موسسه فرهنگی و مطبوعاتی روزنامه جمهوری اسلامی

شماره 13312
جنگ در عصر جديدهزينه‌هايي که ديده نمي‌شونددر فضاي پرتنش امروز، سخن گفتن از جنگ براي برخي آسان شده اس

جنگ در عصر جديدهزينه‌هايي که ديده نمي‌شونددر فضاي پرتنش امروز، سخن گفتن از جنگ براي برخي آسان شده است. هيجان، خشم، حس انتقام يا تصور «تغيير سريع» مي‌تواند تصميم‌هاي بزرگ را در سطح افکار عمومي ساده جلوه دهد. اما تجربه تاريخي نشان مي‌دهد جنگ، بيش از آنکه واقعه‌اي کوتاه‌مدت باشد، فرآيندي فرسايشي با پيامدهاي عميق و ماندگار است؛ پيامدهايي که معمولاً بسيار فراتر از ميدان نبرد امتداد پيدا مي‌کنند.در قرن حاضر، جنگ‌ها ديگر صرفاً در خط مقدم رخ نمي‌دهند. زيرساخت‌هاي شهري، شبکه‌هاي انرژي، سيستم بانکي، ارتباطات و حتي داده‌هاي ديجيتال به ميدان درگيري تبديل شده‌اند.جنگ مدرن ترکيبي از عمليات نظامي، جنگ سايبري، فشار اقتصادي و عمليات رواني است. در چنين شرايطي، مرز ميان «نظامي» و «غيرنظامي» به‌شدت کمرنگ مي‌شود و جامعه به‌طور مستقيم در معرض آسيب قرار مي‌گيرد.هر جنگي با عدد و آمار توصيف مي‌شود، اما پشت هر عدد، يک زندگي قرار دارد.کشته‌شدگان، مجروحان، معلولان جنگي، کودکان بي‌سرپرست، خانواده‌هاي آواره، اين‌ها صرفاً پيامدهاي فوري هستند.تجربه کشورهايي مانند عراق پس از 2003 و ليبي پس از 2011 نشان داد که حتي پس از پايان درگيري رسمي، بي‌ثباتي، ناامني و شکاف اجتماعي مي‌تواند سال‌ها ادامه يابد.در دوره جديد، اقتصادها به‌شدت درهم‌تنيده‌اند. هر درگيري بزرگ مي‌تواند زنجيره تأمين، صادرات، واردات، نرخ ارز، تورم و سرمايه‌گذاري را به‌طور جدي مختل کند.در شرايط جنگي در اين دوران،سرمايه فرار مي‌کند.توليد کاهش مي‌يابد.بيکاري افزايش پيدا مي‌کند.فشار معيشتي بر طبقات متوسط و پايين چندبرابر مي‌شود.بازسازي اقتصادي پس از جنگ معمولاً سال‌ها زمان مي‌برد و گاهي هرگز به سطح سابق بازنمي‌گردد.در برخي گفتمان‌ها، جنگ به‌عنوان ابزاري براي «تغيير فوري» معرفي مي‌شود. اما واقعيت اين است که جنگ‌ها اغلب پيامدهاي پيش‌بيني‌ناپذير دارند.خلأ قدرت، گسترش گروه‌هاي افراطي، چندپارگي داخلي و رقابت بازيگران خارجي، از جمله نتايجي است که بارها در تجربه‌هاي معاصر ديده شده است.تحول سياسي پايدار معمولاً محصول فرآيندهاي اجتماعي، اقتصادي و نهادي دروني است نه صرفاً نتيجه مداخله نظامي.در دوره‌هاي تنش، افکار عمومي مي‌تواند تحت تأثير روايت‌هاي احساسي قرار گيرد. رسانه‌هاي داخلي و خارجي هرکدام چارچوب خاص خود را برجسته مي‌کنند.اما تصميمي به بزرگي جنگ، نيازمند اين محاسبه‌دقيق است که نسبت هزينه آن به فايده چيست؟وضعيت پساجنگ چگونه مديريت خواهد شد؟چه تضميني براي تحقق هدف وجود دارد؟هيجان، جاي تحليل راهبردي را نمي‌گيرد.جنگ فقط امروز را نمي‌سوزاند؛ آينده را هم کوچک مي‌کند.کاهش سرمايه‌گذاري در آموزش، مهاجرت نخبگان، تخريب سرمايه اجتماعي و فرسايش اعتماد عمومي، پيامدهايي هستند که سال‌ها باقي مي‌مانند.جنگ، برخلاف تصوير ساده‌شده‌اي که گاه در فضاي عمومي شکل مي‌گيرد، نه يک ابزار کم‌هزينه و نه مسيري کوتاه است.در عصر جديد، هزينه‌هاي انساني، اقتصادي و اجتماعي آن چندلايه و بلندمدت است.واقع‌گرايي ايجاب مي‌کند پيش از هر تصميمي، نه فقط به قدرت نظامي، بلکه به ظرفيت تحمل جامعه، پايداري اقتصادي و آينده نسل‌ها انديشيده شود.تاريخ نشان داده آغاز جنگ آسان‌تر از پايان آن است.مجيد پروکار

عناوین این صفحه