نقطه افتراق انقلابيگري و افراطيگري
در کلام امام خميني
اشاره
اين روزها در فضاي مجازي، جمعي که مدعي انقلابي گري و پيروي از رهبري هستند مسئولان کشور از جمله روساي قواي سه گانه را در شعارهاي خود ساخته مورد حمله قرار ميدهند و با تعابيري تند درصدد نفرت پراکني و ايجاد تفرقه هستند در حالي که اينگونه اقدامات خلاف موازين اخلاقي و خلاف قوانين جاري کشور است. امام خميني رضوانالله تعالي عليه به عنوان بنيانگذار نظام جمهوري اسلامي تفاوت و نقطه افتراق اصلي انقلابيگري و افراطيگري را پايبندي به قانون و شرع و عمل کردن مطابق موازين اسلامي و اخلاقي ميدانستند و توصيه هميشگي ايشان رعايت موازين اخلاقي در کنار رعايت قانون بود. از اين منظر اشخاص و گروهها و جناحهايي که ادعاي انقلابيبودن دارند نميتوانند خارج از چارچوبها و ارزشهاي اين انقلاب عمل کنند و يکي از مهمترين اين چارچوبها پايبندي به قوانين جاري کشور است و عمل کردن خارج از اين موازين حتي به اسم ارزشها و انقلاب چيزي جز هرج و مرج طلبي و افراطيگري و ايجاد تفرقه نيست. آنچه مطالعه ميفرمائيد بخشي از توصيههاي امام خميني در 26 آذر 1358و در همين زمينه است.
***
خطر گرفتاري اسلام
من حقيقتاً نگران هستم. من نگران اسلام هستم. ما اسلام را از چنگ محمد رضا در آورديم. و من خوف اين را دارم که اسلام به چنگ ما مبتلا شده باشد، به طوري که ما هم مثل او يا بدتر از او بر سر اسلام بياوريم. اين نگراني هست و زياد است. آدمهاي جاهلي هستند که به خيال خودشان خدمت ميکنند براي اسلام، خدمت ميکنند، لکن سر خود کارهايي ميکنند که ضرر به حيثيت اسلام ميخورد. از همه اطراف به ما فشار آمده است... و اصلًا موازين تو کار نيست. همان طوري که در رژيم سابق بدون ميزان اسلامي و شرعي عمل ميکردند، حالا هم بدون ميزان شرعي و عقلي عمل ميکنند، و اين تاسف بسيار دارد. تاسف اينکه اين نهضت به دست خود ما نهضت اسلامي نباشد. اسلاميتش را از دست بدهد. انقلاب کرديم و هر کاري دلمان ميخواهد ميکنيم. حجتشان همين است. از هر که بپرسي چرا اين طور؟ ميگويد انقلاب کرديم. انقلاب کرديم. مال مردم را ميرويم، ميريزيم. منزل مردم اموالشان را ميگيرند به اندازهاي که زن و بچهشان روي زمين مينشينند. حجتشان اين است که انقلاب کردهايم. زمينهاي مردم را ميگيرند، نميگذارند کشت بشود. يا ميگيرند ميدهند دست يکي ديگر. حجتشان اين است که انقلاب کرديم. اشخاصي ميريزند تو خانههاي مردم، بدون اينکه يک مجوز شرعي، يک مجوز قانوني داشته باشند، حجتشان اين است که انقلاب کرديم. معني اين [حرکت] اين است که اسلام اين طور ميگويد. انقلاب کردهايم، يعني حالا جمهوري اسلامي داريم، و طريقه اسلام اين است که موازين و جهاتي که هست ديگر تمام ديوارها بريزد، و تمام موازين از بين برود.
