بررسي روششناسي پشت رفتارهاي «ديوانهوار» ترامپرئيس جمهور آمريکا هر روز با رفتارهاي هنجارشکنانه خود ماجراهاي جديدي را رقم ميزند؛ رفتارهايي آکنده از خودشيفتگي، دمدمي مزاجي و طرح درخواستهاي گزاف منزجرکننده که تنها نشان دهنده منفعت طلبي او در هر موقعيتي هستند. تحليلگر برجسته آمريکايي حوزه اقتصاد و رسانه بر اين باور است پشت رفتارهاي به ظاهر ديوانهوار ترامپ، يک روش مشخص وجود دارد.«دونالد ترامپ»، رئيسجمهور آمريکا، در دور اول رياست جمهوري خود و حتي بيشتر از آن در دومش، همواره با رفتارهاي هنجارشکنانه، به رخ کشيدن خودشيفتگي خود و طرح درخواستهاي غيرمنتظره عجيب خود توجه رسانهها را به خود جلب کرده است.به گزارش ايسنا،« تام راجرز»، دبير و تحليلگر آزاد مجله آمريکايي «نيوزويک» در مطلبي با تحليل رفتارها و روششناسي «دونالد ترامپ» بر اين باور است جنجال آفرينيهاي اين رئيسجمهور آمريکا از تلاشش براي تصاحب جزيره گرينلند تا درخواست اخيرش براي تغيير نام 2 ايستگاه قطار مهم به نام خود، همگي نشانههايي از يک الگوي رفتاري مشخص هستند. راجرز که رئيس هيئت مديره يک شرکت فعال در حوزه هوش مصنوعي به نام «کلايگريد» و بنيانگذار شبکه خبري CNBC است با محوريت دادن و استناد به کتاب تازهاي در مورد دونالد ترامپ استراتژيهاي تکراري پشت رفتارهاي او را تحليل ميکند. اين کتاب تحت عنوان «10 فرمان ترامپ» نوشته "جفري سوننفلد"، استاد برجسته مدرسه مديريت دانشگاه ييل و رئيس انستيتوي رهبري مديريت ارشد ييل و همکارش «استيون تيان»، تلاش کرده است تا متد و روش پشت رفتارهاي جنجالي و به ظاهر غيرمنطقي ترامپ را رمزگشايي کند.راجرز در مقدمه اين تحليل به يکي از تازهترين جنجالهاي ترامپ اشاره ميکند: لغو بودجه فدرال براي يک پروژه بزرگ تونلي جهت ارتقاي خط راهآهن ميان نيويورک و نيوجرسي. به نوشته راجرز، ترامپ در درخواستي جنجالي اعلام کرد در صورت تغيير نام ايستگاه «پن استيشن» در نيويورک و همچنين فرودگاه دالس در واشنگتن به نام خودش، بودجه را مجددا برقرار خواهد کرد. اين نويسنده اين خواسته را نمونهاي از خودبزرگبيني افراطي ترامپ توصيف ميکند.اما آيا ميتوان اين اقدامات ترامپ را صرفا ناشي از ديوانگي يا خودشيفتگي صرف دانست؟ کتاب «10 فرمان ترامپ» که در آستانه انتشار است، پرده از استراتژي پشت اين آشفتگي ظاهري برميدارد.10 فرمان ترامپ؛ انجيل خودمحوري در کاخ سفيدسوننفلد و تيان در کتاب «10 فرمان ترامپ» تلاش کردهاند تا رفتارهاي به ظاهر متناقض رئيسجمهور آمريکا را در قالب يک چارچوب منسجم تحليل کنند. اين کتاب که با الهام از تورات نامگذاري شده، نشان ميدهد در جهانبيني ترامپ، همه چيز حول محور او ميچرخد. نگارنده، ترامپ را مبتلا به «عقده خدايي»، اختلالي که در آن فرد باور تزلزل ناپذيري به برتري و خطاناپذير بودن خود دارد، دانسته و معتقد است که اين توضيحدهنده بسياري از اقدامات جنجالي وي است.آنچه به اين کتاب اعتبار ويژه ميبخشد، نه تنها تحليل دقيق 10 الگوي رفتاري تکرارشونده ترامپ، بلکه رابطه منحصربهفرد نويسنده با رئيسجمهور آمريکاست. سوننفلد که خود زماني ازسوي ترامپ براي رياست «دانشگاه ترامپ» دعوت شده بود (و اين دعوت را هوشمندانه رد کرد)، سالها به عنوان يک شريک رسانهاي با ترامپ در برنامه تلويزيوني معروف نمايش واقعيت او به نام «کارآموز» همکاري داشته و اين تعاملات طولاني مدت، به او ديدگاهي ممتاز براي رمزگشايي از ذهنيت ترامپ بخشيده است.رسانه آمريکايي «ديلي بيست» اخيرا در مطلبي از ترامپ به عنوان يک «ابله مجنون خطرناک» توصيف کرد که هيچ نشاني از منطق در پشت اقداماتش وجود ندارد. اين تحليل از اقدامات ترامپ نسبتا رواج پيدا کرده اما سوننفلد استدلال ميکند اين يک اشتباه جدي است که قدرت استراتژيک ترامپ را ناديده بگيريم. او معتقد است که پشت اين آشفتگي ظاهري، يک منطق قابل پيشبيني و تکرارشونده وجود دارد.