بهرهاي از انديشهها و رهنمودهاي اخلاقي امام خميني
اشاره
«قدرت» در حکومتها لازم است ولي بايد مهار شود و به تعادل در آيد تا به ابزاري براي ديکتاتوري و سرکشي و جنايت تبدیل نشود. اگر قدرت به کنترل در نيايد قدرتمندان، خودسر میشوند و سرتاسر جهان را به ميدانهاي وسيع براي تاخت و تازها و آسيبرسانيها با شديدترين تمايلات دروني و نفسانيتهاي فردي تبديل ميکنند. براي کنترل قدرت، تهذيب نفس لازم است. اهميت تهذيب نفس در مديريت سياسي بقدري است که امام خميني آن را يکي از انگيزههاي بعثت پيامبران الهي به شمار ميآورند کمااينکه رسولان الهي همه براي مهار قدرتطلبيها و به پرورش اخلاقي درآوردن صاحبان قدرت و حکومت مبعوث شدهاند. آنچه پيشروي شماست، گزيدهاي از انديشهها و رهنمودهاي اخلاقي حضرت امام خميني رضواناللهتعاليعليه در اين زمينه است که امام آن را به شيوهاي بديع شرح دادهاند.
***
... قرآن کريم يک سفرهاي است که خداي تبارک و تعالي به وسيله پيغمبر اکرم در بين بشر گسترده است که تمام بشر از آن هر يک به مقدار استعداد خودش استفاده کند. اين کتاب و اين سفره گسترده در شرق و غرب و از زمان وحي تا قيامت کتابي است که تمام بشر؛ عامي، عالم، فيلسوف، عارف، فقيه، همه از او استفاده ميکنند؛ يعني، کتابي است که در عين حال که نازل شده است از مرحله غيب به مرحله شهود و گسترده شده است پيش ما جمعيتي که در عالم طبيعت هستيم، در عين حالي که متنزل شده است از آن مقام و رسيدهاست به جايي که استفاده بتوانيم از او بکنيم، در عين حال، مسائلي در او هست که همه مردم، عامي و عارف و عالم و غير عالم، از او استفاده ميکنند و مسائلي در او هست که مختص به علماي بزرگ است، فلاسفه بزرگ است، عرفاي بزرگ است، و انبيا و اولياست. بعض مسائل او را غير از اولياي خداي تبارک و تعالي کسي نميتواند ادراک کند؛ مگر با تفسيري که از آنان وارد ميشود، به مقدار استعدادي که در بشر هست، مورد استفاده قرار ميگيرد و مسائلي هست که عرفاي بزرگ اسلام از آنها استفاده ميکنند و مسائلي هست که فلاسفه و حکماي اسلام از آن استفاده ميکنند و مسائلي هست که فقهاي بزرگ از آن استفاده ميکنند و اين سفره همگاني است براي همه و اين طوايف از آن استفاده ميکنند. مسائل سياسي، مسائلي اجتماعي، مسائل فرهنگي و مسائل ارتشي و غير ارتشي، همه در اين کتاب مقدس هست. انگيزه نزول اين کتاب مقدس و انگيزه بعثت نبي اکرم براي اين است که اين کتاب در دسترس همه قرار بگيرد و همه از او به اندازه سعه وجودي و فکري خودشان استفاده کنند. مع الأسف، نتوانستيم ما و نتوانستهاست بشر و نتوانستهاند علماي اسلام آنطوري که بايد استفاده از اين کتاب مقدس بشود، استفاده کنند...