آفت دروني انقلاب اسلامي
کارهاي کمونيستها را ميکنند به اسم اسلام. کارهاي مارکسيستها را ميکنند به اسم اسلام. حرفهاي آنها را ميزنند به اسم اسلام. و اين نهضت از داخل دارد ميپوسد. مثل يک خربزهاي که از بيرون شما آب به آن ميدهيد، به آن توجه ميکنيد، يک وقت که ميخواهيد بچينيد ميبينيد از باطن خراب شده. شما در ظاهر هي خدمت کنيد، هي چي بکنيد، يک وقت ببينيد که نهضت شما کرمزده است. از باطن خراب شده است. آنهايي که به اسم اسلام مشغول شدهاند به تبليغات، و به اسم اسلام مشغول شدهاند به اعمال سر خودي، اينها کرمهايي هستند که باطن اين نهضت را به فساد خواهند کشيد. و من نميدانم بايد چه بکنيم. اين يک قدرت مرکزي ميخواهد. يک قدرت اجرايي ميخواهد که اين اشخاص هر جا يک شلوغي کردند، اينها را بگيرند و محاکمهشان کنند، و جزايي اگر دارند به آنها بدهند. سر خود همين طوري يک دستهاي، هر کس در هر جا، يک تفنگي داشته دست خودش گرفته، و به اسم «کميته» و به اسم «پاسدار» و به اسم [بسيج]، هر که هر چه دلش ميخواهد، هر کاري دلش ميخواهد ميکند. با هر که بد است ميريزند منزلش [بازرسي] ميکنند. با هر که يک غرضي دارند ميريزند منزلش. خانهاش را [غارت] ميکنند. و اين يک خطر بزرگي است که براي اسلام در زمان ما پيش آمده، و شايد خطرش بيشتر از خطري باشد که اسلام از رژيم سابق داشت. تمام ضوابط را به هم ريختهاند. هر چه ضابطه اسلامي باشد عمل به آن نميشود. به اسم اسلام، اسلام را دارند از بين ميبرند. اشخاصي نفوذ کردهاند در همه جا. به اسم اسلام، اسلام را ميپوسانند. اسلام را ميکوبند.
خطر عالم متهتک و جاهل متنسک
و بايد آنهايي که به اسلام اعتقاد دارند به داد اسلام برسند. آنهايي که ميخواهند اسلام در اين مملکت حکومت کند بايد به داد اسلام برسند. يک دسته جواناند. مطلع نيستند از مسائل. جاهل متنسک از آنهايي است که پيغمبر فرموده است که: دو طايفه هستند که کمر مرا ميشکنند: يکيشان عالم متهتک است، يکيشان جاهل متنسک است. جاهل مقدس مآب کمر پيغمبر را ميشکند. جاهلي که نداند قانون اسلام چيست و پيش خود به اسم اسلام برود به خيال خودش خدمت ميکند. اين از آنهايي است که پيغمبر فرموده است که کمر مرا ميشکند. "قَصَم ظهري الرجلان، عالم متهتک و جاهل متنسک"(1) فکري بکنيد شما آقاياني که در راس سپاهيان واقع شدهايد! آقايان ديگر هم که در راس دادگاهها واقع شدهاند، در راس کميتهها واقع شدهاند، براي اسلام يک فکري بکنيد! اگر بخواهيد اين طور باشد چندي نميگذرد که از اين اسلام و از اين نهضت و از اين بساط، مردم روگردان ميشوند.
