موسسه فرهنگی و مطبوعاتی روزنامه جمهوری اسلامی

شماره 13361
اصول بنيادين سياست‌ورزي امام ‌خميني(1)مهدي پورحسينبي‌ترديد امام‌خميني يکي از بزرگترين و مشهورترين سي

اصول بنيادين سياست‌ورزي امام ‌خميني(1)مهدي پورحسينبي‌ترديد امام‌خميني يکي از بزرگترين و مشهورترين سياست‌مداران دوره معاصر است و دستاوردي که سياست‌ورزي ايشان به مثل هر سياست‌مدار بزرگ، در ايران و جهان پديد آورده است، تا قرن‌ها ماندگار خواهد بود اما هر کس که با انديشه، روش و منش ايشان در سياست آشنا باشد، به خوبي مي‌فهمد که جنس سياست‌ورزي او با تمام سياست‌مداراني که در عرصه سياسي جهان شناخته شده هستند، متفاوت است. ازسوي ديگر، در علم سياست مسلم است که اگر هر سياست‌مداري بتواند به لحاظ نظري يا عملي، ايده يا روش منسجم جديدي را در سياست پي‌ريزي نمايد، داراي مکتب سياسي خاص خود خواهد بود و از اين منظر، امام‌خميني نيز از جمله سياست‌مداراني است که به خاطر داشتن منظومه فکري، اصول بنيادين در عرصه سياسي و رفتار متناسب با آن در عمل، داراي يک مکتب سياسي منحصر به فرد است که مي‌توان آن را «مکتب سياسي خميني» ناميد. با اين حال، پرسش اساسي آن است که اين مکتب از چه اصولي پيروي مي‌کرده که آن را از ديگر مکاتب سياسي متمايز ساخته است؟. طبعاً مکتب سياسي امام‌خميني مثل هر مکتب ديگر، اصول و مؤلفه‌هايي دارد که در عين تمايز با ديگر مکاتب، شباهت‌هائی نيز با آنها دارد و تمايز تنها در شدت و يا ضعف آن اصول مي‌باشد. مکتب امام‌خميني در ميان اصول متعدد و مختلف خود، بنيان‌هايي نيز دارد که اساساً در مکاتب رايج سياسي يا وجود ندارد و يا به شکلي که در مکتب امام وجود دارد، شناخته شده نيست. اين نوشتار مختصر، در صدد است برخي از اين اصول بنيادين را در چند شماره بر شمارد.1. توحيد گرايي در سياستيکي از بنيادي‌ترين اصول سياست‌ورزي امام‌خميني که تمايز خود را با اقران خود آشکار مي‌سازد و آن را از يک امر مادي و دنيايي به امر آسماني تبديل مي‌کند، «توحيدي بودن» آن است. سياست رايج در لسان سياست‌ورزان به هر معنايي گرفته شود، مثل: «فن حکومت ‏بر جوامع انسانى»، «توزيع اقتدار آميز ارزش‌ها»، «کاربرد قدرت‏» و يا «پيکار بر سر قدرت‏»، داراي دو محور اساسي «دولت» و «قدرت» مي‌باشد که دو امر کاملا دنيايي و زميني براي سامان‌دهي زندگي جمعي است. اما سياست در نگاه امام‌خميني کاملا يک امر الهي و آسماني و در يک کلام «توحيدي» است. در اين نظام فکري، حاکميت مطلق از آن خداوند است و هر حرکتي، از جمله سياست‌ورزي بايد در همين چارچوب تعريف شود و در خدمت مانع‌زدايي از توحيد و هدايت بندگان خدا و جوامع انساني بسوي قرب الهي باشد. در اين منطق، افزون بر اين که تنها راه اصلاح فردي و قرب الهي، خداگرايي محض است، يگانه را اصلاح جهان يا همان سياست‌ورزي نيز، «قيام براي خدا» است.