موسسه فرهنگی و مطبوعاتی روزنامه جمهوری اسلامی

شماره 13286
آسیب‌های «جمهوری اسلامی» از نگاه امام ‌خمینیمقدمهنظام جمهوری اسلامی بر آمده از افکار بلند امام ‌خمین

آسیب‌های «جمهوری اسلامی» از نگاه امام ‌خمینیمقدمهنظام جمهوری اسلامی بر آمده از افکار بلند امام ‌خمینی است و آسیب‌های آن نیز از سوی آن مرد الهی پیش بینی‌شده است. از این رو، اگر اینک پس از بیش از چهاردهه حیات این نظام بناباشد آسیب‌شناسی در باره آن صورت گیرد، طبیعی است جدی‌ترین آسیب‌شناسی نیز باید از نگاه بنیان‌گذار این نظام صورت گیرد تا صورت دقیق‌تری پیدا کرده، راهکار مقابله با آن نیز روشن گردد. از این رو، با مراجعه به سخنان ایشان، موارد آسیب‌زا و حتی‌المقدور راه‌های حل آن نیز تبیین می‌گردد. نقش عوامل پیدایش، در آسیب‌ها به نظر می‌رسد بهترین راه برای آسیب‌شناسی جمهوری اسلامی، بررسی عوامل پیدایش انقلاب اسلامی و نظام برآمده از آن است. روشن است عواملی که موجب خروش یک ملت برای براندازی یک نظام پوسیده شده است، در واقع آرزوهای آن ملت برای نظام مطلوب آینده است و به هر میزان به آن آرزوها آسیب برسد، آسیب نظام آینده نیز به شمار می‌رود. برخی از مهمترین عواملی که موجب براندازی نظام شاهنشاهی شده بودند به قرار زیرند.الف) روگردانی از اسلام. عمده‌ترین اشکال امام ‌خمینی به رژیم پهلوی آن بود که احکام نورانی اسلام، نه تنها در آن رژیم جایگاه درخوری ندارد، بلکه اسلام ستیزی نیز در دستور کار رژیم پهلوی قرار دارد. ایشان در این زمینه می‌فرمایند: «سبب اصلی قیام مردم کشور، شخص شاه و رژیم اوست، این پدرش و خود اوست که طی پنجاه و پنج سال، اولاً، با اسلام باکینه توزی دشمنی کرده‌اند و در هدم اسلام به عنوان حافظ آزادی و استقلال کشور کوشیده‌اند (صحیفه امام، 4/357). ایشان در این باره می‌افزاید: «اسلام دینی است که هم سیاست دارد و هم اموری که مربوط به غیر سیاست است. و شاه که ما با او مخالف هستیم، هم با سیاست اسلامی مخالف است، که سیاست مملکت هم همان است، و هم با امور مذهبی. و ما به این هر دو جهت با شاه مخالف هستیم. هم نسبت به مذهب تعدیات و جسارت‌هایی کرده است و هم نسبت به مملکت خیانت‌هایی در طول تاریخ زندگیش کرده است. و بدین جهت همۀ مردم ایران با او مخالفند (همان، 5/170). بنا بر این، نگاهشان این بود که اگر ما می‌خواهیم اسلام و ایران از اضمحلال نجات پیدا کند، باید این دودمان پهلوی را از قدرت پایین بیاوریم و اساساً استعمار انگلیس دودمان پهلوی را در ایران به قدرت رساندند تا به دست آنها هم اسلام را از میان ببرد و هم ایران را به روز سیاه بنشاند. از این جا بود که امام آرزو می‌کرد «اميدوارم كه اين حكومت اسلامى به آن معنايى كه در صدر اسلام، پيغمبر اسلام مى‏خواسته است به آن معنا تحقق پيدا بكند، تا اينكه همه مسلمين و همه اهالى محترم مملكت ما با سعادت و سلامت در دنيا و آخرت باشند» (همان، 10/536). بنا براین، در نظام مطلوب امام ‌خمینی با نام «جمهوری اسلامی» هر چه اعتنا به دین بیشتر و احکام اسلام بیشتر و صحیح‌تر پیاده گردد، محبوب‌تر است و هر چه دوری از اسلام واقعی بیشتر و رو آوردن به شعارها و سطحی‌نگری در دین و یا خرافه‌گرایی، افزون‌تر گردد، آسیب این نظام هم بیشتر است و در نهایت نیز موجب فروپاشی در در کشور اسلامی می‌گردد. امام با هشدار به دولت‌ها در این باره می‌گویند: «دولتها از سرنوشت محمد رضا پهلوى عبرت بگيرند، از پشت كردن به اسلام عبرت بگيرند. پشت كردن به اسلام و رو آوردن بر اجانب، همين عاقبت را دارد. (همان، 6/317).