موسسه فرهنگی و مطبوعاتی روزنامه جمهوری اسلامی

شماره 13384
رندانِ تشنه‌لب را، آبی نمی‌دهد کسزان یارِ دل‌نوازم، شُکری است با شکایتگر نکته‌دانِ عشقی، بشنو تو این

رندانِ تشنه‌لب را، آبی نمی‌دهد کسزان یارِ دل‌نوازم، شُکری است با شکایتگر نکته‌دانِ عشقی، بشنو تو این حکایتبی‌مزد بود و مِنَّت، هر خدمتی که کردمیا رب مباد کس را، مخدومِ بی‌عنایترندانِ تشنه‌لب را، آبی نمی‌دهد کسگویی ولی‌شناسان، رفتند از این ولایتدر زلفِ چون کمندش، ای دل مپیچ کآن جاسرها بریده بینی، بی‌جرم و بی‌جنایتچشمت به غمزه ما را، خون خورد و می‌پسندیجانا روا نباشد، خون‌ریز را حمایتدر این شبِ سیاهم، گم گشت راهِ مقصوداز گوشه‌ای برون آی، ای کوکبِ هدایتاز هر طرف که رفتم، جز وحشتم نَیَفزودزِنهار از این بیابان، وین راهِ بی‌نهایتای آفتابِ خوبان، می‌جوشد اندرونمیک ساعتم بِگُنجان، در سایه عنایتاین راه را نهایت، صورت کجا توان بست؟کِش صد هزار منزل، بیش است در بِدایتهر چند بردی آبم روی از درت نتابمجور از حبیب خوش‌تر، کز مُدَّعی رعایتعشقت رِسَد به فریاد، ار خود به سانِ حافظقرآن ز بَر بخوانی، در چاردَه روایتحافظ