بسمالله الرحمن الرحيم
هوشنگ نهاوندي وزير علوم رژيم پهلوي در دولت جعفر شريفامامي رئيس دفتر مخصوص فرح پهلوي در کتاب خاطراتش (آخرين روزها، پايان سلطنت و درگذشت شاه) مينويسد: «در آخرين روزهاي سلطنت در هواپيما گزارش ارتشبد مقدم در مورد فساد را به اعليحضرت دادم. پاسخي که شاه به من داد موجب شگفتي من شد. شاه چنين ميگويد، طبيعتاً اين گفته من نبايد تکرار شود ولي تا هنگامي که آمريکائيها از من پشتيباني ميکنند ميتوانيم هرچه بخواهيم بکنيم و انجام دهيم و هيچکس نخواهد توانست ما را از کار بيندازد، آمريکائيها هرگز مرا رها نخواهند کرد».
علاوه بر نکات مهمي که در اين خاطره هوشنگ نهاوندي درخصوص بياعتنائي محمدرضا پهلوي و رژيم وابسته و منحط شاهنشاهي به مردم از جهات مختلف به ويژه حقوق اجتماعي و سياسي آنها وجود دارد، واقعيت تلخ وابستگي کامل شخص اول کشور به يک دولت خارجي آنهم از زبان خود او بسيار آزاردهنده است. براي مردم ايران با وسعت جغرافيائي کمنظير، نيروي انساني درجه يک، سابقه تمدني منحصر به فرد، اعتقادات مذهبي حياتبخش، امکانات طبيعي عالي، ثروتهاي زيرزميني فراوان، آب و هواي ممتاز و متنوع و اقوام و طوايف نجيب، وفادار و وطندوست، بهيچوجه قابل قبول نبود زير بار حاکم مستبدي باشند که دربست در اختيار بيگانگان است و خود به اين وابستگي اعتراف ميکند و آن را براي خود افتخار ميداند. تأسفبارتر اينکه ميگويد در سايه اين وابستگي ننگين «ميتوانيم هرچه ميخواهيم بکنيم و انجام دهيم و هيچکس نخواهد توانست ما را از کار بيندازد».
با توجه به اينکه گزارش ارائه شده به محمدرضا پهلوي درباره وجود فساد در کشور بود، معناي روشن جواب او اينست که هر قدر که بخواهيم فساد ميکنيم و چون آمريکا ما را با همين فساد قبول دارد و از ما حمايت ميکند، نگران مخالفتهاي مردم نيستيم و مطمئن هستيم که در صندلي قدرت باقي خواهيم ماند.
طبيعي بود که مردم ايران چنين حکمران مستبد و وابستهاي را تحمل نکنند و براي پايان دادن به رژيمي با چنين ويژگيها قيام کنند و از جان و مال خود براي سرنگون کردن آن مايه بگذارند. انقلاب اسلامي ايران با هدف رها ساختن کشور از استبداد داخلي و استعمار خارجي شکل گرفت و مردم ايران با اين انقلاب به نقطهاي رسيدند که کشورشان را به تنها کشوري تبديل کردند که در برابر قلدريهاي همان آمريکاي استعمارگر ايستاد و او را وادار کرد بسياري از واقعيتهاي مرتبط با اراده ملتها را بپذيرد. اين، تجلي قدرت استقلال يک ملت است که ميخواهد روي پاي خودش بايستد و سرنوشت خود را با دست خودش رقم بزند.
از نتيجه وابستگي رژيم فاسد پهلوي به آمريکا که سقوط آن رژيم بود و موفقيت ايستادگي مردم ايران در اين مقطع تاريخي در برابر همان آمريکا که به برکت انقلاب و نظام جمهوري اسلامي صورت گرفت بايد درسهاي مهمي گرفت. مهمترين و روشنترين درس اينست که حاکمان بايد با مردم باشند و از گرايش به خودکامگي و استبداد پرهيز کنند تا بتوانند حافظ استقلال کشور باشند. امام خميني درباره شاهان قاجار و پهلوي ميگفتند آنها به مردم زور ميگفتند ولي در برابر قدرتهاي خارجي سر تعظيم فرود ميآوردند. سرنوشت چنان حکومتهائي همانست که بر سر قاجاريه و پهلوي آمد. حکمرانان در نظام جمهوري اسلامي بايد با پاسداري از حقوق مردم در تمام زمينههاي سياسي، اجتماعي، فرهنگي، اقتصادي و حقوق شهروندي اين احساس را به مردم منتقل کنند که در خدمت آنان هستند و براي خود هيچ شأني غير از خادمان ملت بودن قائل نيستند. فقط در اينصورت است که حکمراني موفقي خواهند داشت و از گرفتار شدن در گردابهاي استبداد و استعمار مصون خواهند ماند. اين، مهمترين نياز ايران جديد است.