موسسه فرهنگی و مطبوعاتی روزنامه جمهوری اسلامی

شماره 13447

وجود اختلافات مانع بزرگ اداره کشور است

بهره‌اي از کلام امام خميني

اشاره

يکي از ويژگي‌هاي بارز امام‌ خميني رضوان‌الله‌ تعالي‌ عليه که به‌ واسطه سال‌ها تهذيب نفس و مراقبه براي ايشان حاصل شده بود، اخلاص در عمل و مبنا قرار دادن رضاي خدا در انجام هر کاري بود. بر همين مبنا ياران واقعي امام نيز نه در شعار، بلکه در عمل پايبند به اين اصل بوده و هستند. اينکه در طول عمر پربرکت نظام جمهوري اسلامي مشاهده شد پيروان واقعي «خط امام» براي هرگونه فداکاري آماده بوده و هستند و در هر عرصه‌اي که گمان مي‌کنند حضور آنها مي‌تواند کمکي به استقرار و استمرار نظام اسلامي باشد وارد مي‌شوند، ناشي از همين اخلاص در عمل و مبنا قرار دادن رضاي خدا ست، هرچند براي مطرح کردن خود به ورطه اختلاف‌افکني، کينه‌ورزي و ناسازگاري فرو نمي‌غلطتند و در دام توطئه‌ها، دسته‌بندي‌ها، باندبازي‌ها و جناح‌گرايي‌ها گرفتار نمي‌آيند. در مقابل اين خط، البته فرصت طلبان باند گرا هر آنچه از دستشان برمي‌آيد انجام مي‌دهند تا پايبندان به خط امام روزبه روز منزوي‌تر شوند. "خط امام" به مبارزين اصيل آموخته که «خود» را ديدن و "ديگران" را ناديده گرفتن منجر به نق‌زني، سليقه‌گرايي، و نهايتاً اختلاف‌افکني مي‌شود و اختلاف‌افکني‌ همان چيزي بود که امام خميني همواره از آن ابراز نگراني مي‌کردند. امام خميني حفظ نظام اسلامي را مشروط به حفظ "مکتب" مي‌دانستند و يکي از تعليمات مکتب را پرهيز از بدگويي عليه ديگران برمي‌شمردند و بدگو را خارج شده از مکتب مي‌دانستند، چرا که بدگويي عليه ديگران براساس هواهاي نفساني است و پيروي از هواي نفس، انسان را از اخلاص در عمل دور مي‌کند و چنين افرادي نمي‌توانند مدعي پيروي از خط امام که ويژگي ممتاز آن مبنا قرار دادن رضاي خدا و خود را نديدن است باشند. آنچه پيش روي شماست، گزيده‌اي از بيانات امام خميني پيرامون لزوم توجه انسان به خدا در عمل و خود را نديدن و رضاي خدا را ملاک انجام کارها قرار دادن و حتي سخن گفتن‌هاست.

***

... من در طول اين مبارزه از قبل از 15 خرداد تا وقتي که بساط شاهنشاهي به هم خورد، هيچ وقت نگران نبودم؛ براي اينکه من ديدم که ما مقابل هستيم با يک دستگاه جبار ظالم و اجنبي‌ها و ما هم مکلفيم کوشش بکنيم؛ براي اينکه اين مسائل تبديل بشود و اگر هم پيش نبرديم، پيش من هيچ اهميتي نداشت؛ براي اينکه، ما به تکليفمان عمل کرده بوديم و پيش خدا مسئوليت نداشتيم. بعضي آقايان هم که در پاريس مي‌آمدند و اظهار مي‌کردند که نمي‌شود اين کار انجام بگيرد و شما - مثلاً - بخواهيد بعضي اينها را، اجازه بدهيد بعضي اينها بيايند و فلان. بعد از رفتن شاه هم من به آنها مي‌گفتم که ما يک تکليفي داريم، داريم عمل مي‌کنيم. کساني که تکليف را عمل مي‌کنند دنبال اين نيستند که ببينند آيا غلبه مي‌کنند يا مغلوب مي‌شوند. ما غلبه بکنيم خوب بهتر، اگر مغلوب هم شديم که حضرت امير - سلام‌الله عليه - هم مغلوب شد در جنگ با معاويه، امام حسين هم کشته شد و مغلوب شد، اما تکليف را عمل کردند و ما هم تکليف را عمل مي‌کنيم. من در تمام اين طول مدت از باب اينکه مقابله بين ما و دستگاه جبار و کفر و اينها بود نگراني نداشتم، لکن حالا نگرانم. در وقتي که ما بنا داشتيم جمهوري اسلامي تحقق پيدا بکند و بحمدالله خيلي چيزهايش هم تحقق پيدا کرد، لکن نگراني من از داخل خودمان است، از دوجهت که يک جهتش سبک است، يک جهتش سنگين. آن جهت سبک اين کارهايي است که مخالفين، توطئه‌ها و دسته بنديهايي که مخالفين دارند؛ اين چيز مهمي به نظر من نيست.

