دکتر حسين علايي
ريشههاي اعتراضات
اعتراضات دي ماه 1404 از جمله اعتراضاتي است که هر از چند گاهي در ايران رخ ميدهد. ريشه اين اعتراضات را بايد در چند عامل مهم جستجو کرد. شايد بتوان مهمترين عامل اعتراضات مردم را در وجود نارضايتيهاي گوناگون در بخشهاي زيادي از جامعه از جمله در بين جوانان دانست.
نارضايتي از وضعيت معيشتي، عقب افتادن از توسعه اقتصادي، مشکلات اجتماعي، وجود مقرراتي که موجب کاهش حضور مردم در انتخاباتهاي مختلف ميشود، عدم آزادي فضاي مجازي و مسدود بودن بسياري از بسترهاي ارتباطي نوين، وجود بيکاري گسترده بويژه در بين جوانان و تحصيل کردگان، جرم انگاري بسياري از تخلفات، وجود زندانيان فراوان و برخي فسادهاي اداري و رانتخواريهاي اقتصادي و سياسي، همگي موجب ناخرسندي جامعه از وضع موجود کشور شدهاند.
ازسوي ديگر عدم اميد به بهبود وضعيت کشور در آينده و نبود چشم انداز روشني براي داشتن زندگي مناسب و همچنين افزايش مستمر فقر و نابرابريها نيز از بسترهاي ديگر بروز اعتراضات هستند.
از طرفي وجود تحريمهاي ظالمانه آمريکا و اروپا عليه مردم ايران، هر روز اوضاع اقتصادي کشور را بدتر ميکند و معيشت مردم را خرابتر مينمايد. طبيعي است که يکي از اهداف مهم آمريکا و اسرائيل از افزايش فشارهاي تحريمهاي هوشمندانه، فروپاشاندن اقتصاد ايران است که اين امر نيز موجب نارضايتي مردم شده است.
علاوه بر نارضايتي موجود که بستر مهم و اصلي بروز اعتراضات در کشور است، بايد به شيوه و نحوه حکمراني در اداره امور کشور هم اشاره کرد. اين شيوه حکمراني در حوزههاي مختلف، تا حدود زيادي موجب توليد نارضايتي سيستماتيک در بين بخش قابل توجهي از مردم شده است. براي مثال بهره گيري نادرست از قانون نظارت، باعث شده اکثر فعالين سياسي کشور احساس ناخرسندي از شيوه تأييد صلاحيتها و نحوه برگزاري انتخاباتهاي مختلف داشته باشند و يا ساز و کار اقتصاد دولتي و قيمتهاي دستوري، موجب ايجاد نارضايتي براي اکثر فعالين حوزه اقتصاد و صنعت در بخش خصوصي شده است. همچنين ايجاد محدوديتهاي پيوسته و مستمر در اينترنت و فضاي مجازي، موجب لطمات و صدمات اساسي به کسب و کارهاي نوين زده است که موجب نارضايتي عميق صاحبان کسب و کارهاي ديجيتالي و نيز دانشگاهيان و فرهيختگان و دانشجويان شده است.
از طرفي عدم ارتباط مناسب و مراودات فعال بخشهاي مختلف اقتصادي، تجاري، صنعتي و علمي ايران با کشورهاي پيشرفته جهان، موجب عقب ماندگي ايران در حوزههاي مختلف تجاري و فناوري شده است.
با وجود چنين وضعيتي، برنامهريزي آمريکا و اسرائيل براي بهرهبرداري از نارضايتي مردم ايران به منظور سوار شدن بر خواستهها و اعتراضات آنان و اعلام رسمي آنها مبني بر اقدام جهت کمک رساني به معترضين ايران جهت به خشونت کشاندن اعتراضات و دعوت رسمي آنها براي حمله به مراکز دولتي و نهادهاي انتظامي، امنيتي و نظامي نيز از جمله عوامل مؤثر در انحراف اعتراضات مسالمت آميز به رفتار خشونت آميز و ايجاد نا امني در جامعه بوده است.