در این راستا، توجه به این نکته نیز لازم است که از دیدگاه امام ‌خمینی، هر حکومتی که مشی اسلامی را در همه زمینه‏ها مراعات نکند و محتوای آن اسلامی نباشد طاغوت است. امام مفهوم طاغوت را در برابر حکومت عدل اسلامی قرار داده و می‏فرمایند: «ما امیدواریم که با پیوستن به هم بتوانیم این طاغوت‏ها را تا آخر از بین ببریم و به جای آن یک حکومت عدل اسلامی که مملکت ما برای خودمان باشد و همه چیزمان به دست خودمان باشد» (همان، 6/101). زیرا در نگاه ایشان، ممکن است محتوای حکومتی به ظاهر اسلامی باشد، ولی چهره‏ای که از اسلام ارائه می‏شود چنان واژگونه و دور از واقعیت باشد که دل‏های پاک و توده مردمان به آن رغبت نکنند. وارونه نشان دادن چهره اسلام یکی از آسیب‏های تهدید کننده نظام اسلامی است که امام درباره آن هشدار می‏دادند، زیرا کنار گذاشتن ظاهر اسلام به ویژه در نظامی با نام اسلام، در ایران ناممکن است ولی وارونه به تن نمودن آن آسان است. وانگهی اگر اسلام وارونه به تن شود نه تنها نظام ضربه می‏بیند که از دیدگاه امام، مکتب (اسلام) نیز متضرر می‌گردد: «اگر روحانیون که در رأس جامعه هستند روی موازین مقررات به طور دقیق عمل نکنند، اگر دولت به طور دقیق عمل نکند... و اعمالشان را تطبیق ندهند با اسلام، یک صورت قبیحی از اسلام در خارج منعکس می‏شود... الآن یک تکلیف بسیار بزرگی به عهده همه ماست، من یک طلبه هستم این تکلیف را دارم، آقایان [روحانیون] این تکلیف را دارند، سایر قشرها هم دارند، که کوشش کنیم وجهه اسلام را آن طور که هست نمایش بدهیم، نه آن طوری که خلفایی مثل معاویه و یزید... جلوه می‏دادند... و اسباب این می‏شد که یک وقت وجهه اسلام را در دنیا دگرگون کنند (همان، 8/3).امام ‌خمینی نگران بود که «اگر خدای نخواسته ما پیروز بشویم به این معنا که آن دسته‏ای از ظالمها که بودند و آن دسته‏ای از چپاولگران که بودند بیرون کردیم، لکن به جای آنها یک دسته ظلمه دیگری با یک محدودیت خاص و چپاولگری‏های دیگری با یک محدودیتی به جای او نشست، این موجب این می‏شود که مکتب ما در دنیا منعکس بشود که مکتب درستی نبوده، شکست در مکتب واقع بشود، آن شکستی که جبران نمی‏تواند بپذیرد (همان، 8/272). از نظر ایشان: «الآن ما همه مکلفیم حالایی که جمهوری اسلامی شد ما هم اسلامی باشیم، اگر بنا شد جمهوری اسلامی باشد اما ماها دیگر اسلامی نباشیم حکومت اسلام نیست. اگر بنا شد که جمهوری اسلامی باشد پاسبان‏هایش اسلامی نباشند، خدای نخواسته دادگاه‏هایش اسلامی نباشند، وزارتخانه‏هایش اسلامی نباشند، این حکومت طاغوتی است به اسم اسلام، همان طاغوت است (همان، 8/417).