فريادِ بيصدا و خشمِ در افزايش
غلامرضا بني اسدي
بيصدا بايد گفت و – اگر ميشد- بيجوهر بايد نوشت اين را که ما با پديده «خشمِ در افزايش» مواجهيم. دو سويه هم دارد اين پديده بليه. هر دو سو هم خود را چنان حق ميپندارند که نه طيفِ رو به رو که ديگران را هم باطل مطلق ميپندارند. به پندار بسنده نميکنند که تمرين ميکنند براي مشت کردن دست ها. يک سويش مخالفان نظام هستند که خود را زخم خورده ميپندارند- بدون اين که سهم خود را در ايجاد زخم احتمالي حساب کنند-اما سوي ديگرش همانهايي صف ميکشند که « سوپرانقلابي» خوانده ميشوند و به چهره عقلاي انقلابي هم با خشم و اخم مينگرند. بازخواني نميکنم خبرهاي شنيده را از وضعيت ميدانِ پيش رو براساس همان ضرورتِ نوشتن بدون جوهر و گفتن بيصدا. هرکس به تامل نگاه کند و به تحقيق رصد، متوجه ميشود که رقص لبههاي قيچي چه شتابي دارد. متأسفانه ميتوان عجله را هم خواند از نگاه و کلامشان. خدا به لطف خويش هر دو را« ناکام»بگذارد تا ملک و ملت کامشان شيرين شود. اين ناکامي هم در حقيقت روزي دشمن ميشود که از دو گروه دو پايه طراحي ميکند تا ديگ خود را باربگذارد بر آتشي که اگر کبريتش از خودش باشد، هيزمش حتما همين جماعت عصباني خواهند بود. هيزمي که فقط خود نميسوزد بلکه تا هرجا لهيب بکشد همه چيز را ميسوزاند.
گروه نخست که مخالفان نظام باشند، را به تدبير بايد مسئله يابي و پاسخشان راداد. تا ميشود بايد آنان را از زميني که دشمن نقشه کشيده است بيرون کشيد. اين هنري است که متوليان امنيتي و اجتماعي بايد به خرج دهند تا مردم ما، هرچند ناراضي و حتي عصباني، عصاي دست دشمني نشوند که در جنگ رويارو، زخم در پا دارد. اما گروه دوم را، همان سوپرانقلابيها را به « تبيين» بايد بيدار کرد و الا دورنيست روزهايي که شاهد تولد فرقههايي باشيم که از اهل حق- به جرم همسان نبودن با آنان- فرق بشکافند. مطهري را، مفتح را، قرني را، و...تروريستهاي موساد و سيا، به شهادت نرساندند. بچههاي خود بزرگ پنداري به خون کشيدند که خود را عين حقيقت ميپنداشتند.نامِ« فرقان» هم بر خود نهاده بودند. نامي که حق قرآن است و به معناي جداکننده حق از باطل، اما آن گروهک به زعم خود ميخواست باطل را بزند اما حق و حقيقت را به باطلترين شيوه زد. به شيوه ترور که همواره در منطق اسلام و اهلبيت مذموم شمرده شده و از دست آلودن به آن پرهيز دادهاند. آنچه در خبرها خوانديم در باره يک مقام سابق، ميتواند يک هشدار باشد براي هوشيارسازي جامعه که اگر غفلت کنيم خواننده خبرهاي بدي خواهيم بود.
بازهم ميگويم بيصدا بايد گفت و بيجوهر بايد نوشت. يقين داريم هستند کساني که هم ميشنوند و هم ميخوانند. به تدبير و عمل آنان اميد واريم که ايران عزيز را با توکل برخدا نگهباناني امين باشند، انشاالله.