تزکيه براي فهم «کتاب» و «حکمت»
وَ يُزَکِّيهِمْ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَة، اين شايد غايت اين تلاوت باشد؛ تلاوت ميکند براي «تزکيه» و براي «تعليم» و براي تعليم همگاني؛ تعليم همين کتاب و تعليم حکمت که آن هم از همين کتاب است. پس انگيزه بعثت نزول وحي است و نزول قرآن است و انگيزه تلاوتِ قرآن بر بشر اين است که تزکيه پيدا بکنند و نفوس مصفا بشوند از اين ظلماتي که در آنها موجود است تا اينکه بعد از اينکه مصفا شدند، ارواح و اذهان آنها، قابل اين بشود که کتاب و حکمت را بفهمند. انگيزه، تزکيه است براي فهم کتاب و حکمت. هر نفسي نميتواند اين نوري را که از غيب متجلي شده است و متنزل شده است و به شهادت رسيده است ادراک کند. تا تزکيه نباشد تعليم کتاب و حکمت ميسور نيست؛ بايد تزکيه بشود نفوس از همه آلودگيها؛ که بزرگترين آلودگي عبارت است از آلودگي نفس انسان و هواهاي نفسانيه که دارد. مادامي که انسان در حجاب خود هست، نميتواند اين قرآن را که نور است و به حسب فرمايش خود قرآن نور است، نور را کساني که در حجاب هستند و پشت حجابهاي زياد هستند، نميتوانند ادراک کنند، گمان ميکنند که ميتوانند؛ لکن نميتوانند. تا انسان از حجاب بسيار ظلماني خود خارج نشود، تا گرفتار هواهاي نفساني است، تا گرفتار خودبينيهاست، تا گرفتار چيزهايي است که در باطن نفس خود ايجاد کرده است از ظلماتي که بَعْضُهَا فَوْقَ بَعْضٍاست، لياقت پيدا نميکند که اين نور الهي در قلب او منعکس بشود. کساني که بخواهند قرآن را بفهمند و محتواي قرآن را، نه صورت نازل کوچکش را، محتواي قرآن را بفهمند و طوري باشد که هر چه قرائت کنند بالا بروند و هر چه قرائت کنند به مبدأ نور و مبدأ اعلي نزديک شوند، اين نميشود الاّ اينکه حجابها برداشته بشود و «تو خود(1) حجاب خودي» بايد از ميانبرداري اين حجاب را، تا بتواني اين نور را به آن طور که هست و انسان لايق است براي ادراک او، ادراک کني. پس، يکي از انگيزهها اين است که تعليم بشود کتاب بعد از تزکيه و تعليم بشود حکمت بعد از تزکيه.
نجات از طغيانگري در تزکيه نفوس
اول آيهاي که به رسول اکرم، به حسب روايات و تواريخ، وارد شده است، آيه إقرَأ بِاسْمِ رَبِّکَ(2) است. اين آيه اولين آيهاي است که، به حسب نقل جبرئيل بر رسول اکرم خوانده است و از اول به «قرائت» و به تعلم دعوت شده است.إِقرَأ بِاسمِ رَبِّکَ الذِّي خَلَق و در همين سوره است که کَلاّ إِنَّ الاِنْسَانَ لَيَطْغي، أَنْ رَآهُ اسْتَغْني.(3)اين سوره اولين مورد وحي[است] و در اولين نزول وحي اين آيه در اين سوره وارد شده است که کَلاَّ إِنَّ الاِْنْسَانَ لَيَطْغي، أَن رَآهُ اسْتَغْنَي. معلوم ميشود که طغيان و طاغوت بودن از اموري است که در رأس امور است و براي طاغوتزدايي بايد تعليم «کتاب» و «حکمت» و تَعلّم «کتاب» و «حکمت» کرد و «تزکيه» کرد. انسان اين طوري است، وضع روحي همه انسانها اين طور است که تا يک استغنايي پيدا ميکند طغيان ميکند؛ استغناي مالي پيدا ميکند، به حسب همان مقدار طغيان پيدا ميکند، استغناي علمي پيدا ميکند، به همان مقدار طغيان پيدا ميکند، مقام پيدا ميکند، به مقداري که مقام پيدا کرده است طغيان ميکند. فرعون را که خداي تبارک و تعالي «طاغي» ميگويد هست براي همين است که مقام پيدا کرده بود و انگيزه الهي در او نبود و اين مقام او را به طغيان کشيده بود. کساني که چيزهايي که مربوط به دنياست و آنها را بدون تزکيه نفس پيدا ميکنند، هرچه پيدا بکنند، طغيانشان