موسسه فرهنگی و مطبوعاتی روزنامه جمهوری اسلامی

شماره 13423
برگي از تاريخ حوزهمقابله امام‌ خميني با طرح خطرناک ساواک براي حوزهمقدمهحکومت پهلوي به لحاظ ماهيت خاص

برگي از تاريخ حوزهمقابله امام‌ خميني با طرح خطرناک ساواک براي حوزهمقدمهحکومت پهلوي به لحاظ ماهيت خاص سياسي، به ويژه در دو دهه پاياني عمر خود، در شرايطي قرار گرفته بود که خواه ناخواه، با دين و هر آنچه مربوط به آن است، درگيري مي‌شد. به ويژه آنکه در زمان زعامت آيت‌الله بروجردي بنيان تشيع به شکلي اصولي و به تدريج استوار گرديده بود. ازسوي ديگر، جريانهاي فرهنگي- سياسي چون مارکسيسم و ناسيوناليسم در دوره پس از کودتاي 28 مرداد رنگ باخته، ديگر به عنوان راهکاري نجات بخش، مطرح نبودند. در اين برهه تنها جريان ليبراليستي غربگرا - که با اتکاي به آمريکا و انگليس و با کودتاي سال 32 کم کم از دوران سستي و ضعف خود فاصله مي‌گرفت- روز به روز حضور مقتدر خود را در عرصه‌هاي گوناگون کشور تثبيت مي‌نمود اما براي کشور مذهبي مثل ايران نمي‌توانست ايدئولوژي مناسبي باشد. از اين رو رژيم پهلوي بنا به ماهيت خود و مأموريت‌هايي که غرب براي او تعيين کرده بود، مي‌بايست با حاکميت دين به مبارزه بر مي‌ساخت و سازمان اجرايي آن، يعني نهاد مرجعيت را بر مي‌انداخت. لذا تقابل ميان اين دو- روحانيت و رژيم پهلوي- به دليل تعارض شديد در اهداف و برنامه‌هاي آنها قابل پيش‌بيني بود. از اينجا بود که جريان فرهنگي رژيم پهلوي، با بهره بردن از امکانات نسبتاً گسترده رسانه‌اي خود در بخشهاي مطبوعات و راديو و تلويزيون و حمايت مجموعه فرهنگي- تبليغاتي سرمايه دراي، در پي جذب روحانيت يا انزواي آن از جامعه ايران برآمد. چنان که اين ترفند گاهي در قالب تفرقه ميان حوزه‌ها و اهل حوزه خود را نشان مي‌داد. امام‌ خميني در اين باره مي‌فرمايد: «اينها از همان زمان مرحوم آقاى بروجردى، اگر نگويم از چهل و چند سال پيش از اين، از زمان مرحوم آقاى بروجردى اين نقشه را داشته‏اند، منتها با بودن ايشان مى‏ديدند كه مفسده دارد اگر بخواهند كارهايى را انجام بدهند. بعد از اينكه ايشان تشريف بردند به جوار رحمت حق تعالى، از همان اول، اينها شروع كردند به اسم احترام از مركزى، كوبيدن اين مركز را، نه از باب اينكه حُبى به آن مركز داشته‏اند، به هيچ مركزى از مراكز ديانت اينها احساس حُب نمى‏كنند، نه از باب اينكه به نجف علاقه داشتند، از باب اينكه قم را نمى‏خواستند. قم موى دماغ بود، نزديك بود به اينها، مفاسد را زود ادراك مى‏كرد و كارهاى اينها زود برش منكشف مى‏شد. اينها قم را نمى‏خواستند منتها نمى‏توانستند به صراحت لهجه بگويند قم نه، مى‏گفتند: نجف آره، مشهد آره، «در قم چيزى به نظر نمى‏خورَد»! فهميدند كه چيزهايى به نظر مى‏خورَد، چيزهايى به چشم مى‏خورَد، چيزهايى به دهان مى‏خورَد، به گوش مى‏خورَد، فهميدند كه نه آن طور نبوده است. اينها از آن وقت نقشه كشيدند براى نابودى روحانيت و دنبالش نابودى اسلام و دنبالش نفع رساندن به اسرائيل و عمال اسرائيل».