي با همراهي ديگر مشروطهخواهان، بوشهر را از حاکميت استبداد قاجاريه خارج کرد. وي در دوران ديکتاتوري محمدعلي شاه قاجار عليه حکومت او در جنوب دست به اسلحه برد و در سال 1287 هجري شمسي به درخواست ملاعلي تنگستاني و سيدمرتضي مجتهد اهرمي که مخالف استبداد محمدعلي شاه قاجار بودند، بوشهر را از سلطه عمال شاه قاجار آزاد کرد و حدود 9 ماه شهر را در کنترل داشت.
با خارج شدن گمرک بوشهر از دست نيروهاي بيگانه که در اجاره انگليسيها بود، دولت آن کشور به دخالت نظامي در منطقه پرداخت و جنگ و گريزي آغاز شد که تا سالهاي جنگ اول جهاني ادامه يافت. در کشاکش جنگ، با وقوع انقلاب بلشويکي و خروج نظاميان روسي از ايران، انگليسيها تعرضات خود را به سمت شمال کشورمان گسترش دادند و در همين حال بود که تنگستانيها نيز به حملات خود عليه انگليسيها شدت بخشيدند. در آغاز جنگ جهاني اول، قواي روس از شمال و نيروهاي انگليس از جنوب، ايران را در معرض هجوم قرار دادند و کشتيهاي جنگي انگلستان در مقابل بوشهر لنگر انداختند. نيروهاي اشغالگر در 17 مرداد 1294 بصورت تدريجي به اشغال بوشهر و نواحي ساحلي اطراف پرداختند. يک روز پس از اشغال بوشهر، چهارده نفر از ساکنين آن عليه اشغالگران اعتراض کردند، ولي چون اهل جدال و اسلحه نبودند دستگير و به هندوستان تبعيد شدند. رئيسعلي در همين روزها وارد مبارزه جدي با اشغالگران شد. انگليسيها تلاش زيادي کردند تا رئيسعلي را با پول بخرند و مبلغ 40 هزار پوند به او پيشنهاد دادند، اما عليرغم همه اين تلاشها، رئيسعلي بدون توجه به رشوهها و پيشنهادها، در نامهها و تلگرافهاي متعدد به تهران، شيراز، بوشهر، کربلا و نجف به دولتمردان سياسي و مجتهدين مبارز، نارضايتي خود را از حضور انگليس در منطقه اعلام کرد و مکررا از علماي زمان خود يعني آيتالله سيدعبدالحسين لاري، سيدعبدالله مجتهدي بلادي بوشهري و آيتالله شيخ محمدحسين برازجاني براي جهاد و قيام عليه قواي انگليس کسب تکليف ميکرد که سرانجام مرحوم شيخ محمدحسين برازجاني، صورتي از حکم جهاد را که مراجع شيعه از نجف اشرف ارسال کرده بودند به ضميمه حکم خود مبني بر وجوب جهاد با کفار انگليسي و جلوگيري از رخنه آنها به بنادر جنوب، لزوم همکاري خوانين اين مناطق و بسيج مردم مسلمان براي رفتن به ميدان جنگ را صادر ميکند، موضوعي که باعث ميشود رئيسعلي در نامهاي مفصل از شيخ تقدير کند.