بيقانوني و هرج و مرج طلبي به نام اسلام
چرا بايد اين طور بشود. چرا بايد ضوابط نباشد؟ اسلام ضوابط دارد. اسلام هرج و مرج نيست که هر که هر کاري بخواهد بکند. اسلام قوانين دارد. روي قوانين بايد عمل بشود. آنها نه قوانين اسلام را عمل ميکنند. و نه قوانين دولت را عمل ميکنند و هر چه، هر که هر کاري ميخواهد ميکند. هر که بدون اينکه اعتنايي بکنند، به رئوسشان اعتنايي بکنند، به روسايشان احترامي بکنند، احترامي به اسلام بکنند، بدون ضوابط، بدون جهت، اسباب اين ميشوند که مردم بگويند که معلوم ميشود که قضيه قضيه اسلام نيست. قضيه قضيه کمونيستي است. حتي يکي از مراجع اينجا به من گفت مگر کمونيستي است حالا! بايد اين طور ما باشيم. وضع پاسدارهايي که ميگوييد ما براي اسلام خدمت ميکنيم، بايد تحت تأثير کمونيستها واقع بشوند و همان کارهايي که کمونيست ميکنند، بکنند؟ نميدانند اينها. ميخواهند که اسلام را بشکنند در ايران، تا اينکه يک وقت خداي نخواسته با يک کودتايي اينجا برگردد به يک حالي بدتر از حال سابق. نميدانند اين را. علاقه ندارند واقعاً به اسلام. نميتوانم من بگويم که پاسباني که دارد خدمت ميکند و شب و روز خدمت ميکند علاقه ندارد. علاقه دارد، ملتفت نيست که دارد چه ميکند. يا دادگاهي که ميخواهد خدمت بکند، علاقه هم دارد. يا کميتهاي که ميخواهد خدمت بکند، علاقه دارد. لکن راه را درست نميداند. ضوابط درست معلوم نشده پيششان. خيال ميکنند هر که هر طوري دلش خواست عمل بکند. به مجرد اينکه انقلاب شد ديگر من هم بايد پا بشوم هر کاري دلم ميخواهد بکنم. انقلاب شده. يعني انقلاب شده، از يک رژيم ظالم به يک رژيم عدالت. رژيم عدالت معنايش اين نيست که هر که هر طوري دلش ميخواهد عمل کند. يک قواعدي در اسلام بايد باشد. بايد قوانين اسلام باشد. نه بريزند مردم، زنها را، زن و بچه مردم را بيرون کنند از منزلشان. با اينکه من اين را، شايد ده دفعه گفته باشم که بر فرض اينکه يک نفري جاني باشد، مستحق قتل باشد، تمام اموالش بايد مصادره بشود. لکن زن و بچهاش که نبايد گرسنه بمانند. خوب، به اندازه زن و بچهاش بايد برايشان بگذارند.
مابقياش را ببرند. مع ذلک کراراً براي من نوشتهاند، گفتهاند که فلاني بيخود اموالش را گرفتهاند. حالا بيخودش را من نميدانم. اما آمدهاند فرش از زير پاي ما کشيدهاند، و ما را از منزلمان بيرون کردهاند، و چه کردهاند، و ما ماندهايم همين طوري. آخر اين را عقل ميپسندد؟ شرع ميپسندد؟ انسانيت ميپسندد که ما يک همچه کاري سر مردم درآوريم.
احساس خستگي از دست خوديها
بايد چه بکنيم آقا! خوب فکري بنشينيد بکنيد. بياييد تهران جمع بشويد همهتان. سران قوم بنشينيد. فرض کنيد، شما در راس پاسداران هستيد شما آقايان. آنها هم که در راس کميته هستند. آنها هم که در راس چيزهاي ديگر هستند. بنشينند با هم شور کنيد. صحبت کنيد. يک ضوابط درست کنيد. ضوابط را منتشر کنيد. قوه اجراييه داشته باشيد. آن مقداري که شما بايد براي حفظ آبروي اسلام زحمت بکشيد در کردستان آن قدر مهم نيست. کردستان را از ما همه بگيرند مهم نيست. اما آني که مهم است اين است، آني که مهم است اين معناست که اسلام را از دست ما بگيرند. ما اسلام را ميخواهيم، و الّا نه کرد از اسلام بيرون است و نه ترک از اسلام بيرون است، و نه هيچ وقت آنها ميل دارند که بيرون بروند. اما مسأله اين است که بايد همه جا قوانين اسلام باشد. اگر بنا باشد که هر جا آدم برود ميبيند که [دائماً] مردم دارند شکايت ميکنند. زن و بچه مردم ميآيند گريه ميکنند. ميآيند [التماس] ميکنند. من هم خسته دارم ميشوم. خدا ميداند که من در آن رژيم سابق هيچ وقت از هيچ چيز خسته نميشدم، هر فشاري ميآوردند بر من خسته نميشدم، حالا دارم از خودمان خسته ميشوم. آخر چرا بايد اين طور باشد. يک فکري بکنيد. اگر دير بجنبيد اسلام را در خطر تضييع و رفتن آبرويش قرار دادهايد. مسئوليم همه ما. هر کاري از من برآيد ميکنم. هر کاري هم از شما [ميآيد] بايد بکنيد، هر کدام از آقايان بايد بکنند. هر کار هم از شوراي انقلاب است بايد بکنند. هر فردي که بر خلاف موازين اسلام دارد عمل ميکند بزنند توي سرش. بيرونش کنند. هر فردي که دارد دعوت به کمونيستي ميکند به خيال خودش که براي خدمت به اسلام، خوب بيرونش کنند از آن محل. اينکه معني ندارد که ما بنشينيم و هر که هر کاري دلش ميخواهد بکند، و هر که هر غلطي ميخواهد بکند، و ما هم بنشينيم همينطور تماشاگر مسأله باشيم.
