موسسه فرهنگی و مطبوعاتی روزنامه جمهوری اسلامی

شماره 13484

چگونه باطل می‌تواند بر حق پیروز شود؟

استاد شهید مرتضی مطهری

... از کلمات علی علیه‌السلام در حالی که در رأس جامعه خودش قرار گرفته و در رأس جامعه دیگر معاویه قرار گرفته است استفاده می‌کنم. حضرت در اواخر دوره خلافتش خطاب به مردم قسم می‌خورد که شما مغلوب خواهید شد و حریف غالب خواهد شد. در نهج‌البلاغه است: «أماوَالَّذی نَفْسی بِیَدِهِ لَیَظْهَرَنَّ هَؤُلاءِ الْقَوْمُ عَلَیْکُمْ»1 به خدا قسم که اینها بر شما غالب خواهند شد و شهر و دیار شما را فتح خواهند کرد و شما را زیر دست قرار خواهند داد.

بعد خودش توضیح می‌دهد – که به اصطلاح طلبه‌ها -«جواب سؤال مقدّر است». در ذهن‌ها یک فرضی می‌آید که چطور شده است؟ مگر نه این است که در قرآن آمده است که حق بر باطل غالب است؟ پس چرا شما می‌گویید این باطل بر حق غالب می‌شود؟ ما که پیرو شما هستیم برحقیم و آنها بر باطل، و قرآن می‌گوید همیشه حق بر باطل غالب است: «بَلْ نَقْذِفُ بِالْحَقُّ عَلَی الْباطِلِ فَیَدْمَغُهُ فَاِذا هُوَ زاهِقٌ».2

می‌فرماید: «لَیْسَ لأنَّهُمْ أوْلیَ بِالْحَقّ مِنْکُمْ» این امر نه از این جهت است که آنها از شما به حق نزدیکترند. (ببینید چقدر علی علیه‌السلام عالی صحبت کرده است! در حدود هزار و سیصد و پنجاه سال از این حرفها گذشته، این مقدار تر و تازه است.). «وَلَکِنْ لِاِسْراعِهِمْ اِلیَ باطِلِ صاحِبِهِمْ وَ اِبْطائِکُمْ عَنْ حَقّی»3 رمزش یک چیز است، آنها تند می‌جنبند و شما کند می‌جنبید. به خدا قسم که آنها بر شما غالب خواهند شد. علتش هم این نیست که آنها برحقند و شما بر باطل، بلکه شما بر حقید و آنها بر باطل. هر وقت دو دسته باشند، یک دسته بر حق و یک دسته بر باطل، و آن دسته‌ای که بر باطل است سریع بجنبد و حرکت کند و آن دسته‌ای که بر حق است کند بجنبد، حتماً آن باطل بر حق پیروز خواهد شد.

مثلاً اگر کسی بگوید – نعوذبالله – آیا در کشوری مثل ایران که اکثر قریب به اتفاقش مسلمانند، در مسلمان‌ها هم یک اکثریت قریب به اتفاق شیعه هستند، یک عده قلیل مخرب به نام «بهایی» پیدا شده‌اند، آیا اینها در این کشور آینده خوبی دارند و پیشرفت می‌کنند یا نه؟ ممکن است کسی از راه غرور بگوید باطل که پیشرفت ندارد، ما برحقیم آنها بر باطل. ولی علی علیه‌السلام می‌فرماید هر قومی ولو بر باطل باشند اگر خوب بجنبند پیش می‌برند و هر قومی ولو بر حق باشند اگر دیر بجنبند شکست خورده خواهند بود.