آنکه مهم است اين ناسازگاري است که در ارگانهاي اسلامي هست؛ هر جا بروي با هم توافق ندارند. هي دعوت به توافق مي‌کنند همه، لکن خودشان هم توافق ندارند. اين موجب نگراني است؛ براي اينکه، اين اسباب اين مي‌شود که اين کشور به حال تزلزل باقي بماند. و اگر يک مدتي به اين حال تزلزل باقي بماند آسيب از خودش پيدا مي‌شود؛ يعني، داخل خودش آسيب مي‌بيند. محتاج به اين نيست که از خارج بيايند و به ما آسيب برسانند. ما خودمان به جان هم مي‌افتيم و خودمان را از بين مي‌بريم. آني که الآن نگراني است اين است که ما از يک طرف دستمان بسته است؛ براي اينکه ما بخواهيم انگشت بگذاريم روي افراد، بگوييم اين خرابکار است، اين خرابکار است، خوب اين افرادي هستند که ما نمي‌توانيم بگوييم اينها خرابکار هستند، اينها اشتباه کارند. و نمي‌شود حالا ما اشخاصي که - فرض کنيد - استاندارهايي که در اطراف هستند، يا وزرايي که در [وزارتخانه‌ها] هستند، يا اشخاص ديگر، و اينها را بگوييم که نه با اينها مبارزه کنيم ما، اينها از خودمانند ديگر. ما قبلاً مبارزه مي‌کرديم. مبارزه يا شکست است يا پيشرفت، و هر دويش هم ما بُرد داشتيم، اما حالا که ديگر مبارزه نداريم. ما بايد حالا با هم سازش بکنيم، تا اينکه اين مملکتي که اينطور درهم و برهم است و اينطور از همه اطراف به آنها هجوم هست، خودمان اين را پيش ببريم؛ لکن مع الاسف آدم مي‌بيند که هر جا دست مي‌گذارد اختلاف است. اختلاف بين استاندار با کسان ديگر، ژاندارمري با کسان ديگر، ارتش، پاسدار، چه، همه. همه بنگاهها، بنگاه‌هايي است که با هم اختلافات دارند و ممکن هم هست که روي اشتباهات باشد بسياريش؛ لکن اشتباه بزرگتر اين است که اين اشتباه را رفع نکنند که مطلب واضح اين است. چنانچه به اين حال باقي بمانيم نمي‌توانيم اداره کنيم اين مملکت را، هيچ کس نمي‌تواند.

تا يک نظامي در کار نباشد و يک هماهنگي بين قوه‌ها و بين استانها نباشد، اين مطلب پيش برده نمي‌شود و مع الاسف اين معنا تاکنون درست بين مردم، بين آقايان، بين - عرض مي‌کنم که - سردمدارها و دولتمندها، به‌طور دقيق شناخته هم حتي نشده است؛ اگر شده است عمل به آن نشده است. اين يک مسئله نيست که شما حالا بگوييد - فرض کنيد - فلان وزارتخانه يک اشکال دارد. هر وزارتخانه‌اي که برويد الآن در داخل آن يک افرادي، اشخاصي هستند که با هم سازش ندارند و بين آن وزارتخانه و با وزارتخانه ديگر هم ممکن است همانطور باشد و همه دستگاهها الآن درهم و برهم است و اين را بايد کي درست کند؟ غير از اين است که بايد هرکس در هر جا هست آنجا را درست کند...