رئيسعلي همراه دوستش خالو حسين دشتي در اوايل ماه رمضان 1333 هجري قمري، در عمارت حاج سيدمحمدرضا کازروني، پس از مذاکراتي با وي آمادگي خود را براي دفاع از بوشهر و جلوگيري از پيشروي نيروهاي انگليسي اعلام و در يورشهاي شبانه ضربات و تلفات مؤثري بر انگليسيها وارد آوردند. در يکي از اين شبيخونها، که در 21 تير 1294 برابر با دوم رمضان 1333 هجري قمري رخ داد، رئيسعلي دو تن از افسران بلندپايه انگليسي را به همراه يازده نفر سرباز هندي از پاي درآورد و نيروهاي رئيسعلي بدون تلفات برگشتند. اين پيروزي بيش از آنکه اهميت نظامي داشته باشد، اهميت سياسي رواني داشت. اين اقدام وحشت مردم از انگليس را کم کرد و سبب شد ابهت اين دشمن پرآوازه در اذهان شکسته شود. اين اقدام رئيسعلي براي دولت انگليس غيرقابل تحمل بود و سبب شد سرفرماندهي نيروهاي انگليسي در شرق، نيروهاي آماده اعزام به بغداد را که تعدادشان دو هزار نفر بود، جهت مقابله و حمله به پايگاه رئيسعلي (روستاي دلوار)، به بوشهر فراخواند. رئيسعلي که پيشاپيش از حمله به دلوار آگاهي داشت، بلافاصله در اقدامي تاکتيکي به تخليه دلوار پرداخت و به سمت کوههاي اطراف منطقهاي معروف به «کلات بوجير» عقبنشيني کرد. سربازان انگليسي و هندي هنگامي وارد دلوار شدند که تقريبا روستا خالي از سکنه بود. به همين جهت خشمگينانه شروع به گلولهباران منازل مسکوني خالي و قطع نخلهاي دلوار کردند. رئيسعلي در همان شب با 400 نفر از نيروهاي خود به قواي انگليسي شبيخون زدند و 60 نفر از نيروهاي متجاوز از جمله يک ژنرال بلندپايه را از پاي درآوردند و همين امر سبب پيروزي وي در اين جنگ شد. پس از اين جنگ رئيسعلي دلواري بر حملات شبانه خود به بوشهر و پادگان انگليسيها افزود و با همفکري ديگر مبارزان منطقه طرح حمله سراسري به بوشهر و آزادسازي آن را پيريزي کرد.
جنگ ميان دليران تنگستان به رهبري رئيسعلي دلواري از يک سو و نيروهاي انگليسي و خوانين متحد آنان ازسوي ديگر به طور پياپي و پراکنده تا شهريور 1294 خورشيدي ادامه يافت و انگليسيها نتوانستند بر رئيسعلي و يارانش برتري يابند. سرانجام رئيسعلي در محلي به نام «تنگک صفر» هنگام شبيخون به قواي انگليس توسط فردي نفوذي و اجير شده به نام غلامحسين تنگکي، از پشت سر هدف گلوله قرار گرفت و در سن 33 سالگي به شهادت رسيد. پيکر رئيسعلي ابتدا در نزديکي حرم امامزادهاي در روستاي «کله بند» به خاک سپرده شد. اما بعدها به موجب وصيت خود رئيسعلي، او را در جوار حرم حضرت علي بن ابيطالب عليهالسلام در واديالسلام دفن کردند.
*مردم جنوب ثابت کردند يک کشور با سرمايههاي اجتماعي خود ميتواند قدرتمندترين متجاوزان را هم سرجايشان بنشاند، سرمايههاي اجتماعي که از هر نسل و گروه و قشر وقتي پاي مملکتشان در ميان باشد وسط ميدان ميمانند و از خاک و بومشان دفاع ميکنند
*با شروع نهضت مشروطيت، رئيسعلي درحالي که 24 سال بيشتر نداشت از جمله پيشگامان مشروطهخواه در جنوب ايران شد و همکاري نزديکي با محافل انقلابي و عناصر مشروطهطلب در بوشهر، تنگستان و دشتي آغاز کرد
*انگليسيها تلاش زيادي کردند تا رئيسعلي را با پول بخرند و مبلغ 40 هزار پوند به او پيشنهاد دادند، اما عليرغم همه اين تلاشها، رئيسعلي بدون توجه به رشوهها و پيشنهادها، در نامهها و تلگرافهاي متعدد به تهران، شيراز، بوشهر، کربلا و نجف به دولتمردان سياسي و مجتهدين مبارز، نارضايتي خود را از حضور انگليس در منطقه اعلام کرد