بسمالله الرحمن الرحيم
رسيدن به توافق با طرفهاي جنگ و پايان دادن به جنگ، پايان راه نيست. ايران را بايد به صورت همهجانبه ساخت، نه فقط در زمينه عمراني و اقتصادي و علمي و صنعتي و فرهنگي و دفاعي، بلکه بيش از اينها و با اولويت اول در زمينه فعال شدن جريانهاي سياسي و فکري سالم.
اهميت فعال شدن جريانهاي سياسي و فکري سالم به اين دليل است که ايران سالهاست از فعاليت احزاب واقعي محروم است و همين محروميت باعث شده گروهها و باندهاي ناسالم با اهداف سودجويانه و فوق قانون رشد کنند و ميداندار شوند. مفاسد وجود چنين باندهائي در سالهاي اخير بقدري زياد شد که بعضي از آنها به خود اجازه دادند دولت در سايه تشکيل بدهند و با سوءاستفاده از موقعيتي که در اثر بيعملي دولتها به دست آوردند آنچنان در امور کشور دخالت کنند که از خود دولتهاي وقت هم نقش بيشتري برعهده بگيرند و حتي در مواردي بازيگران اصلي باشند. چنين فضائي جا را براي احزاب سالم تنگ ميکند و اگر جمعيتهائي بخواهند در چارچوب قانون و رعايت اخلاق فعاليت کنند عملاً امکان ادامه حيات نخواهند داشت.
در ايران جديد که در فضاي بعد از جنگ تحميلي سوم پايهريزي شده، تلاشها بايد بر اين متمرکز باشند که به افراطيون، قانونگريزان، خودسران، خودمطلق پنداران و باندهاي ناسالم قدرت مجال ميداندار شدن داده نشود. همه بايد به قانون اساسي برگردند و به مقررات قانوني و ضوابط اخلاقي در تعاملات سياسي و اجتماعي پايبندي نشان بدهند. تحليلي که ناظران سياسي بينالمللي از ايران جديد دارند و آن را در رسانهها به ويژه در اروپا و آمريکا ارائه ميدهند، يکي از پيامدهاي جنگ آمريکائي صهيونيستي عليه ايران را قدرت گرفتن جريان افراطي و گرايش نظام جمهوري اسلامي به راديکال شدن ميدانند. شايد چنين برداشتي براي ناظراني که از بيرون به ايران نگاه ميکنند تا حدودي طبيعي باشد ولي ما که در داخل ايران هستيم و جزئيات تحرکات افراد و جريانها را زير نظر داريم، برداشتمان از آينده ايران جديد با آنچه اين ناظران ميگويند متفاوت است. مردم ايران که از اولين روزهاي جنگ تحميلي سوم به شکل اعجابآوري وارد صحنه حمايت از نيروهاي مسلح و مخالفت با تهاجم بيگانگان شدند، اين حماسه را براي دفاع از ايران و اصل نظام فارغ از چگونگي نگاه جناحهاي سياسي به مسائل و عملکرد آنها آفريدند. نميتوان اين واقعيت را ناديده گرفت که عموم مردم ايران کارنامه جناحهاي سياسي را قبول ندارند و از افراط و تفريطهائي که در دهههاي گذشته صورت گرفته ناراضي هستند.
مردم از مفاسد باندها از جهات مختلف سياسي، اقتصادي، فرهنگي و اجتماعي اطلاع دارند و مصمم هستند بعد از پايان دادن به غائله جنگ تحميلي با اين باندها نيز برخورد کنند. صلاح کشور نيز در اينست که باندهاي سياسي از چرخه حکمراني خارج شوند. اين کار را مسئولان بايد انجام دهند ولي اگر مسئولان در انجام اين وظيفه کوتاهي کنند خود مردم وارد عمل خواهند شد. معده جامعه ايراني با تغذيه سالمي که از اسلام و سيره عادلانه و مردمدارانه بنيانگذار جمهوري اسلامي کرده ديگر بهيچوجه تحمل مفاسد باندهاي سياسي را ندارد. باندهاي سياسي که اين روزها برخلاف مسير انتخاب شده توسط مسئولان نظام تلاش ميکنند اهداف قدرتطلبانه خود را محقق کنند، بايد اين واقعيت را درک نمايند که جامعه جديد ايران پذيراي آنها نيست و چارهاي غير از تسليم شدن در برابر خواست و ارائه مردم که مشي اعتدالي را برگزيدهاند، ندارند. دولتمردان نيز با پذيرش اصالت مردم بايد تلاشهاي خود را بر دو محور متمرکز کنند، بياعتنائي به باجخواهيهاي باندهاي سياسي و هموار کردن راه براي فعال شدن جريانهاي فکري و سياسي سالم. همه بايد بپذيرند که در ايران جديد جائي براي باندهاي سياسي افراطي وجود نخواهد داشت.