بسمالله الرحمن الرحيم
مردم ايران به دلايل مختلف قابل تحسين هستند. در جريان وداع و تشييع پيکر رهبر شهيد، حضور حماسي، پرشور و پرشمار مردم علاوه بر ابراز علاقه به رهبرشان به معناي ابراز تنفر از دشمنان ايران هم بود. حتي اگر شعارهاي ضدآمريکائي و ضداسرائيلي هم در اين تجمعات سر داده نميشد، نفس حضور مردم به معناي نفرت آنها از سردمداران آمريکا و رژيم صهيونيستي بود. نه فقط ملت ايران بلکه ملتها اکنون دولت آمريکا و سران رژيم صهيونيستي را بزرگترين جنايتکاران تاريخ و دشمنان اصلي بشريت ميدانند.
نکته قابل توجه و تأمل اينست که جنايتپيشه بودن، چه در مورد جنگ عليه ايران و چه در مورد جناياتي که صهيونيستها با حمايت آمريکا در غزه و لبنان و نقاط ديگر مرتکب شدند – فراتر از سران و سردمداران است. درست است که ترامپ و نتانياهو فرماندهان اين جنايات بودند و هستند ولي آنچه زمينهها و اقتضائات اين جنايات بيسابقه و هولناک را فراهم کرده و ميکند ساختار حکومت آمريکا و رژيم صهيونيستي است. آمريکا همان کشوري است که در سال 1324 براي وادار کردن ژاپن به تسليم شدن در برابر قلدريهاي حکومت واشنگتن به بمب اتمي متوسل شد و صدها هزار نفر انسان بيگناه را در دو شهر هيروشيما و ناکازاکي به کام مرگ فرستاد و در جنگ ويتنام 20 سال تمام خانهها، کارخانهها، مدارس، معابد، بيمارستانها و زيرساختهاي آن کشور را بمباران و يک نسل از مردم اين سرزمين را نابود کرد. مطالبات زيادهخواهانه دونالد ترامپ از کشورهاي مختلف اروپائي، آمريکاي لاتين، آفريقا و آسيا نيز ناشي از همان اقتضائات ماهيت حکومت سلطهطلب آمريکاست که خود را قدرت برتر جهان ميداند و ميگويد همه بايد فرمانبردار من باشند. به ربودن «مادورو» رئيس جمهور ونزوئلا به دستور ترامپ بنگريد و آن را به عنوان يک پديده «آدمربائي بينالمللي در سطح سران دولتها» در ترازوي دموکراسي مورد ادعاي آمريکا قرار دهيد و سپس به اين سؤال جواب بدهيد که چنين عملکردي اولاً چه نسبتي با دموکراسي، حقوق بشر و آزادي دارد؟ و ثانياً ساختار حکومتي آمريکا چگونه با اين آدمربائي عجيب کنار آمد و چرا با استناد به قانون اساسي خود آمريکا و دموکراسي، حقوق بشر و ليبراليسم ادعائي اين کشور، با عاملان اين اقدام شرمآور برخورد نکرد؟ پاسخ اين دو سؤال اينست که اصولاً ساختار حاکميتي آمريکا اقتضاء چنين جناياتي را دارد و حکمرانان بر مبناي همين پايه حکمراني ضدانساني عمل ميکنند.
وضعيت رژيم صهيونيستي از آمريکا شرمآورتر است. سران اين رژيم آشکارا اعلام ميکنند ما دنبال تشکيل «اسرائيل بزرگ» هستيم، بنياسرائيل قوم برگزيده خداست و تمام مردم دنيا بايد از ما اطاعت کنند و اگر سرپيچي کنند ما حق داريم آنها را نابود کنيم و آنچه دارند را تصاحب نمائيم.
اين تفکر خطرناک فاشيستي از نژادپرستي فراتر است و به همين دليل است که سران رژيم صهيونيستي برخلاف تمام قوانين بينالمللي، ضوابط اخلاقي و معيارهاي اديان توحيدي مرتکب هر جنايتي ميشوند و نسلکشي، کودککشي و جنايت جنگي براي آنها مباح و حتي در مواردي که لازم بدانند واجب است! کشتار بيش از 75 هزار نفر از زنان و کودکان در غزه و به خاک و خون کشيدن مردم غيرنظامي در لبنان و ويران کردن دهها شهر و روستا در فلسطين و لبنان، از نتايج طبيعي تفکر خطرناکي است که رژيم صهيونيستي براساس آن تأسيس شده است و سردمداران اين رژيم به چنين جناياتي افتخار هم ميکنند.
آنچه از مواجهه با اين واقعيتهاي شرمآور، خطرناک و ضدانساني ميتوان فهميد اينست که براي نجات انسان معاصر از توطئهها و جنايات اين دو رژيم جنايتکار بايد به طرحهاي بنيادين انديشيد. اگر صحبت انتقام ميشود بايد انتقام از ساختار مورد نظر باشد تا ريشه توطئهها و جنايات خشک شود. جنگطلبي و ادامه درگيريهاي نظامي، خواست صهيونيستها و افراطيون آمريکاست کمااينکه در داخل ايران هم افراد و جريانهائي از تداوم جنگ سود ميبرند و به اهداف فردي و گروهي و جناحي خود ميرسند. در برابر اين هر سه جريان خارجي و داخلي، عقلاي قوم در ايران بايد هوشيارانه تصميم بگيرند و عمل کنند و کشور را در دام جنگ گرفتار نکنند. ايران بايد با صبر و بردباري در درازمدت خود را طوري بسازد که بتواند ريشه اين دو رژيم جنايتکار را بسوزاند. انتقام واقعي اينست.