بنابراين ميتوان گفت افزايش فشارهاي مختلف اقتصادي، اجتماعي، سياسي، رواني و امنيتي، موجب شده تاب آوري جامعه تا حد زيادي از دست برود و جوانان در اين جامعه ناآرام با حضور در خيابانها بخواهند به تخليه احساسات و هيجانات خود و بيان ناخرسنديها بپردازند.
همچنين عدم پاسخگويي مناسب و به موقع به حرفها و خواستههاي معترضين و ناکارآمدي در مديريت بحران، موجب بروز تلفات تأسف بار در صحنههاي خياباني شده است که خود اين کشتارها به نوبه خود، موجب ايجاد زمينه و بستر جديد براي بروز نا آراميهاي بعدي ميشود.
بنابراين ميتوان گفت که عوامل خارجي در ايجاد نارضايتيهاي اقتصادي در ايران، نقش اول را دارند و دولتهاي متخاصم بهترين استفاده را از وجود نارضايتيهاي مردم جهت افزايش گسلهاي داخلي ميکنند و تلاش زيادي براي خياباني کردن ابراز نارضايتيهاي مردم در جامعه انجام ميدهند.
در اعتراضات اخير هم آمريکا و اسرائيل تا حد زيادي در پشت بروز آن و نيز به خشونت کشاندن رفتار معترضين در شهرهاي مختلف و حمله به مساجد، بازارها، امام زادهها، کلانتريها و ساير مراکز دولتي بودند.
ازسوي ديگر عوامل داخلي هم با عدم تغيير در شيوههاي شکست خورده حکمراني در حوزههاي مختلف و نيز تلاش براي حفط قدرت با بگير و ببندها و با تکيه بر نهادهاي امنيتي و انتظامي، موجبات استمرار نارضايتيها را فراهم ميآورند.
نقش مداخله خارجي در اعتراضات
وقتي بيش از يک هفته از اعتراضات گذشت، اسرائيل، رضا پهلوي را فعال کرد تا او هم به صحنه دميدن بر ناآراميها بيايد و پيام بدهد و نقش جلودار را ايفا کند. زيرا اسرائيل سالها براي خانواده شاه، هزينه کرده است تا از آنها در زمان مناسب براي ضربه زدن به ايران استفاده کند. فراخوان رضا اسرائيلي در واقع تلاشي برنامهريزي شده توسط اسرائيل بود تا مسير اعتراضات را به سوي مداخله خارجي سوق دهد. اعلام ترامپ مبني بر اينکه مردم در خيابانها بمانند تا کمکهاي آمريکا برسد، عملاً توطئهاي خطرناک براي به خشونت کشاندن اعتراضات مسالمت آميز مردم بود که متأسفانه تا حد زيادي هم موفق شد.
نبود رهبري جريانات مخالف در داخل کشور براي هدايت اعتراضات مردم و فعال نبودن احزاب قانوني در چنين شرايطي، عملاً موجب شد خارج نشينان وابسته و مزدور بتوانند خود را به عنوان رهبران مخالفين براي مردم مطرح کنند و اهداف خود را به عنوان اهداف معترضين مطرح نمايند.
از طرفي شايد تصور ترامپ بر آن بود که اعتراضات و نا آراميها طي هفتهها به طول خواهد انجاميد و فرصت کافي براي مداخله نظامي آمريکا فراهم ميآيد. اسرائيل هم، اسب پير کودک شاه را زين کرده بود تا او را به ايران بازگرداند و مزدور خود را بر مردم ايران تحميل نمايد.
اما خاتمه يافتن اعتراضات در 20 دي ماه و حضور گسترده مردم در راهپيماييهاي 22 دي ماه در سراسر کشور، موجب شد تا آمريکا و اسرائيل سرخورده و مأيوس شوند و نتوانند به وعدههاي خود در حمايت از آشوب و خشونت در ايران جامه عمل بپوشانند.
البته اعزام ناوهاي آمريکايي به سوي آبهاي اطراف ايران، اهداف ديگري را نيز درحال حاضر دنبال ميکند. هدف آمريکا در گسيل کشتيهاي جنگي به سوي ايران، تلاش براي تسليم کردن ايران در حوزه غني سازي هستهاي است. ترامپ ميخواهد با بهره گيري از قدرت نظامي و زور عريان، ايران را وادار کند تا به صورت رسمي دست از غني سازي اورانيوم بردارد و چرخه صنعت هستهاي خود را به طور کامل تعطيل کند تا اسرائيل احساس آرامش کند.
