منافع ملي، قرباني دوگانههاي سياسيجنگطلبي و مذاکرههراسي، دو روي يک سکهاندقادر باستاني تبريزيمدتي است، بخشي از سياست ايران در اسارت دوگانهاي فرساينده مانده است. گويي هرکس از جنگ سخن بگويد، وطندوستتر است و هرکس از مذاکره بگويد، سازشگر و خائن. حال آنکه جنگطلبي و مذاکرههراسي، هر دو يک خطاي راهبردي هستند و هر دو، منافع ملي را قرباني شعار و هيجان سياسي ميکنند.در سياست، سرمايهاي گرانبهاتر از اقناع افکارعمومي نيست. حتي تصميميکه از منظر نظامي يا ديپلماتيک کاملاً درست باشد، اگر در ذهن جامعه نامعقول، شتابزده يا فاقد منطق جلوه کند، سرمايه اجتماعي را فرسوده و قدرت ملي را ضعيف ميکند. از همين رو، مسئله امروز کشورمان، انتخاب ميان جنگ و مذاکره نيست. اين دو نه ارزش ذاتي دارند و نه قداست سياسي. مسئله اصلي، انتخاب عقلاني ابزاري است که در هر مقطع بتواند با کمترين هزينه و بيشترين دستاورد، منافع ملي و بقاي نظام سياسي را تأمين کند آن هم در برابر دشمني مثل ترامپ که غيرقابل پيشبيني است و بارها نشان داده از اتخاذ تصميمهاي پُرريسک و ديوانهوار ابايي ندارد.ترامپ، نه فقط در قبال ايران بلکه در بخش مهمي از سياست خارجي و حتي سياست داخلي آمريکا، رفتاري نشان داده که از يک راهبرد منسجم و پايدار تبعيت نميکند. برآورد او از هزينه و فايده، مثل اغلب رهبران پوپوليست، در موارد متعدد نادرست بوده است. آنگلا مرکل، صدراعظم سابق آلمان، در خاطرات خود مينويسد پس از نخستين ديدار با ترامپ دريافت که همکاري پايدار با او تقريباً غيرممکن است. تجربه بسياري از کشورها هم نشان داد که نه تقابل دائمي با او راهگشا بوده و نه اعتماد کامل، بلکه راهبردي مبتني بر مدارا و مديريت منازعه و تنش، هرچند گاه پُرهزينه و تلخ، توانسته منافع ملي آنها را بهتر حفظ کند.درست به همين دليل، در مواجهه نامتقارن با دشمني مثل ترامپ، سياست عاقلانه آن است که همه سناريوها را روي ميز نگه داشت و هر تصميم را با معيار هزينه و فايده براي منافع ملي سنجيد. کسي که قادر است گرهي بزرگ را بگشايد، همان کسي است که ممکن است با تصميمي ناگهاني بحراني تازه و آتشي بزرگتر بيافروزد. نتيجه آنکه امروز بيش از هر زمان ديگري بايد از تبديل مسائل راهبردي به موضوعات حيثيتي پرهيزکرد. سياست، ميدان اثبات غرور نيست، عرصه تأمين منافع ملي است.آنچه آينده ايران اسلامي را تضمين ميکند، نه تُندروي در جنگ است و نه شتابزدگي در مذاکره. آينده را عقلانيتي خواهد ساخت که در هر مقطع، مناسبترين ابزار را براي تحقق اهداف ملي انتخاب کند. به قول يک ديپلمات باتجربه، دشمن غدار هنوز روي پيروزي در جنگ حساب باز کرده است. بايد محاسبات او را به هم ريخت و او را نااميد کرد تا از جنگ دست بردارد. اگر دشمن به مذاکره رو آورد، محاسبه خواهيم کرد، يک محاسبه عقلاني و حسابگرانه. اگر تداوم جنگ ما را به اهدافمان ميرساند، به جنگ ادامه خواهيم داد وگرنه مذاکره خواهيم کرد. اگر به مذاکره رو آورديم، آن وقت بايد از مذاکرهکنندگان مانند رزمندگان حمايت کنيم. اين يک معادله ساده و يک رفتار طبيعي و بديهي است. اما کسي که رزمنده را براي جنگيدن و مذاکرهکننده را براي مذاکرهکردن، هدف تهمت و تحقير و افترا و تخريب قرار ميدهد، يا دوست نادان است يا دشمن دانا و يا کاسه ليسي است که از تغار شکسته اين ملت ميخواهد به اسم و رسمي برسد. کسي که سخن اين افراد گوش فرا ميدهد يا به آنها ارج مينهد و سخنان سخيف را ميپذيرد، از هر سه آنها بدتر است.ازسوي ديگر، بايد دشمن را نيز درست شناخت. برخي هنوز با ذهنيت گذشته درباره امروز تصميم ميگيرند. درحالي که سياست، مانند يک بازي تکرارشونده است که در هر مرحله، وضعيت جديدي ايجاد ميشود. تصميمي که ديروز بهينه بود، ممکن است امروز زيانآور باشد. مشکل زماني آغاز ميشود که همچنان براساس نقشه ديروز، در صحنه امروز حرکت کنيم.امروز واقعيت روشن است. ايران مورد تجاوز قرارگرفته و دفاع از کشور، يک ضرورت ملي است. مقاومت تا زماني معنا دارد که دشمن را از دستيابي به اهدافش نااميد کند. تاريخ جنگها نيز همين را نشان ميدهد. جنگ زماني آغاز ميشود که مهاجم تصورکند از مسير نظامي به نتيجه ميرسد و زماني پايان مييابد که اين محاسبه فروبپاشد. اما از همان لحظهاي که اين محاسبه تغييرکرد، عقلانيت نيز حکم ميکند ابزار ديگري به کار گرفته شود. اگر مذاکره بتواند همان اهداف را با هزينه کمتر تأمين کند، ديگر اصرار بر ادامه جنگ شجاعت نيست، بلکه خطاي راهبردي است. همانگونه که اگر مذاکره به تثبيت تجاوز يا تضييع منافع ملي بينجامد، پافشاري بر آن هم خطاست.در اين ميان، نکتهاي اساسي وجود دارد که نبايد از آن غفلت کرد. در عالم سياست چيزي خطرناکتر از آن نيست که تصميمات حاکمان نزد مردم نامعقول جلوه کند. جنگ اخير نشان داد که هرگاه مردم احساس کنند از سرزمين و استقلال کشور دفاع ميکنند، اختلافات سياسي به حاشيه ميرود و همبستگي ملي تقويت ميشود. حفظ اين سرمايه، به اندازه حفظ توان دفاعي اهميت دارد. پس در هياهوي جنگ و مذاکره، حقيقت را گم نکنيم و معيار همه تصميمها را عقلانيت، منافع ملي و حفظ اميد جامعه قرار دهيم.