موسسه فرهنگی و مطبوعاتی روزنامه جمهوری اسلامی

شماره 13438

هزينه پنج سال اعتماد به طالبان

زيباک بدخشان، صحنه درگيري‌هاي گسترده است و همزمان، حملات پراکنده عليه طالبان در شهرهاي مختلف نيز در حال انجام است. مهترلام و هرات، شاهد دو انفجار بودند که گفته مي‌شود در آن، نيروهاي طالبان هدف قرار گرفته‌اند.

ازسوي ديگر، منابع روسي اعلام کرده‌اند که اين کشور درحال ارسال سلاح و تجهيزات به مرز افغانستان با تاجيکستان است تا از ورود ناامني به آسياي ميانه جلوگيري کند.

در روزهاي غائله جمعه‌خان فاتح در بدخشان، در يادداشتي نوشته بودم که آمريکا ممکن است علاقه‌مند باشد شکست ناتو در اوکراين را از طريق ايجاد فشار و ناامني در آسياي ميانه جبران کند و لازمه چنين اتفاقي، افزايش ناامني در افغانستان است تا از دل اين ناامني، کشورهاي منطقه نيز درگير شوند.

ازسوي ديگر، گفته مي‌شود در سفر رئيس سازمان سيا به روسيه، آمريکا از روسيه خواسته بود از همکاري با ايران دست بردارد اما اين خواسته، با پاسخ مثبت همراه نشد.

آمريکا در دو جبهه درگير است در جبهه اوکراين با روسيه و در يک جنگ مستقيم با جمهوري اسلامي ايران. در شرايطي که آمريکا در هر دو جبهه با دشواري‌ها و ناکامي‌هايي مواجه است، بعيد نيست تلاش کند رقباي خود را با يک نسخه واحد، در محيطي ديگر بامشکل مواجه کند.

در چنين شرايطي، اگر روس‌ها به اين جمع‌بندي رسيده باشند که بايد مرزهاي جنوبي آسياي ميانه را با استقرار تجهيزات و نيرو امن نگاه دارند و مواجهه محتاطانه‌تري با افغانستان تحت سلطه طالبان داشته باشند، بعيد است ايران نيز نسبت به اين تحولات بي‌تفاوت بماند.

تغييراتي که در سياست ايران نسبت به طالبان ديده مي‌شود، از دعوت سران جبهه مقاومت به مراسم تشييع پيکر رهبر شهيد تا حضور و دعوت از آنان در کنفرانس اخير وحدت اسلامي، مي‌تواند نشانه‌اي از همين بازنگري باشد.

بي‌اعتمادي به طالبان و احتمال اجراي طرح‌هاي ضد امنيتي آمريکا عليه کشورهاي منطقه از جغرافياي افغانستان و نقش مخرب طالبان در اين توطئه، چيزي نبود که در پنج سال گذشته متخصصين مسائل افغانستان آن رايادآور نشده باشند.

همراهي روسيه و ايران با طالبان در اين سال‌ها، ظرفيت‌هاي زيادي را که مي‌توانست در تغيير موازنه ابزارهاي قدرت در افغانستان به نفع کشورهاي منطقه عمل کند، از بين برد.

افغانستان ناامن، به ضرر منطقه و به نفع آمريکاست و اساساً واگذاري افغانستان به طالبان توسط آمريکا، تلاشي براي حفظ ظرفيت‌هاي بحران‌ساز محسوب مي‌شد، نه تأمين امنيت و ثبات.روسيه و ايران در تمام پنج سال گذشته، گرفتار بازي نرم استخباراتي طالبان شدند.

شايد مهم‌ترين خطاي سياست کشورهاي منطقه در قبال طالبان همين باشد که اداره طالبان را به‌عنوان يک ابزار ثبات پذيرفتند و همزمان، تمام ظرفيت‌هاي امنيت‌ساز و ثبات‌آور در افغانستان را که براي ايجاد موازنه در برابر طالبان ضروري بود، از بين برده و قرباني تعامل بي‌حاصل با طالبان کردند.

اکنون، اگر همسايگان افغانستان ناچار به جبران مافات شوند، هزينه سنگيني را بايد بابت آنچه خود تخريب کرده‌اند، بپردازند.

در شرايط کنوني، اگر طالبان ــ در همسويي با طرح‌هاي آمريکا ــ ديگر نخواهد آن نقشي را که روسيه و ايران در تأمين ثبات از اين گروه انتظار داشتند ايفا کند، مسئله ديگر فقط يافتن يک جايگزين براي طالبان به‌عنوان متحد نيست بلکه اين است که بسياري از ابزارهايي که مي‌توانستند براي مهار بحران افغانستان مورد استفاده قرار گيرند، طي همين پنج سال از ميان رفته‌اند.

اگر کشورهاي منطقه به دنبال کاهش آسيب‌پذيري‌هاي امنيتي خود از جغرافياي افغانستان باشند، پيش از هر اقدامي لازم است جريان طرفدار طالبان در نهادهاي تصميم‌گير خود در قبال افغانستان را از مسائل افغانستان کنار بگذارند.

تداوم فعاليت اين جريان همسو و همراه با طالبان، کمک به افزايش بي‌ثباتي در منطقه خواهد بود.

اولين گام تأمين ثبات منطقه‌اي براي ايران و روسيه، کنار گذاشتن افرادي همچون حسن مرتضوي و ضمير کابلوف از پرونده افغانستان است.

سيد احمد موسوي مبلغ