موسسه فرهنگی و مطبوعاتی روزنامه جمهوری اسلامی

شماره 13391
مسيح مهاجري: سخنان بهشتي را پس از شهادت تفسير به رأي کردند

شهيد مظلوم آیت‌الله «سيدمحمد بهشتي» يکي از ياران نزديک امام و از مسئولين تراز اول جمهوري اسلامي پس از وقوع انقلاب بود که شخصيتي جامع‌الاطراف داشت، عملکرد وي در مجلس خبرگان قانون اساسي، حزب جمهوري اسلامي، ديوان عالي کشور و قوه قضائيه در کنار سخنراني‌ها و نوشته‌‌هاي او معياري براي فهم اصول انقلاب و تبيين آرمان‌هاي جمهوري اسلامي است، با اين وجود حوادثي که نظام اسلامي از سر گذراند موجب شد تا هرکس به دلخواه و براساس منافع جناحي و فردي، تفسيري از شخصيت و نظرات او ارائه دهد. از اين‌رو آقای بهنام علی‌پور از مرکز اسناد انقلاب اسلامی با حجت‌الاسلام والمسلمين «مسيح مهاجري»، مديرمسئول روزنامه «جمهوري اسلامي» و عضو شوراي مرکزي حزب جمهوري اسلامی که هنگام انفجار دفتر حزب در آن مکان حضور داشت و از زير آوار نجات يافت و پيش از انقلاب نيز با شهيد بهشتي معاشر و ملازم بود به گفت‌وگو نشسته که در ادامه از نظر مي‌گذرد.

***

*شخصيت شهيد بهشتي چه شاخصه و ويژگي‌هاي منحصر به فردي داشت که او را از سايرين متمايز مي‌کرد؟

- ويژگي خاص در مورد آقاي بهشتي خيلي زياد است، چون انصافاً يک شخصيت ممتاز بود. اينجا لازم است در رابطه با ممتاز بودن توضيح بدهم. با اطلاعي که تقريباً از تمام شخصيت‌هاي درجه اول انقلاب و نظام جمهوري اسلامي دارم و با آن‌ها معاشر يا همکار بودم، با قاطعيت عرض مي‌کنم که بعد از امام، آقاي بهشتي نفر اول بود يعني هيچ‌کدام از آقايان در انقلاب و نظام - که حالا خيلي‌ از آن‌ها شهيد شدند يا فوت کردند - در حد و تراز آقاي بهشتي نبود.

قطعاً چنين فردي ابعاد شخصيتي وسيعي دارد اما من به‌صورت اجمالي ابعاد شخصيتي ايشان را عرض مي‌کنم.

اول بخش علمي است. آقاي بهشتي يک عالمِ جامع بودند. معمولاً در حوزه‌هاي علميه، افراد به علوم منقول مي‌پردازند؛ فقه و کلام يا علوم مرتبط با علم فقه مثل رجال و حديث و امثال اين‌ها و دروسي از اين دست، حداکثر تاريخ که البته تاريخ تقريباً منزوي است ولي آقاي بهشتي علاوه بر علوم منقول، با علوم معقول هم سر و کار داشت و بر آن‌ها مسلط بود.

علاوه بر اين‌ها، بهشتي با علوم روز و دانشگاهي سر و کار داشت، بر علم جامعه‌شناسي مسلط بودند، علم اقتصاد را مي‌شناخت با روان‌شناسي آشنايي داشت و تاريخ عمومي جهان را خوانده بود و مي‌دانست. همچنين به تاريخ اسلام مسلط بودند، با اديان توحيدي به‌صورت تفصيلي آشنايي داشت، مکتب مارکسيسم را مي‌شناخت. بر فلسفه غرب تسلط داشت و کتاب‌هاي آن را تدريس مي‌کرد مثلاً مُدَرس فلسفه هگل بود.

