هفته دولت
از دوم تا هشتم شهريور ماه، هفته دولت نامگذاري شده است. منشا نامگذاري هفته اول شهريور به عنوان «هفته دولت» از هشتم شهريور سال 1360 که آقايان محمدعلي رجايي رئيسجمهور و حجتالاسلام والمسلمين محمدجواد باهنر نخستوزير وقت در آتش کينه منافقين سوختند و شربت شهادت نوشيدند نشات ميگيرد.. اين نامگذاري با توجه به شايستگيهاي زيادي که آن دو عزيز سفر کرده از خود نشان داده بودند بسيار بجا و مفيد است و هرسال به همين مناسبت ياد اين دو دولتمرد مردمي و خدوم گرامي داشته ميشود. اين ايام همچنين فرصت مناسبي براي دولتمردان است که به اين مناسبت گزارش عملکرد خود در حوزههاي مختلف اقتصادي، سياسي، اجتماعي، صنعتي و فرهنگي را به پيشگاه مردم عرضه دارند و همزمان طرحهايي را نيز افتتاح و به بهرهبرداري ميرسانند.
در طول 45 سالي که از شهادت رجايي و باهنر ميگذرد، همواره اين اعتقاد وجود داشته که آنچه در گراميداشت هفته دولت مورد توجه کافي قرار نميگيرد، ويژگيهاي رجايي و باهنر است. همان ويژگيهايي که نام و ياد آن دو را جاودان کرده و موجب گرديده آنها به عنوان الگوهاي مناسب خدمت صادقانه و مخلصانه معرفي و ماندگار گردند. در اين سالها همواره تأکيد گرديده که تکيه بر اين ويژگيها و تبديل کردن آنها به «فرهنگ» است که ميتواند هزاران رجايي و باهنر به جامعه تحويل دهد و وجود چنين افرادي، تضميني براي استمرار انقلاب و نظام جمهوري اسلامي خواهد بود، اما در مقام عمل براين تأکيدات، کارنامه موفقي وجود ندارد.
شهيدان رجايي و باهنر، در کنار این ويژگي مهم که هردو چهرههاي فرهنگي بودند و هر دو سابقه معلمي و وزارت در آموزش و پرورش داشتند، از ويژگيهاي زياد ديگري برخوردار بودند که جهاد فيسبيلالله، سادهزيستي، تلاش براي خدمت به محرومان، تغييرنکردن بعد از رسيدن به مقام و منصب و دوري از خودباختگي و از همه مهمتر صداقت و صفاي متبلور و متجسم در وجود آنها، از جمله اين ويژگيهاست. آن دو شهيد بزرگوار برخورداري از اين ويژگيها را مديون فرهنگ ناب اسلام محمدي بودند و دريافته بودند انقلاب اسلامي ايران پيش از آنکه انقلابي نظامي، اجتماعي، اقتصادي و... باشد، انقلابي است که اساس آن برمبناي فرهنگ است و نيز همچون امام خميني معتقد بودند اگر فرهنگ يک کشور درست نشود، هيچ چيز آن درست نخواهد شد.
روحانى جهادگر
در روز دوم شهريور سال 1357 شمسي مصادف با نوزدهم ماه مبارک رمضان 1398 قمري، مجاهد نستوه حجتالاسلام سيدعلى اندرزگو با زبان روزه به دست جلادان رژيم پهلوى به شهادت رسيد. شهيد اندرزگو از جمله روحانيونى است كه حياتش با تلاش و جهاد مستمر براى استقرار يك نظام الهى در ايران سپرى شد. او از 19 سالگى و از زمان شهادت نواب صفوى با خداى خويش عهد جهاد و مبارزه پىگير در راه اعتلاى قرآن واسلام بست و تا پايان عمر براين عهد و ميثاق باقى ماند. شهيد اندرزگو مبارزه را از زمان فدائيان اسلام شروع كرد و از نزديك با مرحوم شهيد نواب صفوى رهبر فدائيان اسلام آشنا شد. وي از طراحان و عاملان اعدام انقلابى منصور بود. او بعد از اعدام اين عنصر خائن متوارى شد و در بيدادگاه رژيم غياباً محكوم به اعدام گرديد و همين موضوع موجب شد بقيه عمرش را بصورت مخفيانه سپري نمايد. اندرزگو سفرهاى زيادى به كشورهاى مختلف ميكند. آخرين سفرش به كشورهاى سوريه و لبنان بود كه حدود 2 ماه طول كشيد. او دراين مدت به طى كردن دورههاى آموزش نظامى همت گماشت. اين مجاهد نستوه و ناآرام همچنان به فعاليتهاى انقلابى خويش در نشر تعاليم اسلام وفراهم كردن زمينههاى مبارزات فراگير مردم مسلمان ايران عليه نظام ستمشاهى و تلاش براى مسلح ساختن عناصر مؤمن ومبارز ادامه داد تا اينكه سرانجام پس از 13 سال به بازي گرفتن دستگاه ساواك شاه، در عصر روز 19 ماه مبارك رمضان مصادف با دوم شهريور 1357 هجرى شمسى درحالى كه رهسپار خانه يكى از دوستانش در تهران براي جلسه هماهنگي مبارزات بود، با شناسايى قبلى ساواك، از چهار طرف محاصره شد و با رگبارهاى پى در پى مامورين دژخيم شاهنشاهي به شهادت رسيد.