زيادتر خواهد شد و وبال اين مال و اين منال و اين مقام و اين جاه و اين مسند از چيزهايي است که موجب گرفتاريهاي انسان است در اينجا و بيشتر در آنجا. انگيزه بعثت اين است که ما را از اين طغيانها نجات دهد و ما تزکيه کنيم خودمان را، نفوس خودمان را مصفا کنيم و نفوس خودمان را از اين ظلمات نجات بدهيم. اگر اين توفيق براي همگان حاصل شد، دنيا يک نوري ميشود نظير نور قرآن و جلوه نور حق. تمام اختلافاتي که بين بشر هست، اختلافاتي که بين سلاطين هست، اختلافاتي که بين قدرتمندان هست، ريشهاش همان طغياني است که در نفس هست. ريشه اين است که انسان ديده است که خودش يک مقام دارد طغيان کرده است و چون قانع نميشود به آن مقام، اين طغيان اسباب تجاوز ميشود، تجاوز که شد، اختلاف حاصل ميشود و اين فرق نميکند، از آن مرتبه نازلش طغيان است تا آن مرتبه عالي آن. از مرتبه نازلي که دريک روستا بين افراد اختلاف حاصل ميشود ريشه آن همين طغيان است، تا مرتبه بالاتر و هرچه بالاتر برود طغيان زيادتر ميشود. فرعوني که طغيان کرد وأَنَا رَبُّکُمُ الاَْعْلَي (4) گفت، اين انگيزه در همه است، فقط در فرعون نيست. اگر انسان را سر خود بگذارند،أَنَا رَبُّکُمُ الاَْعْلَي خواهد گفت. انگيزه بعثت اين است که اين نفوس سرکش را و اين نفوس طاغي را و ياغي را از آن سرکشي و از آن طغيان و از آن ياغيگري کنترل کند و تزکيه کند نفوس را.
مهذب نبودن نفوس منشأ اختلافات
همه اختلافاتي که در بشر هست براي اين است که تزکيه نشده است. غايت بعثت اين است که تزکيه کند مردم را تا به واسطه تزکيه، هم تعلم حکمت کند و هم تعلم قرآن و کتاب و اگر تزکيه بشوند، طغيان پيش نميآيد. کسي که تزکيه کرد خود را، هيچگاه خودش را مستغني نميداند وإِنَّ الاِْنْسَانَ لَيَطْغَي، أَن رَآهُ اسْتَغْنَي؛ وقتي که خودش را ميبيند و براي خودش مقام قائل است و براي خودش عظمت قائل است، اين خودبيني اسباب طغيان است. اختلافاتي که بين همه بشر هست، اختلافاتي که سر دنيا بين همه بشر هست، اين اختلافات ريشهاش اين طغياني است که در نفس هست و اين گرفتارئي است که انسان دارد؛ گرفتاري به خود دارد و به هواهاي نفسانيه. اگر انسان تزکيه بشود و نفس انسان تربيت بشود، اين اختلافات برداشته ميشود. اگر تمام انبياي عظام جمع بشوند در يک شهري و در يک کشوري، هيچگاه باهم اختلاف نميکنند؛ براي اينکه تزکيه شدهاند، علم و حکمت را بعد از تزکيه در نفس دارند. گرفتاري همه ما براي اين است که ما تزکيه نشدهايم، تربيت نشديم. عالِم شدند، تربيت نشدند. دانشمند شدهاند، تربيت نشدهاند. تفکراتشان عميق است، لکن تربيت نشدهاند. و آن خطري که از عالمي که تربيت نشده است و تزکيه نشده است بر بشر وارد ميشود آن خطر از خطر مغول بالاتر است. غايت بعثت اين تزکيه است، غايت آمدن انبيا اين تزکيه است و دنبالش آن تعليم. اگر نفوسي تزکيه نشده و تربيت نشده وارد بشوند در هر صحنه، در صحنه توحيد، در صحنه معارف الهي، در صحنه فلسفه، در صحنه فقه و فقاهت، در صحنه سياست، در هر صحنهاي که وارد بشوند، اشخاصي که تزکيه نشدند و تصفيه نشدند و از اين شيطان باطن رها نشدند، خطر اينها بر بشر خطرهاي بزرگ است. و بايد کساني که ميخواهند در اين عالم تربيت کنند ديگران را، قبلاً خودشان تزکيه شده باشند، تربيت شده باشند و کساني که در بشر ميخواهند زمامداري کنند اگر بخواهند که طغيان نکنند و کارهاي شيطاني نکنند، بايد تزکيه کنند خودشان را و بعثت براي همين است که همگان را تزکيه کند.
