فرهنگ و تأثير آن در ارزشها و رفتار اجتماعي
فرهنگ، زيربناي ساخت يک اجتماع است و يکي از بزرگترين نيازهاي بشرمي باشد که عامل اصلي نشاط و حيات جامعه است و به عنوان مهمترين عامل در توسعه اقتصادي، اجتماعي، سياسي و انساني و اخلاقي همواره حائز اهميت بوده است.
فرهنگ را ميتوان مجموعهاي از آداب و رسوم دانست که در يک جامعه اعم از يک گروه يا يک قوم يا حتي يک ملت، از آن به عنوان ارزش ياد شده است و طبيعتا کساني که ارزشها را رعايت کنند داراي مرتبه بالاتري از لحاظ فرهنگي هستند. از طرفي فرهنگ مجموعهاي از دانش هاست که در تعامل انسانهايي با تمدنهاي مختلف کسب ميشود و طبيعتا براي اينکه بتوان دانشي را به دست آورد نيازمند آموزش، مطالعه، برخورد و تعامل با افرادي هستيم که آن دانش را دارند. به دست آوردن فرهنگ به يکباره حاصل نميشود و حاصل يک فرآيند طولاني براي نهادينه شدن است چرا که فرهنگ و درجات آن، جوامع بشري را از همديگر متمايز ميکند و مردم با آن زندگي ميکنند و به يکايک افراد جامعه ميآموزدکه کدام يک از هدفهاي مادي و سخنهاي رفتاري ارزشمنذ، و کدام يک عبث و بيهودهاند.
مقوله فرهنگ استعداد و خلاقيت براي تغييرات اساسي و بنيادي در ساخت اجتماعات بشري را دارد و لذا در رويکرد فرهنگ باور بايد عامل فرهنگ را به مثابۀ يک واقعيت اجتماعي لحاظ کرد تا هر چه بيشتر به شناخت شناسي از آن دست يافت. مناسبترين محيط فرهنگ براي تبادل و ايجاد تأثيرآن، همان در سطح جامعه است چون فرهنگ رفتار اجتماعي را شکل ميدهد. انسانها دوست دارند احساس کنند که محيط تحت کنترل آنها است. فرهنگها حس کنترل بر محيط را افزايش ميدهند و براي انسانها، رسوم، اسطورهها و هنجارهايي فراهم ميکنند که به آنها اجازه ميدهند تا نسبت به خودشان احساس رضايت بخشي داشته باشند.
لذا لازم است انسانها با تجهيز به فرهنگ به ميدان اجتماعي بيايند چرا که ره آورد کار آنها همان رفتار اجتماعي ميباشد. به عبارتي هر قدر فرهنگ غنيتر و اصيلتر و منطقيتر باشد. رفتار اجتماعي فرهنگيتر يا انسانيتر است. آدميان با رفتار اجتماعي در سطح جامعه به مرحله روابط اجتماعي ميرسند. رفتار اجتماعي توأمان با فرهنگ در سطح جامعه تبديل به يک فرايند ميشود. با مصداق ميتوان خصلتهاي فرهنگي رفتار اجتماعي، انسانها را در بستر جامعه دريافت کرد.
در پرداختن به موضوع نظري رفتار اجتماعي، بايد توجه داشت که رفتار اجتماعي به وسيله انسانها در اجتماعات شکل ميگيرد. «وقتي ميگوئيم فرهنگ محصول يک محيط است، هر شخص در جامعهاي به دنيا ميآيد و در آنجا پرورش مييابد که پيش از او در آنجا فرهنگي وجود داشته است. انسان نه تنها سازنده فرهنگ است بلکه خودش نيز تا حدود زيادي محصول فرهنگي است که ميسازد. يک شخص ميتواند تا مدتي خودش را از نفوذ جامعه دور نگهدارد، اما نميتواند از نفوذ و تأثير فرهنگ دور بماند. محيط فرهنگي جامعه عميق ترين، پردامنهترين و بلندترين تأثير را بر رفتار اجتماعي اکثريت اعضاي جامعه ميگذارد. بنابراين وقتي تجربهاي از نسل و نسلهاي گذشته به ما انتقال مييابد و به ما ميآموزد که چگونه مسائلي را که ما با آن مواجه ميشويم حل کنيم، اين يک فرهنگ است که به ما منتقل ميشود. ما در اين جامعه يک سرمايه عظيم فرهنگي – اجتماعي در اختيار داريم که بايد قدر آنرا بيش از سرمايه سياسي، اقتصادي و مادي بدانيم و مراقب باشيم که رفتارهاي سليقه گرايانه، ارزشهاي اخلاقي ما را از بين نبرد.