امام ‌خمینی از تبدیل شدن جمهوری اسلامی به حکومت طاغوتی نگران بوده و آن را یکی از آسیب‏های عمده انقلاب برشمرده‏‌اند: «طاغوت برای خاطر این که پسر کِی بود و نوه کِی بود که نبود، برای اعمالش بود، اگر اعمال ما هم یک اعمال طاغوتی باشد، برای خود باشد، نه برای ملت، دعوا بکنیم سر خودمان، نه برای مصالح ملت، این همان طاغوت است، منتها به یک صورت دیگری در آمده، اما طاغوت است. طاغوت هم مراتب دارد، یک طاغوت مثل رضاخان و محمدرضا، و یک طاغوت هم مثل کارتر و امثال آنها است، یک طاغوت هم مثل ماهاست (همان، 13/200).ب) استبداد و سلب آزادی مردم. یکی از عمده‌ترین مشکلاتی که رژیم پهلوی در ایران به وجود آورده بود، ایجاد جامعه‌ای بسته و حکومتی مطلقه بود. جامعه‌ای که در آن مشارکت فکری و عملی وجود نداشته و همه چیز بر اساس میل فردی اداره می‌شد و آزادی در تمامی ساحت‌ها معنایی نداشت؛ جامعه‌ای که انتخابات و رقابت در عرصه اجتماع و سیاست بازیچه‌ای بیش نبود و طایفه گرایی جایگزین مشارکت جمعی شده بود و فرهنگ سیاسی مردمش پر بود از فرهنگ حذف و ترس و خشونت. در چنین شرایطی امام ‌خمینی، یکی از عوامل عمده انقلاب را، استبداد و اختناق شاهنشاهی و شیوه حکومتی شاه می‏دانند و می‌گویند: «يكى از [عواملى‏] كه موجب پيروزى شماها شد همين زيادى ظلم و زيادى اختناق كه اين اختناق وقتى زياد شد، انفجار از آن پيدا مى‏شود. دنبال يك اختناق طولانى هى عقده‏ها زياد مى‏شود و منتظرند كه يك صدايى درآيد، ... فرياد درآيد، ديگران دنبالش بروند. اينكه در اين پيروزى همه ايران با هم مجتمع شدند و همه با هم همصدا شدند و گفتند «ما اين رژيم را نمى‏خواهيم» و «اسلام را مى‏خواهيم» براى اين بود كه اينها از رژيم هر چه ديده بودند بد ديده بودند، هر چه ديده بودند ظلم ديده بودند (همان، 8/444). «ملت ما از همه آزاديها محروم بود. كشور ما از استقلال صحيح محروم بود. ملت ما از اين مظالم به جان آمد و قيام كرد- يك قيام اسلامى بزرگ‏» (همان، 6/216). «مردم ايران كه قيام كرده‏اند براى يك مطلب واضحى است كه همه بشر قبولش دارد كه آزاد بايد باشد نبايد هى در حبسش كنند، نبايد جلويش بگيرند كه حرف نزن! بيخ گلويش را فشار بدهند كه نبايد يك كلمه حرف بزنى! قلمش را بشكنند كه نبايد بنويسى! قلمها را اينها شكستند؛ قدمها را شكستند در اين پنجاه سال. حبسها پر بود از اشخاصى كه آزادى مى‏خواستند در اين پنجاه سال. حالا قيام كرده‏اند و حقوق واضح ملى خودشان را، آنكه از حقوق بشر است و از اولين حقوق بشر است. آزادى، استقلال، حكومت عدل، اين را مى‏خواهند مردم‏ (همان، 5/202).روشن است که فروپاشی ظلم و اختناق، یک قانون و فرایند است و یک استثناء محسوب نمی‌گردد و به عناوین حکومت‌ها هم بستگی ندارد، بلکه هر حکومتی که سلب آزادی‌های مردم را پیشه خود سازد، به همان سرنوشتی دچار می‌شود که رژیم پهلوی شده است. امام ‌خمینی نیز به همه حکومت‌ها در این زمینه هشدار می‌دهند و می‌فرمایند: «حکومت‏ها باید عبرت بگیرند از این وضعی که در ایران پیش آمد و بدانند که وضع برای این بود که محیط اختناق به طوری پیش آوردند که اختناق انفجار آورد (همان، 8/87).