شهيد بهشتي «کاپيتال» مارکس را به زبان اصلي مطالعه کرده بود

*از لحاظ دانش فلسفي آقاي مصباح قوي‌تر نبودند؟

- اتفاقاً من در قم با آقاي مصباح 7 الي 8 سال کار کردم، هم در بخش‌هاي قرآني، هم در بخش‌هاي فلسفي و هم در بخش‌هاي معارف. نه، قوي‌تر نبود، انصافاً آقاي مصباح آدم ملايي بود در زمينه‌هاي مختلف، آدم درس‌خوانده‌اي بود و مطالعه‌کرده‌ بود، از نظر علمي سطحش بالا بود اما عمقِ علمِ آقاي بهشتي و جامعيتش بيشتر بود.

بهشتي به زبان انگليسي، آلماني و عربي مسلط بود مثلاً «کاپيتال» مارکس را به زبان اصلي خوانده بود و بر آن حاشيه نوشته بود.

*پيش از حضور در هامبورگ به زبان آلماني مسلط بودند؟

- نه، زبان آلماني را هنگام حضور در آن کشور ياد گرفت اما زبان انگليسي را پيش از خروج از ایران بلد بود به طوري که در حوزه قم مدرسه‌اي درست کرده بودند تحت عنوان «دين و دانش» و عده‌اي را آوردند که تدريس‌ کنند، خودشان هم انگليسي تدريس مي‌کردند.

*آموزش زبان انگليسي را تدريس مي‌کردند يا به زبان انگليسي تدريس مي‌کردند؟

- نه، آموزش زبان انگليسي تدريس مي‌کردند. از ايشان پرسيدم شما با تسلط به علوم ديگر چرا تدريس زبان انگليسي را برعهده گرفتيد؟ گفتند براي اينکه بچه‌ها احساس نکنند که يک معمم و روحاني، بيگانه از مسائل روز و دنيا است.

يک زماني بررسي کردم و متوجه شدم که شهيد بهشتي در 18 رشته نه فقط آشناي با علم، بلکه صاحب‌نظر و مجتهد آن رشته‌ بود، مثل همين مارکسيسم.

 تقوا را به دو شکلِ پرهيز و ستيز مي‌ديد

*مناظره‌هاي تلويزيوني دهه 60 هم اين مسئله را تأييد مي‌کند.

- بله، مناظره‌ با کيانوري و امثال اين‌ افراد.

خب، مواردي که ذکر شد ابعاد علمي شهيد بهشتي بود. علاوه بر علم ايشان داراي فضايل بسياري بود - فضيلت غير از علم هست - او اهل قلم بود و قلم خوبي داشت، سخنران قهاري بود به مسائل عميق نگاه مي‌کرد نه سطحي، اين‌ها همه از فضايل ايشان بود. معنويت، يک بعد ديگر از شخصيت بهشتي بود. ايشان خيلي اهل تقوا بود، تقوا را هم درست معني مي‌کرد. هميشه تقوا را به دو بخش تقسيم مي‌کرد و مي‌گفت دو نوع تقوا داريم، تقواي پرهيز و تقواي ستيز.

تقواي پرهيز يعني اينکه آدم چشمش را به روي نامحرم ببندد تا نبيند، دروغ نگويد، خلاف نکند، حرام نخورد. اين تقواي پرهيز است و تقواي پرهيز نسبت به تقواي ستيز ارزش کمتري دارد. تقواي ستيز يعني در ستيز با دروغ‌گويي و حرام‌خوري باشيد. يعني اينکه در جامعه حاضر باشيد و علاوه بر پرهيز در ستيز با بي‌اخلاقي‌ها و خلاف شرع‌ها باشيد. آقاي بهشتي واقعاً اهل تقواي ستيز بود.

در همين بخش معنويت اضافه کنم، شهيد بهشتي خيلي اهل مناجات با خدا بود، غير از مناجات‌هاي شبانه و راز و نيازهايي که با خدا داشت که مخفي بود، نماز عادي را هم ويژه مي‌خواند. نماز او دو خصوصيت داشت.  يکي اينکه «اولِ وقت» مي‌خواند. دوم اينکه با حضور قلب نماز مي‌خواند. وقتي به نماز مي‌ايستاد و من نگاه مي‌کردم در قنوتش، احساس مي‌کردم که او خدا را مي‌بيند، آنقدر خالصانه و با حضور قلب بود.

