سوء استفاده منافقين از فقر معنوي و فقر انديشه
استاد شهيد مطهري
"المنافقون و المنافقات بعضهم من بعض يأمرون بالمنکر و ينهون عن المعروف و يقبضون أيديهم نسواالله فنسيهم إن المنافقين هم الفاسقون."
... کساني که با تلاوت کلامالله مجيد آشنا هستند، ميدانند از جمله کلماتي که در قرآن زياد به چشم ميخورد و به گوش شنيده ميشود کلمه "منافق" يا صيغههاي ديگري از همين ماده است... در قرآن در مقابل مؤمنين و موافقين، دو دسته مخالف وجود دارد نه يک دسته. شايد اين از مختصات قرآن باشد و در هيچ کتاب آسماني در مقابل طبقه مؤمنين و موافقين دو دسته مختلف را نام نميبرد بلکه مجموعاً دو دستهاند، مردم يا مؤمن هستند و يا کافرکه نقطه مقابل مؤمن است. اما قرآن مجيد نقطه مقابل مؤمنين را دو دسته ياد ميکند، دستهاي که گاهي آنها را کافران يا مشرکان مينامد و دسته ديگري که آنها را منافقان ميداند و براي اينها حساب جداگانهاي باز کرده است. مثلاً ميفرمايد: "يا أيها النبي إتقالله و لا تطع الکافرين و المنافقين".اي پيامبر! تقواي الهي پيشه کن. پرواي خدا را داشته باش، پيروي نکن، اطاعت نکن، نپذير پيشنهادهاي کافران و نه پيشنهادهاي منافقان را...
حال چگونه است که قرآن اينهمه روي مسئله نفاق تکيه کرده است؟ خصوصاً که در کتب آسماني پيشين يا اسمي از منافقين نيست يا اگر هست، بسيار کم است. براي اين است که هرچه بشر بدويتر و از تمدن دورتر بوده و در درجات پايينتر زندگي ميکرده، از صراحت بيشتري برخوردار بوده است. يعني آنچه که در درون داشته است از فکر و احساسات و عواطف و از رغبات و بيميليها، از مهربانيها وخشمها و از ايمانها و بيايمانيها، هرچه داشته همان را ظاهر ميکرده است و هرچه بشر پيش رفته و تکامل پيدا کرده (نميخواهم بگويم خود اين يک تکامل است ولي از تبعات تکامل است) قدرتش بر تصنع هم- که نفاق، نوعي تصنع است- افزايش پيدا کرده است. کما اينکه اگر ما مردم عصر خودمان را با مردم صدر اسلام مقايسه کنيم، نفاق هزاران درجه بيشتر شده است. يک وقتي من با خودم فکر ميکردم که اساساً اگر عصر ما را از نظر انساني بخواهند ارزيابي کنند- نه از نظر صنعتي- اگر يک جنبه انساني را بخواهند ملاک و مشخص عصر و زمان ما قرار بدهند، بايد بگويند عصر نفاق! اگر بگويند در عصر ما بزرگترين ماشيني که ابتکار و اختراع شده چه ماشيني است؟ به نظر من ماشين قلب حقايق است! اينکه بشر اينهمه توانايي پيدا کرده است که حقايق را وارونه جلوه بدهد…
در لغت وقتي که ما راجع به "منافق" نگاه ميکنيم که منافق را چرا منافق ميگويند، ميبينيم گفتهاند براي اينکه دو در براي خودش قرار داده، يک در ورودي که از آن در به اسلام وارد ميشود و يک در خروجي که بايد فرض کنيم در پنهاني است. از يک در وارد و از در ديگر خارج ميشود...
