انسجامستيزي، حرامي که برخي بر خود واجب ميشمارند
غلامرضا بني اسدي
شکاف که جاي انسجام را بگيرد، سدهاي بتني هم فرو ميريزند و آبِ پِشتِ سد، سيل ميشود و زندگيها را نابود ميکند. بله، مايه حيات، مرگ به بار ميآورد. اين واقعيت تجربه شده فقط در متن طبيعت جاري نميشود که طبيعت خود را به ديگر مؤلفههاي زيستي هم وام ميدهد. تاريخ هم کتاب گذشته را پيش روي ما ورق ميزند و ميگويد فروپاشي تمدنها، نه از بيرون و با تهاجمِ نظامي بيسابقه، بلکه از درون و با «دوگانه سازيهاي کاذب» آغاز ميشود. زماني که نبرد ميانِ «ما» و «آنها» از ميدانِ دشمن، به داخلِ بافتِ خودي و به لايههاي اجتماعي- سياسي کشيده ميشود، دشمن بيآن که هزينهاي کند، خود را پيروز ميبيند. چرا چنين نبيند وقتي برخيها، حرامهاي الهي تهمت و تخريب و تحريف و توسعه سوء ظن را تکليف خويش ميپندارند و از هر وسيله اي، ابزار اختلاف ميسازند. کلمه و تصوير هم برايشان حُکمِ کلنگ را دارد که در پي ديوار انسجام ميکوبند. توقع بود و هست که وقتي رهبر ي، با قاطعيت و صراحتي که جاي تأويلِ نميگذارد، تأکيد ميکند «ارتکابِ هر آنچه به ضررِ انسجامِ اجتماعي باشد، ممنوع است» افراد به پرهيز از انسجام ستيزي التزام داشته باشند. به ويژه آنان که خود را « خاص و خالص» ميپندارند اما رصد فضاي مجازي ميگويد آنان همچنان تيغ کلام در ميان صفوف ملت ميگذارند. باز خلاف واقعيت تصوير ميسازند و خلاف حقيقت، کلمات را شرمنده بازنشر پندار باطل خود ميکنند. به خود حق ميدهند به هر باطلي دست زنند تا به پنداشته خود « حقِ رقيب را کفِ دستش بگذارند». معلوم نيست نانِ ستادهاي انتخاباتي بعضيها چقدر نمک دارد که سال به سه رسيده است اما اينان همچنان در روز اول ماندهاند. شايد هم نمکشان نان داشته و دارد که چنين بيپروا ميتازند و هيچ مانعي را پيش روي خود نميبينند. براي هر کلمه اي، معناي مورد نظر خود را ميتراشند. حتي تأييد دولت و متصف کردن رئيسجمهور به صداقت و دلسوزي را هم يا ناديده ميگيرند و يا برايش توجيه ميتراشند. خود را انقلابي هم ميخوانند حال آن که در شرايط امروز که نفسها همزاد جنگند، «انقلابيگري» يعني «تسهيلِ کار» و «حفظِ ثبات»، نه «ايجادِ اختلاف» و «تخريبِ موجوديتها». هرکس که زبان و کلامش طعمِ «دوگانه سازي» را به خود بگيرد «سربازِ دشمن» است. چرا که دشمنِ امروز، از طريقِ همين «دوگانه سازان» و با استفاده از «شکافهاي کاذب»، يگانه هدفِ خود يعني «تضعيفِ اقتدارِ ملي» را پيش ميبرد. ما بايد درک کنيم که در فضاي سياسي امروز، «حمله به دولت» در واقع «بستنِ دستِ نظام» و «باز کردنِ راه براي شکست» است. تخريبِ دولت، تنها تخريبِ يک «کارگزار» نيست، تخريبِ «صداقت و دلسوزي» در مديريت، و در واقع، هتکِ حرمتِ «تراثِ مبارزاتِ شهيد رجائي» است. هرگونه تلاشي براي «بياعتبار کردنِ مسئولانِ امين»، محصولي است که از بذري سياه و با هدفِ انشقاق به عمل آمده و هيچ خيري براي ميهن نخواهد داشت. ايرانِ امروز، براي عبور از اين ميدانِ پرآشوب، به «همافزايي» نياز دارد نه به «مسابقه فرسودنِ يکديگر». اهدافِ کلانِ ملي و انقلابي چنان سنگين و حياتي هستند که نبايد اجازه داد «منيتها»، «خودخاصپنداريها» و «نگاههاي محدود» مانعِ رسيدن به آنها شوند. ما بايد زبان در کام کشيم تا «رئيسجمهورِ صادق و دلسوز» و ديگر مسئولانِ امين، بتوانند بارِ سنگينِ اداره کشور را- بيهراسِ خنجرهاي پشت سر- بر دوش گيرند.
هفتهدولت گذشت و سالي ديگر آغاز شد. اکنون، مسئوليتِ اصلي بر دوشِ دولت است تا با «طراحي نوتر» و «کارِ بيشتر» جبهه اقتصاد را در برابرِ تهاجمِ ترکيبي تقويت کند. اما اين مسئوليتِ دوطرفه است. دولت بايد «کار» کند و ديگران بايد با «پرهيز از دوگانه سازي» به عنوانِ «پشتيبانِ ملي» فضا را براي تحققِ اين کار فراهم کنند. ايران به توانِ «همه فررندان» خود آباد ميشود، توانهايي که به جاي رقابت در تخريب، در راستاي «تعالي کشور» با يکديگر مسابقه بگذارند. اگر ميخواهيم پيروز باشيم، بايد بدانيم که در اين ميدان «يا متحد و يکپارچه ميبريم يا تکهتکه ميشويم». جز اين راه ديگري نيست....