‏ دستگاه فرهنگي رژيم پهلوي ازسوي ديگر تلاش فراواني کرد تا با استفاده از کلاسهاي وعظ و خطابه، سخنران و مبلغ ديني تربيت کند و از اين راه، به مقابله با روحانيت بپردازد. شاه و دولت از تظاهر به دينداري، براي اغفال مردم و مبارزه با دين و روحانيت نيز بهره بردند. و از اين راه نيز برخي افراد ساده لوح را تحت تأثير قرار مي‌دادند. يکي ديگر از اقدامات رژيم عليه روحانيت، تصاحب اوقاف و درآمدهاي آن در سطح کشور، به ويژه دست اندازي به درآمدهاي آستان قدس رضوي توسط دربار بود. رژيم در پي آن بود که با در اختيار گرفتن آنها توان اقتصادي نهاد مرجعيت راتضعيف کند و زمينه خودکفايي اقتصادي و عدم اتکاي آن را به دولت از بين ببرد. در اين ميان مشکلات دروني روحانيت نيز مزيد بر علت بود و تأثير بد اقدامات رژيم را جدي‌تر و عميق‌تر مي‌کرد. حاکميت تفکر اصالت دادن به نگهداري حوزه‌هاي علوم ديني، حتي به قيمت سازش با رژيم و سکوت در برابر اقثدامات دين ستيزانه آن آفت بزرگي بود که نتيجه آن ريشه کن شدن اسلام بود.در ميان همه ترفندهاي رژيم پهلوي براي به زانو در آوردن روحانيت و بي‌اعتبار کردن آن در جامعه طرح «دانشگاه اسلامي» در کنار حوزه علميه از همه مهمتر بود که مي‌توانست به صورت اصولي موجوديت حوزه‌ها را به چالش بکشد. در اين راستا ساواک قم طرحي را آمده کرده بود که اگر چه نمي‌توانست حوزه ديرپاي شيعه را ريشه کن نمايد اما حداقل مي‌توانست شکاف عميقي را در ميان روحانيت ايجاد و از اين طريق به بخش مهمي از اهداف خود دست پيدا کند.دانشگاه اسلامي!رژيم پهلوي از اول دهه چهل طرح‌هاي مختلفي را در اين باره دنبال کرد که تنها يکي از آنها طرح ساواک قم به شکل عملياتي بود. ساواک قم در نامه‌اي به مديريت کل اداره سوم خواستار تأسيس دارالترويج و دانشکده اسلامي به شکل زير مي‌شود.از ساواک قمبه مديريت کل اداره سومبه استحضار مي‌رساند که يک طبقه از اجتماع امروزي که با اصلاحات اقتصادي و پيشرفت‌هاي اجتماعي مخالفت‌هايي دارند و با هرگونه طرح و اصلاحي مبارزه مي‌کنند، طبقه روحانيون موجود بوده که هنوز به حمايت جناح‌هاي ديگر اميدوار مي‌باشند. اين طبقه با لوايح انقلاب مخالفت و عملاً از طبقه فئودال جانبداري نموده که با ضربات مدوام نيرويش درهم شکسته شده ولي تسليم نگرديده و گاه بيگاه نغمه‌هايي از گوشه و کنار سر مي‌دهد. گردانندگان اين قشر از اجتماع که همان مراجع روحاني مي‌باشند به ظاهر خود را دوست و يار و ياور طلاب قلمداد کرده‌اند در صورتي که خود از هويت و شناسايي طلاب کاملا آگاه نيستند و کمتر تمايلي هم به شناسايي طلاب و کنترل نمودن آنان ندارند و در واقع کيفيت را فداي کميت و زندگي طلاب را وقف اشتهار خود نموده‌اند.