در هر صورت آنکه موجب نگراني است اين است که جمهوري اسلامي شکست بخورد. ما قبلاً با طاغوت مقابل بوديم. طاغوت ما را شکست مي‌داد؛ بسيار خوب، خيلي جاها طاغوت غلبه کرده است. حالا هم در عالم طاغوت باز غالب است؛ اما جمهوري اسلامي و جايي که ما ادعاي اين را داريم که اين اسلام درش است، احکام اسلام در آن است، اين بخواهد شکست بخورد به واسطه اشخاصي که خودي هستند، فرقي نيست مابين - فرض کنيد - روحانيون همه سرتاسر مملکت، اگر روحانيين سرتاسر مملکت، - خداي ناخواسته - يک کاري بکنند که ضررش به جمهوري اسلامي باشد، دادگاه‌هاي همه مملکت اينها يک کاري بکنند که ضررش به جمهوري اسلامي برسد، و هکذا وزارتخانه‌ها و همه جا، اگر اينطور بشود آن وقت ما اسلام را به دست خودمان لطمه زده‌ايم. آنچه موجب نگراني است اين است که ما خودمان با فعاليت خودمان اسلام را به هم بزنيم. تا حالا داد مي‌زديم که جمهوري اسلامي، حالا که جمهوري اسلامي ارکانش همه تحقق پيدا کرده است، محتوايش را ما نتوانيم اسلامي بکنيم؛ علاوه بر اين هي به همش بزنيم، هر کسي يک طرف بگيرد آن از آن‌ور بکشد، اين از آن‌ور بکشد، هرکس‌ هر وقت صحبت مي‌کند به ضد آن ديگري صحبت بکند، آن يکي اگر صحبت مي‌کند بر ضد آن ديگري صحبت بکند، اين يک مملکت آشفته‌اي مي‌شود. همه هم گناه را گردن آن ديگري مي‌گذارند؛ نه، گناه گردن همه ما هست، همه ما مسئول هستيم پيش خدا؛ کُلُّکُمْ راعٍ وَ کُلُّکُمْ مَسْئول‌ (1). همه‌مان بايد مراعات بکنيم و " راع" بکنيم و همه ما مسئول هستيم از اين کاري که مي‌کنيم. نبايد من بگويم که همه گناهها گردن يک کس ديگر است، آن هم بگويد که گردن آن يکي است. نخير، بايد همه‌مان اعتراف کنيم که رشيد نيستيم، رشد نداريم.

اين مردم؛ توده مردم، مردمي بودند که ريختند و کارها را انجام دادند. خوب حالا به عهده شماهاست به عهده ماهاست اينکه اينها گرفتند ما نگهش داريم. توده که ديگر نمي‌تواند اداره کند مملکت را. توده راه افتاد و همه کارها را توده مردم، جمعيت مردم انجام داد و سپرد آن را دست شما آقايان. اينهايي که در راس امور واقع هستند، اينها حالا بايد نگهش دارند. اين يک امانت الهي است که بايد ماها نگهش داريم. اگر بنا باشد که ما هر کدام در محلي که هستيم، هر رئيس که هست با رئيس ديگرش مخالف باشد، هر قدرتي که هست با قدرت ديگرش - از تهران گرفته تا سرحدّات - اينطوري باشد، يک مملکت هرج و مرجي است که محتاج به يک قيمي است و بعد هم براي ما قيم معين بکنند. اگر ما خودمان رشيد باشيم و حالايي که ما پيروز شديم نسبت به اين مسائلي که تا حالا بوده است، اگر بنا باشد که ما رشد نداشته باشيم که اداره کنيم مملکتمان را، نتوانيم اداره کنيم مملکتمان را، خودمان نتوانيم که آن چيزي که امانت دست ماست حفظش بکنيم، اگر همچو رشدي نداشته باشيم، خوب محتاج به قيم هستيم؛ در دنيا مي‌گويند اينها قيم مي‌خواهند؛ يک دسته‌اي هستند قيم مي‌خواهند، بايد يک کسي بيايد قيمومت کند، يا آمريکا باشد يا شوروي باشد. ما بايد از اول متوجه اين معنا باشيم که خودمان‌ هستيم، خودمان را گم نکنيم؛ خيال نکنيم که نيستيم ديگر، يک دسته ديگر بايد بيايند ما را اداره کنند.... در هر صورت، اين من را نگران کرده، من مدتهاست که براي اين جهت نگرانم و به همه آقايان هم اين نگراني را اظهار کردم و گفتم که ما نمي‌توانيم که حالا هم به صورت مبارزه درآييم و با اشخاصي که داخل در خود جمعيت خودمان هست مبارزه کنيم. مبارزه با خارج، مبارزه با طاغوت صحيح است، اما ديگر مبارزه کنيد با خودمان!... با هم بنشينيم تفاهم کنيم، با هم بنشينيم برادر باشيم، همه‌مان اهل يک مملکت، همه‌مان اهل يک ملت، همه‌مان اسلامي، ارادت به اسلام داريم. اينطور نباشد که هي هر کدام بگوييم خير ما اسلامي هستيم و ديگران نيستند، نخير، اگر ما هيچ کداممان که کارهايي که محول به خودمان هست آن را به‌طور صحيح انجام ندهيم ما اسلامي نيستيم، ما طاغوتيم؛ طاغوت هم عيبش همين بود که کارها را برخلاف مصالح کشور خودش مي‌کرد. حالا هم اگر بنا شد که هر کداممان در يک محلي برخلاف مصلحت کشور خودمان [عمل کنيم‌] - آنکه در تهران هست، آنکه در شهرستان است - اگر بنا باشد اينطور باشد، بايد ما کمر ببنديم به نابودي اين، نابودي که نهضتمان نابود بشود. خودمان نابود بشويم هيچ اشکال ندارد، نهضتمان نبايد نابود بشود. (صحيفه امام، ج12، صص 412 تا 418)

