حضرت زهرا (س)، درياي بيکران علم و آگاهي
اشاره
خطبه حضرت فاطمه زهرا سلامالله عليها در مسجدالنبي، از ذخائر ارزشمندي است که طي قرون متمادي در کتب حديث و تاريخ حفظ شده است. تنها ده روز از مصيبت عظماي ارتحال رسول اکرم صليالله عليه وآله وسلم گذشته بود که حوادث بزرگي رخ داد و دختر پيامبر را براي اعتراض به مسجد کشاند و به ايراد خطابهاي آتشين و پرمغز وا داشت. اين خطبه به حق درياي بيکراني از معارف و روشنگر حوادث پيچيدهاي است که بر اسلام گذشته است. در فرصت ايام فاطميه قطرهاي از اين درياي بيکران معارف را تقديم خوانندگان گرامي روزنامه مينمائيم.
***
مسئوليت مردم
مدخل خطبه در حمد و ثناي الهي است و با پايان يافتن مدخل سخنراني، فاطمه سلامالله عليها متوجه حاضران گرديد تا فرازهايي از مسئوليت آنان را بازگو کند، لذا به صراحت آنان را مورد خطاب قرار داد:اي بندگان خدا "انتم عبدالله. " اين فصل، با اشاراتي به رسالت اساسي مردم آغاز ميگردد. اولين هشدار دختر پيامبر به مخاطبان اين است که شما تکليف و مسئوليت داريد. خود را فارغ از تعهد مپنداريد، امر و نهي الهي به سراغ شما آمده، و حفظ و حراست از حلال و حرام خدا، با شماست: "انتم... نصب امره و نهيه". تصريح به اين موضوع در اين خطبه حماسي و سياسي، از آنرو است که تودههاي بيخبر و آشفتهخاطر، تنها چشم به سقيفه دوخته بودند و گمان داشتند که به جز حرفشنوي و تسليم شدن در برابر زعما، نه کاري از آنان ساخته است و نه تکليفي متوجه آنهاست. حضرت زهرا ميخواهد اين وهم را از ذهنيت عامه بزدايد و خطاي آنها را آشکار گرداند تا خيال نکنند که مسئوليت فقط متوجه کساني است که جامعه را به دنبال خود ميکشانند و مردم جز پيروي، وظيفهاي ندارند.
اين هشدار تودهها را به مسئوليت مهمّشان در شکلگيري جريانات جامعه متوجه ميسازد و دو آفت بزرگ "شخصيت زدگي" و "شخصيتزدايي" را از روان آنها پاک ميکند. بارزترين مشخصه مستکبران، "شخصيت زدايي از مردم" است که طبعاً به پيدايش و ترويج "روحيه شخصيتزدگي" نيز ميانجامد. فلسفه اين رويکرد آن است که مردم به "قابليت صرف" و "پذيرش محض" درآمده و براي قبول هر "صورتي" که از مافوق ريزش کند، آمادگي داشته باشند! و در برابر هر طرح يا اقدامي که از بالا ارائه و انجام ميگيرد، هيچ واکنشي از خود نشان ندهند و کاملاً از "استقلال فکر و اراده" تهي باشند درحالي که رهبري الهي، کار خود از "احياء شخصيت انسانها" و "بيداري عقل خفته" آغاز ميکند: "ليثيروا لهم دفائن العقول" تا پس از آن، انسانها با آگاهي و شعور خود، آرمانهاي بلند را تحقق بخشند: "ليقوم الناس بالقسط".