مثال به قضیه فلسطین

دلیلش وضع اعراب و یهودی‌های فلسطین است. اعراب مسلمان بودند اما مسلمان‌های پر از نفاق و جاه‌طلبی و دروغ. خودشان به خودشان خیانت می‌کردند. عده‌شان ده‌ها برابر یهودی‌ها بود. یک اقلیت چند میلیونی سریع جنبید. اول شعار خودشان را علم و صنعت قرار دادند. دیدید آمدند و چه شکستی و چه سرشکستگی برای عالم اسلام ایجاد کردند! مگر اکنون فلسطین را نگرفته‌اند؟ بیت‌المقدس از هزار و چند صد سال پیش یعنی از زمان خلیفه دوم در دست مسلمین بود. فقط در جنگ‌های صلیبی در دوره سلجوقی‌ها که مسیحی‌ها با مسلمین می‌جنگیدند قریب نود سال در دست مسیحی‌ها بود ولی مسلمان‌ها آرام نگرفتند، بالاخره آمدند پس گرفتند. الآن این سرشکستگی بزرگ است. این امر عجیبی نیست چون علی علیه‌السلام می‌فرماید: «أما وَالَّذی نَفْسی بِیَدِهِ لِیَظْهَرَنَّ هَؤُلاءِ الْقَوْمُ عَلَیْکُمْ لَیْسَ لأنَّهُمْ أوْلیَ بِالْحَقِّ مِنْکُمْ وَ لَکِنْ لِاِسْراعِهِمْ اِلیَ باطِلِ صاحِبِهِمْ وَ اِبْطائِکُمْ عَنْ حَقّی»4. این یک قاعده کلی و عمومی است و استثناءپذیر نیست.

جنبش علیه گناه، مقدمه جنش در مقابل ظالم و ظلم

این که من می‌گویم هدف جار و جنجال‌های بیرونی نیست، مقصودم چیز دیگر است. در میان انواع جنبش‌هایی که در عالم اسلام هست – که همه‌شان مقدس است – شعور به یک جنبش در میان یک طبقه‌ای پیدا شده ولی من می‌خواهم بگویم که آن کافی نیست، یکی از آن حرکت‌ها و جنبش‌ها در عالم اسلام جنبش در مقابل ظالم و ظلم است. بدون شک این یک جنبش مقدس است. شعور و توجه به این جنبش تا اندازه‌ای در میان ملل اسلامی پیدا شده و این شعور و توجه، مقدس و محترم و قابل تقدیر و تقدیس است.

ولی من می‌خواهم چیز دیگری بگویم و آن این است که وظیفه ما تنها همین یک جنبش به تنهایی نیست. این به تنهایی محال است به جایی برسد. اول باید یک جنبش برای اصلاحات داخلی از لحاظ گناه و معصیت صورت بگیرد. قرآن فرموده قومی که گرفتار انواع و اقسام گناه‌ها هستند، مستحق جور و جفا و ظلم ظالمند. تا علت را از میان نبرند معلوم از میان نخواهد رفت. این که ما مردمی باشیم که انواع گناه‌ها در میان ما باشد، بعد بخواهیم شر ظالم از سر ما کوتاه بشود ممکن نیست، و اگر شر ظالم هم از سرمان کوتاه بشود شر ظلم کوتاه نخواهد شد، یعنی این ظالم می‌رود ظالم دیگر می‌آید چون این قوم مستحق ظلم هستند، و چقدر ما در آثار دینی خودمان این مطلب را داریم که مردمی که خودشان به خودشان ظلم می‌کنند البته یک کسی هم پیدا می‌شود که به آنها ظلم کند.

بنابراین اگر می‌خواهیم واقعاً جنبش دینی داشته باشیم، در درجه اول باید با گناه مبارزه کنیم و علیه گناه جنبش کنیم. همین شعور مقدسی که در طبقه‌ای – بالاخص طبقه جوان – پیدا شده که اگر حقش ربوده شد باید بگیرد و در مقابل ظالم باید قیام کند، شعور و توجه مقدسی است. ولی یک توجهی به این قسمت هم باید بشود، اگر نه آن فایده ندارد، شما هرچه جنجال کنید به نتیجه نهایی نخواهید رسید.