براي خاتمه دادن به وضع نابسامان و بي‌انتظام شش هزار و پانصد طلبه و اصلاح امور اين طبقه و جلب و کنترل نمودن آنان که از لحاظ وضع زندگي و نداشتن محل مناسب مسکوني و تحصيلي به خصوص تنگ دستي که در بدترين شرائط زندگي مي‌کنند و در ماه با ماهيانه از سيصد الي يکهزار ريال از ابتدائي‌ترين زندگي استفاده مي‌کنند و به منظور تحريک بخشيدن به افراد اين طبقه و از بين بردن اين کانون چرکي در پيکره شهرستان قم که عناصر ناپاک بي‌وطن با پرداخت جزئي پول قادر خواهند بود طلاب را به راه ديگري بکشانند و به منظور جلوگيري از هرگونه بي‌بند و باري و لجام گسيختگي اين گروه پيشنهاد مي‌نمايد که دولت در شهرستان قم و در جنب تشکيلات روحانيت اقدام به تأسيس دانشکده‌اي به نام «دانشکده علوم اسلامي» بنمايد، با توجه به موارد زير مزايايي نيز براي آن قائل شود که به تدريج طلاب به سوي آن کشيده شوند و با نظم نويني تربيت گردند تا هم داراي ارزش اجتماعي از نظر تحصيلي شوند و هم به وضع فعلي رفته رفته خاتمه داده شود و هم از نظر سياسي مشکلاتي پيش نيايد و در نظر جامعه ملل کشورهاي اسلامي اقدام دولت ايران نيز مورد توجه قرار گرفته باشد.1. دانشکده‌اي به نام «دانشکده علوم اسلامي» يا نام مناسب ديگري تأسيس گردد که ظرفيت 300 نفر(سال اول، دوم و سوم دانشکده) الي 500 نفر طلبه داشته باشد.2. ساختماني متناسب با اصول از نظر بهداشت و سبک معماري با کليه وسائل رفاه که در هر اطاق دو طلبه بتوانند زندگي کنند، در نظر گرفته شود که داراي روشوئي و توالت و حمام باشد و لااقل چند سالن بزرگ براي محل درس و سخنراني داشته باشد و اگر اين دانشکده داراي استخر شنا باشد بس جالب و نظر طلاب از اين جهت نيز تأمين مي‌گردد.3. چون اکثر طلاب فاقد مدرک تحصيلي هستند براي ورود به دانشکده، کنکوري گذاشته شود تا افراد با استعداد موفق به ورود در دانشکده شده و به تحصيلات خود ادامه دهند.4. در اين دانشکده رشته‌هاي علوم عقلي و فلسفه و رشته‌هاي علوم نقلي که شامل فقه و اصول و منطق و علم الحديث درحال ادبيات فارسي و عربي است، تدريس گردد.5. رشته واعظ و خطابه در برنامه دانشکده گنجانده شود و طلابي که در اين زمينه آمادگي و استعداد دارند، تربيت و به امر تحصيل بپردازند.6. رشته تحقيق و تتبع درباره علوم اسلامي و نشر تأليفات در رشته زبان اردو و انگليسي در دانشکده تدريس شود.7. در محل دانشکده وسايل ورزشي تهيه گردد که طلاب صبح‌ها قبل از شروعِ ساعت درس ساعتي به امر ورزش بپردازند.8. در شرائط فعلي با توجه به ضعف مادي طلاب، اصلح است احتياجات غذايي و لباس و وسايل استراحت طلاب فراهم گردد. (به مثابه دانشکده افسري)9. تعطيلات محصلين دانشکده متناسب با جنبه‌هاي ديني و مذهبي باشد با اين کيفيت که ايام محرم و صفر و ماه مبارک رمضان براي تبليغ آزادي داشته باشند به اين معني که تعطيلات سه ماهه سالانه منحصر به اين سه ماه باشد.10. کتب درسي فعلاً از نوع کتاب موجود باشد و به تدريج در نحوه چاپ و مطالب آن تغييراتي داده شود.11. انتخاب بهترين استادان و مدرسين از فضلاي حوزه علميه قم که جنبه روحانيت مدرسين روحاني محفوظ و ملحوظ گرديده باشد.12. بعد از امتحان کنکور طلابي که موفقيت حاصل نمودند از طرف وزارت آموزش و پرورش أخذ مدرک آنان تثبيت گردد.13. طلابي که مرحله مقدماتي را پايان داده‌اند پس از موفقيت در امر کنکور در سال اول دانشکده مشغول تحصيل در رشته انتخابيه مي‌گردند.14. طلابي که مرحله سطح را طي کرده‌اند پس از موفقيت در امر کنکور در سال دوم دانشکده، رشته انتخابيه را دنبال مي‌کنند.15. طلابي که مرحله خارج را طي کرده‌اند پس از موفقيت در امر کنکور در سال سوم دانشکده، رشته انتخابيه را به پايان رسانيده و موفق به أخذ دانشنامه ليسانس گرديده و از مزاياي قانوني آن استفاده خواهند کرد.اينک مزاياي اين اقدام را به استحضار مي‌رساند.الف) ابتداء موقعيت فعلي مراجع از جهت پولي که به طلاب مي‌دهند متزلزل و طبيعتاً موجبات تضعيف آنان فراهم مي‌گردد.ب) طلاب اين دانشکده با مقررات موضوعه که جهت آنان وضع شده آشنا و خود و دانشکده مزبور را مطابق و همپايه دانشکده‌هاي ديگر کشور مشاهده مي‌نمايند.ج) اين دانشکده در تمام ممالک اسلامي معروفيت خاصي پيدا مي‌کند و از جنبه‌هاي مختلف تأسيس آن روح سازگاري دولت را با روحانيت تثبيت و انعکاس آن در کشورهاي ديگر اسلامي اثر بسيار مطلوبي خواهد داشت.د) زندگي طلاب بلاتکليف و نابسامان به وجه احسن رو به بهبودي خواهد گرائيد و تحت تأثير افکار آلوده و... مراجع قرار نخواهد گرفت.هـ) توجه فرد فرد آنان (به مراحم) شاهانه بيش از پيش معطوف و با کمال از اقدامي چنين بزرگ، شاکر و سپاسگذار خواهند بود.با توجه به پيشنهاد معروضه و تشريح خصائص تأسيس دانشکده علوم اسلامي در اين شهرستان، مقرر فرمائيد پس از بررسي‌هاي لازم اوامر عالي را در اين خصوص امر به ابلاغ فرمايند.رئيس ساواک قم- مهرانواکنش امام‌ خمينيدر پي چنين طرح‌هايي رژيم در صدد بر آمد آن را اجرايي کند. امام‌ خميني به محض مطلع شدن از چنين طرحي به مقابله با آن برخاست و آن را به استهزاء گرفت. حضرت امام در فروردين 1343 در اين باره مي‌فرمايد:«مى‏خواهند آقايان- خنده دارد واقعاً اين حرفها- مى‏خواهند آقايان دانشگاه اسلامى تأسيس كنند، شنيده‏ام چندين ميليون هم بودجه برايش درست كرده‏اند، شما اگر براى اسلام دلسوز هستيد، خوب اين دانشگاه ما، اوناها، آنجاست، چرا خرابش مى‏كنيد؟ اگر شما واقعاً متوجه شديد كه اسلام لازم است بودنش، احكام اسلام بايد باقى باشد، علماى اسلام بايد باقى باشند، ما به خير شما هيچ اميدى نداريم بابا، شرّ نرسانيد. بگذاريد ما براى شما خدمت كنيم،... اين دانشگاه اسلامى كه آقايان مى‏خواهند درست كنند نه اينكه خيال كنيد با اسلام آشتى كرده‏اند، خير، قضيه قرآنى است كه سر نيزه كردند در مقابل اميرالمؤمنين- سلام‌الله عليه- با حربه قرآن معاويه، اميرالمؤمنين را شكست داد، با حربه قرآن، و الّا چند دقيقه ديگر، چند ساعت ديگر اگر مانده بود، آثارى از بنى اميه نمى‏ماند، لكن حيله كردند، قرآن آوردند [كه‏] ما مُسْلم، شما هم