با تسلط نظام استکباري بر جامعه، مردم مستضعف، تنها در جهت "پيروي جاهلانه و کورکورانه" پرورش داده ميشوند و روحيه تسليم بيشتر به آنها القا ميگردد. به آنان توصيه و تأکيد ميشود که جز تبعيت وظيفهاي نداريد و خير و شر امور، به شما ربطي ندارد. در قيامت نيز همين درک و بينش بر زبان آنها جاري ميشود و توقع دارندهمانطور که در دنيا در گوششان خوانده بودند اين تبعيت جاهلانه، مشکلاتشان را حل کرده و از گرداب هلاکت، نجاتشان دهد: "فقال الضعفاء للذين استکبروا انّا کنّا لکم تبعاً فهل انتم مغنون عنّا من عذابالله من شيء". ناتوانان به پيشوايان مستکبر خود گويند: ما تابع شما بوديم، آيا از عذاب خدا بر ما ميکاهيد؟"
فاطمه سلامالله عليها، سخنان خود را با کنار زدن اين پرده غفلت آغاز ميکند که "شما نگاهبانان امر و نهي خداييد" و تا پايان سخنراني، حفظ اين خط بيداري و هوشياري ادامه مييابد. حضرت سلامالله عليها در ادامه، به شکل صريحتري، موضوع مهم "مشارکت مردم در رهبري امت" را مطرح ميسازند و به حاضران متذکر ميگردند که "شما حاملان وحي و دين خداييد، امانتداران خداونديد، پيامرسانان بر همه امتهاييد: "انتم حملة دينه و وحيه و امناءالله علي انفسکم و بلغائه الي الامم"
عناويني که فاطمه سلامالله عليها براي مردم بر شمرده، کاملاً با عناوين مربوط به رهبران جامعه اسلامي، انطباق دارد. همان ويژگيهايي که خدا براي پيشوايان حقيقي امت، بر ميشمارد: "هولاء حمله ديني و عملي و امنائي في خلقي" از کنار هم نهادن اين جملات که در ادعيه، زيارات و احاديث درباره امامان معصوم عليهمالسلام وارد شده، با آنچه دختر پيامبر به عموم مردم خطاب نمودند، اينگونه ميتوان استنباط کرد که "رهبري اسلامي" ماهيتي جمعي و مشارکتپذير دارد. اين هويت نه بدان معني است که الزاماً بايد "گروهي" از اشخاص، زمام امور را به دست داشته باشند و حاکميت يک جمع و گروه، خصلت "مشارکتپذيري" را تامين ميکند، چرا که عام بودن رهبري جامعه و مشارکت عموم در آن، از اينکه "چه تعداد" افراد در راس هرم رهبري قرار دارند، ناشي نميشود. واضح است که حتي با همکاري يک گروه صد يا هزار نفره در اداره جامعه، باز هم، امکان "رهبري فردي" جامعه منافات ندارد. رهبري اسلامي، هنگامي شکل "عام" به خود ميگيرد که به صورت "باز" عمل کند و براي آحاد مردم، امکان مشارکت اجتماعي را فراهم نمايد و هر کس براساس استعداد و توانايي خويش در اداره جامعه سهيم باشد. در اين زمينه حضرت امير عليهالسلام در پاسخ به اعتراض مالک اشتر در نصب فرزندان عباس به فرمانروايي، فرمود: هر کس را لايقتر از آنها نشان دهي، به جاي ايشان نصب ميکنم.
رسالت اصلي رهبري جامعه، "اقامه حق و عدل" است، و اين رسالت، مشارکتپذير بوده و بلکه "بدون" مشارکت، "غير عملي" است زيرا زمامدار، نه در مرحله "تشخيص حق"، و نه در مرحله "اجراء حق" هرگز از فکر و اراده مردم نميتواند بينياز باشد. اين بيان "علوّي" است که: "از جمله حقوق خدا بر بندگان، يکديگر را به مقدار توان اندرز دادن است و در برپا داشتن حق ميان خود ياري نمودن و هيچ کس هر چند، قدر وي در حق بيشتر بود و فضيلت او در دين پيشتر، بينياز نيست که او را در گزاردن حق خدا ياري کنند".
پس اگر زمامداران در "شناخت راه" و نيز در "پيمودن آن" مستغني از مردم نيستند، چارهاي جز آن هم نيست که حضور در جايگاه زمامداري، "همگاني" باشد، و راههاي اين حضور و همکاري، براي همگان باز نگه داشته شود. در اين صورت، زمامدار به عنوان "فرد" با زمامدار به عنوان "جمع" به يکديگر پيوند خورده و يکديگر را در آغوش ميگيرند.