جنبش در مقابل جهل و بی‌سوادی

یک حرکت و جنبش دیگر آن حرکت و جنبشی است که در مقابل جهل و بی‌سوادی باید پیدا بشود، برای این که هر چیزی را انسان به میزان احتیاجش باید درنظر بگیرد. امروز میزان احتیاج بشر به علم در مقایسه با یک قرن پیش هزار برابر شده است در صورتی که در چهارده قرن پیش پیغمبر اسلام صلی‌الله علیه و آله بسیج عمومی بر علم داده است: «طَلَبُ الْعِلْمِ فَریْضَةٌ عَلیَ کُلِّ مُسْلِمِ»5. ولی این دستوری است که تا صد سال پیش اگر ما عمل نمی‌کردیم زیانش آنقدرها دامنگیر ما نمی‌شد اما در این قرن اگر به این دستور عمل نکنیم آسیب زیادی می‌بینیم.

یک ملت جاهل یعنی ملت ضعیف. علم مساوی است با قدرت. «توانا بود هر که دانا بود» حرف درستی است. در احادیث هم هست که علم قدرت است6. ملت ادبش کم باشد ولی عالم باشد تواناست، جاهل باشد ضعیف است. ملت مظلومِ جاهل نمی‌تواند خودش را از زیر بار ظلم رهایی بدهد. بزرگترین گناهش همان جهلش است. پس ما باید این را توجه داشته باشیم، دیر هم نشده. وقتی که یک ملت تصمیم بگیرد که علم را به چنگ بیاورد محال است که قدرتی بتواند جلویش را بگیرد.

جنبش در مقابل فقر و بیماری

بنابراین یک جنبش باید علیه جهل بشود – همین‌طور علیه فقر و علیه بیماری – از این نظر که ما مسلمانیم و دین خودمان را باید حفظ کنیم و تا خود جامعه ما محفوظ و مستقل و مقتدر نماند، ما نمی‌توانیم دین داشته باشیم و دین خودمان را نگهداری کنیم. از این نظر با فقر باید مبارزه کرد، با بیماری‌ها باید مبارزه کرد، با جهل‌ها باید مبارزه کرد، با گناه‌ها باید مبارزه کرد، با ظلم‌ها باید مبارزه کرد. اگر ما می‌گوییم «جنبش‌های جدید دینی» و اگر نهضت‌های جدیدی در عالم اسلام به وجود بیاید، باید این مشخصات را داشته باشد. یک وقت خیال نکنید صِرف این که می‌گوییم ما به حکم دین در مقابل ظلمه قیام می‌کنیم، دیگر تمام شد. نه‌تنها تمام نشد، بلکه آن به تنهایی به جایی نخواهد رسید.

ما باید یک بررسی به حال خودمان در گذشته و حال حاضر بکنیم که ما در گذشته آیا از این انواع جنبش‌ها که اسم بردیم داشتیم یا نداشتیم و به فرض این که نداشتیم بلکه مخالفش هم بودیم یا لااقل مخالف نبودیم، آنهایی که داشتیم چه‌جور حرکت‌ها و جنبش‌هایی بود؟ حرکت‌ها و جنبش‌های مفیدی بود یا نبود؟ بعد از این وظیفه ما چیست و در راه دین چه‌جور جنبش‌ها و حرکت‌هایی داشته باشیم؟ البته چون بشر بالفطره متدین است و این غریزه دینی او را آرام نمی‌گذارد، حرکت‌هایی می‌کرده است ولی چون جاهل و بی‌خبر و بی‌اطلاع بوده، جوری حرکت می‌کرده است که آن حرکات و جنبش‌هایش فایده چندانی نداشته است....

منبع – کتاب علل انحطاط مسلمین،

انتشارات صدرا، صفحات 78 تا 83

ــــــــــــــــــ

1- نهج‌البلاغه، خطبه 95

2- انبیاء/ 18 [ترجمه، بلکه حق را بر سر باطل می‌زنیم تا آن را درهم کوبد و باطل نابود شونده است.]

3- نهج‌البلاغه، خطبه 95

4- نهج‌البلاغه، خطبه 95

5- کافی، ج 1/ ص 30

6- شرح ابن ابی‌الحدید بر نهج‌البلاغه، ج 20/ ص 319، العلم سلطانُ.