امام‌خميني نه تنها در طول مبارزات پانزده ساله خود با رژيم ستم شاهي و يا رهبري يک نظام ديني در ده سال اداره جمهوري اسلامي، بلکه در نخستين مکتوب سياسي خود در سال 1323، اين اصل بنيادين سياسي خود را به روشني ترسيم کرده و تا آخرين لحظات عمر شريف خود نيز بر آن پايبند بود. ايشان در آن مکتوب تاريخي که در کتابخانه وزيري يزد ثبت شده است، با استناد به کريمه: «قل انما اعظکم بواحدة ان تقومو‌الله مثني و فرادا» (سبأ، 46)، مي‌فرمايند: «خداي تعالي در اين کلام شريف، از سر منزل تاريک طبيعت تا منتهاي سير انسانيت را بيان کرده و بهترين موعظه‌هايي است که خداي عالم از ميانه تمام مواعظ انتخاب فرموده و اين يک کلمه را پيشنهاد بشر فرموده، اين کلمه تنها راه اصلاح در جهان است. قيام براي خدا است که ابراهيم خليل الرحمن را به منزل خلت رسانده و از جلوه‌هاي گوناگون عالم طبيعت رهانده. خليل آسا در علم اليقين زن، نداي لا احب الافلين زن، قيام لله است که موسي کليم را با يک عصا به فرعونيان چيره کرد و تمام تخت و تاج آنها را به باد فنا داد و نيز او را به ميقات محبوب رساند و به مقام صعق و صحو کشاند. قيام براي خدا است که خاتم النبيين صلي‌الله عليه و آله را يک تنه بر تمام عادات و عقايد جاهليت غلبه داد و بت‌ها را از خانه خدا برانداخت و به جاي آن توحيد و تقوا را گذاشت و نيز آن ذات مقدس را به مقام قاب قوسين او ادني رساند».اگر جوهره اصلي سياست‌ورزي متعارف را کسب «قدرت» سياستمداران، براي اصلاح جامعه بدانيم، نگاه امام‌خميني با منطق توحيدي، با آن همخواني ندارد، چرا که معتقد بود: «پيغمبر بزرگ اسلام همه چيزش را فداي اسلام کرد تا پرچم توحيد را به اهتزاز در آورد و ما به حکم پيروي از آن بزرگوار بايد همه چيزمان را فدا کنيم تا پرچم توحيد برقرار ماند». در اين منطق، ملاک سياست‌ورزي و حضور فعالانه در اجتماع، اهتزاز پرچم توحيد است، اگر چه اشخاصي چون پيامير اکرم (ص)، در اين را فدا شوند. چنان که يک موحد باورمند هدف اصلي خود را در سياست، آزاد کردن انسان‌ها از قيد و بند غير الهي و هدايت اجتماع به سوي‌الله قرار مي‌دهد و کوشش مي‌کند با بازداشتن انسان‌ در انقياد و تسليم در برابر انسان‌هاي ديگر، آنان را به حقيقت وجودي خود يعني تسليم محض در برابر‌الله راهنمايي کند. به تعبير امام‌خميني: «مطابق اين اصل [توحيد]، ما معتقديم که خالق و آفريننده جهان و همه عوالم وجود و انسان تنها ذات مقدس خداي تعالي است که از همه حقايق مطلع است و قادر بر همه چيز است و مالک همه چيز. اين اصل به ما ميآموزد که انسان تنها در برابر ذات اقدس حق بايد تسليم باشد و از هيچ انساني نبايد اطاعت کند مگر اين که اطاعت او اطاعت خدا باشد؛ و بنابراين هيچ انساني هم حق ندارد انسان‌هاي ديگر را به تسليم در برابر خود مجبور کند. و ما از اين اصل اعتقادي، اصل آزادي بشر را ميآموزيم که هيچ فردي حق ندارد انساني و يا جامعه و ملتي را از آزادي محروم کند». از اين رو، در سياست‌ورزي توحيدي چند اصل مسلم قابل شاسايي است.1. قدرت و حکومت اصالت ندارد و تنها در چارچوب خداگرايي معنا پيدا مي‌کند.2. ارزش سياستمداران، به ميزان توحيدگرايي آنها است و فرد اهميت ندارد.3. هدف اصلي حکومت، ايجاد بستر مناسب مادي و معنوي براي قرب الي‌الله است و موفقيت حکومت ديني در اين چارچوب ارزيابي مي‌شود.4. شهروندان حکومت، تنها در برابر خدا تسليمند و در برابر قدرت‌هاي ديگر آزادند.