... اگر ما مکتب خودمان را حفظ نکنيم - که يکي از تعليمات مکتب ما اين است که متفق با هم باشيم - هر يک از اين گروهها يا هر يک از اين افراد که بر ضد آن رفيق خودش يک کلمه‌اي بگويد، از مکتب خارج شده است و به درد اصل ايران ديگر نمي‌خورد. هر کدام از اينها که ديگري را بخواهند تضعيف کنند، مجلس بخواهد يکي ديگر را تضعيف کند، يکي ديگر بخواهد مجلس را تضعيف کند، دولت بخواهد مجلس را تضعيف کند، مجلس بخواهد دولتش را تضعيف بکند، رئيس‌جمهور بخواهد مجلس را تضعيف کند، مجلس بخواهد رئيس‌جمهور را تضعيف کند، تمام اينها برخلاف مکتب اسلام است، مخالفت با اسلام است. بايد اين آقايان همان طوري که مدعي هستند اسلامي هستيم، واقع مطلب اين است که بايد در عملشان، در قولشان، در خطابه‌هايشان، در حرفهايشان، در نوشته‌هايشان، در روزنامه‌هايشان نشان بدهند که ما مسلمانيم. اين چه مسلماني است که هر روزنامه‌اي که مال يک طايفه است به طايفه ديگر فحاشي مي‌کند؟! ما چي جواب اين مردم را بدهيم که هي مي‌آيند از من الآن وقت خواسته‌اند از بازار تهران که بيايند بگويند اين چه خبر است، اين آقايان چه‌شان است با هم؛ اين آقاي رئيس‌جمهور با مجلس، مجلس با رئيس‌جمهور چرا، چرا اينطور رفتار مي‌کنند؟ چرا بايد اينطور باشد که صداي مردم در آيد؟ من نصيحت به آنها مي‌کنم، من از لسان اسلام به آنها نصيحت مي‌کنم که با هم اختلاف نکنيد. شما اگر اختلاف بکنيد، راه را براي ديگران باز مي‌کنيد. شما اختلاف با هم نداشته باشيد. سر چه اختلاف مي‌کنيد؟ چه ميراثي هست که شما مي‌خواهيد قسمت کنيد و سرش اختلاف مي‌کنيد؟ اين همه مردم جوانهايشان را دادند، ميراث براي شما گذاشتند که اختلاف با هم بکنيد و اينطور توي سر هم بزنيد و اينطور فساد ايجاد کنيد؟! يک قدري با هم رفيق باشيد، دوست باشيد، برادر باشيد...

