موسسه فرهنگی و مطبوعاتی روزنامه جمهوری اسلامی

شماره 13283
بعثت، شريف‌ترين حادثه از ازل تا ابدبهره‌اي از کلام‌ امام خميني*زمان‌ها خودشان هيچ مزيتي ندارند بعضي

بعثت، شريف‌ترين حادثه از ازل تا ابدبهره‌اي از کلام‌ امام خميني*زمان‌ها خودشان هيچ مزيتي ندارند بعضي بر بعضي، زمان يک موجود ساري متحرک است و متعين و هيچ فرقي ما بين قطعه‌اي با قطعه‌اي ديگر نيست. شرافت زمان‌ها يا نحوست زمان‌ها به واسطه قضايائي است که در آنها واقع مي‌شود. اگر چنانچه شرافت زمان به واسطه حادثه‌اي است که در آن زمان واقع مي‌شود، بايد عرض کنم که روز بعثت رسول اکرم(ص) در سرتاسر دهر « من الازل الي الابد» روزي شريفتر از آن نيست، براي اينکه حادثه‌اي بزرگتر از اين حادثه اتفاق نيفتاده است. حوادث بسيار بزرگي در دنيا اتفاق افتاده است.بعثت انبيا بزرگ، انبياء اولوالعزم و بسياري از حوادث بسيار بزرگ، لکن حادثه‌اي بزرگتر از رسول اکرم در عالم وجود نيست غير از ذات مقدس حق تعالي و حادثه‌اي بزرگتر از بعثت او هم نيست. بعثتي که بعثت رسول ختمي است و بزرگترين شخصيت‌هاي عالم امکان و بزرگترين قوانين الهي، و اين حادثه در يک همچو روزي اتفاق افتاده است و اين روز را بزرگ کرده است و شريف، و همچو روزي ما ديگر درازل و ابد نداريم و نخواهيم داشت.*مسأله مبعث و ماهيت آن و برکاتش چيزي نيست که بتوان با زبان‌هاي الکن ما از آن ذکري کرد و به قدري ابعاد آن زياد است و جهات معنوي و مادي آن زياد است که گمان ندارم حتي بتوان حول آن صحبتي کرد. مسأله بعثت يک تحول علمي- عرفاني در عالم ايجاد کرد که آن فلسفه‌هاي خشک يوناني را که به دست يوناني‌ها تحقق پيدا کرده بود و ارزش هم داشت و دارد، مبدل کرد به يک عرفان عيني و يک شهود واقعي براي ارباب شهود...اگر کسي سير کند در فلسفه‌هاي قبل ازاسلام و فلسفه‌هاي بعد از اسلام و خصوصاً قرن‌هاي آخر و عرفاي قبل از اسلام و آن کساني که در هندوستان و امثال آن يک همچو مسائلي داشتند، و عرفاي بعد از اسلام که به تعلم اسلام در اين امر وارد شده‌اند، مي‌فهمد که چه تحولي بعد (از آن) حاصل شده است. در صورتي که عرفاي بزرگ اسلام هم راجل هستند در کشف حقايق قرآن. لسان قرآن که از برکات بعثت، از برکات بزرگ بعثت رسول خداست، لساني است که سهل و ممتنع است. بسياري شايد گمان کنند که قرآن را مي‌توانند بهفمند، از باب اينکه به نظرشان سهل است.بسياري از ارباب معرفت و ارباب فلسفه گمان مي‌کنند که قرآن را مي‌توانند بفهمند، براي اينکه آن بعدي که براي آنها جلوه کرده است و آن بعدي که درپس اين ابعاد است، براي آنها معلوم نشده است. قرآن داراي ابعادي است که تا رسول اکرم صلي‌الله عليه و آله و سلم مبعوث نشده بودند و قرآن متنزل نشده بود از آن مقام غيب، نازل نشده بود از آنجا، و با آن جلوه نزولي‌اش در قلب رسول خدا جلوه نکرده بود، براي احدي از موجودات ملک و ملکوت ظاهر نبود. بعد از آنکه اتصال پيدا کرد مقام مقدس نبوي، ولي اعظم با مبدأ فيض به آن اندازه‌اي که قبل اتصال بود، قرآن را نازلتاً و منزلتاً کسب کرد. در قلب مبارکش جلوه کرد و با نزول به مراتب هفتگانه به زبان مبارکش جاري شد.