ضرورت و اهميت تزکيه براي دولتمردان
و اين تزکيه براي دولتمردان، براي سلاطين، براي رؤساي جمهور، براي دولتها و براي سردمداران بيشتر لازم است تا براي مردم عادي. اگر افراد عادي تزکيه نشوند و طغيان پيدا کنند، يک طغيان بسيار محدود است. يک نفر در بازار يا يک نفر در روستا اگر طغيان بکند، يک نقطه محدودي را به فساد ممکن است بکشد، لکن اگر طغيان در کسي شد که مردم اورا پذيرفتهاند، در عالمي شد که مردم آن عالم را پذيرفتهاند، در سلطاني شد که مردم آن سلطان را پذيرفتهاند، در رؤسايي شد که مردم آنها را پذيرفتهاند، اين گاهي يک کشور را به فساد ميکشد و گاهي کشورها را به فساد ميکشد. اين طغيانها که موجب اين است که کشورهايي به تباهي کشيده بشود براي اين است که تزکيه نشده است کسي که زمام امور به دستش است. شما مقايسه کنيد صدام را با يک نفر آدم عادي؛ يک نفر آدم عادي هرچه طغيان بکند و هر چه فرعونيت داشته باشد جز اينکه يک افراد معدودي را به تباهي بکشد يا خانواده خودش را به تباهي بکشد کار ديگري از او نميآيد، اما صدام را ببينيد که طغيان کرده است و طاغي است و اين طغيان موجب به فساد کشيدن يک مملکت، دو مملکت، بلکه منطقه ممکن است بشود و اگر اين طغيان در رئيسهاي جمهور بزرگ دنيا باشد، اگر رئيسجمهور آمريکا طغيان بکند طغيان او کشورهاي بسيار را به فساد ميکشد. جنگهاي بزرگي که در دنيا واقع شد، مثل جنگ اول و جنگ دوم، براي همين بود که طغيان در آن طبقه بالا بود. آن طبقه بالا که مهذب نبودند طغيان کردند و کشورهاي بزرگ را به فساد کشاندند. اگر رئيس حزب جمهوري سوسياليستي شوروي طغيان کند، طغيان او محدود نيست به اين حدود معين، طغيان او کشورهايي را به فساد ميکشد.