يک همچو ملتي که ما داريم به اين صفا، به اين خوبي که در همه قضايا پشتيبان دولتشان هستند، پشتيبان رئيس جمهورشان هستند، پشتيبان مجلسشان هستند، حيف است که اين ملت را ما عواطفشان را جريحه‌دار کنيم و ما بنشينيم با هم مخالفت کنيم. نه خدا را خوش مي‌آيد از اين و نه ملت را. ملت ناراحت است از اين کار. روزنامه‌هايتان را جلويش را بگيريد. آقايان روزنامه‌هايي که به آنها مربوط است، جلويشان را بگيرند. اين عذر نمي‌شود که ما روزنامه‌ها را نمي‌دانيم چه نوشته است. نخير، اين عذر نيست. بايد روزنامه‌ها را ببينند چه نوشته. خودشان نمي‌رسند، خود آقاياني که مثلاً، در مجلس هستند يا آقاياني که در خارج مجلس هستند، نمي‌رسند بخوانند، يک کس ديگر را وادار کنند که روزنامه‌ها را بخوانند. روزنامه‌ها ببينند چه است. در روزنامه‌ها مشغول فتنه‌انگيزي هستند و مشغول اين هستند که دولت را با رئيس جمهور، مجلس را با رئيس جمهور، رئيس‌جمهور را با مجلس مخالف کنند و اين يک توطئه‌اي است که در روزنامه‌ها ايجاد شده است و بايد خود آقايان جلويشان را بگيرند قبل از اينکه ملت جلويش را بگيرد، قبل از اينکه خود ملت بيايد و بي‌ملاحظه از کسي، تمام اين روزنامه‌ها را خفه کند خودشان جلويش را بگيرند.

در مجلس هم آقايان با هم باشند، رفيق باشند. همه مسلمان هستيم. همه بايد دوست با هم باشيم. مسلمين «يد واحده» بايد باشند. اينقدر در مجلس با هم اختلاف نداشته باشند، جهات شرعي را حفظ بکنند، جهات اخلاقي را حفظ بکنند. هي اين به او بدگويي کند، او به اين بدگويي کند، اين اسباب ناراحتي مسلمانهاست. آقايان مي‌گويند، مسلمانها مي‌گويند، خوب ما خون بچه‌هايمان [را] داده‌ايم، يک قبرستان اينجا پر است از جوانهاي ما، قبرستانهاي شهرستان پر از جوانهاي ماست که در راه اين مملکت و در راه اين اسلام اينها کشته شده‌اند. حالا که اينها کشته شده‌اند، آقايان آمده‌اند از خارج و از داخل، با هم نشسته‌اند دعوا مي‌کنند. سر چه ميراثي دعوا مي‌کنيد؟ ميراث پدر کدامتان است؟ يک قدري آرام باشيد. يک قدري توجه کنيد به مسائل. هر وقت هر کدام صحبت [مي‌] کنيد به ضد ديگري نباشد که اين خلاف آداب اسلام است، خلاف آداب مسلمين است، خلاف انسانيت است، خلاف مشي انبيا و مشي اولياست. نکنيد اين کار را. يک قدري آرام باشيد. يک قدري هواي نفس را کنار بگذاريد، اشتهار را کنار بگذاريد. تمام گرفتاريهاي ما سر اين هواي نفسي است که ما داريم. اعدا عدوّ انسان اين نفْس انسان است که در بين جنبيه است. اين اعدا عدوّ انسان است. يک قدري جلويش را بگيريد، يک قدر مهار کنيد... (صحيفه امام، ج13، ص 77 تا 82)

ــــــــــــــــــــ

1- بحارالانوار، ج 72، ص 38

*نگراني من از داخل خودمان است، همه دعوت به توافق مي‌کنند لکن خودشان هم توافق ندارند. اين موجب نگراني است

*حالا که جمهوري اسلامي ارکانش تحقق پيدا کرده، اگر ما نتوانيم محتوايش را اسلامي بکنيم و علاوه بر آن هرکسي يک طرف بگيرد و بکشد، هرکس هر وقت صحبت مي‌کند به ضد آن ديگري صحبت کند، اين مملکت آشفته‌اي مي‌شود

*آقايان همانطوري که مدعي هستند اسلامي هستيم، بايد در عملشان، در قولشان، خطابه‌هايشان، در حرفهايشان، در نوشته‌هايشان، در روزنامه‌هايشان نشان بدهند که ما مسلمانيم

*اين چه مسلماني است که هر روز يک طايفه‌اي به طايفه ديگر فحاشي مي‌کند؟ ما چه جواب اين مردم را بدهيم؟

*اشتباه بزرگتر اين است که اگر اختلافات را رفع نکنند و چنانچه به اين حال باقي بمانيم نمي‌توانيم اداره کنيم اين مملکت را، هيچ کس نمي‌تواند