روحانيت و معترضانمهدي پورحسينحوادث دي ماه گذشته در خيابانهاي کشور را به جهت گستره و عمق حوادث و ني
روحانيت و معترضانمهدي پورحسينحوادث دي ماه گذشته در خيابانهاي کشور را به جهت گستره و عمق حوادث و نيز پيامدهاي ناگوار آن، از جمله ريخته شدن خون هزاران نفر بر کف خيابان، بايد يکي از تلخترين حوادث پس از انقلاب اسلامي به شمار آورد. به لحاظ ديني و وجداني، تک تک شهروندان ايراني در برابر اين حادثه مسئول هستند و مسئوليت حکومت در برابر آن دوچندان است اما به لحاظ ماهيت فرهنگي آن، مسئوليت روحانيت در برابر آن صدچندان است. در اين باره چند نکته حائز اهميت است که مورد اشاره قرار ميگيرد.1. حق اعتراضانتقاد و اعتراض در جامعهاي که حق تعيين سرنوشت شهروندان آن به رسميت شناخته شده و اساسا مديران آن جامعه نماينده مردم براي اداره حکومت هستند، يک امر طبيعي و مسلم به شمار ميرود. علاوه بر آن که در اسلام و آموزههاي ديني و قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران نيز اين حق به رسميت شناخته شده است. براساس اصل 27 قانون اساسي «تشکيل اجتماعات و راهپيماييها، بدون حمل سلاح، به شرط آنکه مخل به مباني اسلام نباشد، آزاد است.». بر اين اساس، انتقاد و اعتراض، ابزاري براي اصلاح امور است و مردم به عنوان پايههاي انقلاب اسلامي، حق دارند نگرانيهاي اقتصادي، اجتماعي يا فرهنگي خود را بيان کنند، البته مشروط بر اينکه در چارچوب قانون و بدون خشونت باشد و تجربه تاريخي انقلاب اسلامي نيز نشان ميدهد که اعتراضهاي مشروع، ميتواند به تغييرات مثبت منجر شود. البته ناگفته نماند که چون اين حق ديني و قانوني مسلم مردم در طول دهههاي گذشته، به علل گوناگون، ازسوي مسئولان حکومتي تاحدود زيادي ناديده گرفته شده، به عنوان يک حق شهروندي نهادينه نشده و به يک فرهنگ تبديل نشده است تا در برابر انحرافات دروني و فشارهاي خارجي، مقاومتپذير باشد و به انحراف کشيده نشود.2. سوءاستفاده دشمناناز سوي ديگر، ترديدي نيست که دشمنان نظام اسلامي، از جمله قدرتهاي استکباري و رسانههاي غربي، همواره به دنبال بهرهبرداري از نارضايتيهاي داخلي هستند و از جمله اعتراضهاي مردمي، که ريشه در مشکلات سياسي، اقتصادي يا اجتماعي دارد، ميتواند به ابزاري براي نفوذ و تضعيف وحدت ملي تبديل شود. البته که اين سوءاستفادهها ريشه در دشمني ديرينه با انقلاب اسلامي دارد و امام خميني نيز در وصيتنامه سياسي-الهي خود هشدار ميدهد که «دشمنان اسلام از هر راهي براي نفوذ به کشورهاي اسلامي استفاده ميکنند.» اگر تاکنون تاحدودي دست دشمني دشمنان در حوادث داخلي ما پنهان بود، ولي در حوادث اخير کشور، چنان که خود آنان به صراحت اذعان و اعتراف کردهاند، بسيار عريان و آشکار وارد شده و چه از طريق رسانهها و چه با حضور ميداني سازماندهي شده، اعتراضات مسالمت آميز مردم را به آشوب تبديل کردند و از اين طريق، افزون بر خسارت بيشمار مادي، مردم ايران را در سوگ عزيزانشان عزادار کردند. البته در اين باره نيز نميتوان کتمان کرد که همان گونه که فرهنگ اعتراضات مسالمت آميز در ميان مردم ما نهادينه نشده، فرهنگ برخورد مسالمت آميز با معترضان ازسوي حکومت نيز نهادينه نشده است و تعداد بالاي گشتههاي دو طرف نيز گواه بر اين مدعي است.3. وظيفه روحانيتترديدي نيست که دشمنان از اعتراضات مردم سوء استفاده کرده و آن را به اغتشاش تبديل کردهاند اما ازسوي ديگر هم نميتوان ترديد کرد که بسياري از مردم کوچه و خيابان، به ويژه جوانان کم سن و سال، خشمگين از نابسامانيها هم، با برخي از اين اغتشاشات و تخريبها، از جمله