صداقت داشت. هيچ‌وقت از صداقت دور نمي‌شد و يکي از معيارهاش براي انتخاب دوست و همکار، صداقت بود.

منظم بود و هيچ چيزي را با نظم عوض نمي‌کرد. وقتي با ايشان قرار داشتم و از قم به تهران مي‌آمدم اگر ساعت 10 صبح قرار داشتيم، من يک ربع به 10 مي‌رسيدم، مي‌دانستم که ایشان زودتر از 10 آمادگي ندارند و مشغول کار ديگري هستند و لذا منتظر مي‌ماندم و سر ساعت 10 مراجعه مي‌کردم.

گاهي بعضي افراد که زودتر مي‌رفتند و بي‌توجه به اين مسئله زنگ درب خانه را مي‌زدند، آقاي بهشتي مي‌گفتند سرِ وقت بيا چون کار ديگري داشتند، اين‌جور هم نبود که بيکار باشند و بگويند «نه».

 خودشان هم بسيار منظم بودند، وقتي که مسئول قوه قضاييه شدند يا هنگامي که رئيس ديوان عالي کشور بودند يا به حزب رفت‌وآمد داشتند و کارهاي دبيرکلي را انجام مي‌دادند هميشه سرِ وقت در محل کار حاضر مي‌شدند.

در مسير حرکت ايشان از مخبرالدوله به سوي ميدان ارک (قوه قضاييه) پاسباني بود که مي‌گفت من زمانم را با آقاي بهشتي تنظيم مي‌کنم چون هميشه راس يک ساعت خاص از آنجا رد مي‌شد، واقعاً نظم فولادين داشت.

توان مديريت يکي ديگر از ويژگي‌هاي شخصيتي آقاي بهشتي بود. بين مديرانِ نظام جمهوري اسلامي، افراد زيادي هستند که واقعاً مديران لايقي محسوب ‌مي‌شوند اما من به جرأت ادعا ‌مي‌کنم که نظير آقاي بهشتي نداشتيم، از همه بالاتر و ممتازتر بود و خيلي‌ها مديريت را از او ياد گرفتند.

 مصاديقي از مديريت ايشان را عرض مي‌کنم. آقاي بهشتي در قم مدارسي تأسيس کردند. قبل‌ترها حوزه علمیه قم اصلاً حالت مدرسه‌اي نداشت، هرکس فردي را پيدا مي‌کرد، نزد او مي‌رفت و از جانبش درس مي‌گرفت. درس‌ها شناور بود. اينکه الان منظم شده و مدارسي هست، شروعش با آقاي بهشتي بود. آقاي بهشتي دو مدرسه در قم و دو مدرسه در تهران تأسيس کرد که الگو و پايه بود. يکي از آن مدارس، مدرسه «حقاني» بود که «منتظريه» اسمش شد و آقاي قدوسي را مدير آنجا کرد و عده‌اي از طلابِ همون مدرسه حقاني بعداً در دوران انقلاب وارد قوه قضاييه شدند.

مدرسه «دين و دانش» که اشاره کردم نيز يکي از آن مدارس بود.

همچنين در تهران کانون‌هاي اسلامي زيادي براي مهندسين، پزشکان، دانشجويان، اساتيد دانشگاه و حتي براي اصناف به وجود آوردند و در آن‌‌ها صحبت مي‌کردند.

يکي ديگر از برجسته‌ترين موارد مديريتي ايشان، مديريت مجلس خبرگان جلسات قانون اساسي بود. آقاي منتظري رئيس بود و آقاي بهشتي نايب‌رئيس ولي با توافق و خواستِ خود آقاي منتظري مديريت جلسات برعهده بهشتي بود يعني آقاي منتظري مديريت را واگذار کرده بود به آقاي بهشتي و وقتي جلسه شروع مي‌شد پس از «بسم‌الله الرحمن الرحيم»، آقاي منتظري مي‌گفت: «خب، آقاي بهشتي! بفرماييد» و شهيد بهشتي مديريت جلسه را دست مي‌گرفت.

