موسسه فرهنگی و مطبوعاتی روزنامه جمهوری اسلامی

شماره 13289
هوش مصنوعي بومي با قطع اينترنت بين‌الملل، از هوش رفت!قطع گسترده اينترنت در ايران، علاوه بر اختلال در

هوش مصنوعي بومي با قطع اينترنت بين‌الملل، از هوش رفت!قطع گسترده اينترنت در ايران، علاوه بر اختلال در زندگي روزمره ميليون‌ها نفر، آزموني ناخواسته اما گويا براي سنجش ادعاي توسعه «هوش مصنوعي بومي» بود.به گزارش عصر ايران، نتيجه اين آزمون، آشکارسازي واقعيتي تلخ بود. بسياري از پلتفرم‌هاي هوش مصنوعي که با شعار «ساخت ايران» معرفي شده‌اند، در عمل چيزي بيش از يک پوسته يا رابط (API) براي مدل‌هاي خارجي مانند ChatGPT نبوده‌اند.با قطع دسترسي به اينترنت جهاني، اين سرويس‌هاي هوش مصنوعي بومي نيز عملاً از کار افتادند و از هوش رفتند، حتي از پاسخ به ساده‌ترين درخواست‌ها مانند يک «سلام» عاجز ماندند. نمونه‌هاي عيني مانند ChatQT يا بوموسو حتي در مرحله دسترسي به سايتشان نيز ناتوان بودند و اصلاً سايت‌شان باز نمي‌شد که کاربر بتواند به مرحله پرسش برسد. در اين ميان، دو دسته عمده مشاهده مي‌شود. دسته اول، پلتفرم‌هايي هستند که با شفافيت اعلام مي‌کنند از API مدل‌هاي جهاني استفاده مي‌کنند و مزيت خود را دسترسي آسان‌تر و هزينه کمتر معرفي مي‌نمايند. اگرچه اين رويکرد ممکن است از نظر اقتصادي توجيه‌پذير باشد،که اصلا نيست اما هرگز به معناي «توسعه بومي» نيست. دسته دوم اما خطرناک‌تر هستند. پلتفرم‌هايي که با ادعاي ساخت مدل‌هاي زباني بزرگ (LLM) بومي، خود را پيشگامان فناوري ملي معرفي مي‌کنند، همان‌ها که در نمايشگاه‌هايي مانند الکامپ با پوسترهاي بزرگ خودنمايي مي‌کردند.آزمون قطع اينترنت، پوچي اين ادعاها را آشکار کرد. عملکرد اين سرويس‌ها در شرايط عادي نيز اغلب ضعيف گزارش شده، به طوري که از انجام کوچک‌ترين وظايف يک چت‌بات هوشمند ناتوان هستند، چه رسد به حل مسائل پيچيده، طراحي يا پردازش پيشرفته. آنهايي هم سايتشان در اين قطعي اينترنت بين الملل باز مي‌شد حتي بلد نبودند جواب سلام بدهند.وقتي به ديوار سلام مي‌کني، حداقل انعکاس صداي خودت جوابت را مي‌دهد و تو را در گفت‌وگو با خودت نگه مي‌دارد. اما در برخورد با اين «هوش‌هاي مصنوعي بومي»، حتي انتظار يک پژواک ساده هم خيالي واهي است؛ در اين شرايط قطع اينترنت بين الملل ديوارِ گچي ساده، از هوش مصنوعي بومي ما سخنورتر و پاسخگوتر است.در اين بين اتفاقات طنز زيادي اتفاق افتاد، در اوج قطعي اينترنت که بيش از 100 ساعت از آن مي‌گذشت، تصاويري از يک وبينار مشترک بين دانشگاه صنعتي شريف و دانشگاه‌هاي عراق منتشر شد که به راحتي بر بستر گوگل ميت درحال برگزاري بود. اين تصوير به وضوح دوگانه دسترسي به اينترنت طبقاتي را در کشور عيان کرد. ولي پرسش اصلي چيز ديگري است. کشوري که تنها در سال جاري هفته‌ها با قطعي گسترده و کندي شديد اينترنت دست‌وپنجه نرم مي‌کند، چگونه مي‌خواهد در مورد هوش مصنوعي، فناوري ذاتاً وابسته به اتصال پايدار و داده‌هاي عظيم، حرفي براي گفتن داشته باشد؟ اين تناقض، بنيان هرگونه برنامه‌ريزي بلندپروازانه در اين حوزه را بدون اولويت‌دادن به اينترنت پرسرعت، پايدار و غيرطبقاتي زير سؤال مي‌برد و آن را به سوژه طنز تبديل مي‌کند. جالب‌تر آنکه در همين بحران، اعضاي هيئت دولت به رياست جناب عارف، جلسه ستاد کاربرد هوش مصنوعي در دولت را برگزار کردند، انگار اولويت‌ها را گم کرده‌اند.اين حرکات، گوياي يک فاصله عميق بين تصميم‌گيري‌هاي نمادين و واقعيت‌هاي ميداني است.پديده هوش مصنوعي بومي را نمي‌توان صرفاً يک شکست فني دانست. به نظر مي‌رسد انگيزه‌هايي فراتر از توسعه فناوري، مانند دستيابي به وام‌ها، امتيازات خاص دولتي يا کسب مشروعيت در فضاي پرطنين «خودکفايي ديجيتال»، محرک اصلي چنين پروژه‌هايي بوده است. مشابهت اين رويکرد با پروژه‌هايي مانند «هواپيماي تجاري ملي» يا پيامرسان‌هاي موبوگرام و هاتگرام (که در اصل پوسته‌اي بر API تلگرام بودند) کاملاً مشهود است.در اين مدل، به جاي سرمايه‌گذاري روي پژوهش و توسعه اصيل، تلاش مي‌شود با کمترين هزينه (حتي بدون نوشتن چند خط کد مستقل براي پاسخگويي اوليه)، ظاهري فريبنده از يک دستاورد بزرگ ملي ارائه شود.اين فرآيند يک اقتصاد دلال‌محور را شکل داده است. در اقتصاد آزاد، يک توسعه‌دهنده يا هرکسي با يک مسترکارت مي‌تواند مستقيماً به API دسترسي داشته باشد، اما اينجا اشخاص يا نهادهايي که با استفاده از رانت دسترسي يا حمايت‌هاي خاص، خود را واسطه مي‌کنند و در نهايت محصولي ارائه مي‌دهند که در شرايط بحراني (همانند قطع اينترنت) کاملاً ناکارآمد است. اين مدل، نه تنها هزينه را افزايش مي‌دهد، بلکه نوآوري واقعي را خفه کرده و وابستگي را در لباس مبدل "بومي‌سازي" تداوم مي‌بخشد. توسعه يک مدل زباني بزرگ از پايه، نيازمند سرمايه‌اي عظيم، دسترسي به داده‌هاي حجيم، انرژي پردازشي خارق‌العاده و تيم‌هاي متخصص جهاني است. حتي بسياري از غول‌هاي فناوري جهان نيز از رقابت در اين عرصه بازمانده‌اند.ادعاي ساخت چنين مدلي در ايران، بدون نشان دادن کوچک‌ترين خروجي مستقل در شرايط بحراني، نه تنها گمراه‌کننده است، بلکه اتلاف منابع ملي، ايجاد توهم فناوري و از بين بردن اعتماد عمومي را به دنبال دارد. اگر هدف واقعاً توسعه توانمندي داخلي است، بايد از مسيرهاي واقع‌بينانه‌تري عبور کرد، اول، شفافيت کامل و پايان دادن به ادعاهاي بي‌اساس درباره ماهيت واقعي سرويس‌ها. دوم، تمرکز بر نيازهاي واقعي و حرکت به سمت بهينه‌سازي، بومي‌سازي و توسعه افزايه‌هاي (Plugins) تخصصي بر پايه مدل‌هاي موجود براي پاسخگويي به نيازهاي خاص زبان فارسي، به جاي اختراع دوباره چرخ. سوم، سرمايه‌گذاري واقعي در پژوهش بنيادي، آموزش نيروي انساني متخصص و ايجاد زيرساخت‌هاي داده‌اي امن، به جاي حمايت از پروژه‌هاي نمايشي. و بالاتر از همه، رفع تناقض پايه‌اي. کشوري که در سال هفته‌ها با قطعي اينترنت دست‌به‌گريبان است، ابتدا بايد پايه‌هاي ارتباطي خود را مستحکم کند، سپس از هوش مصنوعي حرف بزند.قطع اينترنت در نقش يک "آزمون صادق" ظاهر شد و اثبات کرد ادعاي بومي بودن بسياري از اين سرويس‌ها چيزي جز يک طنز تلخ نيست؛ انگار در نبود اينترنت، هوش اين سيستم‌ها هم به مرخصي مي‌رود و تنها چيزي که باقي مي‌ماند، پوسته‌هاي خالي و وعده‌هاي بربادرفته است.