گذار از اقتدار نظامي به صلح پايدار
قادر باستاني تبريزي
جنگ به پايان رسيده، اما آنچه امروز پيش روي ايران قرار دارد، شايد از خود جنگ مهمتر باشد و مديريت صلح و بهرهگيري از دستاوردهاي آن، اهميتي کمتر از مديريت جنگ ندارد. ميدان، اقتدار لازم براي ديپلماسي را فراهم کرد و اکنون ديپلماسي بايد اين اقتدار را به رفاه و پايداري براي ملت تبديل کند. اگر در يک سال گذشته مسئله اصلي حفظ امنيت و تماميت کشور بود، از امروز مسأله اساسي اين است که چگونه ميتوان دستاوردهاي ميدان را به ثبات سياسي، گشايش اقتصادي و اميد اجتماعي تبديل کرد.
خداي بزرگ را شاکريم که ايران، زخمي اما سربلند، از اين آزمون دشوار نيز عبور کرد. ياد شهداي مظلوم وطن گرامي و سپاس از همه کساني که براي حفظ امنيت و تماميت ارضي کشور ايستادگي کردند، وظيفهاي ملي است. با اين حال، مهمترين اداي دين به اين فداکاريها، در تبديل دستاورد امنيت به ثبات، توسعه و بهبود زندگي مردم نهفته است. پيروزي زماني کامل ميشود که آثار آن در آينده کشور و رفاه شهروندان ديده شود.
نشانههاي موجود حکايت از آن دارند که کشور به سمت مرحلهاي تازه از مناسبات خارجي حرکت ميکند و احتمال دستيابي به توافق بيش از هر زمان ديگري جدي شده است. وقتي توافق امضا شود، بايد آن را آغازي براي ورود به مرحلهاي جديد از حکمراني، اقتصاد و بازسازي سرمايه اجتماعي تلقي کرد. در ماههاي گذشته، ديپلماسي در کنار ميدان ايستاد و از دستاوردهاي امنيتي کشور حمايت کرد. از امروز ميدان بايد پشتيبان ديپلماسي باشد. همانگونه که موفقيتهاي ميداني بدون پشتوانه سياسي و ديپلماتيک نميتوانست به نتيجه پايدار برسد، موفقيت ديپلماسي نيز بدون حمايت همه ارکان قدرت و نهادهاي مؤثر کشور دوام نخواهد آورد.
يکي از مهمترين الزامات دوره پيش رو، پرهيز از چندصدايي مخرب در داخل کشور است. طرف مقابل منافع و منطق خود را دارد و طبيعي است که از توافق، قرائت و روايت مشخصي ارائه کند. در داخل نيز اگر تصميمي در سطح نظام اتخاذ شده و توافقي شکل گرفته، همه بايد مسئوليت آن را بپذيرند و پشت آن بايستند. توافقي که با روايتهاي متناقض و پيامهاي متعارض به جامعه عرضه شود، پيش از آنکه از بيرون آسيب ببيند، از درون فرسوده خواهد شد. جامعه به يک روايت روشن، صادقانه و منسجم نياز دارد.
در عين حال نبايد فراموش کرد که هيچ توافقي در خلأ شکل نميگيرد. منطقه همچنان در وضعيت بيثباتي قرار دارد و روندهاي ژئوپوليتيکي پيرامون ايران ميتوانند هر لحظه شرايط را دستخوش تغيير کنند. بنابراين مسئله اصلي بعد از امضاي توافق، افزايش پايداري آن است. اگر هدف متجاوزان از جنگ، تضعيف يا براندازي جمهوري اسلامي بوده باشد، اصل رسيدن به توافق و تثبيت آن به معناي ناکامي آن هدف است. از اين منظر، هر اقدام عاقلانهاي که به استحکام توافق و کاهش احتمال بازگشت تنش کمک کند، در راستاي منافع ملي قرار دارد.
اما مهمترين درس جنگ اخير در جاي ديگري نهفته است. اين جنگ بار ديگر نشان داد که قدرت و امنيت ملي تنها بر موشک، تجهيزات نظامي و موازنههاي منطقهاي استوار نيست. نقطه ثقل اقتدار ايران در پيوند ميان دولت و ملت قرار دارد. هرچه اين رابطه مستحکمتر، مبتني بر اعتماد و همراهي بيشتر باشد، توان کشور براي عبور از بحرانها، خنثيسازي تهديدها و مواجهه با تلاطمهاي آينده نيز افزايش خواهد يافت.
سرمايه اصلي ايران در روزهاي دشوار گذشته، همبستگي ملي بود. بسياري از ايرانيان با وجود انتقادها، گلايهها و تفاوت ديدگاهها، ميان ايران و اختلافات داخلي تمايز قائل شدند و در برابر تهديد خارجي از کشور خود حمايت کردند. حفظ و تقويت اين سرمايه، مهمترين وظيفه دوره پساجنگ است. جامعه بايد احساس کند که در پروژه ايران نيرومند سهم دارد، صدايش شنيده ميشود و آينده به روي او بسته نيست.
شايد بزرگترين خطر براي هر جامعه، استيصال اجتماعي باشد. تجربه نشان داد، هنگامي که بخشي از جامعه، افقي براي بهبود وضعيت خود نبيند، زمينه براي رشد نااميدي، بياعتمادي و پذيرش روايتهاي افراطي فراهم ميشود. مسئولان بايد از اين تجربه درس بگيرند و نگذارند مردم به نقطهاي برسند که احساس کنند هيچ چشماندازي براي تغيير و اصلاح وجود ندارد.
در اين ميان، مسئله روايت آينده اهميت ويژهاي پيدا ميکند. مردم تنها با آمارهاي اقتصادي يا گزارشهاي رسمي زندگي نميکنند. آنان نياز دارند تصويري روشن و ملموس از فردا ببينند. جامعه بايد بداند که نتيجه مقاومت، صبوري و هزينههايي که پرداخته، قرار است به چه آيندهاي منتهي شود. اگر اين تصوير ترسيم نشود، مقايسههاي روزمره با رژيم گذشته يا کشورهاي منطقه جاي آن را خواهد گرفت و فضاي نااميدي دوباره تقويت خواهد شد.
ايران امروز بيش از هر زمان ديگري به يک روايت ملي از آينده نياز دارد که در آن توسعه اقتصادي، اشتغال، رفاه، تعامل سازنده با جهان، عدالت، امنيت و آزاديهاي اجتماعي در کنار يکديگر ديده شوند. اکنون پنجرهاي هرچند محدود براي حرکت به سمت آيندهاي متفاوت گشوده شده است. اين فرصت ممکن است هميشگي نباشد. از اين رو، همه بايد از خود بپرسيم در حوزه مسئوليت و تخصص خويش چه نقشي ميتوانيم در بازسازي کشور ايفا کنيم. دولت، بخش خصوصي، دانشگاهها، رسانهها، نخبگان و جامعه مدني هر کدام سهمي در اين مسير دارند.
امروز زمان تسويهحسابهاي سياسي و مصادره دستاوردها نيست. زمان آن است که انرژي ملي صرف ساختن آينده شود. اگر ايران بتواند همزمان از فرصت توافق، سرمايه همبستگي ملي و ظرفيتهاي انساني خود بهره بگيرد، آنچه پيش رو قرار دارد، آغاز دورهاي تازه از ثبات، سازندگي و اميد خواهد بود.