 مورد ديگر مديريت‌ آقاي بهشتي در حزب جمهوري اسلامي بود. حزب جمهوري اسلامي توسط آقايان بهشتي، هاشمي رفسنجاني، خامنه‌اي، موسوي اردبيلي و باهنر تأسيس شد اما آقاي بهشتي تقريباً همه‌کاره محتوايي حزب بود. اولاً اولين دبيرکل بود، ثانياً ايشان در نوشتن اساسنامه و مرامنامه نقش اساسي داشت. اساسنامه حزب جمهوري اسلامي خودش پرتوي از قانون اساسي بود که قبل از قانون اساسي هم نوشته شد.

علي‌ايحال اين چند موردي که ذکر شد يعني علم، فضايل، معنويت و مديريت جزو ابعاد شخصيتي آقاي بهشتي بود که او را از ساير افراد متمايز مي‌کرد.

بهترين منشور انقلاب را مي‌توان از آثار بهشتي استخراج کرد

*نقش شهيد بهشتي در تبيين و تشريح اصول انقلاب پيش و پس از پيروزي چه بود؟

- مديريت جلسات مجلس خبرگان قانون اساسي، تهيه و تنظيم اساسنامه و مرامنامه حزب جمهوري اسلامي، سخنراني‌هاي ايشان و نوشته‌هايشان همگي در راستاي تبيين و تشريح اصول بود. به عقيده من اگر قانون اساسي، اساسنامه حزب جمهوري اسلامي، سخنراني‌ها و نوشته‌هاي آقاي بهشتي را در زمينه انقلاب جمع‌آوري کنيم، بهترين ميزان براي معرفي اصول انقلاب و دسته‌بندي آرمان‌هاي انقلاب هست.

ايشان تا تقريباً دو سال بعد از پيروزي انقلاب به شهادت رسيدند، در اين مدت سخنراني‌هاي زيادي براي اقشار مختلف از جمله دانشگاهي، حوزوي، بازاري، دانش‌آموز، کارگران و... داشتند. اين‌ها همه در مسير تبيين اصول انقلاب بودند.

بهترين بيانيه و منشور انقلاب را مي‌شود از مطالب آقاي بهشتي استخراج کرد.

*حاج آقا به عنوان سؤال بعدي مي‌خواستم بپرسم که انحراف از اصول انقلاب از نظر شهيد بهشتي در چه مواردي خلاصه مي‌شد؟ آيا نمونه‌اي از مقابله ايشان با انحراف داريد؟

- بله، ايشان انحراف را در رعايت نکردن حقوق آدم‌ها مي‌دانست. يعني انحراف از نظر ايشان انحراف از حقوق ‌آدم‌ها بود.

*مسئله‌‌شان فرد بود؟

- بله، يعني به‌صورت کلي انسان را محورِ همه مسائل مربوط به انقلاب و حتي اسلام مي‌دانست. حالا اسلام براي چي آمده اصلاً؟ اسلام آمده براي اينکه انسان را هدايت بکند، انسان را نجات بدهد، براي چيز ديگري نيست. موضوع دين چيست؟ انسان و اگر انسان نبود، ديني هم نبود.

از نظر بهشتي حزب معبد بود

*عده‌اي جامعه را مطرح مي‌کنند و مي‌گويند موضوع دين جامعه‌ است.

- جامعه مجموع انسان‌هاست. بهشتي يک مقدار ريزبين‌تر بود.

شهيد بهشتي انحراف را، دور شدن و انحراف از اخلاق و صداقت مي‌دانستند. همان صداقتي که اشاره کردم. اگر فردي جايي از اخلاق منحرف مي‌شد، حق آدم‌ها و انسان‌ها را ناديده مي‌گرفت، ايشان حساسيت نشان مي‌داد و مقابله مي‌کرد و مي‌ايستاد و قبول نمي‌کرد.

در مورد اخلاق هم همينگونه بود. يک نمونه عرض کنم. ايشان براي تربيتِ افراد حزب تلاش بسيار مي‌کرد، سخنراني مي‌کرد و براي اينکه افراد را در مسير درست نگه دارد، خيلي زحمت مي‌کشيد. جمله‌اي معروف داشت که مي‌گفت: حزب معبد است و ما بايد اينجا را از همه انحرافات حفظ کنيم اگر روزي در اينجا از حقوق انسان‌ها و از اخلاق دور شويم و براي خودمان کار بکنيم، منافع خودمان را در نظر بگيريم، منافع مردم را زير پا بگذاريم و يا اصول و معيارهاي ارزشي را ناديده بگيريم، اينجا ديگر معبد نيست و احتياجي نيست که کسي حزب را منحل کند، حزب خود به خود منحل مي‌شود.