آتش زدن اماکن مقدس مثل مساجد، حسينهها، حوزهها و مدارس نيز همراهي کردهاند و سخن در اين است که حکومت و روحانيت، نسبت به اين قشر از مردم که تعداد آنان کم هم نيست، مسئول است و اين پرسش جدي در باره آن مطرح است که روحانيت شيعه، به عنوان وارثان ائمه اطهار(ع)، در چهل سال گذشته چه کرده است که اينک برخي از شهروندان مسلمان اين مرز بوم، با اغتشاشگران معاند در تخريب اماکن مذهبي همراهي ميکنند؟! براساس برخي اخبار غير رسمي و باور نکردني، بسياري از بازداشت شدگان جوانان و نوجوانان زير بيست سال هستند که در طول عمر خود حتي يکبار هم مواجهه مستقيم با يک طلبه و روحاني نداشتهاند و هيچ طلبهاي هم با آنان ارتباط مستقيم بر قرار نکرده و حرف همديگر را نشنيدهاند!. عجيب است اما واقعيت دارد که حتي در شهر قم نيز چنين اتفاقي رخ داده است که برخي نوجوانان دستگير شده تاکنون با يک طلبه همکلام نشدهاند! براستي روحانيت در اين نزديک به نيم قرن چه ميکرده که فرصت ارتباط با اين نوجوانان را نداشته است؟ آيا غير از اين است که ما رسالت اصلي خود را رها کرده و مشغول کارهاي غير ضرور بودهايم؟.و از اين طريق صف خود را از مردم عادي جدا کرديم؟!. اساساً مگر روحانيت، وظيفهاي غير از اين دارد که با مردم و همراه مردم براي رسيدن به خوبيها، خوشبختي، سعادت و قرب به خدا باشد؟. و مگر غير از اين است که انقلاب اسلامی از همين ارتباط تنگاتنک روحانيت با مردم رخ داده است؟ از اين رو،، روحانيت نه تنها بايد از قبل صداي منتقدان و معترضان را ميشنيد و آن را چاره ميکرد، بلکه الآن هم بايد با فوريت صداي آنان را بشنود و مانند يک پدر دلسوز، راهنماي مردم و جوانان، و همراز و همدرد آنان باشد. روشن است که اگر روحانيت از اول انقلاب مثل پيش از انقلاب، همراه مردم در مطالبات به حق و در چارچوب قانون بود، امروز به اين درد گرفتار نميشد. اکنون نيز اگر چه دير است اما ممکن است که روحانيت با همدلي با مردم معترض نه افراد اغتشاشگر، آب را به جوي برگرداند و با شنيده حرف مردم، به ويژه جوانان، رسالت تاريخي خود را عمل کند و اگر نجنبد در تمام تاريخ شرمنده اين مردمي خواهد بود که در تمام صحنهها و حوادث دهههاي اخير همراه و پشتيبان روحانيت بودند و در جمهوري اسلامي هم تاجاي ممکن بر ناملايمات صبر کردند و دم فرو بردند. حال که برخي از مردم رنجور از ناملايمات، در برابر مشکلات سياسي، اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي، شکننده شدند؛ اين روحانيت است که وظيفه دارد سراغ آنان برود و سخنان حق آنان را بشنود و خود زبان مردم براي اعتراض باشد.4. يک نکته بسيار مهم و اساسي هم درباره ارتباط امروز روحانيت با مردم وجود دارد که نبايد از آن غفلت کرد. و آن اين که اگر تا ديروز قاطبه روحانيت با وجوهات شرعي متدينان و علاقمندان به روحانيت، خود را اداره ميکرد، امروزه بخش سازماني روحانيت امور خود را با بودجه دولتي و ماليات مردم اداره ميکند و اين بودجهها، که حق الناس مسلم است، وظيفه اين بخش از روحانيت در برابر مردم را دوچندان ميکند. راهکار فوري بيرون آمدن از چنين دِيني در شرايط ناگوار اقتصادي موجود جامعه اين است که بخش رسمي سازمان روحانيت، با تغيير در آرايش سازماني خود به صورت روشن و علني اعلام کند که از اين پس، خود را از وجوهات شرعي متدينان اداره ميکند و از بودجههاي دولتي استفاده نميکند. اين کار سترگ، هم روحانيت را از دِين عموم مردم خارج ميکند، هم نشانه همدردي و همراهي با مردم در شرايط بغرنج فعلي است و هم استقلال مالي خود از حکومت را محفوظ نگه ميدارد.