قادر باستاني تبريزي
آمريکا ديگر پنهان نميکند که هدفش از فشار بر ايران، تغيير رفتار يا گرفتن امتياز در پاي ميز مذاکره نيست. سخن از جنگ اقتصادي سخت، فرسايش توان ملي و حتي تغيير يا سرنگوني نظام سياسي به ميان آمده است. دشمن رذيلانه براي يک نبرد فرسايشي، عزم خود را جزم کرده و ظاهراً ميداند کجا و چگونه بايد فشار را بيشتر کند. در چنين شرايطي، آنچه بيش از هر چيز ميتواندکشور را آسيبپذير کند، روزمرگي، چندصدايي و بيتصميمي در داخل است. ايران به نقشهاي روشن، تصميمي شجاعانه و سخنگفتن صادقانه با مردم نياز دارد. تصميمي که هزينههايش را پنهان نکند و افق عبور از بحران را نشان دهد.
امروز جامعه بيش از هر چيز به يک صداي معتبر، مسئول و باورپذير نياز دارد که مردم بدانند اختيار سخن گفتن و تصميم گرفتن دارد و حرفش فردا با سخن ديگري نقض نميشود. در جنگ هشتساله، مردم ميدانستند وقتي آيتالله هاشمي رفسنجاني در خطبههاي جمعه سخن ميگويد، سخنش نظر يک فرد نيست و جامعه آن را تصميم نظام و موضع امام تلقي ميکرد. مردم امروز تشنه شنيدن هستند. تشنه دانستن اينکه کشور به کجا ميرود و چه کسي مسئول عبور از اين گردنه سخت است.
صداوسيما در چند هفته اخير نشانههايي از تغيير مثبت از خود نشان داد، اما مسئله اصلي همچنان در برونداد است که در جامعه ديده ميشود. تغيير در ساختار و برنامهها، وقتي به تغيير در ارتباط با مردم منجر نشود، کافي نيست. هنوز بخش قابل توجهي از توليدات رسانه ملي براي همان مخاطب محدود و هميشگي ساخته ميشود درحالي که جامعه بزرگتري بيرون از اين دايره، تشنه شنيدن، گفتوگو و دريافت تصويري روشن از آينده است.
ماههاي سختي پيش روست و تصميمهاي پيشرو، در بسياري موارد، انتخاب ميان بد و بدتر است، اما بيتصميمي از هر دو بدتر است. کشور نميتواند همزمان زير فشار جنگ اقتصادي، فرسايش اجتماعي و تهديد خارجي قرار داشته باشد و همچنان در انتظار روشن شدن همه شرايط بماند. اصلاحات اقتصادي، هرچند ضروري، بايد همزمان با اصلاح مسير سياست خارجي و ترميم سرمايه اجتماعي پيش برود. اگر امکان مذاکره و توافق وجود دارد، نبايد فرصتها را به اميد آيندهاي نامعلوم از دست داد و اگر قرار است مقاومت کنيم بايد مردم را شريک اين مقاومت بدانيم نه صرفاً پرداختکننده هزينههاي آن.
نظام اسلامي به يک تصميم بزرگ و يک تفاهم بزرگ نياز دارد. تفاهمنامه اسلامآباد احيا شود يا با يک ابتکار سياسي تازه، راه رسيدن به توافقي معنادار باز شود. توافق و ميانجيگري عمان و ديگر کشورها ميتواند مفيد باشد اما به تنهايي جاي حل مسئله اصلي را نميگيرد. اکنون منافع ملي در معرض مخاطرهاي جدي است و بيش از هر زمان ديگري به چارهانديشي سياسي فوري و شجاعانه نياز دارد.
خطر اصلي اين است که جنگ اقتصادي فرسايشي آرام و بيصدا، سرمايه انساني، سرمايه اجتماعي و زيرساختهاي کشور را مستهلک کند. در برابر تهديد گستاخانه دشمن، جامعه بايد با يک نقشه روشن براي عبور از بحران روبهرو باشد،نه با روزمرگي، تناقض و بيتصميمي.بي تصميمي بيش از هر چيز مردم را ميترساند.
آمريکاي جنايتکار، يک جنگ اقتصادي عميق و هوشمندانه طراحي کرده که به جاي ضربههاي کوتاهمدت، بر فرسايش تدريجي اقتصاد و توان اجتماعي ايران متمرکز شود. اگر اين فشار در يک مدت ششماهه تشديد شود و همزمان مسيرهاي حياتي تجارت و انرژي کشور محدودتر شود، نميتوان با تصميمهاي روزمره با آن مقابله کرد. دشمن، فارغ از اينکه نيت و محاسباتش درست يا غلط باشد، براي فشار آوردن برنامه دارد. ما نيز بايد برنامه داشته باشيم.
منابع دولت براي مقابله با اين فرسايش محدود است. وقتي درآمدهاي نفتي محدود شده و امکان جذب سرمايه خارجي به شدت کاهش يافته، انرژي و خدمات عمومي به منابع مهم باقيمانده تبديل ميشوند. اصلاح قيمت بنزين، گاز و خدمات عمومي ممکن است براي افزايش تابآوري ضروري باشد، اما بايد درباره هزينه اجتماعي آن واقعيت رابه مردم گفت. هر اصلاح قيمتي، اگر بدون جبران مؤثر انجام شود، سفره مردم را کوچکتر ميکند و ميتواند اعتراض و نارضايتي به دنبال داشته باشد. کالابرگ و سياستهاي حمايتي ميتواند بخشي از اين فشار را کاهش دهد، اما مسئله را حل نميکند.
بنابراين مسئله اصلي، اقتصادي نيست. پاسخ اصلي سياسي است. کشور را وقتي ميتوان در شرايط جنگي اداره کرد که با مردم در شرايط عادي سخن گفته شود. نميتوان تصميمهاي سخت گرفت، اما مسئوليت تصميم را به گردن همه انداخت. مردم بايد بدانند چه اتفاقي درحال رخ دادن است، چه گزينههايي روي ميز است، هزينه هر گزينه چيست و مقصد کجاست.
براي حفظ کيان کشور و نظام سياسي، بايدسياست خارجي بيش از گذشته مصلحتمحور باشد. تکيه صرف بر حق، بدون ديدن واقعيت صحنه بينالمللي، کشور را از امکان مانور محروم ميکند. حقوق بينالملل مهم است، اما سياست خارجي فقط اعلام حق نيست. هنر آن است که حق، مصلحت و قدرت را همزمان ببيند و از ميان گزينههاي دشوار، کمهزينهترين راه را انتخاب کند.
مسئله امروز اين نيست که آمريکا چه ميکند. اين است که ما براي آنچه آمريکا ميکند، چه تصميمي داريم. جنگ اقتصادي را نميتوان با روزمرگي اداره کرد و جامعه را نميتوان با سکوت و ابهام در کنار خود نگه داشت. در اين شرايط، بزرگترين سرمايه کشور اعتماد مردم است. بايد با مردم صادقانه سخن گفت، راههاي ديپلماسي را باز گذاشت، فرصت توافق را از دست نداد و اگر قرار است هزينهاي براي مقاومت پرداخت شود، اين هزينه عادلانه و آگاهانه ميان مردم و حاکميت تقسيم شود.