نياز است مقدمه‌اي بگويم تا براي اين موضوع مصداق و مثالي ذکر کنم. وقتي شوراي مرکزي حزب تصميمي مي‌گيرد، افراد يا آن را قبول دارند يا قبول ندارند. اگر قبول دارند، بايد طبق آن عمل کنند.

وقتي قبول ندارند، چون راي حزب و تصميم تشکيلاتي است، اگر حمايت نمي‌کنند، لااقل مخالفت نبايد بکنند. اين جزو مقررات و اصول مسلم هر تشکيلاتي است.

در حزب جمهوري اسلامي تصميم گرفته شد که آقاي مهندس موسوي به عنوان وزير خارجه آقاي بني‌صدر پيشنهاد و معرفي شود و اعضاي که از حزب در مجلس شوراي اسلامي حضور دارند و نماينده هستند، هنگام طرح پيشنهاد در مجلس رأي موافق بدهند، اگر هم رأي نمي‌دهند، مخالفت نکنند.

اين بحث در شوراي مرکزي حزب جمهوري اسلامي مطرح شد. من هم عضو شوراي مرکزي بودم و در جلسه حضور داشتم، آقاي «حسن آيت» مخالف بود و گفت: «من مخالفم و در مجلس هم مخالفت مي‌کنم و حرف مي‌زنم».

آقاي بهشتي ناراحت شدند و گفتند: شما حق نداريد، مي‌توانيد مخالفت کنيد به معناي عملی يعني رأي ندهيد اما حق نداريد عليه او صحبت کنيد. بايد مقررات حزب را حفظ کنيد. دکتر آيت گفت: «نخير، من صحبت مي‌کنم و حق دارم که صحبت کنم» آقاي بهشتي گفتند: «شما در صورتي حق داريد که عضو حزب نباشيد ولي چون عضو هستيد بايد به تصميم شوراي مرکزي احترام بگذاريد». آيت هم زير بار نرفت و گفت: «عضو هستم، صحبت هم مي‌کنم».

آقاي بهشتي به عنوان دبيرکل حزب ايستادند و گفتند که من به عنوان دبيرکل حزب جمهوري اسلامي به شما «اخطار» مي‌کنم، اگر اين کار را بکنيد، من شما را محاکمه و از حزب اخراج مي‌کنم. البته در فاصله جلسه شوراي مرکزي و رأي‌گيري براي وزير خارجه، انفجار هفتم تير اتفاق افتاد و آقاي بهشتي شهيد شد. آقاي آيت در جلسه‌ مجلس مخالفت کرد و آقاي خامنه‌اي جلوي او ايستاد. خب اين نمونه‌اي‌‌ ‌بود از پايبندي ايشان به اصول و ايستادگي در برابر انحراف از اصول.

انحراف از حقوق، آبرو، احترام، حق انسان‌ها و اخلاق مواردي بود که آقاي بهشتي روي آن حساس بودند.

يک مصداق ديگر بگويم، تا قبل از اينکه اقاي بهشتي سِمَتي در انقلاب بگيرد، خودش پشت فرمان مي‌نشست. پژو داشت، گاهي وقت‌ها با ماشين ايشان جابه‌جا مي‌شديم، آقاي بهشتي به چهارراه که مي‌رسيد پشت چراغ قرمز مي‌ايستاد به مقررات خيلي احترام مي‌گذاشت - زمان شاه بود - خيلي‌ها مي‌گفتند که اصلاً نبايد به مقررات اين رژيم اعتنا کنيم، نبايد پول برق بدهيم نبايد ماليات بدهيم و... اما آقاي بهشتي مي‌گفت: مقررات بايد رعايت شود حتي اگر مقررات براي يک دولت طاغوتي باشد. اگر فرد ديگري پشت فرمان بود و مي‌خواست تخطي کند ايشان مانع مي‌شد.