البته هدف ديگر آمريکا هم روحيه دادن به عوامل اسرائيل در داخل ايران است تا شايد بتواند دوباره اعتراضات را شعله ور نمايد و آنگاه اگر شرايط را فراهم ديد، در ايران مداخله نظامي کند و دست به کشتار بزند.
راهکارهاي کاهش امکان وقوع حوادث مشابه
به نظر ميرسد که حاکميت بايد تلاش خود را براي توليد رضايت و خوشحال کردن مردم از طريق اتخاذ «سياست مدارا و مهرباني» قرار دهد تا بتواند سرمايه اجتماعي خود را افزايش دهد و نگران از بروز نا آراميها نشود. بدين منظور اقداماتي به شرح زير را ميتواند در دستور کار خويش قرار دهد.
1- واگذاري سياست خارجي به دولت و اجازه دادن به دولت براي مديريت خصومت آمريکا و اسرائيل با ايران
2- اجازه دادن به دولت جهت انجام مذاکره مستقيم با دولت متخاصم آمريکا به منظور کنار زدن سايه جنگ از سر کشور و تلاش براي رفع تحريمها و توسعه روابط با کشورهاي مختلف جهان بجز با رژيم صهيونيستي
3- بهره گيري از سياست خارجي متوازن و بازگشت به سياست نه شرقي، نه غربي به منظور افزايش قدرت ديپلماسي ايران و تلاش براي ايفاي نقش فعال ايران در زنجيره تأمين و در زنجيره ارزش جهاني
4- در دستور کار قرار دادن اجراي سند چشم انداز 20 ساله که براساس آن ايران بايستي امسال جايگاه اول اقتصادي، علمي و فناوري را در منطقه پيدا ميکرد.
5- در اولويت قرار دادن عملي توسعه اقتصادي کشور و همسو سازي تمام سياستهاي کشور از جمله سياست خارجي، سياست اقتصادي، سياست داخلي، سياست امنيتي و سياست قضايي کشور جهت افزايش حجم اقتصاد کشور حداقل به سه برابر
6- برگزاري انتخابات آزاد، سالم و رقابتي با حذف قوانين و مقررات مخل آزادي انتخاب مردم در انتخابات
7- بازنگري در قوانين و مقررات قضايي به منظور کاهش فاحش تعداد زندانيان جرائم مختلف و آزادي تمامي زندانيان سياسي و محصورين
8- بررسي علل ميل ايرانيان بويژه جوانان و دانشجويان و تحصيل کردگان به مهاجرت از ايران و ايجاد زمينه و اعلام عفو عمومي براي بازگشت ايرانيان خارج از کشور
9- کنار گذاشتن سياست مسدودسازي فضاي مجازي و توسعه بهره گيري از فناوريهاي نوين ارتباطي و اطلاعاتي
10- تغيير شيوههاي حکمراني در همه حوزهها از جمله تغيير نگاه امنيتي به اداره کشور به نگاه اقتصادي و توسعهاي و افزايش سعه صدر حکمرانان و بهره گيري از آيات نوراني قرآن از جمله آيه: رب اشرح لي صدري و يسر لي امري و نيز آيه: فبما رحمت منالله لنت لهم و لو کنت فظاً غليظ القلب لنفضوا من حولک
11- اصلاح قوانين و مقررات کشور به منظور تسهيل آزادي عمل مردم در حوزههاي مختلف و کاهش تعداد قوانين و مقررات توسط مجلس و دولت
12- تغيير اساسي در رويکرد صدا و سيما از رويکرد ايجاد واگرايي بين اقشار مختلف و تقابل در جامعه به رويکرد همگرايي و تحمل ديدگاههاي متنوع به منظور افزايش انسجام اجتماعي
13- و در پايان قرار گرفتن همه دستگاههاي حاکميتي «بجاي خود»، يعني عدم مداخله نمايندگان مجلس و قوه قضائيه در امور اجرايي و کاهش دستگاههاي موازي و انسجام بخشي به امور اداري و اجرايي کشور.