بنابراین، یکی از ستون‌های نظام اسلامی در اندیشه امام، «آزادی» است و از نظر ایشان هر حکومتی که میل به استبداد کند، طاغوت است، زیرا خلاف موازین اسلامی عمل کرده است: «اسلام به ما اجازه نداده است که دیکتاتوری بکنیم. ما تابع آرای ملت هستیم. ملت ما هر طوری رأی داد، ما هم از آن تبعیت می‏کنیم. ما حق نداریم، خدای تبارک و تعالی به ما حق نداده است، پیغمبر اسلام به ما حق نداده است که به ملتمان یک چیزی را تحمیل کنیم (همان، 11/34). آزادی سیاسی در اندیشه امام ‌خمینی به حدی است که فرمود: «هر فرد از افراد ملت حق دارد مستقیماً در برابر سایرین، زمام‏دار مسلمین را استیضاح کند و به او انتقاد کند و او باید جواب قانع کننده بدهد. در غیر این صورت، اگر بر خلاف وظیفه اسلامی خود عمل کرده باشد، خود به خود از مقام زمام‏داری معزول است» (همان، 5/409). البته با همه اهمیتی که امام برای آزادی قائل است، آزادی را ملازم با قانونمداری و به عبارت عام‏تر «نوعی محدودیت» می‏دانند. آزادی در چارچوب مجاری قانونی معنا پیدا می‏کند و به مفهوم «هرج و مرج» و «دلبخواه» نیست. از دیدگاه امام، هرج و مرج منجر به استبداد می‏گردد، یعنی از دل «آنارشیسم»، «خودکامگی» و «استبداد» متولد می‏گردد. همچنان که استبداد رضاخانی از درون کشمکش‏های طولانی و هرج و مرج پس از انقلاب مشروطه تولد یافت، و مردم نیز استبداد را به هرج و مرج ترجیح می‏دهند.از نگاه از آنجا سرچشمه می گیرد که امام ‌خمینی علیرغم آن که بر آزادی تأکید دارد از سوی دیگر، یکی از آسیب‏های مهم نظام اسلامی را سوء استفاده از آزادی دانسته و تذکر می‏دهند شکر نعمت آزادی حفظ حدود آن است و اگر حدود آن حفظ نشود ممکن است به حالت سابق برگردیم: «اگر خدای نخواسته آزادی را صرف کردیم بر خلاف مسیر ملت و اسلام، حالا که آزاد شدیم خودمان را به هرج و مرج بکشیم... حالا که آزاد هستیم بر خلاف نظامات اسلامی و بر خلاف نظامات ملی عمل کنیم، هرج و مرج به پا کنیم، تحت هیچ قاعده نباشیم، تحت هیچ یک از قواعد اسلامی و ملّی نباشیم، اگر این طور باشد آزادی را سلب کردیم بر خلاف مسیر ملت و بر خلاف مسیر اسلام (همان، 8/38).ج) دوری از مردم. رژیم شاهنشاهی به دلیل ویژگی‏هایی که بیان شد، از پایگاه مردمی برخوردار نبود. طبیعت وابستگی و اتکا به ذخایر زیرزمینی، موجب پیدایش دیوار بلند بی‏اعتمادی میان مردم و حکومت وابسته شده بود، به طوری که شاه تا آخر به اهمیت مردم پی نبرده و انقلاب ایران را با توطئه خارجی تبیین می‏کرد. بر خلاف شاه که با ارائه نظریه «توطئه» ناآگاهی خویش را تئوریزه نمود، از دیدگاه امام بیگانگان هیچ نقشی در پیدایش انقلاب نداشتند. به عقیده امام قدس‏سره: اگر پایگاه داشت این مرد (شاه) بین مردم، اگر نصف قدرتش را صرف کرده بود برای ارضای مردم، هرگز این قدرت به هم نمی‏خورد هرگز مخالفت با او نمى‏شد لكن مع الأسف همه قدرتش را روى هم گذاشت بر ضد مردم (همان، 7/517). از نظر ایشان در این نظام: «فقط آن رده‏های بالای ارتش و قوای انتظامی، باقی را دیگر به هیچ نمی‏گرفتند، نه ادارات و نه ارتش، آن رده‏های پایین، نه مردم و نه بازار و نه مسجد و نه روحانیت و نه دانشگاه، هیچ یک را به حساب نمی‏آوردند. اینها، چیزی نمی‏دانستند اینها را، و بزرگ‏تر خطای اینها همین بود که ملت را چیزی نمی‏دانستند ملت همه با هم شدند برای این که همه ناراضی بودند» (همان، 11/457).