*به عنوان سؤال بعدي بفرماييد که علت اختلاف شهيد بهشتي و منافقين چه بود؟

- آقاي بهشتي سعي کرد که با همه ارتباط داشته باشد، هيچ کينه‌اي از کسي نداشت. البته آدم بايد از انسان‌هاي ضدِ خدا و ضدِ انسان کينه داشته باشد، اين جزو تولي و تبرا است.

بهشتي خط امام را اينگونه معني مي‌کرد: «جاذبه در حد اعلاي امکان و دافعه در حد ضرورت»

آقاي بهشتي سعي مي‌کرد با انسان‌ها جوري رفتار کند که آن‌ها را جذب کند. براي قدرت جذب خيلي اهميت قائل بود. جمله معروفي هم در مورد ويژگي خط امام دارند که مي‌گويند: «جاذبه در حد اعلاي امکان و دافعه در حد ضرورت» از نظر شهيد بهشتي اين ويژگي‌ (قدرت جذب) از شاخصه‌هاي خط امام بود.

مقدمه‌اي عرض مي‌کنم تا مسئله‌اي را توضيح بدهم. قبل از پخش مناظره‌هاي تلويزيوني آقاي بهشتي با کمونيست‌ها و مارکسيست‌ها، کيانوري از حزب جمهوري اسلامي درخواست کرد که آقاي بهشتي براي مناظره بيايد. کيانوري دبيرکل حزب توده و آقاي بهشتي دبيرکل حزب جمهوري اسلامي بود. آقاي بهشتي اين پيشنهاد را در جلسه شوراي مرکزي حزب مطرح کرد. من و خيلي‌ از افراد مخالفت کرديم و گفتيم: «اصلِ مناظره عيب ندارد ولي شما کجا، کيانوري کجا؟! کيانوري شاگردِ شاگردِ شما هم نيست؛ اگر خواستيد مناظره کنيد، بکنيد اما کسي را بفرستيد در سطحِ کيانوري رفتن شما درست نيست»؛ آقاي بهشتي نظرات را گوش کردند و گفتند: «نه، آقاي کيانوري از من درخواست کرده است، لذا خودِ من بايد برم».

معمولاً وقتي يک نفر به آدمي بگويد که آقا! شما مهم هستيد و نبايد برويد و در شان شما نيست، آن فرد احساس غرور مي‌کند و از رفتن امتناع خواهد کرد اما ايشان اينگونه نبود. خيلي راحت رد کرد و به مناظره رفت. براي شخصيت آدم‌ها ارزش و احترام قائل بود حتي انسانِ بي‌خدا و مارکسيست اما نه احترام به اين معنا که عقايد آن‌ها را قبول داشته باشد با عقايد آن‌ها مشکل داشت، منتها مشکلش را در مباحثه مطرح و با منطق حل مي‌کرد.

با منافقين به آن شکل و معنا دعوا نداشت. لذا از طريق منطق و گفت‌وگو وارد مي‌شد و سعي‌ مي‌کرد آن‌ها را جذب کند با نظر به همان عبارتِ جاذبه در حد اعلا.

آقاي بهشتي براي من نقل کرد که سران منافقين درخواست کردند با من جلسه‌اي داشته باشند - در خانه‌‌ام و به‌صورت کاملاً خصوصي - من قبول کردم و به خانه‌ام آمدند. به من گفتند که شما از هر نظر شخصيت بزرگ و آدم مهمي هستيد، بهتر از امام مي‌توانيد رهبري کنيد، امام پير شده است، نمي‌تواند، ما از شما حمايت مي‌کنيم که امام کنار برود و شما رهبر شويد و انقلاب را هدايت کنيد.

منافقين قبل از انقلاب سابقه مبارزاتي داشتند بعد از انقلاب نيز طرفداران بسيار و رسانه‌‌ قوي، بر قدرت آن‌ها افزوده بود. وقتي چنين پيشنهادي مي‌دهند ممکن است وسوسه‌انگيز باشد و اگر فردي خودساخته و غني نباشد ممکن است بپذيرد اما آقاي بهشتي رد کرد و گفت من شاگرد امام و پيرو ايشان هستم. آن‌‌ها اصرار کردند ولي به جايي نرسيد‌. لذا نااميد شده و رفتند.