سه فرمان کليدي: از مشت اوليه تا اثر خفتهدر ادامه اين مطلب تصريح شده در ميان «10 فرمان» ترامپ، سه استراتژي محوري بيش از همه قابل تأمل هستند:1- هنر معامله با «مشت به صورت»: برخلاف رهبران سنتي که تلاش ميکنند با ايجاد اعتماد، مذاکره را آغاز کنند، ترامپ همواره با يک «مشت به صورت» شروع ميکند. او از همان ابتدا موضعي غيرمنتظره و افراطي اتخاذ ميکند تا حريف را گيج و منفعل سازد. نمونه بارز اين استراتژي، پيشنهاد تصاحب گرينلند از دانمارک بود. در نهايت، وقتي ترامپ به توافقي ميرسد که به مراتب ملايمتر از خواسته اوليهاش است، آن را يک پيروزي بزرگ براي خود جلوه ميدهد. اين روش، «هنر معامله» ترامپ (با استناد به کتابي به همين نام نوشته شده توسط وي) براي رسيدن به حداکثر امتياز با کمترين هزينه است.2- اثر خفته (The Sleeper Effect): ترامپ استاد تکرار بيپايان يک ادعا، فارغ از اينکه آن ادعا حقيقت داشته باشد يا خير است. و طبق آمارها معمولا و به طور مفروض همه ادعاهاي او دروغ هستند. او در راستاي اين استراتژي به منظور باورپذير کردن حرفهايش با چنان اطمينان و قاطعيتي سخنانش را تکرار ميکند که به مرور زمان، مخاطبان طبق که يک پديده مشهور رواني به نام «اثر خفته» آن را به عنوان حقيقت ميپذيرند. در اين ميان، رسانههاي همسو با دولت نيز با بازتاب مداوم اين ادعاها، به تحقق اين استراتژي کمک ميکنند. به اين ترتيب استراتژي ترامپ در واقع مبني بر اين پديده است که «دروغ اگر هزار بار تکرار شود، در اذهان عمومي تبديل به حقيقت ميشود.»3- من به تنهايي ميتوانم آن را درست کنم (I Alone Can Fix It): اين عبارت که همچون يک شعار توسط ترامپ تکرار شده، تجلي خودشيفتگي حاد او است. او دائما از خود و دستاوردهايش با ادبياتي اغراقآميز صحبت کرده و براي هر آنچه تکه به خودش مرتبط باشد، اعتباري قهرمانانه قائل ميشود. ترامپ حتي فضاهاي فيزيکي مرتبط با خود را با طلا ميپوشاند و در تازهترين نمونه، براي بازگرداندن بودجه يک پروژه تونلي حياتي ميان نيويورک و نيوجرسي، شرط تغيير نام ايستگاههاي «پن استيشن» و فرودگاه «دالس» به نام خود را مطرح کرده است. اين خواستهها، علاوه بر ارسال سيگنال خودشيفتگي بخشي از راهبرد و جهانبيني او است.به عقيده تحليلگر نيوزويک، نکته نگرانکنندهتر، تأثيري است که اين رفتارها بر بدنه سياسي آمريکا گذاشته است. به گفته نويسندگان کتاب «10 فرمان ترامپ»، جامعه سياسي يا با هر نمونه جديد از دروغگويي و هنجارشکني ترامپ بارها يا شگفتزده شده (گويي که انتظارش را نداشته)، يا صرفا شانه بالا انداخته و تکرار اين رفتارها طي چند سال اکنون ديگر حساسيتها را نسبت به او از بين برده و منجر به يک بيحسي عمومي شده است.نتيجهگيري: ديوانگي روشمند در خدمت اهدافکتاب «10 فرمان ترامپ» نشان ميدهد که آنچه به نظر ميرسد ديوانگي صرف باشد، در واقع ترکيبي منحصربهفرد از ويژگيهاي شخصيتي و استراتژيهاي حسابشده است. اگرچه اين ويژگيها در مجموع، تصويري از ترامپ به عنوان يک «خودشيفته جامعهستيز» (sociopathic egomaniac) را ترسيم ميکنند، اما تحليل دقيقتر اين جنبه را بايد به روانپزشکان واگذار کرد. آنچه براي تحليلگران سياسي اهميت دارد، درک اين نکته است که هر بار ترامپ درخواستي ظاهرا تصادفي و نامعقول مطرح ميکند - چه تصاحب گرينلند باشد و چه تغيير نام يک ايستگاه قطار - پشت اين جنون ظاهري، يک استراتژي روشمند نهفته است و به عقيده راجرز براي براي رمزگشايي از اين استراتژي، خواندن اين کتاب ميتواند چراغ راه باشد.*در جهانبيني ترامپ، همه چيز حول محور او ميچرخد وبه همين دليل کارشناسان،اقدامات ترامپ را صرفا ناشي از ديوانگي يا خودشيفتگي او ميدانند*رسانه آمريکايي «ديلي بيست» اخيرا در مطلبي از ترامپ به عنوان يک «ابله مجنون خطرناک» توصيف کرد که هيچ نشاني از منطق در پشت اقداماتش وجود ندارد* ويژگيهاي شخصيتي ترامپ در مجموع، تصويري از اوبه عنوان يک «خودشيفته جامعهستيز» (sociopathic egomaniac) را ترسيم ميکنند، اما تحليل دقيقتر اين جنبه را بايد به روانپزشکان واگذار کرد. آنچه براي تحليلگران سياسي اهميت دارد، درک اين نکته است که هر بار ترامپ درخواستي ظاهرا تصادفي و نامعقول مطرح ميکند - چه تصاحب گرينلند باشد و چه هر چيز ديگر - پشت اين جنون ظاهري، يک استراتژي روشمند نهفته است