کساني که در يک مقامي هستند، چه مقامهاي پايين و چه مقامهاي بالا، اگر بخواهند مملکت اصلاح بشود، اگر بخواهند اين کشور آرامش پيدا بکند، آنها بايد آرامش را از بالا شروع کنند؛ از پايين آرامش نميشود حاصل بشود. بايد اشخاصي که زمامدار امور هستند، هر نحو زمامداري، بايد از آنجا آرامش را شروع کنند. آرامش آنها کشور را به آرامش ميکشد و اگر خداي نخواسته طغيان کنند، طغيان آنها کشور را به هلاکت ميکشاند. آنهايي که براي اين کشور دلسوزند، آنهايي که براي اسلام دلسوزند، آنهايي که اسلام را نجات دهنده همه بشر ميدانند، بايد به تعليمات اسلام، لااقل به يکي از تعليمات اسلام توجه کنند و آن اينکه إِنَّ الاِْنْسَانَ لَيَطْغَي، أَن رَآهُ اسْتَغْنَي. آنهايي که بعثت را يک بعثت الهي ميدانند و انگيزه بعثت را هدايت همه خلق ميدانند، بايد به غايت بعثت توجه کنند، به انگيزه بعثت توجه کنند که خود خدا انگيزه بعثت را فرموده است، فرموده است: يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِهِ وَ يُزَکِّيهِمْ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَة. تزکيه براي اين است که نور هدايت در انسان واقع بشود. تا تزکيه نشديد، طغيان براي شما حاصل خواهد شد. تا تزکيه نشدهايد، علم براي شما خطرناک است، خطرناکتر از هر چيزي. تا تزکيه نشدهايد، مقام براي شما خطرناک است و شما را به هلاکت دنيايي و اخروي ميکشاند... انگيزه بعثت تزکيه نفوس بوده است و تزکيه نفوس به اين است که خودخواهيها برود از بين، خودبينيها برود از بين، رياستطلبيها برود از بين، دنيا طلبيها برود از بين، و به جاي همه، خداي تبارک و تعالي و هوايِ براي خدا بنشيند. انگيزه بعثت اين است که حکومت خدا در دلهاي بشر حکومت کند تا اينکه در جامعههاي بشر هم حکومت کند. تا تزکيه در ردههاي بالا حاصل نشود و تصفيه در ردههاي بالا حاصل نشود، اين مملکت و همه ممالکي که هستند اصلاح نخواهند شد. آنهايي که اين انقلاب را مفيد ميدانند و اين انقلاب را پشتيباني ميکنند و اين انقلاب را از ملت ميدانند و اين انقلاب را ميخواهند به نتيجه برسد بايد آرامش را به هر نحو که هست در کشور ايجاد کنند و اين آرامش از رده بالا بايد شروع بشود. مادامي که در رده بالا آرامش نيست، پايينها آرامش پيدا نميکنند. مادامي که تزکيه در رده بالا نباشد و تصفيه در رده بالا نباشد و خدا خواهي در رده بالا نباشد و فرار از خود در رده بالا واقع نشود، تزکيه نباشد و خودبينيها به جاي اين تزکيهها باشند و خودخواهيها به جاي تصفيهها باشند، در رده بالا آرامش حاصل نخواهد شد و هرچه فرياد بزنيد که آتش بس، نخواهد شد. (صحيفه امام، ج 14، صص 394 – 387)
ــــــــــــــــــــ
1- مصرع معروف حافظ شيرازي: «تو خود حجاب خودي حافظ از ميان برخيز».
2- سوره عَلَق، آيه 1: «بخوان به نام پروردگارت».
3- سوره علق، آيه 6-7: «حقّاً که آدمي نافرماني ميکند، هرگاه که خويشتن را بينياز بيند».
4- سوره نازعات، آيه 24: من پروردگار برتر شما هستم.
*خودبيني، اسباب طغيان است. اختلافاتي که در بين بشر وجود دارد، ريشهاش اين طغياني است که در نفس هست. اگر انسان تزکيه بشود، اين اختلافات برداشته ميشود
*تزکيه براي دولتمردان، براي سلاطين، براي رؤساي جمهور، براي دولتها و براي سردمداران بيشتر لازم است تا براي مردم عادي
*تا تزکيه نشدهايد علم براي شما خطرناک است، تا تزکيه نشدهايد، مقام براي شما خطرناک است و شما را به هلاکت دنيايي و اخروي ميرساند
*کساني که در يک مقامي هستند، چه مقامهاي پايين و چه مقامهاي بالا، اگر بخواهند مملکت اصلاح بشود، اگر بخواهند اين کشور آرامش پيدا بکند، آنها بايد آرامش را از بالا شروع کنند