اين کار ترفند منافقين بود. مي‌خواستند از شهيد بهشتي اعتبارزدايي کنند و او را از ميان بردارند و قرباني کنند، آن‌ها به دنبال اين نبودند که آقاي بهشتي واقعاً رهبر شود، دنبال اين بودند که از آقاي بهشتي به عنوان ابزاري براي ايجاد اختلاف و آشوب استفاده کنند. رد کردن آقاي بهشتي هم فقط از بابت مخالفت با شيطنتِ منافقين و مقابله با آن‌ها نبود بلکه واقعاً اعتقاد نداشت به اين پيشنهاد، اعتقادش اين بود که بايد پيرو امام باشد.

پس از ناکامي‌هايي از اين دست، منافقين از طريق راه سخت وارد شده و به دنبال حرکت مسلحانه و خانه‌هاي تيمي رفتند. ما در يکي از خانه‌هاي تيمي منافقين، نقشه خانه آقاي بهشتي و برنامه حمله و انفجار خانه را پيدا کرديم ولي از اين نقشه استفاده نکردند و در هفتم تير 1360، يعني يک هفته بعد از غائله 30 خرداد که به خيابان‌هاي آمدند، دفتر حزب را منفجر کردند.

*ترور شهيد بهشتي قطعاً ضربه زدن به اصول انقلاب بود.

- بله، مردم بعد از ترور ايشان به خيابان‌ها آمدند و شعار مي‌دادند که «دشمن در چه فکريه، ايران پر از بهشتيه». ما همان موقع مي‌گفتيم بابا اين‌جور نيست! آقاي موسوي اردبيلي در خطبه نماز جمعه همين را گفتند. ايشان يکي از امام جمعه‌ها بودند و در خطبه نماز جمعه به مردم گفتند: «شما اين شعار را از روي حسن‌نيت داديد اما واقعيت اين نيست، ما يک بهشتي بيشتر نداشتيم که رفت».

*پيش از اين هم مردم شعارهايي مي‌دادند که به نام شهيد بهشتي اشاره مستقيم داشت مثلا مي‌گفتند: «بهشتي، بهشتي، طالقاني را تو کشتي».

- اين شعار منافقين بود. ساخته و پرداخته آن‌‌ها بود. چون رابطه نزديک با آقاي طالقاني داشتند البته رابطه‌اي دروغين، يعني واقعي نبود. مي‌خواستند آقاي طالقاني را هم ابزار و وسيله رسيدن به اهداف کنند کما اينکه يک مقداري هم در اين کار موفق شدند. کارهايي که آقاي طالقاني کرد - مدتي قهر کرد و بيرون از تهران رفت - اين‌ها به تحريکات منافقين بود.

*البته من فکر مي‌کنم که آقاي طالقاني در صدد جذب آن‌ها بود به عنوان مثال خطبه عقد «موسي خياباني» را طالقاني خوانده بود.

- اين کارها را همه مي‌کردند. آقاي هاشمي رفسنجاني هم به آن‌ها پول مي‌داد؛ البته قبل از ماجراهايي که در اواسط دهه 50 پيش آمد.

*منظورتان «تغيير مواضع ايدئولوژيک» است؟

- بله، تا قبل از آن تغيير، آقاي بهشتي و هاشمي با اين‌ها ارتباط داشتند و به اين‌ها پول مي‌دادند. از اين‌طرف و آن‌طرف پول‌ها را جمع و جور مي‌کردند و برايشان مي‌فرستادند چون اين‌ها را بچه‌ مسلمان مي‌دانستند. پس هيچکس از قبل با اين‌ها مشکل نداشت، آقاي بهشتي هم با اين‌ها مشکلي نداشت، بعد‌ها هم اگر مشکلي ايجاد شد، مشکلِ فکري بود عملاً با اين‌ها کاري نداشت.

