غلامرضا بني اسدي
مشهد، مشهدالرضا، محل نمايش نهايي عشق و غيرت و قدرت بود. محصول نهايي معرفت مردم در تعريف درست نسبت با رهبر شهيد انقلاب، در حوالي حرم از زمين و زمان به تاريخ راه يافت. حالا «گينس» بنويسد اين شکوه را يا خير فرقي نميکند. آنچه بيگانه نميخواست و دوست براي تحققش دعا ميکرد اتفاق افتاد. مردم آمدند« جماعت» را شکل دادند تا «يدالله» هم با «مع» به آن قدرت صدچندان بيفزايد. سلايق متفاوت بود. گاه شعارها و دست نوشتهها هم اين گوناگوني را نشان ميدادند اما همه با قطعيت و قاطعيت، همه پاي کار ايران آمدند. تشييع پر شکوه پيکرِرهبرِ شهيد انقلاب، به معماري اقتدار جمهوري اسلامي انجاميد. آنچه در تن تبدار خيابانها اتفاق افتاد، توليد قدرت براي ايران بود، ايرانِ متحد و سرفراز. چيزي که دشمن بيش از هرچيز از آن ناخشنود است. او ايران را چند پاره و ملت را دچار تفرقه ميپسندد. براي همين حتي آرزوهاي خود را به کلمات برخي از مردم هم نفوذ ميدهد. حتي کساني که خود را وقفِ انقلاب ميپندارند اما در واقع نخواسته و ندانسته به وقفه در مسير تبديل ميشوند. دشمن ما را رو در رو و دست بر يقه هم ميخواهد اما تشييع رهبر شهيد نشان داد که به دعاي شهدا ما همچنان در کنار هم هستيم براي اعتلاي کلمه حق و سر فرازي ميهن به خون شکوفا شده که اسم پر عظمتش ايران است. حضرت آيتالله خامنهاي نه تنها در دوران رهبري خود «ايران دوست وکشوردار» بود که با تشييع خويش نيز به قدرت ملي، ضريب داد. مشهد شاهد حماسهاي شد که پيام مردم را بدون نيازبه ترجمه، به همه زبانهاي زنده دنيا بيان کرد. بياني که بايد با تبيين دقيق اهل نظر از خطر تحريف مصون بماند. هيچ کس و جناح و جرياني نميتواند و حتي نبايد به مخيله خويش راه دهد که براي اين حضور پر معنا، معناهاي ناصواب جعل کند. ناصوابترين جعليات همان است که کسي بخواهد به دوگانه سازي در سياستهاي کلان بپردازد و اين اجتماع عظيم و عظمت آفرين را به نفع گزاره خويش مصادره کند. اين حضور فقط و فقط بايد پاي انقلاب و ايران حساب شود و لاغير. اين لاغير را بايد با صداي بلند خطاب به کساني گفت که همچنان خود حق پندارانه به دنبال مصادره همه حضورها به نفع مطلوبِ خويش هستند. حتي بنرها و پرچمهاي خود را به گونهاي جانمايي ميکنند که بتوانند مردم مسير را همراه خود تعريف کنند حال آن که اين شيوه منسوخ شده نميتواند چنين کارکردي داشته باشد. اين رسم کهنه گروهکهايي است که نبايد حروف را در معذوريت تکرار نامشان گذاشت. آنان اول انقلاب با تعداد معدود، پرچم خود را جوري جلو ميبردند که لاجرم مردم زيادي پشت آن قرار ميگرفتند آن وقت اين جمعيت را به نفع خود مصادره ميکردند. اما به واقع نميتوانستند به جمع واقعي خود اضافه کنند. بگذريم، امروز هم مردم پاي کار ايران و انقلاب هستند. حرف شان هم عظمت ايران است نه چيز ديگر. تامين اين عظمت با کمترين هزينه و بيشترين آورده مطلوب همه است. توفيقي چنين رفيقمان باد، انشاالله.