موسسه فرهنگی و مطبوعاتی روزنامه جمهوری اسلامی

شماره 13459

تيغ‌هاي آخته افراط و سم‌هاي کشنده تفريط

غلامرضا بني اسدي

سياست، تعيين اولويت‌ها براساس شرايط و نيازهاست. افراط و تفريط هر دو سم‌هائي هستند که نه فقط امروز که فردا را هم مي‌کشند. متأسفانه ما شاهد اين دو رفتار مذموم هستيم. از يک سو، جريان افراط است که به‌رغم حضور سازنده و واجد معناي رئيس‌جمهور پزشکيان در مجمع عمومي سازمان ملل ودفاع تمام‌قد او از ايران و محور مقاومت، عده‌اي از چهره‌هاي افراطي و مهره‌هاي يک جريانِ خاص سم‌پاشي‌ها عليه وي را شدت بخشيده‌اند. سخنراني افراد مسأله‌دار در بعضي تجمعات و انتشار کليپ‌هاي تحريک‌آميز عليه رئيس‌جمهور توسط يک جريان مي‌گويد که اينان نه تنها تعلقي به ايران و منافع ملي ندارند که حتي نقابِ دفاع از محور مقاومت هم بر چهره شان چنان سنگيني مي‌کند که بايد عنقريب منتظر افتادنش بود. براي اين گروه کوچک و معدود اما صاحب تريبون، زمين خوردن رقيب حتي از برآمدن خودشان مهمتر است. به همين خاطر است که بر سر شاخه نشسته و ارّه به بُن آن مي‌کشند. انگار افتادن و خرد شدن استخوان کمرشان مهم نيست مهم اين است که رقيب هم بيافتد.

فضاي مجازي پُر است از ساخته‌هاي ذهن بيمار و دستِ تب‌دار شان. از ديگر سو هم کلمات براي رئيس‌جمهور از نيامِ کنايه بيرون مي‌آيد. انگار اصحابِ تفريط توقع داشته‌اند که رئيس جمهور، بر خون در جوشش کودکان مدرسه شجره طيبه، چشم بپوشد و « درِ باغ سبز» به قاتلان نشان دهد.

اين گروه البته نه صداي بلندي دارند و نه دست شان به تريبون و قدرت مي‌رسد. حداکثر نقي مي‌زنند و لبان شان به غُر، غُر، خسته مي‌شود و تمام. اما گروه اول، حسابشان فرق مي‌کند. همه چيز دارند و مهمتر از اين همه چيز اين است که « همه چيز» را هم حق خود مي‌دانند بي‌آن که براي ديگر زيست کنندگان در ميهن، حقي قائل باشند. صداي شان، رفتارشان، حتي خونسرد‌ترين عاقلان را هم عصباني مي‌کند. فضا را به سمتي پيش مي‌برند که اگر تدبير نشود، ماجرا دقيقا عکس مقصود اوليه رقم خواهد خورد. قصد ما از هر گونه تجمع و راهپيمايي، فشرده شدن صفوف مردم و ساختن بنيان مرصوص در برابر دشمن سفاک بود و هست. ساختن سپري که وطن و انقلاب و امروز و فرداي ايران را حفظ کند اما گاه مي‌بينيم برخي همين ظرفيت ممتاز را به تيغ کلام تفرقه افکن، به مزرعه طمع صهيونيسم و قاتلان کودکان ميناب تبديل مي‌کنند. رفتار وحدت شکنشان دارد دشمن را به خطاي محاسباتي چند باره مي‌رساند. آنها قبلا هم روي گسل‌ها حساب و روي اختلاف قمار کرده بودند و باز هم پشت همين ميز نشسته‌اند. منتهي فقط خودشان نمي‌بازند که هزينه اين باخت را ما مي‌دهيم. مي‌مانيم اما زخم برمي داريم. دشمن مي‌بازد اما زخم مي‌زند. به اهداف خود نمي‌رسد اما ما هم براي اهداف خود کم هزينه نمي‌دهيم. فکر کنم وقت آن رسيده است که تريبون‌هايي که به« کشت و کار تفرقه »مشغولند خاموش شوند. آن وقت« صداي وحدت» چنان بلند خواهد شد که دشمن را هم نااميدتر از هميشه کند...