علاوه بر عوامل سیاسی، یکی از مهمترین اسباب جدایی مردم از رژیم پهلوی، تجمل گرایی افراطی بود. همچنان که ابن خلدون خاطر نشان می‏سازد، تجمل‏گرایی از عوامل عمده شکست حکومت‏ها و به سستی گراییدن «عصبیت» است. امام ‌خمینی نیز تجمل‏گرایی را یکی از آسیب‏های عمده به شمار آورده و در تحلیل گرایش مردم به روحانیت و سپردن رهبری انقلاب به ایشان می‏گویند: «آن چیزی که مردم از ما توقع داشته و دارند و به واسطه آن دنبال ما و شما آمده‏اند و اسلام را ترویج نموده و جمهوری اسلامی را به پا کردند و طاغوت را از میان بردند، کیفیت زندگی اهل علم است. اگر خدای نخواسته مردم ببینند که آقایان وضع خودشان را تغییر داده‏اند، عمارت درست کرده‏اند و رفت و آمدهایشان مناسب شأن روحانیت نیست و آن چیزی را که نسبت به روحانیت در دلشان بوده است از دست بدهند، از دست دادن آن همان و از بین رفتن اسلام و جمهوری اسلامی همان (همان، 19/317). از نظر امام: «هر چه بروید سراغ این که یک قدم بردارید برای که خانه‏هاتان بهتر باشد، از معنویتتان به همین مقدار، از ارزش‏تان به همین مقدار کاسته می‏شود» (همان، 19/252).از این رو، امام ‌خمینی از کلیه مسئولان به ویژه روحانیون متواضعانه می‏خواهند برای حفظ نظام جمهوری اسلامی از تجمل‏گرایی و زرق و برق دنیا بپرهیزند: «من متواضعانه و به عنوان یک پدر پیر از همه فرزندان و عزیزان روحانی خود می‏خواهم که در زمانی که خداوند بر علما و روحانیون منت نهاده است و اداره کشور بزرگ و تبلیغ رسالت انبیا را به آنان محول فرموده است، از زیّ روحانی خود خارج نشوند و از گرایش به تجملات و زرق و برق دنیا که دون شأن روحانیت و اعتبار نظام جمهوری اسلامی ایران است، پرهیز کنند، که هیچ آفت و خطری برای روحانیت و برای دنیا و آخرت آنان بالاتر از توجه به رفاه و حرکت در مسیر دنیا نیست» (همان، 20/342). در اندیشه امام، اشرافی‏گری و تجمل‏گرایی این است که زندگی متولیان امور جامعه متفاوت از توده مردم بوده و دارای امتیازات ویژه‏ای باشند و با سوء استفاده از مقام، ثروت‏اندوزی کنند و یا در زندگی روزانه امتیازی برای خود قائل شوند. ملاک تشخیص نیز عدم تفاوت زندگی بعد از حاکمیت قشر حاکم با قبل از حکومت است و داوران تشخیص این امر نیز توده مردم هستند؛ از این رو توصیه می‏فرمایند: «یک وقت کاری نشود که ملت‏ها و دیگران کار را تعیّیب کنند به این که شما دستتان نمی‏رسید. حالا که دستتان رسید شما هم همان هستید» (همان، 12/270). الگوی مورد نظر امام برای حکومت اسلامی، جهت مصون ماندن از گرایش به اشرافی‏گری، حکومت علوی است: همان روزی که بیعت کردند با حضرت امیر به خلافت، آن هم خلافتی که دامنه‏اش این قدر زیاد بود، همان روز بعد از این که بیعت تمام شد، ایشان بیل و کلنگش را برداشت، رفت سراغ آن کاری که می‏کرد (همان، 4/179).*امام ‌خمینی از کلیه مسئولان به ویژه روحانیون متواضعانه می‏خواهند برای حفظ نظام جمهوری اسلامی از تجمل‏گرایی و زرق و برق دنیا بپرهیزند*امام ‌خمینی: حکومت‏ها باید عبرت بگیرند از این وضعی که در ایران پیش آمد و بدانند که وضع برای این بود که محیط اختناق به طوری پیش آوردند که اختناق انفجار آورد