انقلاب در وارونگي
فصل ديگر از اين خطابه آتشين، به بررسي روند انقلاب اسلام، اختصاص دارد. اين فصل از آن رو که تحولات سياسي پس از رحلت پيامبر اکرم صليالله عليه وآله وسلم را آن هم در نزديکترين زمان - فقط پس از ده روز - مورد اعتراض قرار ميدهد و در آغاز پيدايش فتنه، آينده هولناک آن را پيشبيني ميکند، از اهميت خاصي برخوردار است. در اينجا، حضرت زهرا سلامالله عليها از اوضاع قبل از اسلام، شروع ميکند، زيرا اگر قرار باشد دوران بيست و سه ساله رسالت پيامبر اکرم صليالله عليه وآله وسلم، بستر اصلي نهضت اسلامي در نظر گرفته شود، آگاهي از دو دوره قبل و بعد از آن نيز براي شناخت مسير و روند تحولات آن ضرورت دارد. از اينرو، فاطمه سلامالله عليها اشاراتي به اوضاع آنان پيش از بعثت دارد: "شما بر کنار مغاکي از آتش بوديد خوار، و در ديده همگان بيمقدار. لقمه هر خورنده و شکار هر درنده و لگدکوب هر رونده. نوشيدنيتان آبي گنديده و ناگوار، خوردنيتان پوست جانور و مردار، پست و ناچيز ترسان از هجوم همسايه و همجوار. تا آنکه خدا با فرستادن پيغمبر خود، شما را از خاک مذلت برداشت و سرتان را به اوج رفعت افراشت" ولي اين عزت و رفعت چه کمقرار بود، و چه زودگذر! که با غروب خورشيد رسالت، ناپديد گرديد.
حضرت زهرا، زمانه خود را چنين توصيف ميکند که نفاق و دورويي آشکار شده، بيمقدار شدن کالاي دين، به حرفآمدن منحرفان مدهوش، به صحنه آمدن گمنامان فرومايه و فتنهانگيزي قدّاره کشان. در اينجا فاطمه سلامالله عليها، مصيبت را بسي فراتر از جفا در حق خويش و همسرش ميداند. مظلوميت فاطمه سلامالله عليها و علي عليهالسلام، نمودي از يک زخم عميق بر پيکر امت اسلامي است و اگر اين زخم جانکاه نبود، نه آن ستمديدگي رخ مينمود و نه بدين حدّ گدازنده و غير قابل تحمل بود. فاطمه سلامالله عليها، در ارزيابي خود از "جامعه پس از پيامبر" به گذشته "جريان حاکم" باز ميگردد و سابقه آن را بازگو ميکند. البته بناي حاکميت بر آن بود که گذشتهها به بوته فراموشي سپرده شود و از "سوابق" افراد ذکري به ميان نيايد، تا "سوءسابقه" بعضي افراد ملاک "بيلياقتي" شان تلقي نشده و به رسواييشان نينجامد. اگر گذشتهها ناديده انگاشته ميشد، راه براي ورود تازه به دوران رسيدگان و فرصتطلبان به صحنه سياست هموارتر ميگرديد. به علاوه حاکميت، با نغمه "همه صحابه عادلند" براي تنزيه جريانات سياسي و تطهير سوء پيشينه افراد مختلف تلاش داشت، علاوه اينکه به اين وسيله جرات نقد و اعتراض را از همه ميربود.
در چنين شرايطي، فاطمه سلامالله عليها نقاب از چهره "عافيتطلبان" ديروز و "فريادگران" امروز برگرفته و نشان ميدهد که علَم زمامداري را کساني در دست گرفتهاند که ديروز از ميدان جهاد ميگريختند و آنان که ديروز پرچمدار بودند، امروز کنار زده شدهاند: "علي شعله آتش مشرکان را با شمشير خود خاموش ميکرد و شما در لحظات بحراني از صحنه درگيري ميگريختيد!" اين گونه اشارات براي مهاجر و انصار، آنان را به صحنه جنگ احد بازميگرداند، و خاطره فراريان از جنگ را در ذهنشان زنده ميکرد و نيز خاطره فداکاري علي عليهالسلام را مجسم ميساخت، شخصيتي که بر جهاد بينظيرش اين جمله موافق و مخالف گواه است: "اکثر کشتهشدگان مشرکان در احد، به دست علي بن ابي طالب به هلاکت رسيدند". به علاوه که مسندنشينان امروز، در مواقع حساس و سرنوشتساز ديگري مانند خيبر و حنين نيز، فرار را بر قرار ترجيح داده بودند.
ابن ابي الحديد معتزلي از استادش ابوجعفر اسکافي نقل ميکند که: "علي، سرسختترين حامي پيامبر بود که با کمال قدرت و شجاعت از او حمايت ميکرد ولي... از همه مسلمانان کمتوانتر بود، هرگز تيري پرتاب نکرد و هيچگاه شمشير نکشيد و خوني نريخت".
