موسسه فرهنگی و مطبوعاتی روزنامه جمهوری اسلامی

شماره 13305
بازخواني يک نگاه بعد از چهل روزسهمِ من در چرخه خشم و خشونتغلامرضا بني اسدياز روزهاي تلخ و غمبار دي م

بازخواني يک نگاه بعد از چهل روزسهمِ من در چرخه خشم و خشونتغلامرضا بني اسدياز روزهاي تلخ و غمبار دي ماه، چهل روز گذشت. اما از متن ماجرا نبايد گذشت هرچند متن در هيئت خبر، ديگر جاي کاوش ندارد. زخمي بود که در پهلوي ملت نشست. اکنون فصل کاويدن ماجراست براي جلوگيري از تکرار آن. گاهِ تامل ورزيدن در لايه‌هايي است که شکل گرفت. چه شد که خيابان را توحش فراگرفت و ديوارها هم بر خود لرزيدند؟ به گمان من به اين سويه نگاه هم بايد توجه داشت که مسئله فقط اختلاف‌نظر نيست؛ مسئله، «انسانيت‌زدايي» است. جايي که ما، آگاهانه يا ناآگاهانه، ديگري را از مقام انسان بودن پايين مي‌کشيم. همين که اين گام برداشته شد، مسير خطا هموار مي‌شود. انسانيت‌زدايي، نقطه آغاز زنجيره‌اي است که پايانش توحش است؛ بي‌واسطه، عريان و هولناک.قدم اول، ناديده گرفتن کرامت انساني است. «او» ديگر شبيه «ما» نيست؛ فهم ندارد، نيت ندارد، حق ندارد. در گام بعد، اين نگاه به توهين و تهمت بدل مي‌شود. زبان، خشن مي‌شود و کلمات، تيغ. سپس سوء‌ظن شکل مي‌گيرد. نه فقط بدفهمي، که نسبت‌دادن بدخواهي. ديگري، ديگر فقط «بدگو» نيست، «بدخواه» است. و بدخواه، در منطق بيمار، به‌سادگي «بدکردار» فرض مي‌شود؛ حتي پيش از آنکه کاري کرده باشد.اينجاست که خط قرمزها فرو مي‌ريزند. وقتي کسي را بدکار فرض کردي، آزارش توجيه مي‌شود. حذفش مجاز مي‌شود. خشونت عليه او، رنگ «حق» به خود مي‌گيرد. آنچه ديديم ـ از کاردآجين‌کردن مردم و مدافعان امنيت تا زنده‌سوزي انسان‌ها ـ محصول همين خط باطل است. اين انفجار توحش، ناگهاني و بي‌ريشه نبود؛ نتيجه يک روند بود، روندي که همه ما، کم يا زياد، در آن سهم داشته‌ايم.اشتباه است اگر فقط انگشتان دشمنان را بشماريم. از دشمن جز دشمني انتظار داشتن نابخردي است آن هم دشمني که جناياتش عيان و بي‌شمار است. حتي اشتباه است همه چيز را به «ديگران» حواله دهيم. اين وضعيت، حاصل بدعمل‌کردن جمعي است. اما سهم آنان که فقط خود و نظر خود را حق مطلق مي‌دانند و هر روز سازي تازه مي‌نوازند و راهي را مي‌بندند، اگر بيش از ديگران نباشد، کمتر هم نيست. انحصار حقيقت، مقدمه حذف انسان است. کسي که خود را معيار حق بداند، دير يا زود، ديگران را باطل، فاسد و مستحق طرد مي‌بيند. به باطل پنداري و ناحق رفتاري جنايتکاران نمي‌شود پرداخت. وقتي نمي‌شنوند وقتي از قبل تصميم خود را براساس تصميم سازي دشمن گرفته اند، حرف ما را نمي‌خوانند اما کساني را بايد انذار داد از اين خط باطل که در دايره انقلاب قرار دارند انقلابي اگر دچار خودبرتر بيني شود، بيني همه ما به خاک ماليده خواهد شد. اين از بالا به پايين نگاه کردن‌ها، ديگران را در سياهه بدهکاران دسته بندي مي‌کند. نگاهي چنين و البته طلبکاري تريبون‌داران، ادامه همان خط توليد عصبانيت است؛ خطي که خشم را مي‌کارد و کينه درو مي‌کند. وقتي زبان‌هاي پرقدرت، به جاي آرام‌سازي، آتش مي‌دمند، وقتي نقد، جاي خود را به تحقير مي‌دهد و هشدار، به تهديد بدل مي‌شود، نبايد از فوران خشونت در لايه‌هاي پايين‌تر جامعه تعجب کرد. خشونت، نسخه کپي‌شده همان گفتار بالادست است.راه ‌حل اين مشکل، ساده نيست اما روشن است. هرکس سهم خود را بپذيرد. پيش از متهم‌کردن ديگران، در آينه بايستيم و ببينيم کجا زبان‌مان، قلم‌مان، سکوت‌مان يا هيجان‌مان به اين چرخه خطا کمک کرده است. اگر هرکدام از ما، به اندازه خود، براي اصلاح بکوشيم، شايد بتوان با هزينه‌اي کمتر از اين مرداب عبور کرد. انسانيت، وقتي فرو مي‌ريزد، جامعه فرو مي‌پاشد. بازسازي، از همين‌جا آغاز مي‌شود: ديدن «ديگري» به‌عنوان انسان؛ حتي اگر متفاوت، منتقد و مخالف باشد. ديگران را صاحب حق بدانيم تا براي ما نيز حداقلي از حق قائل باشند. ما رمضان الکريم را در پيش داريم. شايسته است به منطق کرامت راه را ادامه دهيم. اگر چنين شود قطعا برنده ميدان مائيم و بازنده دشمن. اگر خداي نکرده رفتارما و راه ما ديگر باشد، دشمن است که لبخند مي‌زند و مباد چنين به روز مبادا بيفتيم.