عقيده همه‌ اين است که آقاي طالقاني در صدد جذب بود، آقاي بهشتي، هاشمي و خامنه‌اي هم بودند. آقاي خامنه‌اي با آن‌ها ارتباط داشت و در خانه خود در مشهد به آن‌ها جا مي‌داد، منتها اين‌ها همه قبل از ماجراي سال 54 و تغيير مواضع ايدئولوژيک بود.

*تفسير از سخنان شهيد بهشتي و مصادره کردن شخصيت وي پس از شهادت به وفور اتفاق افتاده است، کدام تفسير در رابطه با شخصيت ايشان صادق است؟ به عبارتي ديگر تصوير ارائه شده از « سيد محمد بهشتي» بعد از شهادت چه نسبتي به شخصيت ايشان قبل از شهادت داشت؟ بعد از وقايع دهه 70 دهه 80 دهه 90 و حتي 1400، عده‌اي سعي کردند که از شهيد بهشتي تفسير متناسب با وقايع روز ارائه دهند و بگويند که اگر شهيد بهشتي بود، وضعيت فرق داشت و به فلان شکل رفتار مي‌کرد. شما کدام تفسير صادق مي‌دانيد و مسئله را چگونه مي‌بينيد؟

- حرف شما کاملاً درست است. آن‌ها از شهيد بهشتي سوءاستفاده مي‌کنند. شما تا 1400 آمديد، يک سال بعدش 1401 در جريان «مهسا اميني» و مسئله حجاب بعضي از افراد منتسب به شهيد بهشتي گفتند که آقاي بهشتي اصلاً معتقد به اين چيزها نبود. من به آن‌ها تذکر دادم و در پاسخ به اين کار، ما از کتاب‌ها و سخنراني‌هاي آقاي بهشتي مطالبي خلاف ادعاي آن افراد منتشر کرديم و گفتيم آقاي بهشتي خلاف شخصيتي بود که شما ارائه داديد.

*شايد يک اشاره موردي کرده باشد و واقعاً نظرشان چيز ديگري بوده است؟

- نخير. کاملا راجع به حجاب صحبت کرده و گفته است که حجاب در جامعه اسلامي بايد رعايت شود و اگر نشود، بايد تذکر بدهيم چون مقررات است و بايد اجرا کنيم. يک عده‌اي دنبال اين هستند که اسلام و قرآن را هم طبق ميل خودشان تفسير کنند، آقاي بهشتي که جاي خود دارد.

درسال‌هاي اخير نيز بعضي از مردم حتي معممين و روحانيون قرآن و بهشتي را آنگونه که خودشان مي‌فهمند و طوري که دلشان مي‌خواهد تفسير مي‌کنند. البته يک مقدار هم به خاطر بغضِ نسبت به آقاي خامنه‌اي بود. يعني آن‌هايي که با آقاي خامنه‌اي مشکل داشتند، شهيد بهشتي را به گونه‌اي تفسير مي‌کردند که در مخالفت با ايشان باشد.

چند بار ديدم که بعضي‌ از همين هم‌لباسي‌هاي ما سعي مي‌کردند از قرآن، حديث، آقاي بهشتي و امام مطلبي را نقل و تفسير کنند براي مخالفت با آقاي خامنه‌اي، درحالي که وقتي بهشتي زنده بود او را قبول نداشتند. تفسير آن‌ها از روي بغض بود. اگر آقاي خامنه‌اي مي‌گفت الان شب است، آن‌ها مي‌گفتند نخير روز است و برعکس.

اين‌‌ افراد مانند ابوحنيفه هستند که به عمد با امام صادق مخالفت مي‌کرد؛ وقتي از او (ابوحنيفه) پرسيدند که هنگام سجده چشم مي‌بندي يا باز نگه مي‌داري؟ گفت: من چون نمي‌دانم که امام جعفر صادق هنگام سجده در چه حالتي هست يک چشم را مي‌بندم و يک چشم را باز مي‌گذارم. اين جماعت هم همين‌گونه بودند حتي حرف‌هاي حق آقاي خامنه‌اي را نمي‌پذيرفتند، اين به دور از تقواست، اگر مخالفي، باش اما حرف حق را هم بپذير.