فاطمه سلامالله عليها در سخنراني خود در پي تثبيت اين حقايق و جاودانهسازي آنهاست. او براي نجات فضيلتهايي که به يغما ميرود و ارزشهايي که در معرض غارت قرار گرفته، سخن ميگويد. از اينرو بايد "تجسّم فضائل" و "آئينه ارزشها" را در مقابل ديدگان آنان قرار دهد. سخن گفتن فاطمه سلامالله عليها از "علي"، تجليل از همسر و يا پسرعمو نيست، بلکه از طريق با زنده نگاهداشتن اين شخصيت، در صدد آن است که سرچشمه فضيلتها را در دل تاريخجاري سازد تا سرزمينهاي تشنه حقيقت پيوسته از او سيراب گردند. از اينرو به هر مناسبت در اين خطبه از علي عليهالسلام سخني به ميان ميآيد. وقتي فاطمه سلامالله عليها از پيامبر خدا صليالله عليه و آله و سلم، ياد ميکند، با اينکه "نزديکترين نسبتها" را در اختيار داشته و به زبان ميآورد: "محمد، "پدر" من است". ولي علاوه بر آن، نسبتي ديگر ذکر ميکند که واسطه آن "علي عليهالسلام" است و با اين واسطه، خود را به پيامبر منسوب ميکند: "فان تعرفوه تجدوه... اخا بن عمي." اگر پيامبر را بشناسيد، ميبينيد که برادر پسر عموي من است"! فاطمه سلامالله عليها، پس از آنکه، خود را با اين جمله کوتاه و گويا معرفي کرد: "انا فاطمه و ابي محمد" چه نيازي به آن تعبير ثقيل - برادر پسرعمو - دارد؟ فاطمه سلامالله عليها براي معرفي خويش، به چيزي بيش از "نام پدر" نياز ندارد، ولي "معرفي علي" رسالت ديگر اين خطبه است و تعبير "برادر پيامبر"، گوياي شخصيت ممتاز علي بن ابيطالب است، زيرا "برادري" بر مبناي "شباهت و سنخيت" انجام ميگرفت و آن روز که پيامبر صليالله عليه و آله بين مسلمانان پيمان برادري بست، هر کس را با نظير خود او برادر کرد، مثلاً ابوبکر را با عمر، طلحه را با زبير، عثمان را با عبدالرحمن بن عوف، ابوذر را با مقداد و... و از ميان همه، علي عليهالسلام را براي برادري با خويش برگزيد."
فاطمه سلامالله عليها به استناد اين "پيوند اخوت"، منزل والاي علي عليهالسلام را در ميان صحابه، يادآور ميشود، و اين تعبير خود احتجاجي بود عليه مدعيان. چه اينکه اميرالمؤمنين عليهالسلام نيز در مواقع گوناگون به اين فضيلت، استناد ميجست. مثلاً وقتي که حضرت را به اجبار نزد خليفه ميبرند تا از او بيعت بگيرند، شعارش اين بود: "من برادر پيامبرم" چنان که پس از آن در يومالشوري به حاضران فرمود: "به خدا سوگندتان ميدهم در هنگام پيمان برادري بين مسلمانان، آيا پيامبر هيچ کس، جز مرا براي اخوت خود انتخاب کرد؟" عمار ياسر نيز با تکيه بر اين عنوان مسلمانان را به همراهي با علي عليهالسلام فرا ميخواند. اگر اين تأکيدات و تصريحات در مواقع مختلف انجام نشده بود، چه بسا که اينگونه بديهيات تاريخ اسلام در جهت منافع قدرتهاي حاکم، نابود ميگرديد.
*حضرت زهرا(س) در خطبه خود ميخواهد اين وهم را از ذهنيت عامه بزدايد که تصور نکنند مسئوليت فقط متوجه کساني است که جامعه را به دنبال خود ميکشانند، و مردم جز پيروي، وظيفهاي ندارند
*فاطمه سلامالله عليها نقاب از چهره «عافيتطلبان» ديروز و «فريادگران» امروز برگرفته و نشان ميدهد آنان که ديروز پرچمدار بودند، امروز کنار زده شدهاند
*معرفي «علي»(ع) يکي از رسالتهاي خطبه حضرت فاطمه است و تعبير «برادر پيامبر»، گوياي شخصيت ممتاز علي بن ابيطالب است، زيرا «برادري» بر مبناي «شباهت و سنخيت» انجام ميگرفت