من ميل ندارم که هي شدت عمل، و هي فشار، و هي دعوا و داد و قال. من ميل دارم با آرامش همه چيزها محقق بشود. با آرامش امور، امور تحقق پيدا کند. اين تصفيهاي که ميگويند در ادارات داريم، تصفيه اين است اشخاصي که دارند بر خلاف اسلام، بر خلاف موازين اسلام دارند پخش ميکنند حرفهايشان را، تصفيه اين است که اينها را خارج کنند. در هر صورت اين يک وظيفهاي است براي همه شما آقايان. فقط من مسلمان نيستم که شما هم مسلمانيد. يعني وظيفهاي است براي شما که فردا ميگيرند. شما را خدا ميگيرد، شما را، شمايي که يک عدهاي از پاسبانها در تحت نظرتان بود. آقايي که يک عدهاي از پاسبانها در نظرِتان بود، در تحت سيطرهتان بود، اين کار را کردند. شما مسئوليد. فردا حساب هست آقا در کار. همين طوري که نيست، حساب در کار است. اگر از اين جا هم نميترسيد از آنجا بترسيد. من هر کاري دلم ميخواهد بکنم، آقا هم هر کاري دلش ميخواهد، شما هم هر کاري، پاسبانها هم اعتنا نکنند، به شما پاسدارها هم اعتنا نکنند، شما هم ساکت بنشينيد، نه آقا، اين طور نيست، تصفيه کنيد. برويد الآن در تهران بنشينيد. اجتماعي درست کنيد. همهتان با هم، شوراي انقلاب، شماها، ديگران، آنهايي که در راس امور هستند، يک نقشهاي درست کنيد. يک ضوابطي درست کنيد. رو آن ضوابط عمل بشود. همين طوري بدون همه چيز، هر کس... (صحيفه امام، جلد 11، صفحات 312 تا 318)
ـــــــــــــ
1- "پشت مرا دو طايفه شکستند، عالم رسوا و بيآبرو و عابد نادان"
*نبايد همان طوري که در رژيم سابق بدون ميزان اسلامي و شرعي عمل ميکردند، حالا هم بدون ميزان شرعي و عقلي عمل کنند
*تاسف آور اينست که اين نهضت به دست خود ما نهضت اسلامي نباشد. اسلاميتش را از دست بدهد. بگوئيم انقلاب کرديم و هر کاري دلمان ميخواهد ميکنيم! حجتشان همين است از هر که بپرسي چرا اين طور؟ ميگويد انقلاب کرديم!؟
*آنهايي که به اسم اسلام مشغول شدهاند به تبليغات و به اسم اسلام مشغول شدهاند به اعمال سر خودي، اينها کرمهايي هستند که باطن اين نهضت را به فساد خواهند کشيد
*بايد آنهايي که به اسلام اعتقاد دارند به داد اسلام برسند. آنهايي که ميخواهند اسلام در اين مملکت حکومت کند بايد به داد اسلام برسند. يک دسته جوانند و مطلع نيستند از مسائل