قرآني که الان در دست ماست، نازله هفتم قرآن است و اين از برکات بعثت است و همين نازله هفتم آنچنان تحولي در عرفان اسلامي، درعرفان جهاني بوجود آورد که اهل معرفت شمه‌اي از آن را مي‌دانند و همه ابعاد آن و جميع ابعاد آن براي بشر (هنوز) معلوم نشده است و معلوم نيست معلوم شود. و اين از برکات بعثت است اينقدري که معرفت براي اهل معرفت حاصل شده است. اين ازنازله کتاب خداست به وسيله نزول بر قلب رسول‌الله که آن هم از اسرار بزرگ است. کيفيت وحي از اموري است که غير از خود رسول خدا و کساني که در خلوت با رسول خدا بودند، يا اينکه از او الهام گرفته‌اند کسي آنرا نمي‌تواند بفهمد و لهذا هر وقت خواستند معرفي هم بکنند با زبان ما عامي‌ها معرفي کردند، چنانچه خداي تبارک و تعالي با زبان آن بشرعامي خودش را با شتر معرفي مي‌کند، با آسمان معرفي مي‌کند، با زمين معرفي مي‌کند، با خلق امثال اينها، براي اين است که بيان قاصر است از اينکه آن مطالبي که هست ادا بشود و تا آن حدي که بيان مي‌توانسته اداکند قرآن ادا کرده است و هيچ کتاب معرفتي ادا نکرده است، آنهايي که ادا کردند به تبع قرآن ادا کردند.اگر قرآن نبود باب معرفت‌الله بسته بود الي الابد، و آن فلسفه يوناني يک باب ديگري است که در محل خودش بسيار ارجمند است براي اينکه با استدلال ثابت مي‌کند، نه معرفت حاصل مي‌شود، وجود خداي تبارک و تعالي از باب دليل اثبات مي‌شود و معرفت غير اثبات وجود است و قرآن آمده است که هم اثبات بکند به همان طريقه‌هاي متعارف و طريقه‌هاي بلکه گاهي نازل‌تر از آن و هم پرده ديگرش عرفان قرآن است که آن را... در هيچ کتابي نمي‌يابيد، حتي در کتب عرفاني اسلامي که متحول شده است و با عرفان قبل از اسلام بسيار فرق دارد. و تعبيرات قرآني غير از آني است که آنها دارند.يک نحوه ديگري هست، يک لطايف ديگري در قرآن هست و اينها همه از برکات بعثت است و برکات بعثت آن مقداري که در معنويات هست، در ماديات ظاهر نشده است، لکن آن مقداري هم که در ماديات ظاهر شده است، قبل از اسلام نبوده است. اتصال معنويت به ماديت و انعکاس معنويت در همه جهات ماديت از خصوصيات قرآن است که افاضه فرموده است.*بعثت رسول خدا براي اين است که راه رفع ظلم را به مردم بفهماند، راه اينکه مردم بتوانند با قدرت‌هاي بزرگ مقابله کنند به مردم بفهماند. بعثت براي اين است که اخلاق مردم را، نفوس مردم را، ارواح مردم را و اجسام مردم را، تمام اينها را از ظلمت‌ها نجات بدهد، ظلمات را بکلي کنار بزند و به جاي او نور بنشاند، ظلمت جهل را کنار بزند و به جاي او نورعمل بياورد، ظلمت ظلم را به کنار بزند و به جاي او عدالت بگذارد، نور عدالت را به جاي او بگذارد و راه او را به ما فهمانده است. فهمانده است که تمام مردم، تمام مسلمين برادر هستند و بايد با هم وحدت داشته باشند، تفريق نداشته باشند.