از همينجا ضمناً تعريف منافق معلوم ميشود. مؤمني داريم، کافري داريم و منافقي. مؤمن کسي است که واقعاً از عمق دل خودش به حقيقت اسلام ايمان دارد و اقرار و اعتراف هم دارد. در دل مؤمن است در زبان و در عمل هم مؤمن است. در احساسات هم مؤمن است، در تظاهرات ظاهري هم مؤمن است. در عمل مؤمن است در قول هم مؤمن است. اما کافر کسي است که مخالف است. در باطن مخالف است، در ظاهر هم مخالف است. ميگويد من خدا را قبول ندارم. خدا را قبول ندارد و ميگويد هم خدا را قبول ندارم. پيغمبر را قبول ندارد، ميگويد هم پيغمبر را قبول ندارم. قرآن را قبول ندارد، ميگويد قبول ندارم. صريح است. کافر است و يک کافر صريح، يعني يکرو. يکرو بيشتر ندارد. ظاهرش همان را ميگويد که باطنش ميگويد و باطنش همان را ميگويد که ظاهرش ميگويد. و اما منافق. منافق کسي است که فکر و انديشهاش يکجور ميگويد، زيانش جور ديگر، درست بر ضد آن. احساسات و عواطفش در يک جهت است ولي تظاهرات ظاهريش در جهت ديگر. در دل خدا را قبول ندارد اما متظاهر به خداپرستي است. پيغمبر را قبول ندارد، متظاهر به احترام به پيغمبر است. قرآن را قبول ندارد، متظاهر احترام به قرآن است. علي را قبول ندارد، متظاهر به احترام به علي است. و همينطور همه مقدسات دين. پردهاي بر روي کفر خودش کشيده است. بنابر اين نفاق يعني کفر در زير پرده. منافق يعني کافري که کفر خودش را در پشت پرده مخفي نگه داشته است.
حديثي در نهجالبلاغه است. اميرالمؤمنين در نامهاي که به محمد ابن أبي بکر وقتي او را والي مصر کرده بودند نوشتهاند. ميفرمايد: من از پيغمبر اکرم اين حديث را شنيدم. پيغمبر نسبت به آينده امت اظهار نگراني ميکرد و ميگفت: "من از منافقان نگرانم. " پيغمبر از آينده امت خودش اظهار نگراني ميکرد ولي نه از ناحيه کافران؛ از ناحيه کساني که اسلام را به ظاهر قبول کردهاند و در باطن قبول نکردهاند. عبارت حضرت اين است که پيغمبر ميفرمود: "إني لا أخاف علي امتي مؤمناً و لا مشرکاً" من از مؤمنين بر امتم بيم ندارم، از مشرکين هم بر امتم بيم ندارم، "اما المؤمن فيمنعهالله بإيمانه" خدا مؤمن را به موجب همان ايمانش باز ميدارد. يعني ايمان مؤمن به او اجازه نميدهد خطري براي اسلام به وجود بياورد. "و اما المشرک فيقمعهالله بشرکه" مشرک چون متظاهر به شرک خودش است، خدا به همين موجب او را ميکوبد. "و لکن اخاف عليکم کل منافق الجنان عالم اللسان" آنکه من از او بر شما بيمناکم، منافق است که زبانش دانا و متظاهر است و به خير و اسلام ميچرخد، بلکه همه تظاهراتش تظاهرات اسلامي است اما دلش به سوي ديگران است.
از اينجا انسان ميفهمد که خطر منافق و نفاق چقدر بزرگ است! وقتي قرآن را نگاه ميکنيم، ميبينيم تکيه عظيمي دارد راجع به نفاق و منافق. آياتش را جمعآوري نکردهام ولي زياد است. ميبينيم پيغمبر اکرم هم ميگويد من از کس ديگري حتي از مشرکان و کافران بر امت خودم بيم ندارم ولي از منافقان، از مسلماناني که متظاهر به اسلامند ولي مُدلّس و رياکار و متظاهر و دُکاندار هستند و باطن و عمق دلشان به اسلام ايمان نياورده است، من از اينها بر دين خودم ميترسم... انسان وقتي که جمله را ميخواند، ميفهمد مقصود چيست. يک عبارت صريح است. بعضي جملهها عبارتهاي مُعقّد و پيچيده است. وقتي که شما يک بيت يا يک رباعي از شعرهاي سعدي را ميخوانيد، در کمال صداقت و وضوح، معني خودش را از لفظ نشان ميدهد. اما بعضي از اشعار ممکن است که در نهايت بلاغت هم باشد، خيلي معني دقيق و رقيقي هم داشته باشد اما معقد و پيچيده است. لفظ معني را آنطور که بايد نشان نميدهد و بعضي از عبارتها اساساً معماست. انسان نميفهمد که اصلاً مقصود از آن چيست و گوينده چه ميخواسته بگويد. بعضي از عبارتها ظاهري دارد و باطن ديگري. انسان نگاه ميکند، اول يک معنا از آن ميفهمد ولي وقتي خيلي در آن دقت ميکند، ميبيند مقصود ديگري داشته است، غير از آنچه ظاهر ميفهماند. انسانها درست مثل عبارتها هستند. ظواهر انسانها با منويات آنها حکم لفظ و معنا دارد. پس نقطه مقابل نفاق چيست؟ صراحت و صداقت. آنچه که اسلام از يک نفر مسلمان ميخواهد صراحت و صداقت است که صريح باشد، مثل استعارۀ بالکنايه و جمله کنايي نباشد.راست باشد و دروغ نباشد. چون در هر نفاقي، دروغ هم مستتر است. البته دروغها را ما اغلب در لفظ ميگوييم ولي نفاق گاهي دروغش در لفظ است و گاهي در تظاهر و عمل. انسان خودش را آنچنان نشان ميدهد که نيست. گفت "آيا تو هر آنچه مينمايي هستي؟" يکجور مينماياند و جور ديگري هست. مثل معروفي است، ميگويند "جوفروشي و گندمنمايي" انسان جوفروش باشد ولي گندم نشان بدهد. اما خطر نفاق. خيال نميکنم ديگر ترديدي باشد در اين جهت که خطر نفاق از خطر کفر خيلي بيشتر و افزونتر است. براي اينکه نفاق همان کفر است ولي در زير پرده. کفر در زير پرده است. حال تا اين پرده دريده بشود و آن چهره کريه کفر ظاهر بشود چقدر نفوس فريب خورده و گمراه شدهاند!
ابزار منافق چيست؟ نميشود منافق را در دنيا از ميان برد. هست. بشر است، منافق ميشود. بشر وقتي در جامعهاي قرار گرفت و ديد اگر بخواهد بر خلاف اصولي که مردم جامعه به آن اعتقاد دارند، تظاهر کند، جامعه او را درهم ميکوبد، فوراً تظاهر ميکند. به همان لباس درميآيد ولي جامعه بايد خودش آگاه باشد و گول تظاهر و فريب را نخورد. باز اينجاست که ما ميبينيم پيغمبر اکرم از آن طرف راجع به خطر نفاق شديداً اظهار نگراني ميکند، از طرف ديگر راجع به اينکه امتش جاهل باشند و تجزيه و تحليل نداشته باشد و در مسائل غور نکنند اظهار نگراني ميکند. خيلي عجيب است! پيغمبر از دو چيز اظهار نگراني کرده است. از نفاق و منافق و ديگر اينکه از توده امت جاهل و نادان باشند. در آنجا فرمود: "إني لا أخاف علي امتي مؤمنا و لا مشرکا" تا آنجا که فرمود: "و لکني أخاف عليکم کل منافق الجنان عالم اللسان". در اينجا ميفرمايد: "إني لا أخاف علي امتي فقر و لکن أخاف عليهم سوء التدبير" من از فقر و نداشتن ثروت بر امتم بيمناک نيستم يعني کمي ثروت، امت من را از پا درنميآورد. آن چيزي که من از آن نگران هستم فقر معنوي و فکري و فقر انديشه است. اگر غناي انديشه باشد، ثروت ميآيد اما ولو ثروتشان از دنيا بگذرد- مثل ثروت امروز کشورهاي اسلامي که همين نفت بزرگترين منبع ثروت دنياست و بيشترش در کشورهاي اسلامي است- ولي فقر انديشه داشته باشند، فايدهاي به حالشان نخواهد داشت. حالا اگر اين دو خطر با هم پيدا بشوند، يعني از يک طرف منافقها، بيدينهاي متظاهر زيرک، متظاهرها و رياکارها و مدلسها پيدا بشوند و از طرف ديگر مردم،جاهل و نادان باشند، آنها اينها را ابزار خودشان قرار ميدهند...
خلاصهاي از سخنراني شهيد مطهري در مسجد الجواد تهران – 1350
*اگر دو خطر با هم پيدا بشوند، يعني از يک طرف منافقها، بيدينهاي متظاهر زيرک، متظاهرها و رياکارها و مدلسها پيدا بشوند و از طرف ديگر مردم جاهل و نادان باشند، آنها اينها را ابزار خودشان قرار ميدهند
*پيغمبر اکرم از خطر نفاق شديداً اظهار نگراني ميکند و ميفرمايد: من از فقر و نداشتن ثروت بر امتم بيمناک نيستم، آن چيزي که نگران هستم فقر معنوي و فکري و فقر انديشه است