غلامرضا بني اسدي
ميخواستم به مناسبت روز خبرنگار از «خبرنگار» بنويسم، از مصائب کار و سختي روزگار اما فکر ميکنم با توجه به شعلههاي جنگ و نفاق و تکفيري که لهيب ميکشد، بايد بر اين چشم ببندم و خبرنگارانه کلمات را به ميدان آورم و از ايران و انقلاب بنويسم که حتما بايد سرفراز بمانند. پس ناگزير قلم و لشکر حروفش بايد به دشمني هجوم برند که در ذهن خود به اندازه همه ايرانيها «قبر» کنده است. بخشي را به دست خود و با بمب و موشکهاي خويش و بخش بسيار بيشتري را به دستِ قدرت طلباني که حاضرند خود هم در گور بخسبند اما رقيب را موفق نبينند حتي در برابر دشمن. عملکرد اينان يکسان است حتي اگر داعيه شان با ادعايشان هزار فرسنگ فاصله داشته باشد. بايد به روشنگري براي هيجان محوران و غفلتزدگاني بپردازم که در عصر راهبردي بودن وحدت، زبانشان- به مديرتِ پيدا و پنهانِ قدرت طلبان- تيغ انشقاق ميشود و کلماتشان به سربازي دشمن در قلب هم وطن مينشينند و مثل گلولههاي دو زمانه منفجر ميشوند.
من خبرنگارم و ميبينم اگر امروز قلم بخواهد اندازه خويش را به رخ بکشد به خود و کلمات جفا کرده است پس باز هم بر خويش چشم ميبنديم تا همچنان چشم بينا و زبان گوياي جامعه باشيم. حس گرهاي حساسي که امروز بايد حساستر از گذشته مراقب امور باشند. بايد صف بکشند به روشني در برابر کساني که با افشاندن بذر تاريکي ميخواهند سياهي در همه اين سرزمين سايه افکند تا آنان بيهراس نور، به بخت برسند و بر تخت بنشينند. کلمات بايد سنگ شوند بر سر اينان که به هرشکلي ميخواهند بنيانِ مرصوصِ ملت را به آتش تفرقه فرو بريزند. آناني که در غرور قدرت طرحهاي کودتايي خود را عيان ميکنند. فضاي مجازي را هم اشغال کردهاند با نشر گسترده پنداشتههاي بيمار گونه خود. هر جاي دنيا بود که در زمان جنگ، برخي چنين پي هوا و هوس خود آرامش جامعه را بر هم ميزدند، دهانشان را بايد گِل ميگرفتند تا اين همه دسته گُل به آب ندهند. معلوم نيست خود را مستظهر به چه قدرتي ميدانند که چنين باپاي برهنه و گريبان دريده به ميدان آمدهاند؟ نبايد پرسيد کجاست عدليه که داد ايران را از اين اختلاف افروزان بستاند؟ بگذريم، روز خبرنگار و خود خبرنگار فداي سلامت ايران و آرامش مردم. جلوي اين آرامش ستيزان را بگيرند مسئولان قبل ار آن که براي تعبير خوابهاي خود برخيزند....