مُسلم، أشهد أن لا اله الا‌ الله، اين قرآن. اين خوارج بدبخت احمق، مقدس احمق، كه امام را نشناخته بود[ند]، هر چه حضرت امير گفت: آقا صبر كنيد، [گفتند:] خير نمى‏شود، قرآن، الحكم‌لله، نمى‏شود، نمى‏شود، نمى‏شود. مى‏خواستند بكشند حضرت امير را همين اصحاب، اين خوارجْ اصحاب حضرت بودند، انصار حضرت بودند. آنها حيله كردند، قرآن را بالاى نيزه‏ها كردند كه «الْحَكَمُ بَيننا وَ بَينكمْ كتابُ اللَّه، الْحَكَمُ كتابُ اللَّه». حضرت [پيغام‏] فرستاد به اصحابش كه جنگ مى‏كردند كه آقا برگرديد. گفت: آقا مهلت بدهيد يك ساعت ديگر مانده. حضرت فرمود: مى‏كشند اينها مرا، ريخته‏اند دورم، شمشيرها كشيده‏اند، اگر نياييد مى‏كشند. با قرآن، اسلام را شكست دادند.مگر مى‏شود با دانشگاه اسلامى، اسلام را شكست داد. مگر ما مى‏گذاريم شما «دانشگاه اسلامى» درست كنيد. ما تفسيق مى‏كنيم آنكه وارد بشود در آن دانشگاه، بين ملت از بين خواهد رفت. مگر اينها مى‏توانند كه اسلام و مسلمين و علماى اسلام را تحت وزارت فرهنگ قرار بدهند؟ غلط مى‏كند آن وزارت فرهنگى كه دخالت در امر ديانت و اسلام مى‏كند. مگر ما مى‏گذاريم اين مطالب بشود. مگر خمينى بميرد، نعوذ بالله مراجع اسلام هم خداى نخواسته، از بين بروند. وقتى رفتيم ما ديگر تكليفى نداريم، لكن ملت اسلام هست، ملت اسلام باز زنده است، الآن زندگى [را] از سر گرفته است، «بارَك‌الله فيكم»!».با موضع‌گيري شديد امام‌ خميني اين طرح در سال چهل سه به شکست انجاميد اما در آستانه پيروزي انقلاب اسلامي در سال 1357 و نمايانتر شدن قدرت بي‌بديل روحانيت بار ديگر بر سر زبانها افتاد و رژيم بارديگر تصميم گرفت شانس خود را در اين باره بيازمايد که با واکنش شديداللحن مجدد امام‌ خميني مواجه گرديد و فرمود: «اخيراً باز زمزمه بسيار خطرناك دانشگاه اسلامى در مشهد مقدس آغاز شده است، غافل از آنكه اينها كوچكتر از آنند كه بتوانند اسلام را با اسم اسلام بكوبند. ما همان‌طور كه سابق گفتيم، كسانى كه در اين دانشگاه قلابى وارد شوند به ملت معرفى مى‏كنيم و آنها را از اعضاى رسمى سازمان امنيت قلابى بدتر و مضرتر به اسلام و كشور اسلامى مى‏دانيم، و ملت اسلام با آنها معامله معاند با اسلام خواهد كرد، و چنان آبروى آنها در جامعه ريخته مى‏شود كه نتوانند دم از اسلامِ شاه ساخته بزنند».*در ميان همه ترفندهاي رژيم پهلوي براي به زانو در آوردن روحانيت و بي‌اعتبار کردن آن در جامعه طرح «دانشگاه اسلامي» در کنار حوزه علميه از همه مهمتر بود که مي‌توانست به صورت اصولي موجوديت حوزه‌ها را به چالش بکشد*ساواک: (با تأسيس دانشکده اسلامي) ابتداء موقعيت فعلي مراجع از جهت پولي که به طلاب مي‌دهند متزلزل و طبيعتاً موجبات تضعيف آنان فراهم مي‌گردد*امام‌ خميني: مگر مى‏شود با دانشگاه اسلامى، اسلام را شكست داد. مگر ما مى‏گذاريم شما «دانشگاه اسلامى» درست كنيد. ما تفسيق مى‏كنيم آنكه وارد بشود در آن دانشگاه، بين ملت از بين خواهد رفت