موسسه فرهنگی و مطبوعاتی روزنامه جمهوری اسلامی

شماره 13312
رمضان ماه قرآن(آشنائي با اصول و قواعد قرآني)4دکتر يدالله حبيبياصل و قاعده قرآني، يعني آياتي که برامر

رمضان ماه قرآن(آشنائي با اصول و قواعد قرآني)4دکتر يدالله حبيبياصل و قاعده قرآني، يعني آياتي که برامري کلي دلالت دارند و شأن نزول آن به يک موضوع خاص در زمان نزول قرآن مربوط نمي‌شود و مصاديق آن را مي‌توان در همه اعصار و امصار تا پايان حيات بشري مشاهده کرد.4- اصل فطرت فطرت ازريشه «فَطر» درلغت به معناي شكافتن، اختراع بدون الگو و نمونه قبلي آمده است. از آنجا كه خلقت نيز نوعي شکافتن عدم و پديد آوردن است، «فطرت» در معناي آفرينش و خلقت نيز به کار مي‌رود فِطرَت يا سِرِشت به نوع آفرينش انسان گفته مي‌شود که خدادادي و مادرزاد بوده و بين همه انسان‌ها مشترک است و از طريق تجربه و تعليم به دست نمي‌آيد و از انسان جدا نيست. اصطلاح فطرت در فرهنگ اسلامي مختص به انسان است و به امور سرشتي که مشترک ميان انسان و حيوان باشد، غريزه مي‌گويند. فطرت به دو شاخۀ شناختي و گرايشي تقسيم مي‌شود. شناخت‌هاي حضوري و بي‌واسطه انسان، قضاياي وجداني، بديهيات اوليه و قضايايي که استدلال آنها همراهشان است ازمصاديق شناخت فطري شمرده شده است. هم‌چنين گرايش انسان به حقيقت‌جويي، قدرت‌خواهي، زيبادوستي(هنر)، محبت ورزيدن به خير و فضيلت و خلاقيت از مصاديق گرايش فطري مي‌باشد.در مهم بودن فطرت همين بس که يکي ازبراهين اثبات حق وخداوند متعال، برهان فطرت است به اين معني که خداوند فطرت و نهاد انسان را با معرفت و شناخت خويش آميخته و قرين ساخته است، اگر انسان به اين فطرت باز گردد خود به خود خدا را مي‌شناسد و درک مي‌کند.بعبارت ديگردرون انسان احساس و ميلي است که او را به سمت خدا مي‌کشاند.انسان با فطرت خود ميل به کمال مطلق دارد، فطرت مشترک در همه انسان‌ها خطا نمي‌کند، پس بايد موجودي در عالَم داراي کمال مطلق باشد که اين ميل مشترک انسان‌ها معنا پيدا کند.به بيان ديگروجود خداوند امري فطري است، زيرا انسان هنگام مواجهه در شرايط هولناک به طبيعت فطري خود به خدا توکل کرده و از روي غريزه به مسبب الاسباب و آنکه دشواري‌ها را آسان مي‌کند، روي مي‌آورد؛ هرچند ممکن است به اين گرايش فطري خود بي‌توجه باشد و اين بر وجود باري‌تعالي حکايت دارد.ويژگي‌هاي فطرت و امور فطري1- معرفت فطري و نيزگرايشهاي عملي انسان، تحميلي نيست بلکه در نهاد او تعبيه شده است نه مانند علم حصولي که از بيرون آمده باشد. پس او خدا و دين را ميشناسد و ميخواهد.2- فطريات درانسان قابل انعدام نيستند بافشاروتحميل زايل نميشوند، لذا تغييرناپذيرو ثابت و پايدار است، «لا تبديل لخلق الله» (روم، 30)گرچه ممکن است تضعيف ومنحرف شود.3- فراگير و همگاني است. چون حقيقت هر انساني با اين واقعيت سرشته شده است و در همه آدميان به وديعت نهاده شده و هيچ بشري بدون فطرت الهي خلق نشده است.4- چون بينش و گرايش انسان متوجه هستي محض و کمال مطلق است، از ارزش حقيقي برخوردار بوده و ملاک تعالي اوست و ازاينجا تفاوت انسان با ديگرجانداران شناخته مي‌شود.5- علاوه بر فطريات مشترک در همه انسان‌ها، هر انساني مي‌تواند داراي فطريات مختص به خودش نيز باشد، چنانکه هر انساني داراي طينت و خُلقيات فطري مختص به خودش است.6- اگر انسان به حال خود رها شود راه دين را انتخاب مي‌كند، مگر آن كه محيط و شرايط اجتماعي او را منحرف كند7- فطري بودن دين يعني دين متناسب با نيازها و فطرت بشري است که داراي اصول علمي و قوانين عملي است که پاي‌بندي به آنها تضمين‌کننده سعادت حقيقي انسان مي‌داند. وگرايش به دين همان انطباق شريعت بر خلقت و تکوين است.-آيات دال برفطرت در قرآن-«فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفًا فِطْرَتَ‌الله الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيهَا لَاتَبْدِيلَ لِخَلْقِ‌الله ذَٰلِكَ الدِّينُ الْقَيمُ وَ لَـكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَايعْلَمُونَ »(سوره روم، آيه 30).- «و نفس و ما سويها، فالهمها فجورها و تقويها» (شمس، 7 و 8)- «کلّ يعمل علي شاکلته» (اسراء، 84)- «ان‌الله لا يغير ما بقوم حتي يغيروا ما بانفسهم» (رعد، 11)-«ذلک بان‌الله لم يک مغيرا نعمة انعمها علي قوم حتي يغيروا ما بانفسهم» (انفال، 53)- «فذکر انما انت مذکر، لست عليهم بمصيطر» (غاشيه، 22-21)- «فاذا رکبوا في الفلک دعواالله مخلصين له الدين فلمّانجيهم الي البرّاذا هم يشرکون» (عنکبوت، 65)- «واذ اخذ ربّک من بني آدم من ظهورهم ذرّيتهم واشهدهم علي انفسهم الست بربکم قالوا بلي» (اعراف، 173-172) والسلام.