جلوي جنگ را بايد گرفت!غلامرضا بني اسدياز جنگ و تجاوز بيگانه، به دنبال آزادي گشتن مثل اين است که از «
جلوي جنگ را بايد گرفت!غلامرضا بني اسدياز جنگ و تجاوز بيگانه، به دنبال آزادي گشتن مثل اين است که از « شرنگ» توقع « شهد » داشته باشيم. مثل اين که بخواهيم عقرب، به جاي نيش زدن، شانه بردارد و زلف مان را نوازش کند. همين قدر پرت و همين قدر ضد فلسفه وجودي است آنچه برخيها سفيهانه آرزو ميکنند. چشم بسته بر تجربه زيسته بشري، ميخواهند در اجاق خيال خام، به آرزوي پخته برسند. بايد هوشيارشان کرد به تکرار اين واقعيت تجربه شده که « هيچ ملتي با بمب آزاد نشده است.» اين خلاصهاي از يک حقيقت تلخ تاريخي است. از ويتنام تا عراق، از افغانستان تا ليبي، هر جا پاي «آزادي از لوله تفنگ» باز شده، نتيجه نه رهايي که فروپاشي، آوارگي، جنگ داخلي و نسلي سوخته و سرزميني ويران بوده است. تاريخ، بيوقفه و بيرحمانه اين واقعيت را ثبت کرده است. تجربه زيسته ما در همين نيمقرن اخير نيز مؤيد همين حقيقت است که هجوم خارجي، هر نام فريبندهاي که بر خود بگذارد، در نهايت چيزي جز ويراني به همراه نميآورد. کساني که به اميد برآمدن آفتاب آرزو هاشان به غربِ وحشي چشم دوخته اند، جز کوري نتيجهاي نخواهند گرفت. چه اين اميد از سر کم اطلاعي باشد يا انتخاب آگاهانه فاجعه. فاجعهاي که هزينهاش را نه خارج نشينان مدعي ميپردازند، نه تحليلگران آنسوي مرزها، و نه رسانههايي که با هيجان از «گزينه نظامي» سخن ميگويند. هزينه را« ايران» ميدهد با مردمش؛ همان مردمي که خانهشان ويران، آينده فرزندانشان خاکستر و امنيت رواني و اجتماعيشان براي سالها نابود ميشود. متأسفانه امروز جامعه ايران در وضعيتي حساس ايستاده است. فشارهاي اقتصادي، شکافهاي اجتماعي و انباشت نارضايتيها زمينهاي ساخته که هر جرقهاي ميتواند به آتشي بزرگ بدل شود. در چنين شرايطي، اگر خرد ملي، عقل جمعي و صداي مسئولانه وارد ميدان نشود، پوپوليسم کور راه را باز ميکند، پوپوليسمي که سادهترين و خطرناکترين پاسخ را پيشنهاد ميدهد، جنگ. چه آناني که از تريبونهاي رسمي- برخلاف سياست رسمي نظام- جنگ پيش دستانه را فرياد ميکشند چه پوپوليسم ضدِ انقلاب و مليت ستيزِ جنگطلب که آرزوهاي خود را در آتش توپخانه دشمن ميپندارد. هر دو طرف هم خود را در لباس «نجاتبخش» معرفي ميکنند. اوليها ميخواهند هرچه زودتر کاخ سفيد را حسينيه کنند و دوميها ميخواهند حسينيهها را ويران کنند و آينده دلخواه خود را بسازند. نميدانند که بمبها راه آزادي را هموار نميکنند و نميدانند که ويراني نميتواند مقدمه آباداني باشد. تاريخ هم نشان داده است که اين وعدهها دروغهايي خونآلودند. در بزنگاههاي تاريخي، اين جامعه است که قرباني ميشود، نه آنان که از دور نسخه ويراني ميپيچند. خون از رگ مردم بيرون ميزند، نه از قاب تصوير کساني که هزاران کيلومتر دورتر نشستهاند و براي جنگ هورا ميکشند. نه کساني که اين جا و در کنار ما به نام جنگ عليه ديپلماسي فرياد ميکشند. واقعيت اين است که امروز بيش از هر زمان ديگري به بلوغ سياسي نياز داريم؛ به اينکه هيجان را کنار بگذاريم و با عقل جمعي بينديشيم. همه راهها را بجوييم تا کار به جنگ نکشد. نبايد بگذاريم آرزوهاي سرخ و خونين صهيون در کوچههاي ايران محقق شود. تا ميشود و ميتوانيم راه را بر جنگ ببنديم. اگر همه راهها به «ناگزير» ختم شد، آن وقت باب جهاد باز ميشود تا معلوم شو که جنگ طلب است و که جنگ بلد......